zanezamane http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane zanezamanediet.blogfa.com en All rights reserved Weight loss extrapounds v2 http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss 1440 http://www.extrapounds.com/images/avatars/users/zanezamane.gif Avatar http://www.extrapounds.com/ 100 100 zanezamanediet.blogfa.com 66.5 http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/465650/665 بعد از یه دوره افزایش وزن، زن زمانه با 66.5 کیلوگرم وزن در خدمت شماست.<br><div style="margin-top: 5px;"><div></div></div> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/465650/665">Comments(4)</a> 465650 Saturday, December 5, 2009 00:06:08 67.7 http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/409336/677 الان یه آدم شصت و هفت کیلو و هفتصد گرمی داره اینجا رو می نویسه.<br>آدمی که تا سه چهار ماه پیش هشتاد و دو کیلو بوده!<br>من تا رسیدن به وزن هدفم حدود ده کیلو فاصله دارم که فکر می کنم ظرف سه تا چهار ماه می تونم بهش برسم. <br>شاید بعدش باز هم بخوام ادامه بدم.<br>الان نمیدونم چی پیش میاد. <br>یه دختر دایی خوش اندام دارم که تعطیلات نوروز بعد از مدتها دیدمش.<br>تقریبا هم قد هستیم. <br>اون 52 کیلو بود<br>البته استخوان بندی ظریفتری داره نسبت به من<br>فکر می کنم نهایت وزنی که دوست دارم باشم 55 هست.<br><br><div style="margin-top: 5px;"><div></div></div> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/409336/677">Comments(3)</a> 409336 Wednesday, December 3, 2008 23:09:20 شصت و نه و نیم http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/402388/-u-uu-u-uuu <span style="font-weight: bold;">از هفتاد هم به سلامتی </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;">گذشتم و وارد دهه شصت شدم</span><div style="margin-top: 5px; font-weight: bold;"><div></div></div> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/402388/-u-uu-u-uuu">Comments(2)</a> 402388 Tuesday, December 2, 2008 23:08:20 هفتاد و یک http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/399223/uu-u-uu <div style="margin-top: 5px;">امشب لوگ وزن رو آپ دیت کردم. وقتی که به سیر نزولیش نگاه کردم، یه لبخند از ته دل نشست روی لبم.<br><br>از برنامه ی خورد و خوراکم راضی هستم. گاهی هوس می کنم یه چیزایی رو یواشکی و اضافه بخورم. گاهی موفق می شم کنترل کنم و گاهی نه.<br>اما در کل رضایت دارم و همچنان امیدوارم بتونم تا نوروز از هفتاد بیام پایین تر.<br>وقتی فکر می کنم با حدود دو ماه رعایت برنامه غذاییم و یه کمی ورزش تونستم این قدر تغییر کنم از خودم لجم می گیره.<br>چرا این همه وقت طول کشید که باور کنم دوباره می تونم؟<br>چرا این همه دکتر رفتم و اومدم و دوباره برگشتم سر جای اولم؟<br>شاید دکترم راست می گفت. دفعه های آخری یه بار گفت برو پیش متخصص اعصاب.<br>البته اون موقع قضیه دستم رو داشتم براش تعریف می کردم. که زیاد خواب می رفت. و بین حرفها به این نکته اشاره کردم که من معمولا اشتهای معده ای ندارم اما دوست دارم بخورم.<br>خلاصه دکتر اعصاب تشخیص داد یه مقدار افسردگی دارم. <br>اون موقع خیلی ها گفتن داروهات رو نخور. یک هفته ای هم نخوردم. <br>ولی بعدش شروع کردم. شاید کمک همون داروها بود که تونستم افسار مغز و معده م رو تو دست بگیرم.<br><br>امشب خواهرم خواست که خریدهای عیدم رو ببینه.<br>مانتویی رو که چند روزه از خیاطم گرفتم، و موقع پرو گشاد بود و تنگش کرد الان باز نیاز داره که یه مقداری جمع و جور بشه.<br>امروز صبح هم با همکارها رفتیم برای پرو لباسهای کارمون. (شرکت دست و دلباز شده، برای سال جدید چهار دست مانتو شلوار قراره به هر نفر بدن. البته بیشتر به این خاطر هست که ما دیگه مانتوهای خوشگل نپوشیم!)<br>خلاصه شلواری رو که دو ماه پیش سفارش داده بودم، گشاد بود برام. سایزها رو که چک کردیم، دو سایز کوچکترش اندازه م شد!<br><br>از ته دل آرزو می کنم همه مون بتونیم به هدفمون برسیم.<br>&nbsp;<br><div style="margin-top: 5px;"><div></div></div><div></div></div> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/399223/uu-u-uu">Comments(1)</a> 399223 Wednesday, December 3, 2008 00:05:20 73 http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/395779/73 <DIV style="MARGIN-TOP: 5px"> <P>&nbsp;</P> <DIV>چرا اینجا ننوشته بودم این چند وقت؟؟</DIV> <DIV>دو کیلوی دیگه هم کم کردم.</DIV> <DIV>یه شلوار جین هم داشتم که دو تا دکمه می خورد. </DIV> <DIV>خیلی وقت بود که دیگه دکمه و زیپش بسته نمی شد.</DIV> <DIV>دیروز پوشیدم و در کمال مسرت دیدم روی همون دکمه تنگ تره بسته شد</DIV> <DIV>ذوق مرگ شدم</DIV> <DIV>وزن فعلی: 73 کیلوگرم</DIV></DIV> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/395779/73">Comments(5)</a> 395779 Monday, December 1, 2008 22:00:10 یک کیلوی دیگه http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/393060/uu-uuuuu-uuu <DIV style="MARGIN-TOP: 5px"> <P>&nbsp;</P> <DIV>ثابت شدن روی 75 کیلو یه مقدار بیشتر از اون که فکر می کردم طول کشید.</DIV> <DIV>بیشتر از دو هفته زمان برد.</DIV> <DIV>امروز جلوی تلویزیون داشتم صبحونه می خوردم.</DIV> <DIV>تصویر توی آینه ی پارتیشن به نظرم یه کمی تغییر کرده بود.</DIV> <DIV>همیشه خیلی قلنبه تر بود. امروز یه کمی کمتر.</DIV> <DIV>هنوز توی ذهنم مدام به این فکرم که تا نوروز میام زیر هفتاد یا نه!</DIV></DIV> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/393060/uu-uuuuu-uuu">Comments(3)</a> 393060 Monday, December 1, 2008 23:00:17 . http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/390854/ <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>اگر درست یادم مونده باشه، روز دهم دی ماه، از سر کار که برگشتم خونه، به غذا خوردن تمایلی نداشتم. البته دلایلش رو می دونستم. می دونستم که چی عصبیم کرده و باعث می شه نتونم غذا بخورم</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>اما مامان خانم شدیدا معتقد بود من رو چشم زدن <IMG style="WIDTH: 28px; HEIGHT: 26px" height=27 src="/thm/images/mooeditable/msn/kiss.gif" width=44></STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>تقریبا یک هفته (حالا کمتر یا بیشتر) من توی این وضعیت بودم. بعدش که اشتهام کم کم باز می شد، با خودم فکر کردم من که این همه وقت هست که همش شل کن سفت کن دارم برای رژیم گرفتن. حالا این یک هفته ی خدادادی رو ندید نگیرم و این توفیق اجباری رو رد نکنم و ادامه ش بدم.</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>این شد که الان من همچنان در خدمتتون هستم</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>با وزن شروع 82</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>و بعد از یک ماه و پنج روز :5/75</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>که البته این نیم کیلوی آخر رو ثبتش نکردم هنوز. چون متغیره</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>خلاصه که اینجوری شد که من این بار یه کمی بیشتر همت کردم</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>برنامه ورزشم داره خیلی منظم می شه</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>تغییراتم آنچنان در ظاهرم مشخص نیست هنوز</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>البته کم کم داره خودش رو نشون میده</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>و دارم قبول می کنم که اگه آروم آروم وزنم رو از دست بدم ظاهر بهتری بدست میارم تا اینکه یکباره کلی وزن کم کنم.</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>در حال حاضر با توجه به سابقه ی طولانی مراجعه به متخصص تغذیه، میدونم باید چی و چقدر بخورم.</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>سعی می کنم شبر و پنیر رو حتما داشته باشم در برنامه و اگر شد ماست</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>میوه رو می خورم و از هویج غافل نمیشم چون احساس سیری خوبی میده بهم</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>دکتر من به شدت بر خوردن سیب تاکید داره</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>نون و برنج رو حذف نکردم و یه کوچولو کم کردم فقط</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>هله هوله خوری نمی کنم</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>یک ماه و پنج روزه که چیپس و پفک نخوردم و شکلات فقط از نوع تلخ</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG></STRONG>&nbsp;</P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>اوضاع خوبه و راضی ام</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>خیلی دوست دارم تا نوروز بیام زیر 70</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>حتی نیم کیلو</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>این بهم حس خوبی میده</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>فکر می کنم بتونم</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>اگر همون هفته ای یک کیلو رو بتونم کم کنم، حتما می شه</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG></STRONG>&nbsp;</P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG></STRONG>&nbsp;</P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG>بعدش هم این شکلکهای گوگوری مگوری رو از کجا میارید؟؟؟</STRONG></P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG></STRONG>&nbsp;</P> <P style="MARGIN-TOP: 5px" align=center><STRONG></STRONG>&nbsp;</P> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/390854/">Comments(7)</a> 390854 Tuesday, December 2, 2008 00:03:13 شروع می کنم http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/389503/u-uu-uuu <DIV style="MARGIN-TOP: 5px"> <DIV style="MARGIN-TOP: 5px"> <P align=right>این بار هم یه شروع جدید!</P> <P align=right>نمی گم قراره فرق داشته باشه با دفعه های قبل!</P> <P align=right>ولی نهایت سعی م رو دارم می کنم. </P> <P align=right>نه فقط برای اینکه لاغر بشم.</P> <P align=right>برای اینکه موقع بالا رفتن از پله ها اذیت می شم و به نفس نفس می افتم.</P> <P align=right>موقع انجام دادن کارهای خونه زود خسته می شم و هزار تا دلیل دیگه</P> <P align=right>این بار قضیه فقط لاغر شدن نیست. سلامت بودنه!</P> <DIV></DIV></DIV> <DIV></DIV></DIV> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/zanezamane/comments/389503/u-uu-uuu">Comments(6)</a> 389503 Sunday, November 30, 2008 21:00:16