rejim
صبح ها معمولا توی اداره یه لیون شیر کم چرب می خورم و یه لقمه به اندازه یه کف دست نون و یه فسقلی پنیر که تقریبا یک چهارم قوطی پنیر می شه.
بین ساعت ده تا دوازده یه دونه هویج و یه میوه ی دیگه که معمولا سیب هست
از ساعت یک و نیم تا دو حتما حتما دو سه تا لیوان آب می خورم چون حدود ساعت دو و نیم تا سه می رسم خونه و عادت ندارم همراه غذا آب بخورم و خوردن آب قبل از غذا خیلی خوبه.
برای ناهار اگه پلو باشه شش قاشق که از آلوچه جون یاد گرفتم با لیوان پیمونه کنم و دو سه تا قاشق خورش. که زیاد اهل گوشت نیستم و شاید هفته ای یک بار یه تیکه کوچولو گوشت بخورم که البته وقتی می گم کوچولو !!!! چون تیکه های گوشت رو توی خونه ی ما خیلی خیلی بزرگ می ذارن توی خورش مجبورم یه کوچولو از یه تیکه رو جدا کنم (نصف قوطی کبریت)
اگه مرغ هم باشه یک چهارم سینه یا به همون اندازه رون
نون هم اگه بخورم دو کف دست نون لواش. اینجا نون سنگک و بربری نداریم ـ یه بربری فقط هست توی کل بوشهر (پایگاه دریایی) که به درد خودش می خوره
سبزی و یه کاسه سالاد با سرکه سیب و گاهی آبلیمو یا نارنج
البته توی خونه ی ما معمولا ناهار ماهی داریم یعنی تقریبا هفته ای سه چهار بار
بهار و تابستون که ماهی های کبابی ارزون می شن من بیشتر وقتا ماهی کباب می خورم. البته با رعایت مقدار لازم
بعد از ظهر یه هویج یا یه مقدار کاهو و یه میوه
شام هم معمولا ترجیح میدم ماست بخورم. یه کاسه ماست کم چرب و نعنا. بدون نون و نمک
البته اگه خیلی گرسنه باشم یا مهمون باشم یه مقداری تغییر می کنه
بین اینها هم چای یا قهوه که سالهاست تلخ می خورم و سالی ماهی یه بار هم ممکنه یه شکلات یا یه فسقلی کیک باهاش بخورم که از ماهی یک بار تجاوز نمی کنه! حالا چه رزیم باشم چه نباشم
بیشتر چاقالویی من به خاطر هله هوله خوردنه. وگرنه مقدار غذام در مواقع غیر رژیم از این بیشتر نیست (حالا محض احتیاط یه کمی بیشتر) اما از چیپش و پفک و .... نمی تونم بگذرم.
ولی باور کنید الان یک ماهه که یه دونه چیپس هم نخوردم
یه برنامه پیاده روی هم گذاشتم که هفته ای دو تا سه بار هست و صبح ها که میام اداره سعی می کنم زمان رو حساب کنم و یه مقداری مونده به اداره پیاده بشم و بین ده تا بیست دقیقه صبح ها پیاده روی کنم. بعد از ظهر ها هم بیشتر مسیرهام رو تا جایی که بشه پیاده می رم و البته هفته ای یک روز هم برنامه پیش بینی شده پیاده روی دارم
دیگه فعلا چیزی یادم نمونده که بگم جز اینکه امروز صبح یه لیوان شیر خوردم و یه کف دست نون و پنیر و الان هم که ساعت هشت و نیمه یه لیوان چای جلوم هست که داره وسوسه ام می کنه!!
راستی : نیم کیلو کم کردم که می ذارم سه شنبه ثبتش کنم.
آلوچه جونم ! قربونت! بیا سهم های منو حساب کن ببین دارم چی کار می کنم!!!؟؟؟؟؟؟
راستی : برنامه داره به کندی پیش می ره. خیلی دلم می خواد زود زود...... ولی میدونم که غیر عاقلانه است
دیشب کلی کمدم رو صفا دادم. چند تا از لباسهای دوران خوش لاغری رو که دلم نیومده بود بذل و بخشش کنم رو از توی کمد جمع کردم و گذاشتم توی چمدون!!! و کلی به خودم امیدواری دادم که امسال تابستون می تونم ازشون استفاده کنم
آهان:
امروز با بر و بچ اداره و استانداری داریم می ریم گناوه
گناوه یکی از شهرستانهای استان بوشهر هستش که به لطف قاچاق!!! خیلی همه چی ارزونه. لباس و یه سری مواد غذایی خشک (شکلات ـ قهوه ـ چای و...) و لوازم برقی و لوازم آرایش
خلاصه که دم عیده و لطف کردن !! مثلا داریم میریم ماموریت
احتمالا نیم ساعت بازدید از پروژه و چهار پنج ساعت خرید و شام!
به خودم قول دادم که شام نخورم
نهایتش یه ماست کوچولوی کم چرب خودم می خرم و همراه بچه ها توی رستوران می خورم
(خودم می خرم یعنی از بیرون رستوران می خرم که بدونم پاستوریزه و تمیزه)
دروغ نگم یه کمی از رستوران های اونجا بدم میاد و اصلا نمی تونم تصور کنم که بشینم اونجا غذا بخورم
. گناوه سبزی های خوشمزه ای داره. مخصوصا نعنا!! واقعا طعم نعناهاش بی نظیره. اما به سبزی های رستورانی هم اعتماد ندارم. اصلا معلوم نیست چه جوری می شورنش!!!!
دیگه خیلی غرغر کردماااااااااااااااااا
از بوشهر تا گناوه کمتر از دو ساعت راه هست

