zanezamane

man mioonam 25 kilo laghar besham!

My Profile

  • Name: zanezamane
  • City: boushehr
  • Country: IR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 82.00kg
Current weight: 76.00kg
Goal weight: 58.00kg
Lost to date: 6.00kg
Remaining: 18.00kg

My Calendar

22
November '08
< November >
S M T W T F S
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

My Photos

Before After

again

بعد از مدتها می خوام دوباره شروع کنم!


قول دادم!

به خودم و به تو!

به تصویر توی آینه دهن کجی می کنم، هر چند دوستش دارم. اما انگار اون منی که توی آینه هست، من نیستم!

امروز : ۵/۷۹

خوردنی ها:

صبحانه: تخم مرغ دو کف دست نان ۳ تا لیوان چای تلخ (این سه تا لیوان چای تلخ صبحانه جزء ارکان اصلی زندگی من شده)

میان وعده: یک تکه لواشک کوچولو سه لیوان چای که تقریبا نصف دو لیوانش سرد شد و نخوردم!

ناهار:

شش قاشق پلو مقدار متناسبی خورش کرفس : حاوی یک تکه گوشت (من کلا خورش زیاد نمی خورم، گوشت هم همینطور)

میان وعده: -

شام : -

قبل از خواب: دو عدد انار

فعالیت بدنی: دو ساعت باشگاه بودم. استفاده از دستگاهها. البته نیم ساعتی صرف بررسی دستگاهها شد و اینکه کدوم برای من مناسب هستش. و پیاده روی تقریبا بیست دقیقه.

من مشکلم این هستش که در برابر بعضی خوراکی ها نمی تونم مقاومت کنم.

شکلات و بستنی!!!!!!

دارم مقاومت می کنم.

این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست خانوم خانوما!!

 
 

rejim

این چند وقت رو رفتم پیش دو تا دکتر تغذیه

 

اولی گفت یک روز کامل فقط آب و چای تلخ بخور و فردا بیا.

 

تا فردا ظهر، حدود ساعت 2 طاقت آوردم اما بعدش دیدم معده ام داره اذیتم می کنه و چون سابقه بیماری معده هم داشتم، بی خیال دکتر جان شدم و ناهار رژیمی خوردم!

 

عصر که دوباره رفتم تا برنامه جدید بهم بده، با من بمیرم و تو بمیری میگفت که غیر از آب و چای چی خوردی؟؟ من هم اصلا زیر بار نرفتم و گفتم هیچ چی!!!

 

آخه روز قبلش کلی توضیح دادم که من دو روز اول رژیم خودم رو فقط آب و مایعات خوردم و الان هم که در رژیم هستم وضعیت بدنی خودم رو می دونم که طاقت نمیارم دوباره یه روز رو فقط آب و چای بخورم. اما دکتر جان قبول نکرد و من هم کار خودم رو کردم!!!

 

بعد یه رژیم بهم داد که این جوری بود:

 

سه لیوان شیر یا ماست

 

بیسسسسسسسسسست و دو عدد خرما

 

موارد آزاد: خیار – کاهو – گوجه – هویج – آب – چای تلخ (موارد آزاد بدون اندازه و بدون زمان هستند)

 

 

خوب! من حساب کردم که:

 

با اینکه توی یه شهر گرمسیری زندگی می کنم و اینجا خرماهای خیلی مرغوبی داره، عمرا بتونم 22 تا خرما بخورم!

 

معده من به شیر حساسه و بیشتر از یه لیوان رو دیگه نمی تونم تحمل کنم!

 

ماست هم که ......... زیاد میونه خوبی ندارم باهاش! همراه با غذا و به زور غذا و با در نظر گرفتم تمام خواصش، یک کاسه کوچک!

 

خوب! تکلیف این دکتر که هر چی من اینا رو بهش توضیح دادم قبول نکرد که تغییری در رژیم مورد نظرش ایجاد کنه، چیه؟؟؟

 

 

از اونجا راهی یه مطب دیگه شدم. این یکی یه دکترای تغذیه خوش تیپ بود!

 

برنامه ای هم که بهم داد اینه:

 

صبحانه: یک لیوان شیر

 

ناهار:

 

1 ران کامل مرغ (یا سینه)

 

یک قطعه ماهی

 

7 تکه گوشت

 

9 عدد میگو

 

یک سیخ برگ یا جوجه

 

6 برگ کالباس

 

3 عدد سوسیس

 

یک و نیم همبرگر

 

یک و نیم استیک

 

3 عدد تخم مرغ آب پز

 

(بین سطرها (یا) بگذارید!!!)

 

راستی گفت اندازه رو برای مرغ و ماهی و گوشت و .... به اندازه یک کف دست (با انگشتها) حساب کن.

 

به همراه سبزی سالاد یک لیوان دوغ

 

 

شام:

 

یک کاسه ماست به همراه (خیار یا کدو یا اسفناج) که به دلخواه می شه بهش  اضافه کرد که قابل تحمل بشه!

 

 

و موارد آزاد:

 

خیار – گوجه – کاهو – کلم – قارچ - هویج – اسفناج – کدو – بادمجان – بامیه (4 تای آخری آب پز)

 

از موارد آزاد می تونم یه دونه رو برای هر روز انتخاب کنم و در هر زمان و هر مکان و هر.... به مقدار دلخواه و نامحدود بخورم!

 

 

دکتر جان گفت به خاطر اینکه با رژیم دکتر به خارج رفته شروع کردی و ایشون خیلی هم دستشون خوبه! و واقعا همیشه هم رژیمهاشون جواب داده، باید یه تغییری بدی توی رژیمت! و نون و برنج رو کلا حذف فرمودن!

 

البته از اونجایی که من خودم یه پا کارشناس تغذیه شدم، ترجیح دادم یه کمی دیرتر لاغر بشم ولی کچل نشم!! (دفعه قبل ریزش موی شدید داشتم) و صبحانه رو به اندازه یه فسقلی نون می خورم و گاهی شاید دو تا قاشق برنج.

 

فعلا که دارم باهاش خوب پیش میرم.

 

ولی یه چیزی:

 

وقتی کاهو یا خیار رو می خورم احساس می کنم هضم نمی شه.

 

چند روزه که یبوست دارم.

 

دیشب شربت آلومینیوم هیدروکساید گرفتم و سه تا قشق یه جا خوردم!!!

 

 

راستی دارو هم برام نوشته. مولتی ویتامین و اینا!

 

اسماشون رو الان یادم نیست. همش تقویتی بودن. و گفت وقتی یبوست داری چای نخور!

 

شما در چه حالید؟؟؟

 

 

 

again again

اون دفعه که گفتم دوباره دارم شروع می کنم که به باد فنا رفتم!

اما الان روز سوم هست که مواظب غذا خوردنم هستم.

هله هوله ها رو کم کردم!

غذا رو هم که ...

از اول کم می خوردم!

مشکل من همیشه خوردن چیپس و پفک و پسته و بادوم زمینی و... بوده

 

again

 از امروز دوباره رژیمم رو شروع می‌کنم.

این چند وقته زیادی به خودم حال دادم

ا زامشب هم با همکارم میرم باشگاه

قول میدم که با خبرهای خوبی برگردم!

diane

این روزها شدیدا به خودم حال دادم! یعنی دقیقا سه روز گذشته رو

حالا همگی منو هووووووووووووووووو کنید که یه کمی خجالت بکشم.

امروز صبح پنج شش تا نون خرمایی (سوغات کرمانشاه که دور هر خرما آرد و روغن کرمانشاهی داره) خوردم و چهار تا لقمه سالاد الویه

البته این غیر از صبحونه م بوده هااااااااااااااااااااااااااااااااااا

حالا سعی می کنم که از ناهار و شام یه کمی کم کنم که درست در بیاد

دیروزی ها هم یه کوچولو آجیل و دو تا شکلات خوردم

اما دوباره و از همین لحظه شروع می کنم و لوس بازی هم در نمیارم.

(مهروش جان  گوشم رو نکش)

راستی بچه ها

من دارم دیان مصرف می کنم

ممکنه جلوی کاهش وزنم رو بگیره؟؟

خدا رو شکر من توی عید افزایش وزن نداشتم و در کل نیم کیلو هم کم کردم.

شما چی؟؟؟؟؟؟

new year

شب سال تحویل چنان دلی از عزا در آوردم که نگو و نپرس!

تقریبا یه کاسه ـ سالادی ـ آجیل خوردم! بیشتر هم بادوم خوردم

فرداش یبوست و تهوع داشتم و عذاب وجدان

خلاصه که روز اول عید، دو پایی پریدم توی رژیمم

اما از عصر روز اول با دوستم رفتیم پیاده روی. تقریبا سه کیلومتر می دوم و حدود پونزده تا بیست کیلومتر هم پیاده روی تند دارم.

غذا رو هم کنترل می کنم. مثلا دیروز که غذامون سیب زمینی داشت دیگه نون و پلو نخوردم

صبح ها هم که دیر بیدار می شدم فط یه لیوان شیر می خوردم و تا ناهار صبر می کردم. نمیدونم این جور وقتها باید میوه ها رو کی بخورم؟؟؟ معمولا بین صبحونه و ناهار یکی دو تا میوه می خوردم قبلا

اما این چند روز میوه ها رو نخوردم

نمیدونم چرا بعد از هر چیزی که می خورم دچار تهوع می شم! البته فقط حالتش! خدا رو شکر هنوز حالم بهم نخورده

اما دیگه داره کلافه ام می کنه! دفعه اول فکرکردم به خاطر بادوم هاست! اما هنوز ادامه داره

کسی می تونه بهم کمک کنه؟؟؟؟

 

rejim

 صبح ها معمولا توی اداره یه لیون شیر کم چرب می خورم و یه لقمه به اندازه یه کف دست نون و یه فسقلی پنیر که تقریبا یک چهارم قوطی پنیر می شه.

بین ساعت ده تا دوازده یه دونه هویج و یه میوه ی دیگه که معمولا سیب هست

از ساعت یک و نیم تا دو حتما حتما دو سه تا لیوان آب می خورم چون حدود ساعت دو و نیم تا سه می رسم خونه و عادت ندارم همراه غذا آب بخورم و خوردن آب قبل از غذا خیلی خوبه.

برای ناهار اگه پلو باشه شش قاشق که از آلوچه جون یاد گرفتم با لیوان پیمونه کنم و دو سه تا قاشق خورش. که زیاد اهل گوشت نیستم و شاید هفته ای یک بار یه تیکه کوچولو گوشت بخورم که البته وقتی می گم کوچولو !!!! چون تیکه های گوشت رو توی خونه ی ما خیلی خیلی بزرگ می ذارن توی خورش مجبورم یه کوچولو از یه تیکه رو جدا کنم (نصف قوطی کبریت)

اگه مرغ  هم باشه یک چهارم سینه یا به همون اندازه رون

نون هم اگه بخورم دو کف دست نون لواش. اینجا نون سنگک و بربری نداریم ـ یه بربری فقط هست توی کل بوشهر (پایگاه دریایی) که به درد خودش می خوره

سبزی و یه کاسه سالاد با سرکه سیب و گاهی آبلیمو یا نارنج

البته توی خونه ی ما معمولا ناهار ماهی داریم  یعنی تقریبا هفته ای سه چهار بار

بهار و تابستون که ماهی های کبابی ارزون می شن من بیشتر وقتا ماهی کباب می خورم. البته با رعایت مقدار لازم

بعد از ظهر یه هویج یا یه مقدار کاهو و یه میوه

شام هم معمولا ترجیح میدم ماست بخورم. یه کاسه ماست کم چرب و نعنا. بدون نون و نمک

البته اگه خیلی گرسنه باشم یا مهمون باشم یه مقداری تغییر می کنه

 

بین اینها هم چای یا قهوه که سالهاست تلخ می خورم و سالی ماهی یه بار هم ممکنه یه شکلات یا یه فسقلی کیک باهاش بخورم که از ماهی یک بار تجاوز نمی کنه! حالا چه رزیم باشم چه نباشم

بیشتر چاقالویی من به خاطر هله هوله خوردنه. وگرنه مقدار غذام در مواقع غیر رژیم از این بیشتر نیست (حالا محض احتیاط یه کمی بیشتر) اما از چیپش و پفک و .... نمی تونم بگذرم.

ولی باور کنید الان یک ماهه که یه دونه چیپس هم نخوردم

یه برنامه پیاده روی هم گذاشتم که هفته ای دو تا سه بار هست و صبح ها که میام اداره سعی می کنم زمان رو حساب کنم و یه مقداری مونده به اداره پیاده بشم و بین ده تا بیست دقیقه صبح ها پیاده روی کنم. بعد از ظهر ها هم بیشتر مسیرهام رو تا جایی که بشه پیاده می رم و البته هفته ای یک روز هم برنامه پیش بینی شده پیاده روی دارم

دیگه فعلا چیزی یادم نمونده که بگم جز اینکه امروز صبح یه لیوان شیر خوردم و یه کف دست نون و پنیر و الان هم که ساعت هشت و نیمه یه لیوان چای جلوم هست که داره وسوسه ام می کنه!!

راستی : نیم کیلو کم کردم که می ذارم سه شنبه ثبتش کنم.

آلوچه جونم ! قربونت! بیا سهم های منو حساب کن ببین دارم چی کار می کنم!!!؟؟؟؟؟؟

راستی : برنامه داره به کندی پیش می ره. خیلی دلم می خواد زود زود...... ولی میدونم که غیر عاقلانه است

دیشب کلی کمدم رو صفا دادم. چند تا از لباسهای دوران خوش لاغری رو که دلم نیومده بود بذل و بخشش کنم رو از توی کمد جمع کردم و گذاشتم توی چمدون!!! و کلی به خودم امیدواری دادم که امسال تابستون می تونم ازشون استفاده کنم

آهان:

امروز با بر و بچ اداره و استانداری داریم می ریم گناوه

گناوه یکی از شهرستانهای استان بوشهر هستش که به لطف قاچاق!!! خیلی همه چی ارزونه. لباس و یه سری مواد غذایی خشک (شکلات ـ قهوه ـ چای و...) و لوازم برقی و لوازم آرایش

خلاصه که دم عیده و لطف کردن !! مثلا داریم میریم ماموریت 

احتمالا نیم ساعت بازدید از پروژه و چهار پنج ساعت خرید و شام!

به خودم قول دادم که شام نخورم

نهایتش یه ماست کوچولوی کم چرب خودم می خرم و همراه بچه ها توی رستوران می خورم

(خودم می خرم یعنی از بیرون رستوران می خرم که بدونم پاستوریزه و تمیزه)

دروغ نگم یه کمی از رستوران های اونجا بدم میاد و اصلا نمی تونم تصور کنم که بشینم اونجا غذا بخورم  . گناوه سبزی های خوشمزه ای داره. مخصوصا نعنا!! واقعا طعم نعناهاش بی نظیره. اما به سبزی های رستورانی هم اعتماد ندارم. اصلا معلوم نیست چه جوری می شورنش!!!!

دیگه خیلی غرغر کردماااااااااااااااااا

از بوشهر تا گناوه کمتر از دو ساعت راه هست

happyyyyyyyyyyyyyyyyyyy

به سلامت و مبارکی اولین کاهش وزنم رو ثبت می کنم!

سه کیلو کم کردم. تقریبا ظرف ده روز. بدون اینکه گرسنگی بکشم یا اذیت بشم.

هیچ تغییر سایزی حتی یه اپسیلون هم احساس نکردم.

اما خوشحالم. چون مامان دیشب از سوریه برگشت. و از اونجایی که هر وقت برام لباس می خره منو دقیقا باربی می بینه، این دفعه می تونم فکر کنم که به زودی می تونم از انبوهی از لباسهایی که ظرف دو سال گذشته برام گرفته و همینجوری راهی چمدون و کمد شدن استفاده کنم.

هنوز چمدونهاشو باز نکرده.  اما لیست رو داده و گفت که برام شکلات و کاکائو آورده. و می دونم که مثل یه شوالیه در برابر وسوسه های غیر رژیمی مقاومت می کنم

فعلا می ریم که خوش باشیم با این کاهش وزن عزیز

راستی در اولین فرصت در مورد شیوه های رزیمیم می نویسیم. فعلا اینو داشته باشید که تقریبا با آلوچه خانوم یه جور رزیم دارم.

من هم اینجا زیر نظر یه متخصص تغذیه بودم که الان برای دوره دکتری رفته سوئد. اما اونقدر باحاله که جواب همه ی ایمیلهام رو میده و از اونجا هم برام رژیم می فرسته و نکات کنکوری و ..... رو تذکر میده.

 

???? ?? ????!

سلام به بر و بچ رژیمی!

خوبید؟؟

من تقریبا یک هفته ـ ده روزی هست که رژیمم رو شروع کردم!

حدود سه سال پیش هم یه رژیم موفق داشتم که 17 کیلو از وزنم رو کم کردم و تا مدتها هم ثابت موندم (58) و هیچ عارضه ای هم برام نداشت

اما مصرف یه سری از داروها، باعث می شد که مجبور بشم معده م رو پر نگه دارم وگرنه از سر صبح تا شب و شب تا صبح گلاب به روتون...... و.... از این حرفها

حالا هم دوباره تصمیم کبری گرفتم

فعلا بای

یه کمی عجله دارم

 

Tracker