دغدغه هاي يك مادر
سلام
اينروزها خوبم.يه دليلش پايين رفتن وزنمه كه خوشبختانه با وجود رمضان و پايين اومدن متابوليسم و... پيشرفتم خوبه.يه دليلش هم احتمالا ماه رمضونه كه بدليل ارتباط بيشتر با خودم و خدا با خودم مهربون هستم.
اخيرا فقط يه مورد ناراحتي داشتم كه مربوط ميشد به تذكر مربي آمادگي پسرم راجع به اينكه بيشتر بهش توجه كنم و كمتر دعواش كنم چون حساس شده،جالبه خيلي بنظرم بعيد اومد وبا صدا كردن عليرضا و توضيح خواستن پيش مدير خواستم ثابت كنم كه همه چيز بر وفق مراده ولي متاسفانه خلافش ثابت شد و پسرم با صداقت كودكانه ش گفت فكر ميكنه من اونو كمتر از الناز دوست دارم و...خيلي ناراحت شدم.چون ديدم تمام محاسباتم اشتباه از آب دراومده!يعني اشباه فاحشم در اين بود كه فراموش كرده بودم عليرضا خودش هم بچه س.
از اونروز خيلي رفتارمو عوض كردم بابت تذكر هم خيلي شاكرم.فقط دارم فكر ميكنم تربيت درست چقدر سخته.همه جوره بايد مواظب باشي مرتب بايد چك كني افراط و تفريط خيلي نزديك به همن.وقتي خيلي محبت ميكني لوس ميشن وقتي ميخواي احساس مسئوليت رو تو بزرگه تقويت كني بهش برميخوره نميكني دخل كوچيكه رو در مياره به كوچيكه يه ذره رو ميدي همه رو ميخواد بزنه وسايل اونو برداره كتاباشو پاره كنه و.... واقعا رفتار درست و اصولي چيه ميموني!حالا بچه ن بيشتر دارم فكر بعدها رو كه بزرگتر و حساستر ميشن رو ميكنم.

