یه مدتی گم و گور شده بودم. چند تا دلیل داشت:دهن الناز(دختر کوچیکم)چندتا آف بزرگ و درد ناک زده بود که تا یک هفته روزگارم سیاه شده بود هیچی نمیخورد همش بهانه گیری میکرد و نمیذاشت داروهاشو بمالیم روی لثه هاش و خلاصه ...خودم گوارشم حسابی به هم خورده بود و هر چقدر ملین میخوردم انگار نه انگار برای همین وزنم هم ثابت مونده بود و همینجوری منو نگاه میکرد از یه طرف هم فصل امتحانات دانشگاه شروع شده بود و حجم کاری من بیشتر و خلاصه من هر روز وقت کم میاوردم برای همه چیز.خوشبختانه همه موانع در حال برطرف شدن هستن و من دارم کم کم خودمو پیدا میکنم.راستی یه کتاب خوب دستم رسیده با عنوان راز.البته فیلم مستندش فکر کنم از تلوزیون پخش شده ولی من ندیدم.این راجع به قانون جذب هست. اینکه هرچی بگی یا تصورشو بکنی طبق این قانون جذب میشه.جالبه که فیزیکدانها و دانشمندان زیادی این فرضیه رو توضیح و توجیه کردن با یه عالمه مثال بارز و...توی اینترنت هم مطالب جالبی میشد ازش پیدا کرد هم فارسی هم انگلیسی:قانون جذب:law-of-attraction
یه مدتیه دوست دارم کتابهای موثر بخونم حالا فرقی نمیکنه رمان یا تاریخی یا هرچی... فقط مهمه که آدمو به تفکر وادار کنه.راستی چه خوب میشد یه کتاب رو باهم شروع کنیم و راجع بهش بحث کنیم.من چنین تجربه ای قبلا داشتم خیلی خوب جواب میده.
Posted By: soly
Comments to this post:
06/25/2008 05:53
:)
سلام سولی جان
خیلی ممنون عزیزم واقعا لطف دارین واقعا شرمنده ام کردین
تابستون همیشه منو تنبل میکنه ولی این دفعه نمیزارم اینجوری بشه! با تردمیل هم آشتی میکنم حق با شماس بهترین یار من تو کاهش وزن همین تردمیل طفلکی بوده
این ایده کتابتون خیلی عالیه من که موافقم وای تابستون برای من یعنی اینکه یه جای خنک دراز بکشم یه مقدار هله هوله بغل دستم باشه و ساعت ها با خیال راحت کتاب بخونم و خوراکی بخورم! ولی خوب امسال باید اینو یه مقدار تعدیلش کرد مثلا به جای هله هوله یه ظرف میوه بغل دست آدم باشه یجوری هم ورزش رو واردش کرد!!
بازم ممنون سولی جان
امیدوارم شما و دختر کوچولو نازتون و همه خانوادتون همیشه شاد و سرحال و سالم باشین :)
وقتي داشتم درباره راز برات سرچ ميكردم و چند تا مطلب رو خوندم
خودمم وسوسه شدم دوباره ببينمش .آخه مدت زمون خيلي زيادي از اخرين بارش ميشه كه ديدم.اين فيلم ارزش بارها و بارها ديدنو داره.
همين الان دوباره ميرم ميبينمش
البته اين بار بخاطر هدف درسم.
ازين دريچه و با اين ديد و اين خواسته.
مطمئنم كه دوباره زندگيم جادويي ميشه و اون انگيزه لازمه واسه ادامه راهمو بدست ميارم.
ممونم از پستت.من مدتها دنبال يه انگيزه قوي ميگشتم و حال اينكه اب در خانه و ما تشنه لبان ميگرديم.انگيزه درون خانه من و درون آرشيو فيلمهام بود.ما آدما گاهي چيزهايي رو كه ياد ميگيريم فراموش ميكنيم و نياز هست دوباره برگرديم و يه مرور دوباره ايي داشته باشيم و كامنت تو تو وبلاگم كه منو كشوند به وبلاگ تو فقط يه نشونه بود كه پستتو بخونم اين يه نشونه از طرف كائنات بود به من.چون اين روزا هر كاري ميكردم نميتونستم درس بخونم..
اخه دیروز هر کار کردم نتونستم برات کامنت بذارم.برای ساناز شدها.اما اینجا نشد
بعد کامنت تورو دیدم.خیلی جالب بود برام
دوباره می نویسم.فقط یکمی وقفه داره.به این وقفه نیاز دارم زیاد
خودت هم خیلی دیر به دیر می نویسی دختر.نوشته هاتو دوست دارم.اگه برات ممکنه زودتر بنویس
من از خیلی وقت همش دلم می خواست بیام برات کامنت بذارم دلم پیشت بود اما نوشتن طلسم شده بود
واسه همین توی چند میتینگ قبل که روز زن رو با یک کامنت بلند و بالا توی انارستان تبریک گفته بودم اول اسم تورو آوردم که بدونی چقدر این نوشتن برات توی ذهنم مونده
خودت خوبی؟ساناز که اعتراف کرده کمی وزن اضافه کرده.شما چه کار کردی؟
روبراهی؟
هوا اینجا که همش ابری و بارونیه و این خیلی لذت داره اونم نوزدهم تیر ماه.مخصوصا که شمال وقتی گرمه رطوبت و شرجی بودنش واقعا اذیت می کنه
به یادت هستم مهربون
بازم ممنون از کامنتت وانرژی خوبی که بهم می دی
به امید خدا حتما دوباره می نویسم
روی ماهتو می بوسم
چه باحال الان این عدد سکوریتی که می خوام برای این کامنت پر کنم اینه