tanbali
نمي دونم چرا انقدر بي اراده شدم.قسم خوردم كه اين رژيم روشن دل رو حتما بگيرم و مثل خودش اجرا كنم اما نمي دونم جرا انقدر ناخونك مي زنم.صبحانه 2 تا نان تست داشتم با چاي كه نخوردم و اومدم شركت.همكارم بيسكوييت ساقه طلايي كرمدار تعارف كرد و من با چايي خوردم.ناهارم هم ماست بود و 2تا تخم مرغ آب پز كه نتونستم بخورم و 3 4 قاشق عدس پلو خوردم.
گفته بودم كه يه خواهر مانكن دارم.ديشب خيلي اذيتم كرد و هي گفت چاقالو ميدونم شوخي مي كرد اما آخر ش ديگه سرش داد زدم.راست مي گه البته امابايد فعاليتم رو زياد كنم با كم خوري خوب لاغر نميشم.نميدونم چندنفرتون كار ميكنيد وكارتون مثل من فعاليت ندارهو.امروز خيلي احساس بدي دارم.انقدر دير مي رسم خونه كه وقت هيچ كاري ندارم.بايد يه برنامه مرتب بذارم براي ورزش و اشپزي.
فعلا باي..

