نيم كيلو بودن
دوماهي ميشد كه ماشين نداشتم و چون تحت هيچ شرايطي حاضر نبودم ماشين احدالناسي حتي نزديك ترين افراد رو بردارم خوب بچه عقده ايي ميشه ديگه.لذا اين روزهايي كه كمتر اين ور و اون ور پيدام ميشد درحال تهرون گردي يا بهتر بگم ولگردي و حال كردن باماشيني كه نمايندگي مجوز گشت و گذار براي يابيدن عيوب احتمالي و تحويل مجدد براي رفع اون عيوب صادر كرده بود بودم امشبم رفتم دوستمو گذاشتم خونه اشون بعدش موقع برگشتن تو ترافيك چمران فكر ميكنين چي ديدم؟؟
يه كاميون كه يه جمله باحال پشتش نوشته شده بود و كلي با خوندنش خنديدم.
اين جمله نوشته شده بود:
"نيم كيلو باش –اما مرد باش"
تا حالا ازين جملات رژيمي پشت كاميونها نديده بودم.تا خونه عين اين خل و چلها لبخند مليح به لب داشتم.
از خودم گزارش بدم:
اين چند روزه كه تهرون خلوت شده بود كلي واسه خودم حال كردم.نه ترافيك آنچناني بود و نه اعصاب خوردي ناشي ازتلف شدن وقتهامون.
تو خونه تنها موندم خونواده رفتن سفرخارج از كشور ومن بخاطر گرفتن ماشينم كه مشخص نبودتحويلش چه روزيه قيد رفتن رو زدم و موندم تو خونه.البته ناگفته نمونه كه بنده اصولآ مرغ خونگيم و با تنهايي و خونه موندن حال ميكنم.دست اين ايران خودرو درد نكنه با پول قلمبه اي كه از بيمه و من بابت تعمير ماشينم گرفت گوش شيطون كر و بزنم به تخته اونو از اولشم بهتر درست كرده و حتي بيمه نفهميدازكدوم ور خوابيده بوده.از وقتي ماشين دار شدم پياده رويم كمتر شده.تصميم گرفتم قبل عيد بفروشمش تا خيال خودم و همه رو راحت كنم.شنيدين ميگن چرخش براش نچرخيد؟حكايت ماشين ما شده بود كه هر هفته يه بلايي سرش ميومد .دوبار دزد بهش زد.يه باربدجوري گورومپي افتاد لاي دوتا بتن.يه بار يه پسره كه بعلت تصادف با يكي ديگه تعادلشو از دست دادو بدجوري گلگير راستمو داغون كرد و بخشيدمش.يه بارم تو چمران تو لاين سرعت صفحه كلاجش بدون تعويض دنده و درحركت پودر شدو 45 دقيقه من و دوستم تو لاين سرعت بوديم.تا با جرثقيل بردنش نمايندگي كه همه ميگفتن از عجايبه اين موردو نزديك به يه ميليونم خرجش شدو2روزعلافم كردن. بعدشم كه ديگه به كل مچاله شد.خونواده ميگن پشيمون ميشم اگه بفروشمش چون قصدم اينه كه فعلآ تا مدتي هيچي نداشته باشم.ميدونم سختمه.اما عوضش عادت ميكنم وقتي تاسر كوچه ميرم ماست بخرم با ماشين نرم.پياده روي من تنها معطوف ميشه به درون خونه. يا روزهايي كه از قبل به ندرت برنامه ريزي ميكنم چند ايستگاه جلوتر پارك كنم و بقيه رو خودم برم.ميخوام ياد بگيرم تموم طول روز رو از خودم كار بكشم.فعلآ كه بيشتراوقاتموباهاش سپري ميكنم تا ببينم كي اين دوري و دوستي كه باعث محبوب شدنش شده تموم ميشه.من به يه نتيجه رسيدم كه ماشين داشتن تو اين دوره زمونه چيزي جز دردسر نيست.تو نزني يكي بهت ميزنه.با يه حساب سرانگشتي ديدم اگه خيلي شيك هر روزاز صبح تا شب آژانس دراختيارداشتم خرجش اين همه نميشد.اين ماشينم خيلي اذيتم كرد.
حالاازوقتيم كه درو همسايه شنيدن قصد فروششو دارم هرروز يكي ميادميگه من برات يه جوري ميفروشمش كه كسي نفهمه چپ شده.من نميفهمم چرااون بدبختي كه ميخواد بياد اينو از من بخره نبايدبدونه كه چه بر سرش اومده؟؟
اين وسط تنها كسي كه بايد چوب ندونم كاريشو بخوره منم و بس.اون خريدار بدبخت چه گناهي داره كه بايد تاوان منو بده؟
منم به همه اعلام كردم هر كسي كه بخوادبخردش بهش خواهم گفت ازكجاهاش خورده.دلم نميخواد آه و نفرين كسي عمري پشت سر من و زندگيم باشه.


