Dorost khordan nakhodran nist

ايمان دارم تا عيد 59كيلو در سلامت كا

My Profile

  • Name: هستي
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 157.0cm
Start weight: 77.00kg
Current weight: 62.00kg
Goal weight: 45.00kg
Lost to date: 15.00kg
Remaining: 17.00kg

My Calendar

9
February '12
< February >
S M T W T F S
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      

My Photos

Before After

يك بار و براي هميشه

مدتي بود از دوست باردارم  كه براي جلوگيري از ترك پوست شيكمش  پيش يه دكتر خيلي خوب رفته بود شنيده بودم هيچي مثل گليسيرين و روغن زيتون براي جلوگيري از تركهاي پوستي تودوران بارداري و وزن كم كردن  نيست و درسته كه اون تركها زمون چاق شدن شكل ميگيرن ولي اين تركيب باعث ميشه حتي زمون لاغر شدن كيفيت پوست تو نقطه تركهابهتر بشه .همش تنبليم ميومد كه بدنمو چرب كنم و راستش شايد بوي روغن زيتون حالمو بهم ميزد.اما هفته پيش كه ديدم كم مونده به گورخري خوشگل تبديل شم لذااولين اقدامم تهيه يه روغن زيتون تصفيه شده بدون بو بودو همش تو فكر يه شيشه مناسب براي قاطي كردن اين دو نوع روغن بودم و از تصور دست زدن صبح به صبح روغن چندشم ميشد خوب وقتي مام رولم كه يه شيشه تموم شده بود و داشتم ميرفتم بندازمش سطل زباله يه آن به سرم زد كه اين ميتونه همون ظرف مناسبش باشه پس خوب شستمش و نصفيشو روغن زيتون ريختم و نصفيشو گليسيرين و هر صبح كه پا ميشم بعد از دوش گرفتن انگار كه بخوام كل بدنمو مام بزنم به نقاط چاقم كه مطمئنم در اثرلاغر شدن تركهاش بيشتر نمايون ميشه اين محلول رو ميزنم. چرخونك بالاش  باعث شده دستم كمتر درگيرروغن بشه و يهويي يه خروارم ازش نريزه .بنابراين استفاده رو برام آسون تر كرده و كمتر دليل براي تنبلي دارم.فقط بديش اينه كه اين دوروغن با هم مخلوط نميشن و زيتونه سبكتره و مياد بالا.پس هر صبح يك عمليات ورزش به سبك تكون دادن اون شيشه هم به مجموع تحركات روزانه ام اضافه شده.

از اثراتش بايد بگم از موقعي كه استفاده اش ميكنم پوستم خيلي بهتر شده.لطيف تر شده و حتي مي تونم بگم احساس بهتري دارم.دكتره ميگفت موثرترين جزء اكثر اين كرمهاي دست ساز گروني كه براي تركهاي پوستي استعمال ميشن ازين دو ماده است.

اين يكي دو ماهه درگير يه پروژه كاري هستم كه بيشتر وقتم براي اون تنظيم شده.امتحانات ترمم نزديك شده  كه خوب كمترميرسم آپ كنم.خداكنه اين ترم ديگه مشگلي براي درسم پيش نياد كه مثل قبل مجبور به حذف ترم شم.تا اواسط تيرماه حسابي سرم شلوغه اميدوارم بتونم از پسشون خوب بر بيام.اما اينها دليل نميشه جايگاه اولويت رژيمم عوض شه.همون پله اوله و هر شب كه ميخوابم و هر صبحي كه پا ميشم به آخرين و اولين چيزي كه فكر ميكنم رژيممه.كماكان جداول كاغذي من به راهه.كماكان دارم مولتي ويتامينمو هر شب ميخورم و ليوانهاي مايعاتمو مي شمرم و حواسم به ميزان دريافتي كلسيم بدنم هست.آقا يه زندگي سراسر رژيمي ديگه...

ميگم اين پاپ كورن عجب در جلوگيري حملات وحشيانه گرسنگي كارسازه...اصلآ يادت ميره كه مي خواستي يه اسب درسته رو بخوري...

به نظر من يه كوه توخالي كم كالري رو ميخوري كه حس زياده خواهي وتمايل به دريافت بيشتررو ارضا ميكنه.50گرم دونه هاي خشك ذرت كه ميشه يه ظرف بزرگ پاپ كورن براي من معجزه ميكنه و فعلا دم دست ترين شيء رژيمي براي مواقع ضروري و اورژانسيمه و به عبارتي با يه كيسه ذرت خشك تو اتاقم زندگي ميكنم.چهره فروشنده سوپرماركت نزديك خونه ديدني بود وقتي تموم بسته هاي ذرت رو باهم برداشتم انگاري قراره قحطي بياديه آن پرسيد نكنه گرون شده باشه تاكلاه سرش نره.فعلآ بدچيزي كشف كردم كه دارم بدجوريم باهاش حال ميكنم.البته خيارشسته شده و هندونه هم  ساير تنقلات كم كالري هميشه دم دستم ميذارم.آخ  الان دلم خواست ازش...

يه چيزي بگم و برم

من امسال رو تصميم گرفتم به سه هدفي كه هر سال آرزوم بوده اما كم كم در اثر نرسيدن بهشون كمرنگ ميشدن برسم و يكي ازونهابودن در رنج وزني 40تا 50 كيلو هست.بالاخره كه يه سالي يه روزي يه تاريخي ما به اين آمالمون كه اگه نرسيدن بهشون برامون مهم نباشه پس اصلآ هدف نيستن بايد برسيم ...

چرا اون سال امسال نباشه؟؟

اين سال خوش يمن 88؟

تا كي بايداز دور به هدفهاي خوشگلمون در قالب رويانگاه كنيم و به دور بودن مسافتشون غبطه بخوريم؟؟

ميشه اين تصاوير رو نزديك و نزديك تر كرد اگه كمي تلاش كنيم واگه كمي از اراده امون سرمايه گذاري كنيم.

من امسال يا به اين اهدافم خواهم رسيد يا براي هميشه فراموششون خواهم كرد..نبايدثانيه ها رو از دست داد.زمون طلاست وجووني دوباره دست نايافتني.من امروز ميخوام متناسب باشم...

فرداو فرداها كه پيرو پيرتر ميشم غير از بعد سلامتيش  ديگه به چه دردم ميخوره؟؟

گزارش هفته اول

من 8 روزه كه رژيم سال جديدمو شروع كرده ام.غير از يكي دو روز و يكي دو تا شيطوني كه پيراشكي شكلاتي بود روزهاي ديگه رو خوب پيش رفتم.
فقط اميدوارم بتونم همين جوري ادامه بدم.پياده رويهامم با گروه "جاده ابريشم 2"همزمون شده و امروز4.5 ساعت پياده روي داشته ام.از فردا ني ني موچم(همون گام شمارم) هم همراهم خواهد بود.
راستي تا يادم نرفته يه چيزيو بگم و برم.
من مشگل دوستاني كه نميتونستن كامنت بذارن رو گويا حل كردم و ديگه گمون نكنم خطاي "بلوكه شدن" روبهشون بده.
ولي كلآ بعد از تغييرات جديد اكستراپوند رو زدن اساسي داغونش كردن.حيف شد واقعآ چون به من يكي خيلي انگيزه ميداد ودوستش داشتم.هنوز اما نتونستم اون نوشته بالاي اين صفحه كه مربوط به سال گذشته بوده رو تغيير بدم.
سعي ميكنم باهاش كنار بيام.
درمورد ترازو هم بگم كه هنوز جرات نكردم برم روش.و تا زموني كه تغييرات محسوسي در فيزيكم خودم احساس نكنم بعيده وزن كشي كنم..

وبلاگ من يك ساله شد

دقيقآپارسال همين موقع بود كه علي رغم ماهها خواننده صرف بودن بالاخره تصميمم رو گرفتم و به عضويت انارستان درومدم.اما تولد وبلاگم با اينكه زودتر بوده من تولدش رو از زمون عضويتم ميدونم و  محاسبه ميكنم.

حسش نبود پست جديد بنويسم اما حيفم ميومد واسه اين روز مهم چيزي ننويسم.

وقتي برميگردم به گذشته ميبينم با اينكه به وزن هدفم نرسيدم و هي اين بين با تلاش  كم شدم  وبا سهل انگاري زياد و مشكلات و درگيريها باعث شد تا ناخودآگاه اولويتم تغيير كنه اما يه چيز مهم ياد گرفتم كه به همه نرسيده هام مي ارزه و اون روش صحيح لاغرشدنه.ديگه نه نيازي به دكتري دارم كه برام برنامه تغذيه ايي بنويسه و نه دنبال اين محصول جديدبراي پر كردن

جيب  يه عده شيادم و نه اون دستگاه ودارو و نه چشمم به روش معجزه آساي رژيم ديگرونه .فقط و فقط هر از گاهي تحقيقاتي انجام ميدم كه برام مشخص كنه روشم بهترينه تا استوارتر گام بردارم و قدمهامو محكم تر كنم.

تو رژيمي كه نه محدوديتي دارم و نه سلامتيمو به خطر ميندازم چه چيزي كم دارم؟؟

هيچي...!!

حتي اگه الان يه سهل انگاري كنم خيالي نيست.چون روشم رو بلدم و ميدونم چطوري جلوي خطامو بگيرم و جبرانش كنم.ديگه منتظر هيچ برنامه ايي نيستم كه بخواد خطامو اصلاح كنه چون اصلاح كننده خودمم.

انارستان رو دوست دارم چون اراده ام رو تقويت كردو بهم ياد داد با كمي تلاش همه چيز شدنيه حتي تغيير قالب و فيزيك بدنمون كه يك عمر مايه خجالت و زجرمون بوده.

وقتي الفبا رو بلد باشي ديگه كم كم آدم خوندن رو ياد ميگيره.فقط بايد بيشتر وبيشتر تمرين كرد و انارستان چون معلمي سخت گيريكسال تموم درست غذا خوردن رو به من ديكته كرد و هرجادستم به خطا رفت ناديده نگرفت تا درستش رو ياد بگيرم.

سپاسگزارتم  دكتراناركه با انارستانت تحولي بس شگرف نه تنها درتغذيه ام بلكه درخيلي جنبه هاي زندگيم بوجود آوردي.

پاينده باشي دكترانارو اميدوارم چراغ انارستان هميشه و هميشه روشن باشه تا كساني كه چون پارسال من تازه ميان كه الف رو ياد بگيرن جايي براي تسكين آلامشون باشه همون آلامي كه همه ما خوب ميشناسيمشون.

انارستان موندگاره چون روشش موندگاره

براي امروز و فردا نيست به اندازه يك عمره و تا آخرين وعده ايي كه خواهيم خورد.

حالا حالا بايد درسهاي انارستان رو تكراركنيم تا هميشه مسيرمون پرنور باشه و به خطا نريم.

اميدوارم سال بعد اگه عمري باقي بود و اومدم پست دوسالگي بذارم بنويسم كه چه شد تا به وزن هدفم رسيدم و چه تلاشهايي براي حفظ وزنم خواهم كرد.به اميد اون روزيكسال تلاش رو شروع خواهم كرد.درود بر امسال كه سال رسيدن به هدفيه كه يك عمرمنتظرش بودم.زنده باد دقايقي كه به پيش مي تازندتا نمايشگرتلاش من

و اراده من دركالبدتنم باشند.

تك تك سلولهاي  اعضا و جوارح ماميميرند و نو ميشوند و در طي 7 سال ما بدني جديد خواهيم داشت.باكمي تلاش و استمراردرون خواهيم ديدكه بدني نو درقالبي نو خواهيم داشت كه تحسين همگان را براراده قوي ما برخواهد انگيخت.آري من تلاش ميكنم تا انساني ديگه باشم با ظاهري جديد و حفظ خصلتهاي خوبم و حذف خويهاي بدم.

من برگشتم

روزگارتون به خير و خوشي

اميدوارم سال خوبي رو آغاز كرده باشيد.

ماهم تازه از فاز دوم سفرهاي نوروزيمون برگشتيم و روم سياه علي رغم تموم تلاشي كه براي حفظ چهارچوب لايف استايلم كردم نتونستم كامل تو چنگم بگيرمش.صد رحمت به رستورانهاو غذاهاي ايروني.توكشوري كه براي سفرانتخاب كرده بوديم برخلاف هيكل متناسب زنها و دخترهاشون تو كوچه و خيابون از غذاهاشون روغن و كره مي چكيد طوري كه منه عاشق روغن كم مونده بود بالا بيارم.ماستهاي 90درصد خامه  دار-ژامبونهاي چرب و پيتزاهايي كه اگه به سمت زمين خمشون ميكردي همينجوري كره ازش ميچكيد.من نميدونم يه بدن چه طوري تحمل اين همه چربي رو داره؟ بلااستثنا حال همگيمونوخراب كرد.رفتم سوپري كه رستوران غذا نخورم بدترماست 90درصدچپوندم تو معده ام كه بهتره بگم خامه چون اصلآ طعم ماست نداشت.هيچ جايي هم درصد پايينش روتو محدوده هتل پيدانكردم اين بودكه ترجيح دادم از زور گرسنگي يا بيشتر خودمو با نون سير كنم (تازه به نونهاشم اعتمادي نداشتم و با ديده شك بهشون نگاه ميكردم و هر آن دنبال طعم كره ايي روغني چيزي ميگشتم) يا بيشترآب معدني بخورم.خلاصه مصيبتي بود واسه خودش.من نميدونم تو اين موقعيت ها آدم بايد چي كار كنه؟ازبس ترسيدم ديگه به سمت ترازو نگاه هم نميكنم چه برسه كه بخوام از كنارش عبور كنم.از ظاهر قضيه برمياد كه چاق شده ام اما قبل از وزن كشي ودرنتيجه اش از دست دادن هدف و انگيزه ام فردا روروز شروع رژيمم تو سال 88 اعلام ميكنم كه تا تولدم 18 هفته(هدف اولم) و تا تاريخ 8/8/88من 29 هفته(هدف دومم)  وقت دارم كه خيلي كارها ميشه كرد.

تو ايام تعطيلات عيد كار مثبت من تموم كردن دوتا كتاب از دكتر اتكينز و تحقيق درمورد رژيم پرپرتئين و كم كربوهيدرات بودو به نتايجي رسيدم كه امروز اعلام ميكنم:

برخلاف گفته خود دكتر اتكينز اين رژيم رژيمي نيست كه بشه يك عمر تحملش كرد.يعني خدايي چه كسي هست كه يه عمر از ميوه و سبزي و شير بتونه خودشو دريغ كنه؟حداقل براي من اون مقادير جزيي جواب نميده.

بعدشم آسيبهاي زيادي به كليه و كبد واستخون وارد ميكنه كه براي خانومهاي ايروني كه اكثرشون مشگل پوكي استخون از يائسگي به بعد  دارن ميتونه مخاطره آميز باشه.كلآ با دفع آب زيادي از بدن تركيبات بدن رو بهم ميريزه.

اين رژيم خيلي علمي و شگفت انگيزه  و سريع كاهش وزن ميده اما به همون نسبت هم با دريافت اندكي كربوهيدرات سريع وزن تصاعدي بالا ميره.هميشه كه نميشه آدم برنج و نون و ماكاروني نخوره.

انتخاب اين روش براي لاغرشدن ميتونه انگيزه هاي زيادي رو در پي داشته باشه اما من به شخصه هرگز حاضر نيستم بخاطر اندكي ذخيره زمان سلامتيمو به خطر بندازم.كه آخرشم با خوردن يه بشقاب برنج برگردم خونه اولم.

به عقيده من اين رژيم خيلي نامتعادل بودومحدودكننده و واقعآ براي دنبال كننده هاي اين روش صبر آرزو ميكنم كه واقعآ رژيم دشواري رو انتخاب كردن كه ساده به نظرمياد اما بي نهايت سخته.همين روش نامتعادل زير نظر پزشك و در صورت ادامه تا آخرين مرحله و ول نكردن وسط راه ميتونه امكان پذير باشه اما خوب بايد مدام آزمايشات پزشكي انجام بشه و خيلي خيلي خيلي مراقب سلامتي بود.البته براي افراد خاصي توصيه شده مثل مبتلايان به صرع.

من بعد ازخوندن كتاب به بعد نوشتاري قضيه اكتفانكردم و از يه سري دوستاني كه اتكينز روسالها و ماهها پيش انجام داده بودن پرس و جو كردم و بلااستثنا به وزن سابق يا حتي در يك مورد 16 كيلو بيش از مقدار اوليه افزايش وزن داده بودن.البته موردهاي من سرخود اين رژيم رو گرفته بودن و غير از يكي اكثرا وسط راه ولش كرده بودن چون ميگفتن از خوردن غذاهاي تكراري خسته شدن يا يكيشون مبتلا به سنگ كليه شده بودكه پزشكش اين رژيم رو عاملش و يا تشديد كننده اين بيماري تشخيص داده بود.

و متذكر شده بوداگه روزانه سه ليوان شيريا ماست نخوره قطعآ در آينده دچار مشكلات پوكي استخون خواهد شد.چون هرجايي كه پروتين زيادي حضور داشته باشه قطعآ دفع كلسيم از استخونها بالا خواد بودو تركيبات استخون رو بهم ميزنه.

با خوندن اين رژيم بيشتروبيشتر به درست بودن رژيم كم كالري همراه با ورزش اعتقاد پيداكردم و به سالم بودنش ايمان آوردم و فهميدم كوه گوشتي كه در عرض چندين سال تشكيل شده چطوري در عرض چند هفته ميشه پايدارانه نابودش كرد؟؟مگه نه اينكه ما رژيم ميگيريم كه سالم بشيم؟سالم شدن آيا از روشي ناسالم امكان پذيره؟؟گيرم كه موفق هم شديم پس ترك عادتهاي ناپسندي كه ما رو به قعر اين مشكلات كشونده چي ميشه؟؟

كربوهيدرات غذاي مغزه.چرا بايد امروزي كه ميتونيم سالم تغذيه كنيم با تغذيه بد به آلزايمرواستخوني و كبد و كليه مشگل دارو  هزار درد و مرض ديگه خودمونو مبتلا كنيم؟

لاغرشدن آيا به هر روشي؟؟حتي ناسالم؟؟حتي روشي كه ديگه ميگن منسوخ شده تو امريكا؟؟(اين اشاره مستقيم خود دكتر اتكينزه تو كتابش كه روششو نپذيرفتن)

از اونجايي كه حس كنجكاوي شديدي دارم وبيشتر دوست دارم اطلاعاتم بريافته هاي عيني و تجربي خودم باشه فعلآ پروژه ام در زمينه اتكينز به اتمام رسيد و منتظرسوژه بعدي هستم كه درموردش كتابي مقاله ايي چيزي بخونم تا شمارو هم از نتايجش باخبر كنم.

اين بود تحقيقات من از 780 صفحه برگرفته از دو كتاب زير:

1-روش معجزه اساي دكتراتكينز(رژيم لاغري 14 روزه) نوشته دكتر رابرت.سي.اتكينز

2-اتكينز(رژيم غذايي براي تمام عمر) نوشته دكتررابرت.سي .اتكينز

به اضافه مقالات بي شماري كه به زبون فارسي تو اينترنت موجود بود.

كه با شما به اشتراك گذاشتم.ضمن پوزش از تموم اتكينزخواهان و اتكينزگيران و اتكينزجويان. اين بودبرداشت و نظر من.

بهارانه

سلام به همگي

"بهار"بهترين بهانه براي "آغاز"...و "آغاز" بهترين بهانه براي "زيستن" است...

من تازه از سفر اومدم و فاز اول مسافرتهاي ما به اتمام رسيد.ميريم كه آماده شيم واسه فاز دوم.ازخوردوخوراكم بهتره حرفي نزنم چون اصلآكالري شماري ايي در بين نيست.من براي يك سال جديد دارم انرژي ذخيره ميكنم و سعي ميكنم از هرچه دلم ميخواد بخورم اما كم بخورم كه هم حجم معده ام زياد نشه و هم ديگه تامدتها دلم اونها رو نخوادواين روند براي من تا پايان سيزده بدر ادامه خواهد داشت.دست رد به سينه هيچ غذايي نزدم اما سعي كردم تو مقدارش حواسم باشه كه زياده روي نكنم.دارم كتاب دكتر اتكينز رو مطالعه ميكنم.دوتا كتاب ازين نوع رژيم خريدم و قصدم اينه تو عيد تمومش كنم تا با ديدي وسيع تردرموردش قضاوت كنم.از ساير انواع رژيمها هم قصد دارم كتابهايي تهيه كنم و در اوغات فراغت مطاله كنم تايه كم درموردشون بيشتر بدونم.

نميدونم چرا احساس خيلي خوبي نسبت به سال جديد دارم.يه حسي كه ميگه اتفاقات خوبي منتظرمه.كلي عيدي و اينها گرفتم ولي يه عيدي بدم گرفتم و اون سرماخوردگيه كه چند روزه همراه تب و لرزه و تو رخت خوابم.نميدونم اين ملت وقتي مريضن چرا ميان آدمو ماچ ميكنن؟؟نتيجه اشم ميشه اوضاع من.به هر حال تا يكي دو روز ديگه به گمونم جسمم بهبود پيدا ميكنه و بهتر ميشم.شماهاچه ميكنين؟چقدرازين گروه پايداري و برنامه اشون كه تو انارستان برقراره خوشم اومد.شايد جرقه ايي باشه براي برنامه هاي عيد سال بعدمن.

برنامه هايي براي سال جديدم دارم كه تو اين ايام فراغت تنظيم خواهند شد.حول و حوش 350 روز پيش رو داريم تو سال جديد كه ميتونيم به هر شكلي اونها رو رغم بزنيم.مثل لوحهاي سفيدي ميمونن كه منتظرنقش آفريني قلم در دست ماهستن.ميشه زيبا ترين تصاوير رو آفريدو اگه به جبر روزگار رنگي سياه روي اونها پاشيده شد با رنگ سفيد اميد دوباره براي نقش آفريني آماده اشون كنيم.اميدوارم خالق بهترين تصاوير زندگيتان باشيدوفراموش نكنيدكه با اراده و اميد هرناشدني ايي شدني خواهد شد.

يك عدد خوشگل هم  تو تقويم امسال داريم :

8/8/88

كه ميشه براش نقشه هاي زيادي كشيد.

سال خوبي رو براي همگيتون آرزومندم واميدوارم هميشه تندرست و متناسب و توانگر باشيد.

(بهارك جون باز من وبلاگتو گم كردم اما همينجا سال نو رو بهت تبريك ميگم)

بهار مي آيد

چهارشنبه سوريتون اولا به خير و خوشي.از من مي شنوين بشينين تو خونه هاتون فيلم ببينين .بخدا ارزش ريسك و خطر رو نداره.من نميدونم هر سال كه ميگذره چرا مردم خطرناكتر ميشن و انگاري شب چهارشنبه سوري ميدون جنگه.من كه جرات ندارم.شما رو نميدونم چه ميكنين.

بعدشم قول داده بودم بيام از وزنم بگم.

من خوشبختانه به وزن هدفي كه براي شروع  سال جديد گذاشته بودم رسيدم و بيم 58.5 تا 60در تغغيرم ولي هنوز نميدونم چرا تثبيت نشده.من كه به فال نيك ميگيرمش و همون 59 ميبينمش.

تو عيد تصميم دارم همه چيز بخورم اماكم بخورم اصلآ محدوديتي براش قايل نيستم.

ما فردا ميريم مسافرت.شايد دسترسي به نت نداشته باشم اماقول ميدم هر زمون كه بتونم بيام بهتون سر بزنم.ماشينمم فعلا نفروختم و دارم حالشو ميبرم.براي پست قبلي كه نوشتم فردا در آخرين فرصتي كه تهرون دارم كمي بهش فكر خواهم كردتا تصوير شفافي براي نامه ام داشته باشم.

براي همگيتون سالي سرشاراز شادي و نيك بختي و مهروصفاآرزومندم.

دلم براي همگيتون تنگ ميشه.تو سال جديد سعي كنين مثبت فكر كنين و اول روزهاتون رو با جمله طلاييه" به به" شروع كنين به اين اميد كه تا پايان روز بهترين اتفاقات براتون بيفته.

سال گاو سال نيكوييه .

سعي كنين تو تعطيلات خوش بگذرونين و براي سالي جديد انرژي تازه ايي كسب كنين.

پنجره ها رو باز كنين تا بودي بهار رو استشمام كنين.سال جديد در راهه و صداش داره كم كم از همين حوالي به گوش ميرسه.بهش خوش آمد بگين اين عدد زيباي 8 رو كه براي چينيها خوش يمنه.من مطمئنم 88 سالي خوب خواهد بودهرچند مثل سالهاي گذشته خيلي پرسروصدا براي من نيومدو آماده نشدم.تندرست باشيد و روزگارخوش

آرزوهاي قشنگ ما

الان سالهاست كه هفته آخر سال رو اختصاص ميدم به يه برنامه ويژه.هرچقدرهم كه كارو بارم زياد باشه سرعت زندگي رو رو دور كند ميذارم و به عملكرد يكسال گذشته ام فكر ميكنم و به آرزوهايي كه براش داشته ام نگاه ميكنم ببينم تا چه حد رسيده ام؟

شب آخر سال يه برگ كاغذ برميدارم و درتنهايي و خلوت به چيزهايي كه ميخوام در سال جديد داشته باشم و از ته دلم ميخوامشون فكر ميكنم و دونه دونه يادداشت ميكنم و از خدا خالصانه ميخوامشون.اين برگ تنها براي آرزوهاي خودم نيست كساني كه به نوعي برام عزيزن بهترين شرايطشونو طلب ميكنم.بعدش شروع ميكنم به شماره گذاري و اولويت بندي آرزوهام.هيچ وقت پاكنويسشون نميكنم وبه همون شكل داخل پاكتي ميذارم و درش رو چسب ميزنم.آدرس فرستنده اش آدرس خودمه و آدرس گيرنده اينه:

"عالم بالا-ديارمحبت-خيابان پناه-كوچه نور-پلاك ابتدا"

شايد مسخره باشه و عجيب.اما من با اين طرزنوشتن آروم ميشم.

يادمه يه بار پشت نامه ام اينو نوشتم:

"تقديم به نور بزرگ!!پدر آسموني من!!هموني كه شباوقتايي كه من خوابم مياد و اين نامه منوميخونه تا دونه دونه آرزوهاموبرآورده كنه!!هموني كه وقتي روزها چشمامو باز ميكنم ميبينم معجزه ايي رخ داده و هر روز به يكي از ارزوهام رسيدم و مالك اون آرزومم!!هموني كه عاشقشم!!همون تنهاپناهم!!معبود نوراني من!!"

باورش سخته اما من وقتي آخر سال كه تنها زمون براي باز كردن اون نامه سربسته است كاغذي كه يك سال قبل نوشتم رو دارم نگاه ميكنم ميبينم كه به اكثرشون رسيدم.

اين نامه به خدا رو من ازدر دوران دانشجويي از يك دوست عزيزيادگرفتم كه درزمون بحران خيلي خيلي كمكم كرد.نامه ايي كه من مينويسم هر سال لاي قرآن سفره هفت سين و لابلاي سوره ياسين كه قلب قرآنه هست و هنگام تحويل سال به تنها چيزي كه فكر ميكنم اون آرزوهاو درخواستهان. نوشدن آرزوهامه كه بهم يه اميد دوباره ايي براي زندگي ميده.

اميدوارم شما هم درسال جديدبه هر روشي كه آرزو ميكنين روزي مالك آرزوي قشنگتون بشيد.

ميدونم كه اولين آرزوتون سلامتيه و بعدش براي ماچاقها تناسب اندام.

خداكنه توسال جديدبه هدف وزنيمون برسيم و ديگه هيچ وقت چنين آرزويي رو نه بنويسيم و نه به خاطر بياريم.

دوستان فقط در انتخاب آرزو دقت كنين.من نميدونم از نادونيم چرا صبر رو آرزو كردم و تموم امسالم به نوعي صبرلازم شدم.فكر ميكردم آرزوي قشنگيه امانميدونستم كه لازمه اش ناملايماته.هرچند امسال سال خوبي براي من نبوداما يك نقطه درخشان همون فروردين ماه كه عضويت در انارستان بودباعث شدبره به جمع سالهاي قشنگ من.

از تموم روزهاي زيباي امسال كپي ميگيرم و منتشرشون ميكنم و روزهاي بدمو حذف ميكنم كه حتي روزي به يادمم نيان.

آرزومندم  امسال براي همه سال خوب و سرشار از خوشبختي و سعادت باشه.

هيچ شكمي گرسنه نباشه و هيچ بدني عريان.

و هيچ فكري پريشان.

بياييد مثل طبيعت دوباره زنده شدن رو ياد بگيريم و كهنه ها رو نوكنيم.

طبيعت لباس جديدي برتن ميكنه ماچرايه دستي به سروروي زندگيمون نكشيم؟؟

ماچرا غمهاي كهنه رو تو سال كهنه جا نذاريم؟؟

حيف نيست براي زندگي ايي كه يه بار تكرارميشه قلبمونوخونه تكوني نكنيم؟؟

زنگار هرچه بيشتر بمونه كدرتر و متعفن تر ميشه.بالاخره يه روزي بايداين كار روكردو زنگاررو زدود.ثانيه ها ميدوند و منتظر ما نميمونن.تا سال جديديك هفته باقيست.ميشه بدون نااميدي تصميمات جديدي براي زندگيمون بگيريم و آرزوهاي جديدي در سر بپرورونيم كه زندگيمونوتغييرات اساسي بديم.اگه بخواهيم و ايمان داشته باشيم حتمآخواهد شد.

بكش اما خوشگلم كن

امروز رفتم آرايشگاه.اصلآ موهام هيچ موردي نداشت هم قدش خوب بود و هم رنگش.منم دوروبرم ديدم همه درحال مش كردنن رفتم تا يه صفايي به موهاي عزيز بدم اول جايي رفتم كه خيلي تعريف كوتاهيش رو شنيده بودم.خيلي عالي موهامو تا بيخ گوشم كوتاه كرد.البته جلوي موهامو خيلي كوتاه نكردم چون گمون ميكنم صورت كپلم عين نون تافتون بايد بشه.با خودم داشتم دودوتا چهارتا ميكردم تا ببينم كه رنگ كنم يا نه.رفتم آرايشگاه هميشگيم گفتن چون هايلايت مشكي و قرمز بوده رو مشكيهاش رنگ نميگيره.براي همين رفتم آرايشگاهي كه موهاي خواهرموخيلي ناز مش كرده بود.از ساعت 6 عصر تا ساعت 11 و اندي شب رو موهاي من كاركردن كه نتيجه اش شد يه موي درب و داغون كه تفم روش نميندازه كسي.6 تا رنگ شد.نصفي از مشكيهاي موهامو بنفش كرده و نصفيش قرمز و يه سري رو هم تغيير نداده بود.آخر شبم كف سرم تاول زدكه فردا بايد برم دكتر.خيلي پشيمونم كه اصلآ چرا يهويي هوس مش يخي به سرم زد.البته با 2000رنگي كه روي سرم امتحان كرد الان خيلي بد نيست مش زيتوني با سايه روشن هفت رنگ شده كه تقريبآ با يه براشينگ  خوب باهم تناسب دارن.خداكنه وقتي ميشورمش هم همينجوري بمونه و اون قرمزيهاي تو مخ برو رو ديگه نبينم.فقط همش با اين تاولهاي كف سرم توهم كچلي بهم دست داده.راستي نكنه دستي دستي خودمونو كچل كنيم.

درتموم مدت كه كف سرم از شدت پودرقوي دكلره در حال جليز ويليز بود صاحب ارايشگاه كه  يه خانوم خوش هيكل بود و دايم براي خودش موسيقي ميذاشتو مي رقصيد يا با يه تيكه قاليچه كوچولو حركات يوگاشوانجام ميداد.ميگفت مربي ايروبيكه و از وقتي تو اين آرايشگاه كارش زياد شده ديگه كمتركلاس برميداره ولي نميتونه بخاطر مردم ازسلامتيش بگذره و بدون خجالت جلوي همه به حركاتش ادامه ميداد.براي من خيلي جالب بود كه با اون حجم كاري آرايشگاه يه آدم از هرفرصتي استفاده ميكنه تا سالمتر بشه.بايدازش ياد بگيرم كه ورزشموبه لحظه فراغت واگذارنكنم.درهر ثانيه مرده ميشه يه حركت كوچولو انجام داد.هرچندبلاي آسموني روي موهاي طفلي من نازل كردن امادرس بزرگي هم ازشون گرفتم كه به كل حرص خوردنهاي امشبم مي ارزيد.

امروز يه كارجالب هم كردم و اون اينكه وقتي داشتم از شدت گرماي هوا تلف ميشدم يه بستني بزرگ كه مدتها بود دلم ميخواست سفارش دادم امااينقدر بدمزه بود با يه قاشق كوچولوكه ازش خوردم باقيشو رونه سطل زباله كردم و بخاطر پول حروم شده واسه اون زحماتمو حروم يه چيز دندون كثيف كن به قول آزي نكردم.تازه خوشحالم بودم كه حداقل بعد از اون خريد جنون آميزبدمزگيش باعث دورانداختنش شده و هم اون گرايش شديدسردشده بود.

ذهن درگيرمن

اگه فكر ميكنين من آپ نميكنم تموم كارهام در حال انجام شدنه سخت در اشتباهيد.

بنده وقتي چند تا كار مهم برام پيش ميادبهتره بگم به هيچ كدومشون نمي رسم.

تك بعدي بودن خيلي سخته.آدم بايد هميشه توانايي اين رو داشته باشه كه چند قضيه روهم زمون  حل كنه اما تو زندگي من و براي من معادله چند مجهولي هيچ وقت حل نميشه تازموني كه به چندين معادله يك مجهولي تبديل بشه كه  گويا مغز بنده با همين يك نوع فقط آشناست.

خداكنه فقط تا عيد زمون براي حل تك تكشون داشته باشم.

نه اينكه بشينم ببينم چي كار بايد بكنم؟ديديد آدم خودشوميزنه به بي خيالي تا از شر هرچي فكره خلاص بشه؟منم شايد همين شكلي شدم.با وجود اين همه كار تموم امروز رو عين گربه هاي خپل يه گوشه ولوبودم و با اينكه خوابم نميومد دلم ميخواست خواب باشم.12ساعت استراحت كردم وهيچ عاملي نتونست منو از تختم بكشونه بيرون.خستگي بهونه خوبي بود براي فرارازفكركردن به اون همه ايكس و ايگرگ.

يه وقتهايي ممكنه اين حالت باعث ضرهاي جزيي بشه ولي يه وقتهايي واقعآضررهاي جبران ناپذيري به آدم ميزنه.

تصميم گرفتم دوباره از فن نوشتن كمك بگيرم.اگه عكس العملم ابتداييه و درحديك قضيه.ميتونم به كاغذ به ديديه مغزپيشرفته نگاه كنم.ميتونه هر صفحه اش با نوشتن يك مشكل و راه حل اون به ذخيره و خلاصي من ازون فكر كمك كنه.امشب امتحانش ميكنم.تا بهار چيزي نمونده و من تمايل دارم با شروع سال جديدزندگي جديدي رو هم آغاز كنم نه اينكه هنوز درگير مسايل كهنه سال گذشته باشم.

تموم تلاشمم براي رسيدن به وزن 59 داشتن بدني جديد و لذت بردن ازونه.دلم ميخواد با بهار همه چيزم نو بشه .دلم ميخواد اين دوهفته آخر امسال كه وقت خونه تكونيه براي چربيهامم يه خونه تكوني اساسي كرده باشم.

درختهايي كه تو زمستون ميوه هاي كهنه اشونونميريزونن نميتونن تو بهارشكوفه بزنن و روز به روز كهنه تر و فرسوده تر ميشن.اگه كارهايي كه امروز تصميم برانجامشون داريم روهي به فردابسپاريم براي نو شدن و رشد كردن فضايي باقي نميمونه و مجال تازگي نمي يابيم.

دلم ميخواد لحظه ايي كه سال نو تحويل ميشه تنها چيزي كه تو ذهنم مياد آرزوهايي باشه كه قراره تويك سال انجام بشه نه درگيري ذهني براي كارهاي ناتمومي كه ميشدخيلي پيش ترهاش به انجام رسوند.

تموم سعي ام رو ميكنم تا با كمك چند برگ كاغذ سفيد با اولويت گذاري  تا اونجايي كه درتوانمه كارهامو به انجام برسونم.

يه خبر مهم(بالحن پيلا پيلاتو كارتون سندري پيتي و كناخونده بشه)لطفآ

اگه دعوام نميكنين بگم كه امروز رفتم رو ترازو

درسته قول دادم

اما خوب ديگه

نشد.اين دل ديگه بيش ازين طاقت نياورد.

وزن من 60.5 شده.اصلآ باورم نميشد.

يعني چيزي تا هدف سال جديدم نمونده.

اگه يه كم رعايت كنم هدفم دست يافتني است.نميدونين از شوق ديدن دوباره دهه 50 چه انرژي مضاعفي گرفتم.اصلآ روي ترازو رفتن بعده يه مدت كلي به آدم انگيزه ميده.البته به شرط اينكه قبلش گند نزده باشيم.

من كه يه كوچولو لابلاي اين چند روزدسته گل به آب دادم.ولي خوب ترازوي مهربون من گويا اونها رو ناديده گرفته.منم بهش قول دادم تا عيد رو قولم بمونم واون عدد خوشگل رو بهش هديه بدم.عصري  از ذوقم 5 دقيقه دويدم.

ولي خيلي سعي نكردم با زور بيشتر ادامه بدم و تايم دويدنم رو بيشتر كنم.ميخوام خورد خورد به بچه هاي جاده ابريشم برسم.

يه ساعت هم پياده روي داشتم و طبق معمول 7 ساعت رانندگي كه خودش كلي كالري سوزوند.

امروز بعده مدتها پياده رويم بيرون بود و كلي روحيه ام عوض شد.با اينكه ساعتهاي طولاني بيرون از خونه و بدون غذاي رژيمي بودم اما در برابركليه وسوسه هاي اعم از پيراشكي شكلاتي و ساندويچ و پيتزا و غذاي رستوران مقاومت كردم.فقط سبزيجات خوردم و يه ليوان شير.از خودم بي نهايت راضيم.شلوارسايز 38 برام گشاد شده و 36 هم تنگمه.

چقدر بده آدم هي پشت هم سايز عوض ميكنه و ازهمه بدتر گير كردن بين دو تا سايزه كه اصلآ نميدوني چي بايد بپوشي.كاشكي زودتربه سايز جديد برسم تا دايم هي دستم به شلوارم نباشه كه بخوام بكشمش بالا.چون اصولآ از كمربند بدم ميادواولين كاري كه با لباسهاي كمر بند دار ميكنم اينه كه كمربندشونو ميندازم يه گوشه الانه كه به كابردش دارم ميرسم.جالبه كه اين شلوارهايي كه از تنم ميفته روزي اصلآفكر پوشيدنشونم نميكردم.

وقتي ما ميتونيم اين همه تغييرات در خودمون بوجود بياريم واقعآ به اون قدرت احترام ميذارم.

هيچي مثل شلوارتغييرات رو در آدم نشون نميده.با اينكه من مشگل چاقي بالاتنه دارم و سيبي شكلم امااصلآلاغر شدن بالاتنه ام رو احساس نميكنم.

اين همجواري وزن 60 با دهه 50 منو بي نهايت به تكاپو انداخته.

پس پيش به سوي بهار 88

زنده بادوزن 59 كه در واپسين روزهاي 87منتظرم خواهد موند تا با هم سالي جديد رو با وزني جديد جشن بگيريم.

ازهمين امروز اين عدد دايم جلوي چشامه تا روزي كه بيام با يه پستي شبيه اين پست  با خبررسيدن بهش 59 دوست داشتنيموواقعيت ببخشم.ميدونم يه جايي و يه روزي اين ور سال اون عدد  داره انتظارمو ميكشه .شيرينيشو ازهمين حالا دارم حس ميكنم.

انسان هرچيزي رو كه اراده كنه ديري نخواهد پاييد كه اون چيزرو درمشتش خواد داشت.

هيچ تلاشي بي نتيجه نخواهد موند.

اگر عمري باقي بود

پس تا اون روز

Tracker