Dorost khordan nakhodran nist

ايمان دارم تا عيد 59كيلو در سلامت كا

My Profile

  • Name: هستي
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 157.0cm
Start weight: 77.00kg
Current weight: 62.00kg
Goal weight: 45.00kg
Lost to date: 15.00kg
Remaining: 17.00kg

My Calendar

10
February '12
< February >
S M T W T F S
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      

My Photos

Before After

ميدونم كه ميدوني چقدر بهت محتاجم

ازعصر بغض غريبي تو گلومه كه هر آن  منتظره  راهشو به چشام باز كنه و سرريز شه.دوستش دارم.خيلي زياد.خيلي زياد.امشب حسابي عين زالوبهش چسبيده بودم وماچش ميكردم.تموم عشقي كه بهم داشتيم و كارهايي كه با تموم وجودش برام تا الان انجام داده بود همه عين فيلم جلوي چشام رديف شده بود.خدايا ميترسم.تو كمكم كن امشب بتونم آروم بخوابم.فردا روز بزرگيه.

دوستان ساعت سه فردا پدرعزيزم دو تا عمل سنگين داره واگه اينجا رو ميخونين براش دعا كنين.كاش بيشترقدرشو ميدونستم.اما امشب ديگه جلوي خودمو نگرفتم و تا ميتونستم محكم بغلش كردم.فشارش دادم.بوييدمش.بوسيدمش.بخاطر تموم كارهاش دونه به دونه تا اونجايي كه يادم بودازش تشكر كردم.همش انرژي مثبت دادم كه براي فردا با آرامش كامل و بدون استرس بره اتاق عمل.

من تا به حال همراه بيمارنبوده ام.اما دوشب داوطلب شدم  پيش عزيزترينم بمونم.نميدونم براي مني كه عادت دارم هر شب رو بالش خودم بخوابم چقدر سخت خواهد گذشت اما اگه قرار باشه هركاري براش بكنم حاضرم.

تنها كسايي كه تو اين دنياما رو از ته ته وجودشون ميخوان همين پدرها و مادرهاي مان.چون ما بخشي ازخودشونيم.قلبشونيم كه بعده تولدجلوي چشاشون راه ميريم و مستقل زندگي ميكنيم. پدر مهربونم ميخوام بدوني اين قلب بدون صاحبش لحظه ايي نخواهد تپيد.

درحالي كه بغضموقورت ميدم توكل ميكنم به پدرآسموني و مطمئنم فردا بهترينها براي بهترينم پيش خواهد اومد.

من يك انارستاني ام

 از قبل تصميم داشتم امروز كه سه شنبه است روز خاتمه پرخوريهاي اخيرم باشه.طبق معمول به انارستان سر زدم و ديدم اناربايه هدف جالب واسه تولدمون (منوانارتو يه روز به دنيا اومديم) نقشه هايي كشيده.براي منم انگيزه شد كه تا اون روز يه حال اساسي به بدنم بدم.از مدتها قبل تولدم هدف كوتاه مدتم بود كه ميشد 18 هفته اما امروز با گوشزد انار متوجه گذر زمون شدم.چيزي در حدود 6 هفته بيشتر نمونده.جداول كاغذيمو دوباره آوردم.آخرين باربالاي آخرين هفته يادداشت شده نوشته بودم هفته 9 از 18.

خوشحال شدم كه انگيزه نويي پيدا كردم.بازم اگه هفته هايي خطا كردم 6 هفته هم واسه خودش خيليه و خيلي كارها ميشه كرد.از طرفي مثل اين بچه پروها ناراحت نيستم كه آي و واي چرا چنين كردم و چطور شد كه اين طوري شدم.گاهي اين استراحتها لازمه تا بشه هميشه طولاني مدت طاقت ادامه تا پايان رو داشت.

به عقيده من يه لايف استايل ثابت و يكنواخت رو زموني بايد تنظيم كنيم كه تو دوره تثبيت وزن هستيم.اما زموني كه ميخواهيم كاهش صورت بگيره اين نوسانات وزني (البته نه خيلي زياد) ميتونه تو گيرنكردنمون تو يه وزن كمك كننده باشه.يادمه يه باريكي كه تغذيه خونده بود ميگفت ازينكه وزنت نيم كيلو بالا رفته ناراحت نباش.خوشحال باش كه متابوليسمت فعاله و ميتوني با كمي تلاش اون وزن رو كم كني.اما مصيبت زمونيه كه هرچي تلاش ميكني وزنت مثل فولاد محكم مونده رو يه عدد و همونجاگريپاژكرده.

اينو براي اين گفتم كه اگه شما هم از شرايط حاكم براوضاع و احوال اخير زندگيتون راضي نبودين و بهونه هاي بسياري خواسته و ناخواسته واستون جور شد براي پرخوري نااميد نشين ومثل من قربون صدقه متابوليسم فعالتون بريد و ازين به بعد سعي كنين همراهيش كنين واسه جهت معكوس كه همون كاهشه.

حالايكي روز تولدش ميشه براش انگيزه.يكي شلوارش.يكي يه مراسمي و...

خلاصه اون انگيزهه هرچي كه باشه بايد كمك كنه بتونين يه ياعلي بگين واسه بلند شدن كه انارستاني اگه باشيدهمونش كافيه و ديگه خودتون ميدونين چي كار كنين واسه افتادن به سرازيري.

براي من تولدم انگيزه شد و خوشحالم كه تو اين مسيريك آدم موفقي مثل انار رو كنار خودم احساس ميكنم همين كه هدفمون يكي باشه اون قدرته رو حس ميكنم.

شما انارستانيها هم زوده زودبگرديدو انگيزه اتونو پيدا كنين.

وقتي تعداد زياد شدانرژي بيشترميشه.بيشترهمديگه رو حمايت ميكنيم.وقتي بي هدف و از روي عادت  ميشيني جلوي صفحات رژيمي هدف ديگرون به نظرت  مزخرف مياد و تودلت ميگي ولمون كن بابا.چه دل خجسته ايي داره اين يارو.اما اگه تو هم هدفي داشته باشي وقتي داري اين صفحه رو ميخوني باهاش يكي ميشي.هدفش با تو يكي ميشه حتي اگه منبعشون يه چيزنباشه.خودتو تصورميكني كه داري به هدفت نزديك و نزديكتر ميشي.اين ميشه تشويق و تشويق براي ادامه.

وقتي انار ياعلي گفت يعني تموم شما انارستانيها هم اگه يه كم خون انارستاني تو رگهاتون باشه بايد ياعلي بگيد و شروع كنيد.

من يك انارستاني ام...!!

و با افتخار ميگم هرجايي كه خطاكردم ناراحت نيستم و لازم نيست از سر خط شروع كنم بلكه از همون نقطه گسسته با انگيزه ايي بيشتربا تكيه بر دانش انارستاني ام  ادامه خواهم داد...

پس يا علي انارستاني...!!

تحريم اس ام اس

"اس ام اس را خدا آزاد كرد

دهم تير سالروزآزادسازي اس ام اس مبارك"

 

اين پيامكي بود كه اول صبحي از دوستي رسيدو هرچند خنده به لبانم آورد امابعد از مدتها فعال نبودن اين سرويس نه تنها از وصل شدنش خوشحال نشدم بلكه حتي رغبتي به ارسال اين پيامك براي ديگر دوستان در خودم احساس نكردم.حسي كه فكر ميكنم تا مدتها قوي باشه و نتونم ازين سرويس استفاده كنم.

اينبار اما نه با زور و فشار...

به دلخواه خودم...

تا مدتها پيامكي براي احدي نخواهم فرستاد.

انتخابات سالم؟؟

چه طوري ممكنه از اون خيل عظيمي كه پاي صندوقهاي راي ديروز تو حوضه ايي كه خودم حضور داشتم حتي يه نفر ا.ن نبود الان آمار 18 ميليون روميبينم و براي اون همه سبز پوش 8 ميليون؟؟

حال و هواي انتخابات

ماهم مير حسين موسوي ايي شديم رفت.تموم ماشينم پراز عكس موسويه كه چسبوندم وهمچنين نوار سبز.اولين باره كه براي كسي تو زندگيم تبليغ ميكنم.دلايل محكمي دارم براي خودم كه فكر ميكنم اين آدم ارزش تبليغ كردن رو داره.نميگم همه چيز كامله اما دلم ميخواد مملكتم اگر اصلاح نشد حداقل بدترازين نشه.دلم ميخواد كاري براي اين آدم بكنم.تا اينجا راي 2 نفر كه نميخواستن اصلا شركت كنن براش گرفتم.فكر كنم درحد خودم همينش كافي باشه.به هرحال راي ندادن مساويه با وضع فعلي.نميدونم كساني كه تحريم ميكنن انتخابات رو چطور مي تونن كارشون رو توجيه كنن؟؟آيا خيلي راضين؟؟ نميدونم. مدتها بود هيچ انتخاب خاصي نداشتم و فقط داشتم تحقيق ميكردم.تا همين چند روز پيش بود كه موسوي رو براي راي دادن به عقايد و جهان بيني خودم نزديك تر ديدم. هيچ وقت تو هيچ انتخاباتي نديدم ملت با زن و بچه و پير و جوون تا ساعت 4 صبح كه خبرشو دارم زير پل پارك وي جمع شن و براي موسوي فرياد بزنن.هيچ زموني اين همه شور براي انتخابات رو در مردم و خودم نديده ام.اميدوارم تنها كسي كه اصلح تره و مقبول تره انتخاب شه.با اينكه زمونم كمه و با اينكه براي نامزدم وقتي رو از پيش برنامه ريزي نكردم اما حتي اگه انتخابات وسط امتحاناتمم باشه بازم حاضرم سر جلسه امتحانم نرم وتو انتخابات شركت كنم. من هنوز از مسافرت نرسيده به خيل مشتاقان موسوي پيوستم.و وييرتبليغات گرفتم. البته ميگم مسافرت قصدم سفر نبود بلكه مي خواستم خواهر گرامي رو براي رفتن به يه سفر كاري كه قراربود بعنوان حق الوكاله يه ماشين برداره و يه سري قرارداد تنظيم كنه رو كرج برسونم تا كارمندش برسوندش شمال.اما دلم نيومد و تا خود شمال رسوندمش. برگشتني هم چون با همون ماشيني كه گفتم خواهري برگشت منم مجبوري براي اولين بارتنهاجاده چالوس رو اومدم.اصلا نميدونستم تعطيله.بابا اين ملت عجب علافن.تا دوروز تعطيل ميشه همه عين مورچه ميفتن تو جاده هاي منتهي به شمال ويه مسير 4 ساعته رو بايد 16 ساعته بري.اول كرج كه به ترافيك رسيديم از لطفي كه در حق خواهرم كردم پشيمون شدم چون تا الان حوصله ترافيك رو نداشتم و هميشه 3 شب براي سفراز خونه ميزدم بيرون.اين سفر كاري يه روزه خيلي خسته ام كرد.بماند كه هم شامش و هم نهارش يه عالمه كباب ترش كه پره مغزگردوهست با يه عالمه كته پرروغن خوردم.آخ زيتون پرورده رو يادم رفت بگم.خلاصه بازم اين سفر بود كه اراده رو ازم گرفت و منم ديگه همه چيز در حد وحشتناك لمبوندم.تهرون كه رسيدم 14 ساعت عين جنازه بيهوش بودم چون هر شب اين چند وقت اخير بالاترين تايم خوابيدنم 3ساعت بود.حسابي بدن درد گرفته بودم و كلافه بودم.الان اما بهترم و قراره دوساعت بخوابم و پاشم برم دانشگاه كارت دانشجوييم رو بگيرم.اين سفر اخير بدجوري منو به فكر فرو برد كه چگونه و با چه روشي ميشه تو مسافرت و يا جاهايي مثل شمال كه هوا شرجيه و غذا ي ساعت به ساعت مي طلبه بايد جلوي اين شيكم وامونده رو گرفت؟؟ هنوزنتونستم روشي براش كشف كنم.من اينقدر سفرم عجله ايي شد كه حتي هيچي براي خودم برنداشته بودم چه برسه به اغذيه رژيمي.بايد يه راهي باشه براي كسي كه تو اين شرايط حاد و بحراني گير ميفته.خيلي سعي كردم اما اينقدر آب و هوا بد بود با اينكه ساعتي پيش غذا خورده بودم و حتي اعلام كرده بودم كه شام نخواهم خورد حمله كردم به يه بشقاب برنج.يعني نتونستم تحمل كنم.مني كه از عيد برنج نخوردم و نونم درحد يك كف دست نتونستم تحمل كنم.خدا به خير كنه.نميشه كه سفر نرفت و صورت مسئله رو پاك كرد.شماهايي كه زياد ميرين مسافرت چه ميكنين؟؟چاق نميشين؟؟من 2902 كالري زدم به رگ.اونم در عرض يك روز. پي نوشت: برنامه هاي انتخاباتي ميرحسين موسوي از شبكه هاي مختلف تلوزيون ايران: سه شنبه 12خرداد88-شبكه چهار-ساعت18:30تا19:30- برنامه پاسخ به كارشناسان- به مدت 60 دقيقه -چهارشنبه 13خرداد88-شبكه سه-ساعت 22:30 تا 24- برنامه مناظره- به مدت 90 دقيقه پنج شنبه 14 خرداد88-شبكه سه-ساعت 22:30تا 24- برنامه مناظره- به مدت 90 دقيقه جمعه 15 خرداد88-شبكه خبر-ساعت 19:30 تا 20- برنامه گفتگو- به مدت 20 دقيقه شنبه 16 خرداد 88-شبكه جام جم-برنامه مستند-مدت 20 دقيقه يك شنبه 17 خرداد 88-شبكه سه-ساعت 22:30 تا 24-برنامه مناظره- به مدت 90 دقيقه دوشنبه 18 خرداد 88-شبكه يك-ساعت 21:45 تا22:15- برنامه مستند 2- به مدت 30 دقيقه سه شنبه 19 خرداد 88-شبكه دو-ساعت 22:45 تا 23:30- برنامه گفتگوي ويژه خبري- به مدت 45 دقيقه - شماره ويژه جهت اس ام اس به مهندس مير حسين موسوي: 10001388 فرداي زيبايي رو براي ملت ايران آرزومندم. پيروز باشي ايراني

هذيونهاي امتحانانه

واي بچه ها

من از ذوقم نميدونم چه كنم؟يعني من بعد از اون همه گند زدن عيدوقتي ديشب رفتم رو ترازو عدد 59 يعني زير 60 رو ديدم فكر ميكنين  چه حالي شدم؟

سايزهامم هركدوم درحد 2 سانت جابجا شده و ركورد ماه قبلوزدم.

اگه چشمم نميكنين بگم يه كوچولو بازوهاي زشتم آب شده.(بابا بزن به تخته ديگه)

احساس ميكنم ديگه راحت ميتونم تاپهاي بدون آستين يا با آستين حلقه ايي بپوشم.

به همين مناسبت و به افتخاراين همه ركورد زني و دختر خوبي بودن و هرروزرقصيدن و پياده روي رفتم يه حال اساسي به موهام دادم.تا بالاي گوشم موهامو كوتاه كردم.ديگه چيزي ازشون نمونده ولي خوب از شر اون موهاي مشكي هفت رنگ شده  خلاص شدم.نميدونم اين آرايشگره چرا همش دستش ميلرزيد واسه كوتاهي؟ميگفت حالت گرفته نشه؟پشيمون نشي؟ خيلي دختر شجاعي هستي.منم مدام تكرارميكردم بابا همه اون موهاي مشكي رو كوتاه كن بذار بره.اين يكي گويا شبيه بقيه نبود كه تا ابروتو ميدي دستشون يه نخ بهت تحويل ميدن يا ميگي ته موهاتو مرتب كنن ميزنن يه 20 -30 سانتي رو اساسي به باد ميدن.

فكر كنم با اين كارم اگه داداشم ببينتم ديگه تا روز قيامت باهام حرف نزنه.آخه عاشق موهاي بلنده.امروزهم بايد يه بلاي ديگه ايي سر موهام بيارم.بله.ميخوام رنگش رو يخي كنم.يعني مش يخي.خداكنه اون چيزي كه ميخوام بشه والا بايد دوباره امروز باقي موهاي نازنين رو بسپرم دست همون آرايشگر ديروزي كه ديگه يه ميليمتريش كنه و اونم هي حرص بخوره.

راستي اين روزها گذرتون به خيابون وليعصر افتاده؟؟ديدين مردم واسه انتخابات چه كارهايي ميكنن؟؟

بابا مردم ديوونه شدن رفت.

يه سري دختر نشسته بودن رو كاپوت ماشين ودرحال حركت آهسته ماشين ميرقصيدن.بقيه هم رو لبه پنجره ها نشسته بودن با عكسهاي موسوي.بماند كه چه حركات خفني ديدم من ازين ملت غيور.و چه عكس العملهايي كه جنابان پ ل ي س ميكردن.ولي اينقدر تعداد ماشينها زياد بود كه نميشدهمه رو با هم جمع كنن.

خوشمان آمد.خوشمان آمد.

ديروز هر كي رو كه ظرف مدت 20 سال اخير نديدم و دلمم نميخواست ببينم زيارت كردم.شما هم گاهي اين شكلي ميشين؟؟؟

تو يه روز من 4 تا آشناديدم.يكشون رو كه حتي شب قبلش تا صبح خوابشو ميديدم و وقتي تو پاركينگ بوستان زيارتشون كردم احساس ادامه خواب بهم دست داده بود.اين حس ششم هم عجب چيز خوبي ميتونه باشه طفلي قبلش خبرشوبهم داده بود.

بايد يه سر برم دانشگاه  تا كارت دانشجوييمو بگيرم.هيچ تنبلي رو ديده بودين ترم 3 هنوزنگرفته باشه؟؟

من در عرض 24 ساعت سه تا امتحان كه 8 واحدم رو تشكيل ميده دارم.

هنوز هيچي نخوندم.برام دعا كنين كه بجاي رسيدن به قرو فرم بشينم ببينم بايد چه خاكي به سريخي ام بريزم؟پس اگه كمتر اين دوروبرا پيدام شد خوشحال باشين و فكر كنين  شايد يه درصد سرم به سنگ خورده و نشستم دارم درس ميخونم.نميدونم چرا اصلا حسش نيست.ماهم آخر عمري خودمونو با اين دوباره درس خوندنمون گرفتار كرديم.چه چلي بودم من كه يهويي اين تصميم رو گرفتم.حالا ادامه همون چليت رو داشته باشين.

يكي بياد گوش منو بگيره بندازتم رو كتابام بلكم يه دو دقيقه ايي هم درس بخونم.

پيرو پست قبلي و اعلام آمادگي به كاينات از اون بالابجاي كفتر برايمان عشق ميباردكه بايد راجع بهشان وقت گذاشت و تصميم گرفت.عجب غلطي كرديم وسط اين درس و امتحان.بابانخواستيم... ميشه حرفمونو پس بگيريم؟؟

ميگم كاشكي ماهم قانون حمايت از حيوانات داشتيم تا مثل اكثر مواقع بنده شاهد كتك خوردن يه سگ كوچولو وقتي دختر واحد بقليمون عصبانيه نباشم.نميدونين اين طفلي چه صداهاي گوش خراش و جان سوزانه ايي حين كتك ازخودش درمياره.وقتهاييم كه صداي سگهاي ديگه رو تو راه پله يا لابي ميشنوه به حساب غريزه بودنش يه پارسي هم اين طفلي ميكنه و بعدش صاحب عصبانيشه كه بلند ميگه خفه شو.باورتون ميشه من يك بار نشستم به حال اين موجود معصوم گريه كردم؟؟دلم براي عادت كردنش و وفاش كه بعده هر كتكي بازم ميره تو بقل همون دخترك ظالم سوخت؟؟مگه اينهازنده نيستن؟؟مگه اون زندگي ايي كه به ما عطا شده به اينا عطا نشده؟؟زندگي اينا اينقدر بي ارزشه؟؟كه ما براي يه لقمه نوني كه جلوشون ميذاريم و به اصطلاح شكمشون رو سير ميكنيم هر بلايي دلمون خواست سرشون بياريم؟؟منم كه اين جماعت رو ميبينم ديگه دلم نميخوادسگي رو به اسارت بكشم.همين الاني كه دارم اينها روتايپ ميكنم اين تراژدي غمناك درحال تكراه...

سگ بيچاره...!!

نسيم جون

هركاري كردم نشدبرات كامنت بذارم.بعدا كه سرم خلوت شد ميام بيشترباهات حرف ميزنم دوست خوب من.

عالم عشق زيباست اما...

اول يه چيز بي ربط بگم
خيلي خوبه  اينجا همه چيز ثبت ميشه از اغذيه ايي كه ميخوريم تا مريضي هايي كه مبتلا ميشيم.
من دقت كردم اكثرآ به همون درد و مرضهاي سال قبل تو همون تاريخ و همون روزها دوباره گرفتار شدم حالا جريان چيه خدا عالمه.
اين روزها نميدونم چرا حوصله هيچ چيز اجباري مثل درس و كار و ... رو ندارم.دلم عشق ميخواد.ميخوام عاشق كسي باشم و اجازه بدم كسي هم دوستم داشته باشه البته اگه اين ترس لعنتي بذاره.نميدونم چم شده شايد فصل بهار رو منم تاثيرهاشو گذاشته.
چندين ساله كه يه خط قرمز پررنگ دور خودم و زندگيم كشيدم و هركي بخواد حتي يه ميليمتر ازش بگذره همونجا قلم پاش شكسته ميشه.گاهي هم مثل الان خودم ميخوام اما شايدديگه بلد نيستم.شايد يادم رفته دوست داشتن رو و چگونه عشق ورزيدن رو.كاش عين ده سال پيش ميتونستم اعتماد كنم.كاش ميشد حتي يه لحظه فكر كنم آدمي كه ابرازعشق ميكنه واقعآ راست ميگه و ميشد به چشمهاي دروغگوشون نگاه نكنم و براي يه ثانيه هم كه شده عشق رو دوباره احساس كنم.و ازين معجزه الهي لذت ببرم.باورم نيست اون دختر عاشق ديروز من بودم كه از هيچ چيز و هيچ كس تو اين دنيا نميترسيد.كاش اين درسهارواز زمونه ياد نميگرفتم.كاش اين پرده هاازجلو صورت حقيقت براي من كنار نميرفت.كاش نميفهميدم و بازم عاشق بودم حتي اگه تو خواب بودم...
نياز به عشق رو نميشه كتمان كرد و اين حس قابل انكار نيست.8 سال تلاش كردم كه در خودم خفه اش كنم اما نتيجه اش اينه كه به ابراز احساسات دو پرنده به هم يا دو گربه به هم هم حسادت ميكنم.
ميدونم دارم زمون رو از دست ميدم و جووني ايي رو سپري ميكنم كه حتي يه لحظه اشم برنميگرده اما نميدونم از كجا شروع كنم؟آيا اصلا شروع كنم؟هنوز تكليفم با خودم روشن نيست.هربار كه تلاش كردم آدم باشم و به قول خواهرم امروز منتم رو مي كشند و فرداي پيري من بايد براي ارضا نشدن روح جوونيم منتشون رو بكشم  به حالت بدتري طرف رو پس زدم و  برگشتم خونه اولم.ميليونها كتاب روانشناسي خوندم ازجمله"چگونه قلب شكسته خود را درمان كنيم؟"و ...اما نشد.بايد با يه مشاور صحبت كنم ولي بازم ميدونم حس اعتمادي كه سالها پيش از دست دادم باهزاران ساعت صحبت كردن هم برنخواد گشت..
فكر ميكردم گذشت زمان زخم عميقم رو ترميم خواهد كرد اما غافل ازين بودم كه با انتخاب  يه عشق غلط خيلي راحت ميشه با زيبايي هاي اين دنيا خداحافظي كرد و براي هميشه نابودشون كرد.
كاش راهي بود.
كاش ميشد اين حس دوباره درمن به پاكي روز اولش متولد بشه
كاش...
كاش..
كاش..
نميدونم اين اعترافات چيه كه تو وبلاگ رژيمي دارم مي نويسم شايد براي همين باشه اين جا رواينقدر دوست دارم.اكثرحس هاموموقعي كه حالشو داشتم اينجا ثبت كردم.ميدونم  وقتي صبح پاشم روز از نو روزي از نو ميشم و عشق وعاشقي از سرم ميپره اينجا نوشتم يادم نره منم گاهي با وجود تموم استقلال و اراده ايي كه درخودم احساس ميكنم نيازمندشونه ايي مردونه ام كه غمهامو تنهايي به دوش نكشم و محتاج دستان خشني هستم كه لطافت زنونه اموبجاي اينكه گرد پيري محوشون كنه و خاك فرسوده  به پاش بريزم و شاديهاموباهاش قسمت كنم.. شب بخير حس فراموش شده ام.
شب بخير...
من ميخوابم اما تو بيدار بمان تا من بتونم ادامه بدم...
تو بيدار بمان كه ديگر نميدانم بدينسان تا به كي دوام خواهم آورد؟؟
ديراست يا نه؟
نميدام...
نميدانم
فقط عشق آسموني من تو زنده بمان
آن چه اكنون ميدانم فقط اين است و بس
پس حس من
بخاطر من زنده بمان.
نه حالم خوش نيست
اصلا خوش نيست
درست حدس زديد
هنوز بعد از اين همه سال نميدونم چرا نمي تونم ديگه كسي رودوست داشته باشم.تا الان سختم نبود چون نميخواستم اما اينكه بخواي و نتوني ...
درست مثل تشنه ايي كه آب دم دستش هست اما هرچه تقلا ميكنه دريغ و افسوس كه انگار عطشش بيشتر ميشه و دستش نمي رسه بهش.
حس غريبي اييه و دردناك.ميدونم تا به حال تجربه اش نكرده ايد و اميدوارم هيچ زموني هم تجربه نكنيد.به هر حال من نوشتمش و يكي از دلايلشم اينه كه گاهي آدم با نوشتن هم سبك ميشه و هم بهتر ميتونه راهشو پيدا كنه.
شايد اين پست پست آخرم باشه و شايددوباره زندگي رو تو همين وبلاگ گزارش كنم.

هجرت

اين پست بعلت غمناك بودن فراوون حذف شد.گفته بودم پست غمگين نگه نميدارم كه غم جذب نكنم.نگفته بودم؟

راههاي لاغر شدن با آب

با اينكه همه ما از فوايد"آب خوردن به ميزان كافي" مطلعيم  اما امروز به مطالب جالبي دراين مورد برخوردم و تصوركردم بهتره شما هم اينها رو بخونيد تا بيشترو بيشتردلايل شمارش ليوانهاي آبي كه در طول روز ميخوريم و بخش مهمي از جدول روزانه ما رو تشكيل ميده بدونيد.

و اما حقايقي در مورد آب:

نوشیدن آب زیاد، میزان سوخت و ساز(متابولیسم) بدن شما را افزایش می دهد. تاثیر نوشیدن آب در افزایش متابولیسم بدن همانند تاثیر ورزش در این امر است.

- آب سرد بنوشید، زیرا باعث کاهش وزن بیشتری می شود. نوشیدن آب سرد، کالری بیشتری از بدن می سوزاند و باعث می شود بدن، سریع تر آب را جذب کند.

- نیم ساعت قبل از خوردن غذا، آب بنوشید. این کار باعث می شود احساس سیری کنید و کمتر غذا بخورید.

- هنگامی که صبح از خواب بلند شدید، یک لیوان آب بنوشید. این کار هم به لاغر شدن شما کمک می کند و هم باعث شادابی پوست و کار بهتر دستگاه گوارشی (جلوگیری ازيبوست) می شود.

- هنگامی که بیشتر آب می نوشید، بیشتر هم ادرار خواهید کرد که این کار باعث می شود آب هایی که از قبل در بدنتان جمع شده اند، دفع شوند.

-نوشابه هاي شيرين گاز دار و حتی نوشابه هاي رژيمي(بدون قند) را نخورید تا لاغر شوید. این نوشابه ها باعث افزایش اشتهاي شما می شوند. همچنین کالری زیادی دارند.

- مواد غذایی را که آب زیادی دارند، بخورید؛ مثل كاهو ،كرفس،بروكلي،مركبات(پرتقال،ليمو،نارنگي) ،جوانه گندم وحبوبات.

- نوشیدنی های كافئين دار مثل قهوه ، چای و نوشابه های گازدار را که باعث دفع آب از بدن می شوند، خیلی کم مصرف کنید. به جای آنها، از نوشیدنی های بدون کافئین مثل دوغ و آب ميوه استفاده کنید.

- به آب ميوه کمی آب اضافه کنید و سپس بنوشید تا هم میزان کالری آن کمتر شود و هم در عین حال نوشیدنی طعم داری بنوشید.

- غذاهای پُر آب مثل انواع ميوه ها  وسبزي ها، نسبت به غذاهای کم آب مثل کیک و کلوچه، کالری کمتری دارند.

اگر طعم آب خالی را دوست ندارید، کمی آب لیموترش یا پرتقال به آن اضافه کنید.

نیره ولدخانی – کارشناس علوم تغذیه

20 نكته درباره آب:

در مطلب قبل حقایق بسیار جالبی را در خصوص آب و كاهش وزن مرور كرده‌ایم كه خلاصه آن چنین است:

- بدن بدون آب درست عمل نمی ‌كند و به طور مؤثر به سوخت و سوز چربی‌ها نمی ‌پردازد.

- کمبود آب در بدن در اثر مصرف كمتر از نیاز آن، خود را به صورت اضافه وزن ظاهری نشان خواهد داد.

- برای رهایی از آب‌های زاید و مزاحم بین سلولی باید آب بیشتری بنوشید.

- جهت كاهش وزن، نوشیدن آب ضروری است، ولی چقدر آب كافی است؟

به طور متوسط هر انسانی به نوشیدن هشت لیوان آب در شبانه روز احتیاج دارد، این یعنی حدود دو لیتر آب آشامیدنی، با این حال،‌ افرادی كه اضافه وزن دارند به ازای هر 5/12 كیلو اضافه وزن احتیاج به نوشیدن یك لیوان آب اضافی دارند. اگر شما ورزش می‌ كنید، یا یك روز گرم و خشك تابستان را بیشتر زیر نور خورشید پشت سر می ‌گذارید میزان مصرف آب نیز باید به تناسب افزایش یابد.

آب نوشیدنی شما بهتر است، خنك باشد چون آب خنك بهتر جذب سیستم می‌ شود تا آب گرم و شاید به همین دلیل است كه همه ما نوشیدن آب خنك را ترجیح می ‌دهیم. همچنین شواهدی وجود دارد كه اثبات می ‌كند، نوشیدن آب خنك در واقع به سوخت و سوز كالری‌ها هم كمك می‌ كند.

 وقتی بدن میزان مورد نیاز آبی را كه برای عملكردش در سطح مطلوب لازم است دریافت كند، تمام مایعات تداوم بخش حیات در آن به غلظت مطلوب و متوازن می‌ رسند. زمانی كه این اتفاق بیفتد شما به قله موفقیت زیستی دست یافته‌اید. این به این معنی است که: فعالیت غده اندوكرین بهبود پیدا می ‌كند. بازدارندگی دفع مایعات بین سلولی متوقف می‌ شود، چون دیگر آب ذخیره شده‌ای در بدن وجود ندارد.

چربی بیشتر به عنوان سوخت مورد نیاز بدن مصرف می ‌شود، چون كبد برای متابولیسم چربی‌های ذخیره شده كاملا آزاد است.

شما تشنگی طبیعی را بار دیگر تجربه می ‌كنید.

تقریباً در تمام طول شب تشنگی به سراغ تان نمی‌ آید.

چنانچه شما نوشیدن آب كافی را متوقف كنید، مایعات بدنتان مجدداً از حالت تعادل مطلوب خارج می ‌شود، و شما ممكن است، بازدارندگی دفع مایعات را دوباره تجربه كنید و باز شروع به چاق شدن كنید، و احساس تشنگی طبیعی خود را از دست بدهید. برای درمان این عوارض لازم است مجدداً سعی كنید قله موفقیت زیستی را فتح كنید.

بیست نكته‌ برای حصول اطمینان از نوشیدن هشت لیوان آب در هر روز

گاهی نوشیدن 8 لیوان آب در هر روز برایمان به چالشی واقعی تبدیل می‌ شود. در اینجا بیست نكته در اختیارتان قرار می‌ دهیم كه رسیدن شما به آن هدف متعالی زیستی را آسان‌تر كند! بسیاری از متخصصین زیبایی می‌ گویند: نوشیدن آب مورد نیاز بدنتان ارزان‌ترین ‌و سریع‌ترین راه خوش تیپ‌تر شدن است! این گفته باید انگیزه كافی برای ما جهت نوشیدن آب ایجاد نماید!

1. با یكی از همكارانتان شرط ببندید كه كدام یك از شما در یك روز كاری می ‌تواند آب بیشتری بنوشد.

2. در هر مقطعی از روز كه تغییر فعالیت می ‌دهید، یك لیوان بزرگ آب خنك نوش جان كنید. مثلا در شروع روز درست پس از برخواستن از خواب، درست پیش از ترك منزل برای رفتن به محل كار، وقتی در اداره پشت میز كارتان نشستید و غیره.

3. كار را برای خودتان ساده كنید: همیشه یك شیشه پلاستیكی پر از آب پاكیزه و خنك روی میزتان داشته باشید و در طول روز همیشه به سراغ آن بروید.

4. وقتی آب میوه می‌ خورید (آب سیب، آب انگور،آب پرتقال) نصف لیوانتان را با آب خالص پُر كنید.

5. وقتی خیلی هوس خوردن غذاهای غیر مغذی كردید، بلافاصله پس از صرف آن یك لیوان آب بنوشید!

6. در ساعات اداری رأس هر ساعت یك لیوان آب بنوشید. با پایان ساعت اداری شما آب مورد نیاز روزانه بدنتان را تأمین كرده‌اید.

7. به جای چای یا قهوه یك لیوان آب گرم با یك قاشق عسل حل شده در آن نوش جان كنید.

8. مادام كه سر كار هستید یك لیوان بزرگ پر از یخ در دسترس داشته باشید و همواره آن را از آب خوری اداره پر كنید. كلمه كلیدی "نوشیدن با نی" است چون در آن صورت هر بار مقدار بیشتری آب می ‌نوشید و در مجموع بهتر آب بدنتان را تأمین می ‌كنید.

9. تكه‌های كوچك ليمو ترش و پرتقال و دیگرمركبات را در فریزر منجمد كنید و از آنها به جای تكه‌های یخ استفاده كنید. آب خنك شده با آنها نشاط آورتر است و ضمناً قدری میوه مصرف كرده‌اید.

10. پس از هر بار توالت رفتن، برای تنظیم بهتر سیستم گوارشی تان یك لیوان آب بنوشید.

11. پیش از نوشیدن نوشيدني هاي گاز دار سه یا چهار لیوان آب خالص گوارا استفاده كنید. خواهید دید دیگر یا میلی به صرف نوشیدنی گازدار نخواهید داشت، و یا با نوشیدن نصف قوطی، از مصرف بقیه آن‌ صرف نظر خواهید كرد.

12. دو برابر میزان مصرف چربی‌ها آب بنوشید. مثلا من هنگام خوردن غذایی كه 10 گرم چربی دارد 20 اونس آب می‌ نوشم.

13. با هر وعده غذا دو لیوان پر آب بنوشید، یكی قبل و یكی بعد از غذا، همچنین پیش از هر خوراكی وسط روز، یا عصر، یك لیوان آب بنوشید تا میل به پُرخوری بین وعده‌های اصلی غذا پیدا نكنید.

14. همیشه یك بطری قابل پر كردن مجدد همراه داشته باشید و در اوقات بیكاری در صف بانك هنگامی كه در اتوبوس یا مترو هستید، و...آب بنوشید.

15. یك لیوان زیبای لب طلائی تهیه كنید و از شیر آب آن را پر كنید و با لذت بنوشید.

16. بلافاصله پس از آرایش كردن دو لیوان آب بنوشید.

17. یك شیشه دو لیتری آب با خود به اداره ببرید و سعی كنید پیش از پایان كار آن را تمام كنید. اگر نتوانستید این كار را بكنید، در ترافیك در راه منزل آن را بنوشید. این درست مثل شركت در یك مسابقه است.

18. همیشه در هنگام تماشای تلویزیون، شستشوی رخت‌ها،‌ شام پختن ‌و غیره یك بطری بزرگ آب در دسترس داشته باشید.

19. به برنامه محافظت از پوست خود نوشیدن دو لیوان آب را بیفزایید. لیوان آب را بنوشید، پوست را تمیز كنید، آن را مرطوب نمایید و غیره،‌ و بعد دوباره آب بنوشید.

20. آبتان را از یك پیمانه مدرج شیشه‌ای پیركس بنوشید. این راه خوبی است برای اندازه‌گیری میزان آب مصرفی تان در روز.

منبع: Dottis Weight Loss Zone

نویسنده: Donalds.Robertson,M.D.,M,SC

نمك خوشمزه !!چطور ميشه ازت گذشت؟؟

امشب وقتي داشتم قرمه سبزي رژيمي موميخوردم و ازش لذتم ميبردم همش تو دلم فكر ميكردم به اينكه اين همه گاو و گوسفند با اينكه غذاي كم كالري كه همون علف و سبزيه ميخورن چرا بازم خيكين؟ ولي يه ببر يا يه شيركه گوشت و دنبه ميخورن كمتر چربي به تنشونه.اولش به ذهنم اومد كه شايد تئوري كالري زيادم صحيح نباشه اما وقتي خوب فكر كردم به ذهنم رسيد يه گاو از صبح كه از خواب پا ميشه سرشو عين خوده گاوش ميندازه پايين و تا اخر شب هي مي لمبونه و زمون گشنگي و سيري هم حاليشون نيست.يعني اصلآ به دنيا اومدن كه هي بخورن و فكر ميكنن زندگيم همينه.تا به حال گاوي رو ديديد كه دو دقيقه سرش به كاري ديگه غير غذا خوردن باشه؟؟

ولي جناب پلنگ تا زموني كه گشنه اش نشه حمله نمي كنه و غذا نمي خوره.تازه وقتي سير شد حرص نمي زنه و بقيه شكارشو براي كفتار و جك و جونوراي ديگه مي ذاره. به همون وعده اش قانعه.حتي اگه قحطي باشه.حتي اگه آخرين شكارش باشه ازش مي گذره.و با اون همه ورجه وورجه و دويدني كه براي شكارش مي كنه خوب فعاليتشم به راهه.به نظرم همين راز هيكل يه گاو ويه پلنگه.

چه خوبه كه گاهي به اطرافمون نگاه كنيم و از طبيعت درس بگيريم كه با زياده روي و بزرگ شدن معده حتي با خوردن سبزي و ميوه هم چاق مي شيم و اگه درست و به جا و دقيقآ به اندازه حجم معده امون و رفع گرسنگيمون غذا بخوريم و حرص نزنيم و به اندازه فعاليت داشته باشيم حتمآ رو فرم نرمالمون مي مونيم و هيكلي زيبا خواهيم داشت.از داستانهاي گاو و پلنگي كه بگذريم

خيلي وقته دارم سعي مي كنم طول غذا خوردنموبه 20 دقيقه برسونم و تلوزيون رو خاموش كنم.علت تموم زياده رويهاي من همون تلوزيون لعنتي بود كه نمي فهميدم دارم چي ميخورم و گاهآ مي تونستم حين ديدن سريالي كوهي از غذا رو بخورم ويه آن به خودم بيام كه اي بابا كي تموم شد؟

در ضمن هميشه قاشق و چنگال كوچيك استفاده مي كنم و تموم حواسم به غذامه.اين 20 دقيقه باتلوزيون خاموش رو بارها و بارها امتحان كردم واثراتشو ديدم.

ديروز از شخصي معمولي كه تخصص تغذيه ايي نداشت  شنيدم كه نمك زيادي غذاآب بين سلولها روافزايش ميده و به حجم 70 درصدآبي كه بدنمون ازش تشكيل شده اضافه ميشه كه خروجشونم به زحمت كم كردن وزنه.نمي دونم اين موضوع تاچه حد صحت داره اما براي مني كه تو رژيم غذاييم از همه چيز ميتونم بگذرم الا نمك يه كم سنگين بود شنيدنش.كسي اطلاعي درين زمينه نداره؟؟ كاش اين طور نباشه چون غذاي كم نمك واقعآ بد مزه است و نميشه تحملش كرد.يعني با اين حساب كتابهايه آدم  باخوردن نمك هي داره به وزن آب بدنش اضافه ميشه.

راستي تا حالا ديدين اين گوسفنديها(شرمنده بابت اين همه مثالهاي گاو و گوسفندي) شبي كه ميخوان گوسفنداشونو براي  عيد قربوني چيزي واسه فروش ببرن بهش نمك ميدن تا وزنشون اضافه تر شه و گرون تر بفروشنش؟؟

خوب من قبول دارم كه باخوردن نمك وزن اضافه ميشه اما آيااين نمك سريع جذب شده سريع هم دفع نميشه؟؟

آقا من بدون نمك مي ميرم.يكي لطفآ كمك كنه و اين معما رو حل كنه.

Tracker