سلام به همگي شما دوستان
چند ساعت ديگه تولدمه.
يعني ساعت ده و ده دقيقه شب پنجشنبه 24 مرداد ماه.
هر سال تا به امروز همين ساعت شمعمو فوت كردم.اما شايد امشب براي اينكه بايد زودتر بخوابم نتونم سر موقع اين كارو بكنم چون شمعي در كارنيست.
شايد هم در خلوت تنهائيه خودم به خاموش كردن كبريت بسنده كنم(البته اگه تعداد زياد سي تا كبريت باعث آتيش سوزي نشه و كارمون به آتيشنشوني و ازين برنامه ها نكشه و شب امتحاني جون سالم به در ببريم.اين بالا رفتن سنم عجب دردسريه ها)و هرچند ميدونم دوستام و خونواده ام فرداتنهام نخواهند گذاشت و تا شام بهشون ندم دست از سرم برنميدارن.
امسال اولين ساليه كه ديگه خبري از يه شمع دوي ثابت نيست.
امسال ميترسم
خسته ام
واين شمع سه
عجيب اما حقيقي
بايد و ناچارا يه ده سالي مهمون اين عدد باشم البته اگه عمري باقي باشه.
عدد يك رو نفهميدم يعني دوست نداشتم بفهمم.هر سال يه شمع بالاترروتظاهر ميكردم و حالا افسوس همون لحظات.
چقدر زود بزرگ ميشويم و چقدر زود زندگيمان كوچك ميشود.
براي آخرين شمع دو در پارسال اشك ريختم اما امسال ميخوام و تصميم گرفتم به ترسم غلبه كنم.
دلم ميخواد سي و يك رو دوست داشته باشم.دلم ميخواد به چهل فكر كنم كه سي و يك برام نميگم دلنشين اما باورپذيرتر باشد.
من امسال تصميم دارم به جاي سفر به ده سال گذشته به آينده سفر كنم.من مطمئنم بعد ازون ازجايگاه فعليم خشنود خواهم بود.
شايد اگر ازدواج كرده بودم يا فرزندي داشتم اين عددها و رقمها و صف كشيدنهاي زود به زودشون روز ميلادم رو بي معني ميديدم و شايدهم دوست داشتني.ازاين جهت كه همراه به خزان نشستن خودم شاهد شكوفه دادن فرزندم ميبودم.
اما چه كنم كه تقدير نخواست.
و خود نيز نميخواهم.
تنهايي من بهتر از اشتباهمه.آرامشم رو بي نهايت دوست دارم تاوان سختي برايش دادم و نميخواهم هر بي لياقتي مانعش بشه.
هر چقدر هم كه دير بشه و اين دو بشه سه و سه بشه چهار اما كسي رو كه خدابراي من و مكمل آرامش من ميخواد از راه ميرسه حالا هركجاي دنيا باشه فرقي نميكنه بايد وقتش برسه.دست مانيست بايد خدا بخواد.
دوستاي مهربون من
روز تولد من بخاطر امتحانم كم رنگ شد اماامتحانمو به فال نيك ميگيرمش.
اومدم پست جديد گذاشتم تا يادتون نره هستي اگر نيست يه گوشه اين دنيا داره براي اولويت اولش ساعتهاشو ميگذرونه.
اومدم بگم اون هستي لايف استايلش يادش نرفته و تا همين امروز تموم چيزهايي كه خورده درون جداول هفتگيش يادداشت شده و گزارش كامل 15هفته رو با هم خواهم داد.
من براي هدف اولم زحمت كشيدم.از خودم راضيم حتي اگه خدا نخواد قبول شم من پشيمون نيستم چون تلاشم رو كردم و جاي افسوسي نيست.ديگه بيش از روزي شانزده تا هفده ساعت چه كسي درس ميخونه؟
فرداهم امتحان دارم.
جمعه 8 صبح.
منو فراموش نكنيد و درون ساعت نيازمند انرژي مثبت تك تكتون هستم.
توكلم به خداست.هرچه خدا بخواد همون خواهد شد.ديگه اصلآ نگرون نيستم.
يادم رفت بگم امتحانم تهرونه و ديگه نبايد برم شهرستان.
اينا همه آثار انرژيهاي مثبت شماست و من از تك تك شمادوستهاي گلم سپاسگزارم.
لحظه ايي از جلوي چشام دورنيستين.
به يادتون هستم و دلم ميخواد با دستاني پر نزد شما برگردم.
انار عزيزمهربون من خواهر هم تاريخ تولدم تولدت مبارك
عزيزم هممون هركيلويي كاهش وزنمونو مديون الطاف توييم.
دوستت داريم و
من برات آرزوي سعادت و سربلندي و موفقيت بالاخص تو پايان نامه اتو دارم.
روزشمارامتحان من به روز آخر رسيد و هم اكنون 30 ساعت ديگه مونده.و اون ساعت شنيه داره دونه هاي آخرشو به پايين ميريزه.
برام دعا كنين.تو اون ساعت منتظرم .ازهمين الان اون آرامش رو حس ميكنم.لمسش برام سخت نيست و خوشحالم كه دوستان خوبي چون شما دارم.خدارو شاكرم كه محفل گرم شمارو به من هديه داد و بزرگترين هديه خدا به من امسال همين آشنايي با انارستان بود.
خدايا سپاسگزارم كه به من قدرت دادي موقعيت دادي اراده دادي توان دادي پشتكار دادي تا بتونم يه بار ديگه نه تو اين امتحان بلكه وجود خودم رو بيازمايم.
ممنوتم بخاطر همه چيزحتي اگر نخواهي كه من پيروز باشم كه من تسليم محض حكمتت هستم كه آغوشي مهربانترازدرگاه تو نميشناسم.
دوستان باوفاي من
شاداب باشيد.
پي نوشت:
سلام دوستاي گلم
من يه چند دقيقه اومدم تايه كوچولو بنويسم كه نگرونم نباشين.امتحانم بد نشداما فعلآ نميدونم چي كار كردم بايد منتظر بمونم ببينم جوابش چي ميشه.ولي به نظر خودم خوب بود.
شب امتحانم از ترس ديرپاشدن دو ساعت بيشتر نتونستم بخوابم.اما خواهرم صبح زحمت كشيدمنو رسوندسر جلسه.جاي امتحانمم خوب بود و در كمال آرامش و بدون كوچكترين مسآله ايي امتحانم رو دادم و برخلاف تموم امتحانهايي كه تا به اين لحظه از عمرم دادم و وقت كم آوردم حتي يك ثانيه نه كم آوردم و نه زياد.دقيقآ آخرين تستم مصادف بود با جمع اوري پاسخنامه ها.
اينا همه اشو مديون تك تك شمام كه صبح جمعه داشتيد به من فكر ميكردين.كامنتهاي شما دونه دونه انرژي مثبت هنگفتي در من ايجاد كرد كه اثراتش سرجلسه امتحانم كاملآمشهود بود.
ازلطف و محبت شما مهربونهاي خوبم كمال تشكر رو دارم و سر وقت ميام گزارش تولد و امتحانم رو ميدم با اين پي نوشت خواستم از نگروني درتون بيارم.
غزال عزيزم-شونه به سر گلم-سردرگم مهربونم-رخي با مرامم--فندق مودب و با اراده ام-استاد ليلا-ليلي با محبتم-گل بهار نازم-دياناي با انگيزه ام-جيرجيرك باصفايم-نواي با پشتكارم-آزي ملوسم-سالومه و آريس و پي براه عزيزم از همگي شما ممنونم بخاطر لطف و صفا و صميميتتون تو كامنتهايي كه گذاشتين خالصانه و بي ريا اشكم درومدبخاطر تموم محبتتون سپاسگزارتونم و ميدونم الان نه تنها تنها نيستم بلكه يه عالمه دوست كه چه عرض كنم خواهر مهربون دارم كه نگرون نگرونيه منن و خوشحال از خوشحالي من.
همه اتونو دوست دارم براي همه اتون آرزوي سربلندي و شادابي و توانگري دارم.-
پي نوشت دوم:
به سلامتي دچار افسردگي بعداز امتحان شدم.
بعده زايمونشو شنيده بوديم اين مدليشو نديده بوديم ديگه.
تموم علايم شامل ايناست:
گوشه گيري-بي خيالي در خورد و خوراك-جدول
ننوشتن(اعتراف ميكنم الان6 روزه كه غذاهامو يادداشت نكردم)-ترس از ترازو-مهم نبودن
هيچ چيز-از دست دادن اعتماد به نفس-ميل شديدبه برنج-نخوردن آب كافي و مولتي
ويتامين-شروع نكردن
ورزش-خستگي شديد-بهم ريختن خواب و
...
البته اينا دلايل و شواهد افسردگي
رژيميه.
شايد يكي از علتهاش باز نشدن انارستان باشه كه
براي استارت مجددم بهش نياز دارم.
وشايد خستگي بعده امتحان باشه.تااول شهريور مرخصي
دارم و فعلآ تو تعويض شغلم بلاتكليفم و اين ميتونه
دليل سوم باشه.مهمترين دليلشم
همين تنهاييه منه.
اما...
فقط به بدنم و به اراده ام سه روز مهلت دادم.بايد
خودشو جمع كنه تو اين مدت.
به هرچه باعث دلنگرونيم ميشه و بايد روش فكر بشه
فكر كنه.
نميدونم چرا اما با اينكه شب و روز برنج و خورشت
ميخورم اما پشيمون نيستم.
احساس ميكنم بدنم ميطلبه.
چون نه به زور ميخورم و
نه از روي عصبانيت و تغييرات روحي.
ميدونم زودگذره و مطمئنم اگه جلوشو بگيرم يا بدنم
كم مياره ياتاوان سنگين تري بايد بدم براش.
اينكه ميگم بدنم ميطلبه يه حقيقته و از روي هوا
نگفتم.علتشم اينه كه من از بوي ماهي متفرم و روزيم كه تو
خونه ماهي درست ميكنن من
سعي ميكنم نيام و اگه بيام نميتونم جلوي غر زدنمو بگيرم چون دست خودم نيست و واقعآ
بوش آزارم ميده.
تو اين مدت درس خوندن بعلت اينكه گوشت دير ميپزه و
تايم بيشتري براي پختش بايد صرف بشه همش
حبوبات خوردم و كمتر گوشت.
اما يه باري كه ماهي گذاشتم بيرون باورتون نميشه
دلم ميخواست خام بخورمش.خيلي جلوي خودمو گرفتم تا كمي پخت.اين يعني يه نياز وحشتناك
بدن.
براي همين 5 ماه كه برنج نخوردم و حذفش كردم الان
اشتياقموفقط افزودم
دارم به بدنم اجازه ميدم سالم تغذيه
كنه.
تنها خوراكي غير مجازي كه تو اين 6 روز خوردم شام
ديشب بود كه يه هات داگ پنيري بود با سيب زميني
والاچيزهاي غير مفيد كمتر خوردم
راه براي من طولانيه و بايد كنار يه پمپ سوخت گيري
مجدد ميكردم تا پرشتاب تر و چالاك تر از قبل بيفتم
رو روال عادي.
ميشه اسمشو گذاشت يه مرخصي چند روزه.براي تجديد
قواي جسمي و روحي.
البته فكر نكنين لايف استايلم يادم رفته.نه الانه
شده اولويت اولم و من هر روز دارم مجددآ آرشيو انار رو مرور ميكنم و از مطالب جالبش
استفاده ميكنم.
اينم يه انگيزه جالبه واسه همون نيش استارتي كه
ماشينو اراده اموروشن ميكنه
انارستان واسه من حكم همون كنسرو اسفناج رو داره واسه
ملوان زبل..
من تصورم اينه كه بايد چندين بار اين مطالب مرور بشه.
شايد باورتون نشه ديدي كه الان به اين مطالب دارم با قبل عضويتم زمين تا آسمون
فرق ميكنه.
ما انسانيم و حافظه ايي محدود داريم و براي طي
طريق راه پرخطرمون كه دشمنامون كم نيستن و در لباسهاي خوشگل به جلد غذاهاي زيبا
وچيزهاي دوست داشتني ظاهري و ...درميان و دركمينمونن بايد تكراركنيم و تكرار تا در
امون باشيم..
آرشيو انار يه مطلب يه باره نيست.نياز
هرروزمونه.بايد بشه ملكه ذهنمون.بايد خط به خطش حفظ بشه تا تناسب انداممونو بتونيم
حفظ كنيم.
به عنوان يه انارستاني افسرده ميگم كار نيكو كردن
از پر كردن است.
منم فعلآ تو راه انارستان رو خطم اما بدونين به
خودم اجازه خروج نميدم و فقط منتظر بهبود اوضاع روحيم
هستم
با اولتيماتومي كه به
خودم دادم
نگرون لايف استايلم نيستم چون به وقتش مياد رو دور وميشه مثل اولش
بلكم بهتر از
قبل
آخيش چقده اعتراف آدموتخليه
ميكنه.
احساس ميكنم به روحم دارو دادم و كمي تسكين پيدا كرده.انگاري خالي
شدم.
به زودي ميام و كاسه و كوزه اين چربيهاي لعنتي رو
ازخونه جسمم ميريزم بيرون.ديگه بسه
مهمونيشون.الانم كه من دپ هستم لابد با دمشون گردو
ميشكونن ولي ليپيدهاي بدجنس كور خوندين.
به سلامتي اعترافم همين امشب
جدولمو پرميكنم.
آرامش رو براي تك تكتون آرزوندم.
روز خوش