ازعصر بغض غريبي تو گلومه كه هر آن منتظره راهشو به چشام باز كنه و سرريز شه.دوستش دارم.خيلي زياد.خيلي زياد.امشب حسابي عين زالوبهش چسبيده بودم وماچش ميكردم.تموم عشقي كه بهم داشتيم و كارهايي كه با تموم وجودش برام تا الان انجام داده بود همه عين فيلم جلوي چشام رديف شده بود.خدايا ميترسم.تو كمكم كن امشب بتونم آروم بخوابم.فردا روز بزرگيه.
دوستان ساعت سه فردا پدرعزيزم دو تا عمل سنگين داره واگه اينجا رو ميخونين براش دعا كنين.كاش بيشترقدرشو ميدونستم.اما امشب ديگه جلوي خودمو نگرفتم و تا ميتونستم محكم بغلش كردم.فشارش دادم.بوييدمش.بوسيدمش.بخاطر تموم كارهاش دونه به دونه تا اونجايي كه يادم بودازش تشكر كردم.همش انرژي مثبت دادم كه براي فردا با آرامش كامل و بدون استرس بره اتاق عمل.
من تا به حال همراه بيمارنبوده ام.اما دوشب داوطلب شدم پيش عزيزترينم بمونم.نميدونم براي مني كه عادت دارم هر شب رو بالش خودم بخوابم چقدر سخت خواهد گذشت اما اگه قرار باشه هركاري براش بكنم حاضرم.
تنها كسايي كه تو اين دنياما رو از ته ته وجودشون ميخوان همين پدرها و مادرهاي مان.چون ما بخشي ازخودشونيم.قلبشونيم كه بعده تولدجلوي چشاشون راه ميريم و مستقل زندگي ميكنيم. پدر مهربونم ميخوام بدوني اين قلب بدون صاحبش لحظه ايي نخواهد تپيد.
درحالي كه بغضموقورت ميدم توكل ميكنم به پدرآسموني و مطمئنم فردا بهترينها براي بهترينم پيش خواهد اومد.
Posted By: هستي
Comments to this post:
07/14/2009 03:46
Hugs
ishalla ke be salamati az in amal migzaran. barashoon doa mikonam. aramesh e khodeto hefz kon o be khoda tavakol kon. i send you a big hug from far away, Hastie e mehraban.
هستی جان سلام از اینکه می بینم انقدر با انگیزه و قوی هستی خیلی خوشحالم امیدوارم موفق بشی راستش من انقدر شکست خوردم که دیگه لاغری باورم نمی شه برام حسرت شد دیگه خسته شدم هنوز همون 87 کیلو موندم خیلی وحشتناکه حالم اصلا خوب نیست از درون باور کردم که نمی تونم این خیلی بده