Dorost khordan nakhodran nist

ايمان دارم تا عيد 59كيلو در سلامت كا

My Profile

  • Name: هستي
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 157.0cm
Start weight: 77.00kg
Current weight: 62.00kg
Goal weight: 45.00kg
Lost to date: 15.00kg
Remaining: 17.00kg

My Calendar

10
February '12
< February >
S M T W T F S
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      

My Photos

Before After

عالم عشق زيباست اما...

اول يه چيز بي ربط بگم
خيلي خوبه  اينجا همه چيز ثبت ميشه از اغذيه ايي كه ميخوريم تا مريضي هايي كه مبتلا ميشيم.
من دقت كردم اكثرآ به همون درد و مرضهاي سال قبل تو همون تاريخ و همون روزها دوباره گرفتار شدم حالا جريان چيه خدا عالمه.
اين روزها نميدونم چرا حوصله هيچ چيز اجباري مثل درس و كار و ... رو ندارم.دلم عشق ميخواد.ميخوام عاشق كسي باشم و اجازه بدم كسي هم دوستم داشته باشه البته اگه اين ترس لعنتي بذاره.نميدونم چم شده شايد فصل بهار رو منم تاثيرهاشو گذاشته.
چندين ساله كه يه خط قرمز پررنگ دور خودم و زندگيم كشيدم و هركي بخواد حتي يه ميليمتر ازش بگذره همونجا قلم پاش شكسته ميشه.گاهي هم مثل الان خودم ميخوام اما شايدديگه بلد نيستم.شايد يادم رفته دوست داشتن رو و چگونه عشق ورزيدن رو.كاش عين ده سال پيش ميتونستم اعتماد كنم.كاش ميشد حتي يه لحظه فكر كنم آدمي كه ابرازعشق ميكنه واقعآ راست ميگه و ميشد به چشمهاي دروغگوشون نگاه نكنم و براي يه ثانيه هم كه شده عشق رو دوباره احساس كنم.و ازين معجزه الهي لذت ببرم.باورم نيست اون دختر عاشق ديروز من بودم كه از هيچ چيز و هيچ كس تو اين دنيا نميترسيد.كاش اين درسهارواز زمونه ياد نميگرفتم.كاش اين پرده هاازجلو صورت حقيقت براي من كنار نميرفت.كاش نميفهميدم و بازم عاشق بودم حتي اگه تو خواب بودم...
نياز به عشق رو نميشه كتمان كرد و اين حس قابل انكار نيست.8 سال تلاش كردم كه در خودم خفه اش كنم اما نتيجه اش اينه كه به ابراز احساسات دو پرنده به هم يا دو گربه به هم هم حسادت ميكنم.
ميدونم دارم زمون رو از دست ميدم و جووني ايي رو سپري ميكنم كه حتي يه لحظه اشم برنميگرده اما نميدونم از كجا شروع كنم؟آيا اصلا شروع كنم؟هنوز تكليفم با خودم روشن نيست.هربار كه تلاش كردم آدم باشم و به قول خواهرم امروز منتم رو مي كشند و فرداي پيري من بايد براي ارضا نشدن روح جوونيم منتشون رو بكشم  به حالت بدتري طرف رو پس زدم و  برگشتم خونه اولم.ميليونها كتاب روانشناسي خوندم ازجمله"چگونه قلب شكسته خود را درمان كنيم؟"و ...اما نشد.بايد با يه مشاور صحبت كنم ولي بازم ميدونم حس اعتمادي كه سالها پيش از دست دادم باهزاران ساعت صحبت كردن هم برنخواد گشت..
فكر ميكردم گذشت زمان زخم عميقم رو ترميم خواهد كرد اما غافل ازين بودم كه با انتخاب  يه عشق غلط خيلي راحت ميشه با زيبايي هاي اين دنيا خداحافظي كرد و براي هميشه نابودشون كرد.
كاش راهي بود.
كاش ميشد اين حس دوباره درمن به پاكي روز اولش متولد بشه
كاش...
كاش..
كاش..
نميدونم اين اعترافات چيه كه تو وبلاگ رژيمي دارم مي نويسم شايد براي همين باشه اين جا رواينقدر دوست دارم.اكثرحس هاموموقعي كه حالشو داشتم اينجا ثبت كردم.ميدونم  وقتي صبح پاشم روز از نو روزي از نو ميشم و عشق وعاشقي از سرم ميپره اينجا نوشتم يادم نره منم گاهي با وجود تموم استقلال و اراده ايي كه درخودم احساس ميكنم نيازمندشونه ايي مردونه ام كه غمهامو تنهايي به دوش نكشم و محتاج دستان خشني هستم كه لطافت زنونه اموبجاي اينكه گرد پيري محوشون كنه و خاك فرسوده  به پاش بريزم و شاديهاموباهاش قسمت كنم.. شب بخير حس فراموش شده ام.
شب بخير...
من ميخوابم اما تو بيدار بمان تا من بتونم ادامه بدم...
تو بيدار بمان كه ديگر نميدانم بدينسان تا به كي دوام خواهم آورد؟؟
ديراست يا نه؟
نميدام...
نميدانم
فقط عشق آسموني من تو زنده بمان
آن چه اكنون ميدانم فقط اين است و بس
پس حس من
بخاطر من زنده بمان.
نه حالم خوش نيست
اصلا خوش نيست
درست حدس زديد
هنوز بعد از اين همه سال نميدونم چرا نمي تونم ديگه كسي رودوست داشته باشم.تا الان سختم نبود چون نميخواستم اما اينكه بخواي و نتوني ...
درست مثل تشنه ايي كه آب دم دستش هست اما هرچه تقلا ميكنه دريغ و افسوس كه انگار عطشش بيشتر ميشه و دستش نمي رسه بهش.
حس غريبي اييه و دردناك.ميدونم تا به حال تجربه اش نكرده ايد و اميدوارم هيچ زموني هم تجربه نكنيد.به هر حال من نوشتمش و يكي از دلايلشم اينه كه گاهي آدم با نوشتن هم سبك ميشه و هم بهتر ميتونه راهشو پيدا كنه.
شايد اين پست پست آخرم باشه و شايددوباره زندگي رو تو همين وبلاگ گزارش كنم.

Comments to this post:

salam azizam

سلام هستی من خوبی؟؟عزیزم حرفاهات یا بهتر بگم در دل هات رو با و یا بی اجازه خوندم گل من نمیخوام مزاحم تو افکارت بشم یکم حرف بزنم میرم

عزیزم نمیدونم امروز فکر کنم این صحبت و با دوست دیگه ای هم داشتم که همه چیز تغییر میکنه هستی همه چیز اینکه ما تو فیزیک میگیم صفر مطلق وجود نداره چرا؟

چون اون دما رو دمایی تعریف میکنیم که جسمی در انرژی صفر قرار داره و هیچ حرکتی نداره

پس متوجه شدیم که همه چیز در حال حرکته حالا هر چیزی که در حال حرکت باشه رو میشه بهش نیرو وارد کردو این اعمال نیرو باعث تغییر اون میشه  پس بدون که هیچ چیز سکون نداره و هر لحظه ای که میگذره نه تو اون هستی لحظه یی قبل هستی و نه زمین اون زمینه لحظه ی قبل پس دلیلی نداره که عادات و افکارت رو به بند روزمرگی بکشی

هستی جون دقت کنی چند بار اودم و حالت رو پرسیدم قصد دخالت نداشتم فقط احساس میکردم که کمی از خودت جدا شدی انگار که حسی نباشه و کارهات رو از روی عادت و اون هم نه بر طبق قاعده انجام میدی شاید و به احتمال زیاد بیای بگی که این فکر هام اشتباه بوده و اصلا ربطی به من نداشته که تو کارت دخالت کنم ولی هستی عزیزم عمیق باش سعی کن همه چیو حس کنی درک کنی و رفلکس نشون بدی همین

مطمئن باش همه چی عوض میشه یه کار خارق العاده مجموعه ای غیر منتظره و غیر معمول از اتفاقت و علت و معلول های روزمرست

تو زندگیتو بکن هستی همه چی  حل میشه

هستی جون خصوصی داری

سلام هستی جان

همه چیز فقط به دیدگاه خودت بستگی داره تا زمانیکه این دیدگاه و نظرت باشه و این حس بی اعتمادی رو در خودت بپرونی هیچ چیزی تغییر نمیکنه تازه بدتر هم خواهد شد

-

هستی گلم!! اولا که شما نیازی ندارید دعوت بشید !! خودت گفتی مثل خواهر میمونی یعنی آدم باید خواهرش رو هم دعوت کنه !؟
بعدشم راجع به این پست .... راستش چی بگم !؟ به نظر من عشق واقعی تو دنیا وجود نداره . من نمیتونم فکر کنم خداوند آدما رو بی نقص آفریده ! همش با خودم فکر میکنم چرا موجوداتی به نام زن!! همیشه درخودشون کمبود عشق رو احساس میکنن و مخلوقاتی به نام مرد!! این موضوع براشون در درجه اهمیت آخر قرار داره !! خوب این نقصه تو خلقت ! چون همیشه زنها باید احساس تنهای و دلتنگی بکنن !! این شرط عدالت نیست.... وای الان سنگ میشم , کفر گفتم !؟

-

چرا من آدرس بلاگفای تو رو ندارم!؟ خوب شاید بخوام یه پیام خصوصی واست بذارم
هوووووووم؟!؟

هستی جونم به بلاگفات یه سری بزن

salam salam

man khoobam, Hastie jan. In tabestoon, va kollan in sal e pishe roo kheili karam sangine chon bayad darsamo tamoom konam. vaznam ham rafte bala o vaght ham nemikonam ke varzesh konam:( vali tasmim gereftam ke halehoole ro bezaram kenar, va kollan kamtar bokhoram.

be yad e to va doostaye ghadimi hamishe hastam. age ye rooz beshe beiyam iran, kheili doost daram ke bebinametoon:)

هستي عزيزم

هستي جان! اومدم قدرداني كنم از كامنتي كه برام گذاشته بودي به نوشته ات برخوردم.... نمي دونم چي بگم..... اون قدر حرف براي گفتن دارم كه نمي دونم از كجا بايد شروع كنم.... كاش مي شد قدري خصوصي با هم حرف بزنيم.... بلاگفام رو دوباره دارم راه مي اندازم.... تو هميشه نمادي از استقلال و قدرت و ذكاوت هستي.... يك نمونه كه توي كمتر دختري ديدم.... نمي دونم چند سالته!.... چه خوندي!.... اما فقط مي خوام بگم به خودت و حست اعتماد كن..... اگر 25 رو گذروندي بايد بگم يواش يواش مي شه به قلبت در عشق توي اين سن اعتماد كني..... هر ابراز علاقه و عشقي دروغ نيست..... به خاطر يك اشتباه نمي شه در زندگي رو به روي خودمون ببنديم.... ببين يك بچه ي كوچيك چند بارمي خوره زمين و باز بلند مي شه و تلاش مي كنه.... اين ها درس هاي طبيعته.... زن بدون عشق كويره.... البته مايي هم كه ازدواج كرديم فكر نكن عشق و عاشقي خيال انگيزي داشتيم.... نه!.... من خودم رو مي گم.... تا 25 ساللگي در عشق رو به روي خودم بسته بودم.... قرص و محكم كه به اهداف ديگم برسم..... تا پيش از ازدواج هم با هيچ پسري دوستي نداشتم... هر چه بود روابط ساده ي دو هم كلاسي بود..... و يا دو همسايه.... و يا استاد و دانشجو.... بعد حس كردم وقتش رسيده كه روي ازدواج فكر كنم..... پيشنهادهايي كه مي شد رو بررسي مي كرديم.... من با قلب و عقلم سبك و سنگين مي كردم.... معيارهاي مادي هم نداشتم.... كه البته اين اشتباهه... بايد واقع نگر باشيم..... و بعد خيلي خيلي ساده ازدواج كردم.... عشق و عاشقي خيال انگيزي هم نبود.... الان هم زندگي و مسئوليت سنگين همسري و مادري  هست.... وقتي وارد زندگي مشترك مي شي خيلي چيزا كه فكر مي كردي رنگ واقعي خودش رو بهت نشون مي ده اما حيفه كه نباشه.... همين رو هم بايد تجربه كرد..... ازدواج از آدم يك انسان كامل مي سازه..... چون مسئول مي شي و سختي هاي زيادي رو بايد تحمل كني..... به خودت اعتماد كن..... به نيروي درونيت كه واقعا دختر قدرتمندي هستي..... نبايد خودت رو بشكني و ضعيف كني..... دلم مي خواد هميشه محكم باشي..... هستي عزيزم در قلبت رو باز كن..... اما هر كسي رو درونش راه نده...... اين فرق داره با زماني كه تو عشق رو كاملا از خودت دور كني..... تجربه كن كه اين تجربه ها بعدها در زندگي مشترك خيلي به دردت مي خوره.... تجربه هايي كه من خودم رو ازش محروم كردم..... شاد باشي دوست گلم.....




Login to add your own comment.

Tracker