Dorost khordan nakhodran nist

ايمان دارم تا عيد 59كيلو در سلامت كا

My Profile

  • Name: هستي
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 157.0cm
Start weight: 77.00kg
Current weight: 62.00kg
Goal weight: 45.00kg
Lost to date: 15.00kg
Remaining: 17.00kg

My Calendar

26
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

داستان زندگي- طول عمر و لايف استايل پدربزرگ قهرمان من

ميل به بقا در هرانسان نرمال و طبيعي وجود داره.هيچ كسي نيست كه از يه روز بيشتر عمركردن ناراضي باشه و بدش بياد.براي همين گفتم شايدنوشته من براي شما هم جالب باشه.

اين يه داستان واقعيه از پدربزرگ خدابيامرزم(پدر مادرم) كه نزديك به صد سال عمركرد و اگه اتفاقي كه باعث مرگش شد نمي افتاد خيلي بيش ازينها انتظار ميرفت عمر كنه.(به علت همه گير شدن يك بيماري  و فقط يك كوتاهي)

پدربزرگم يه آدم همه چيز تموم بودبا ظاهري زيبا و بسيارخوش پوش وهمچنين روشنفكروهنرمندو دوست داشتني  صاحب چندين  جلد كتاب كه ارزش تاريخي دارن.

اين يه پيش زمينه كوچك بود ازاحوالات  ظاهريش كه بهتربشناسيدش.

و اما از نحوه زندگي و لايف استايل اين مرد بزرگ بگم كه با وجود نود و اندي سال به هيچ وجه من الوجوهي ورزشش ترك نمي شد حتي تو حالت بيماري يا مسافرت و هرچيزي كه فكرشو بكنيد.شام هميشه اختصاص داشته به شيرگرم و يك كف دست نون سنگك.اگه تو مهموني بوقلمون هم سرو ميشد ايشون فقط درخواست همون يه مقدار شيرشونو ميكردن .هيچ كسي از دوروبريهاش به ياد ندارن كه حتي تو يك مورد تغيير رويه داده باشه.هميشه پس از برخواستن از خواب حدود نيم ساعتي ميرفت ميدويد حتي اگه فلان بازيگرمعروف يا فلان تيمسار و فلان وزير خونه اش مي بود اجازه نميداداون آدم حتي مهم- مخل زندگي و برنامه اش بشه.خونواده من هيچ وقت شب جايي نمي موندولي يه بار اتفاق افتاد كه تويه زمستوني كه بسيار بسيار سرد بودوامكان برگشتمون به منزل نبودمن و مادر شب رو خونه پدربزرگ مونديم و خوابيديم.منم ازونجايي كه بسيار فضول تشريف دارم كله صبح پاشدم ببينم چي كار ميكنه.به چشم خودم شادي نشئات گرفته از سحرخيزيشو و نيم ساعت دويدنش رو دوراتاق ديدم.خود من اول صبحي سرگيجه گرفته بودم ولي بسيار لذت ميبردم از ديدن يه آدم مسني كه اين همه سرحاله و به نوعي از خودم كه جوون بودم و تكوني به خودم نميدادم شرمنده شدم.

يه خصلت خوب ديگه اش استفاده نكردن از سيگار و الكل بود.وهميشه زود ميخوابيد.

براي اين اسمشو گذاشتم قهرمان چون به معناي واقعي چيزي تو زندگيش نبودكه با اراده اش بهش نرسيده باشه.حتي يه پاپاسي هم از كسي به ارث نبرده بود وبدون بردن ذره ايي پول حروم به خونه  تموم ثروتش روحلال و خودش بازحمت خودش اندوخته بود و اين خيلي برام ارزشمند بود.تاروزي كه درمراسم تدفينش ازبلندگوبابت ساختن مدرسه ودرمونگاه و ...ازش تشكرنكرده بودن احدي از نزديكانش ازين ماجراهاي خيرخواهانه خبر نداشتن(بعده يه عمر تو داربودن  اميدوارم ازم راضي باشه با اين حجم انتشاررونت) بجزمسئول اون خيريه و هيآت همراهش  كه براي تشكرتومراسم شركت كرده بودن.همون موقع بود كه به بزرگي دل مهربونش پي بردم و افتخار ميكنم كه نوه چنين مردي بوده ام.خوش خلق بود.به همه احترام ميذاشت و همه دوستش داشتن.براي همه شخصيت غائل ميشد حتي اگه اون آدم يه بچه 2 ساله بود.چندروز پيش كه يادش افتاده بودم و داشتم زندگيشو تو ذهنم مرور ميكردم گفتم يه پست براتون ازش بنويسم شايد بدردتون بخوره.وقتي آدم يه چيزيو به چشمش ببينه خيلي اون موضوع براش ملموس تر وقابل هضم تر ميشه .بايد به چيزهايي كه دوروبرمون اتفاق ميفته دقيق تر بشيم و تجربه راهمون قرار بديم.اينكه هي ميگن ورزش خوبه شام خوردن زياد بده واقعآ اينها صحت داره چون به چشمم نتيجه اشو ديده ام.پدربزرگ من نزديك به صدسال عمركردو به مرگ طبيعي نمرد درحالي كه دوروبريهاش و خونواده اش درعنفوان جواني دنيارو بدرود گفتن.وتنها تفاوتش همين استمراردر لايف استايل صحيح بود.اونم نه براي يك مدت بلكه  براي يك عمر.

.كاش يك ذره ازون همه اراده به منم ميرسيد.ازونجايي كه بسيار بسيار خوش شانسم ازين همه خصلت خوبش تنها ازخونواده مادري ضعف چشمهامو به ارث بردم و ازخونواده پدري چاقي.والا هم برادرم و هم خواهرم بسياربسيارخوش هيكلن و چشمهاشونم خدارو شكر سالمه.اينكه اينقدرمنفورانه درموردضعف چشمم نوشتم علت داره و اونم برميگرده به يه بچه 12ساله كه عينك به چشم هرشب دعا ميكردديگه چيزي آويزون دماغش نباشه.البته الان چشمهاموليزيك كردم وبزنم به تخته نمره اش صفر شده.

پدربزرگ نميدونم ازكجا به اين نتيجه رسيده بود(كه من بعدها ازمنابع موثق شنيدم) اما همش ميگفت غذادر صبح طلاست و نهارنقره وشب برنز. اعتقادش اين بود كه درحال بغض يا عصبانيت چيزي خورده نشه و درغذاش ازنمك خيلي خيلي كم استفاده ميكرد .هميشه هم داخل غذاهاش كمي بايدسيرو پيازمي بود.بيشتر به صبحوونه اهميت ميدادو هميشه هيكلش ميزون بودو ورزيده.وهمچنين شناگرماهري بوده .خيلي هم انسان آروم و با آرامشي بود.بدترين مشگل روحين خواب فراموش ميكرد چون رخت خواب رو محل آرامش جسم و روح مي ديد و نه تفكروذهنيات مغشوش.

اين پست تقديم به اين مرد بزرگ مهربون

روحش شاد

Comments to this post:

yoohoo

 

کجایی هستی جون؟ ما نیز از شب زنده دارانیم
 
الان اینجا ساعت 2:30 از 1:00 داشتم ورزش میکردم

خدا بیامرزتشون

  اخی هستی جونم الان همه ی پستت رو خوندم چه مرد نازنینی

نه جونم تو هم اگه بخوای مثه خواهر برادرت میشی فقط یه کوچولو پرخوری کردی تپلی شدی اونم زوده زود اگه بخوای حل میشه

ببینم اصلا مگه خودت نگفتی افتخار میکنی که نوه ی اون پدر بزرگی ؟؟؟پس با ارادت و پیشرفت تو برنامت باید اینو به ما و به پدربزرگت ثابت کنی

شب تو هم بخیر عزیزم Blow Kiss







دال لی

 

سلااااااااااااام هستی گل گلاب خوش اومدی گلم 
هانی منم مثه خودت خواب ندارم همرو دیوونه کردم
دیشب نصفه شب بارون میومد هر کاری کردم جلو خودمو نتونستم بگیرم نرم زیر بارون
دارم هویج میخورم رفتم بیرون گرسنم نباشه حتما الان داری میگی چه دختر خوبی
میدونم گلم همه میگن

تقدیم به هستی گلم

 

هستی جون نازنین
صورتتو خوب ببین
با این چشمای زیبا
اشک نریزی تو دنیا
زندگیا چه کوتاس
دلم تنگ رفته هاس
مثله پدربزرگم
که اینجا توی قلبم
مهربونیش جا مونده
همین منو سوزونده




Login to add your own comment.

Tracker