راهي كه دوباره مي پيمايمش
ديروز خواهرم يك ميليون تا مواد غذايي رژيمي براي من خريده بود.اين باعث تعجب من شد چون كمتر ميبينم كه خواهري بخوادبراي خونه خريد ميوه ايي و سبزيجاتي كنه.چون اصلآ وقتشو نداره.امادرحين كارش سريع خودشو رسونده بود خونه تا اينها رو به من برسونه .بعدشم كه با دهان بازازديدن اون همه خرت وپرت كه براي چندين ماه رژيمم كافيه پرسيدم اينا چيه؟ گفت : "شروع كن ديگه رژيمتو ول نكن. خودتو تو آيينه نديدي زشت شدي؟؟نمي بيني عين خرس شدي؟؟"بايد بگم يكي از مشوقهاي اصلي من همين خواهرمه كه وقتهايي كه لاغر ميشم كلي ازم تعريف ميكنه وبه به وچه چه ميگه و وقتهاييم كه وا ميدم بازم خودشه كه شروع ميكنه به مسخره كردن و دعواكردنم.
خلاصه كه بعد ازچند مدت بازرسي فني تو آيينه كلي شرمنده شديم.و تصميم گرفتيم از فرداكه شنبه است دست به كار شيم.با اين وضع پاي چلاق (نكنه بر وزن الاغ بوده باشه؟
) كه قراره تا دوهفته ديگه تو گچ باشه و هي بشينم بخورم و ورزش نكنم و بخوابم ديگه ميشم خود گودزيلا.فردا شروع ميكنم با وزن 66كيلويي كه اين ترازو نشون ميده.تصميمم هنوز به همون يه پا رقصينه.فعلا كار ديگه ايي به ذهنم نميرسه كه بتونم انجام بدم و به پام فشار نياد.
خدارو شكر درد پام خيلي خيلي كمتر شده و بهتره بگم كه اصلآ درد نداره.فقط گاهي كه زياد سرپا مي ايستم درد ميگره.تا الانم منتظر بودم بهتر شه تا رژيمو از سر بگيرم.پس الان ديگه بهونه ايي نيست وفرصت خوبيه.
برنامه رژيمم همون برنامه قبلي خواهد بود .فقط با اين تفاوت كه بايد از وزن 66 برنامه رو دنبال كنم.
تصميم ديگه ام براي اين دو هفته ايي كه خونه ام اينه كه اگه خدا بخواد چند تا نرم افزارجديد مربوط به سازه رو ياد بگيرم تا ازين وقتهاي مرده بهترين استفاده رو بكنم.كلاس زبانم بعد از آزاد شدن پام ادامه ميدم كه به گمونم بيفته واسه يه ماه ديگه كه شروع ترم جديدشونه.
امشب دوباره براي يه شروع ديگه با خودم و خدا عهد ميبندم و اميدوارم كه ديگه مشگلي پيش نياد كه مجبور به ترك رژيم بشم.تنها كار مثبتم تو اين دوره دو هفته ايي خوردن غذاهاي رژيمي بوده كه هيچ فايده ايي نداشته چون ازون ورشم هي غذاهاي غير رژيميم باهاش ميخوردم .يعني يه جورايي دوبل ميخوردم كه اين يعني گشادي معده.بايد سعي كنم در درجه اول هدفم تو رژيمم تنگ كردن معده ام باشه .اولين گامم پخت سوپ سبزيجات و يا سبزيجات بيشترتو غذاهاي رژيميمه تا اول دوباره به غذاهاي رژيمي خالص در طول روز عادت كنم و سپس در هر دوره زموني معين از مقدار سبزيجاتم كم كنم تا كم كم معده ام كوچيك بشه.
چون درد خانمان سوز تموم چاقهاي دنيا تو همين معده گشاده.فرقي نميكنه با آب و سوپ رژيمي گشاد بشه يا بااغذيه چرب و چيل و پركالري.وقتي كه حجم معده كم بشه حتي با دريافت غذاهاي نوع دوم هم وزن به ميزان خيلي زيادي افزايش پيدا نميكنه و لازم نيست آدم هميشه احساس گرسنگي رو با خودش داشته باشه.
چون با همون مقدار كم هم سير ميشيم و از غذا لذت ميبريم.
فقط كافيه كم كم و تدريجي از مقدار غذا بصورت نامحسوس كم بشه تا به مقدار دلخواه برسيم.اول هر كاري سخته اما به مرور عادت ميشه.
دوباره از فردا نوشتن ريزخوراكيهام شروع خواهد شد.كه درين نوشتنها جادويي است بس شگرف كه رازقدرت انسانهاي موفق درهمين كاغذ و قلمه.
نوشتن نظم هم مياره و استمرار و پايبندي هم مساوي است با رسيدن به وزن هدف.يعني ميشه اون روز براي من هم برسه و جشن بگيرم؟؟
خدايا چقدر دلم ميخواد وزن دهه 50 رو ببينم حتي اگه اون وزن 59 باشه .قبل ازين اتفاقها خيلي بهش نزديك شده بودم.و در دو قدمي من بود درست همون زموني كه وزنم 60 كيلو بود.اما حالا اشكالي نداره دوباره هدفم رو همون 59 فعلآ قرار ميدم تا ببينيم بعدآ چي ميشه و چه عددي هدفم خواهد بود.
سخت ترين چيز ممكن براي آدم همين راه رفته رو دوباره رفتنه.يه جورايي مثل حس تجديد شدن يه شاگردمدرسه اييه .به نظرم اصلآ لذت نداره عددي رو كه قبلآ روي ترازو ديدي با تلاش مجددت دوباره ببينيش.ولي چاره ايي نيست بايد دنبال انگيزه هاي نو بگردم.ديگه عددنزولي ترازو ارضام نميكنه.امشب بيشتر بهش فكر خواهم كردتامحكم تر از صبح فردا شروع كنم.يه تعدادي لباس كه سوغاتي بوده و يا خودم خريده ام و حسرت پوشيدنشون به دلم مونده بيرون گذاشتم كه بيشتر وارسيشون كنم تا دلم بيشتربخوادشون تا بشه انگيزه قدرتمند راه رفته ايي كه بايددوباره ازهمون مسير بقيه راهمو بپيمايم.







