تصميمات من
با اتفاقاتي كه برام افتاد بهتر ديدم حذف ترم كنم.بادانشگاه هم صحبت كردم و موافقتشونوگرفتم..
پاي راستمم ديروز ضرب ديده چون از چندين پله افتادم و طوري ضرب ديد كه تا دوهفته نبايد روزمين بذارمش و تا يه ماه بايد تو آتل بمونه.
كارهام همه تو هم گير كرده.
بايد تصميمات بزرگي براي زندگيم بگيرم كه بايد چي كار بكنم و چي كار نكنم.
فقط تنها تصميمي كه تو اين مدت راسخانه گرفتم اينه كه اصلآ بعد منفي قضيه رو نبينم.
فقط مثبت فكر كنم و مثبت.
چون ميدونم اينها هم خواهد گذشت و دو سال ديگه وقتي برميگردم به گذشته بهش خواهم خنديد.
سعي ميكنم به قول ديانا طوري رفتار كنم كه كمترين آسيب روازين قضايا ببينم.
تموم فكرم اينه كه اينها اتفاق بوده .كاريم كه از دستم برنميادپس سعي ميكنم باهاشون كنار بيام و در پرس و جوي علتش و چرا اين اتفاقات افتادن نرم.
همه چيز درمون داره الا مرگ.
خوشحالم كه زنده ام و خدارو شكرميكنم بخاطرتموم چيزهايي كه دارم.
يه كم كه اوضاعم بهتر شد ميام و پستهاي رژيمي ميذارم.
ممنونم از همگي شما دوستهاي گلم كه تنهام نذاشتين.)
مخصوصآ تبسم عزيزودكتر ساراي مهربونم و نارسيس جون و دياناي گلم و لي لي عزيزو آرام جون و يه دوست عزيزو سايرمهربونهايي كه چه تو خونه ابريشمين و جدولم و ...به يادم بودن و اسمشونو الان به خاطر ندارم. )

