توفيق اجباري
توفيق اجباري
من كه رسمآ امروز ازدوپافلج شدم بس كه راه رفتم.الانم بعده يه چند دقيقه ايي پاها رو برعكس بالاي سر گذاشتن و ماساژ با آب داغ در خدمتتونم.
از كله صبح تا همين حالا كه نزديك به 12 شبه يه بند راه رفتم.شايد چند دقيقه كوچولو فقط استراحت كردم.و يه كم آخرشبي تو صف پمپ بنزين بودم.بقيه رو با خط 11رفتم.ديگه وسطهاش به غلط كردن افتادم چون كيف پولمو تو ماشينم جا گذاشته بودم و حتي پول نداشتم برگردم.اصلآ تصميمم اين نبود كه تموم رفت و برگشت روپياده برم.فقط رفت رو برنامه ريزي كرده بودم.اونم كجا؟يه مسير شلوغ مثل آرياشهركه همش يا تنه زدن بهم يا هي پشت هم ماشينهاواميستادن. ديگه.رومم نميشد زنگ بزنم كسي بياد برم داره.چون حتمآ ميگفتن خل و چل شدم كه بدون پول اون همه از خونه دور شدم.تا حالا سابقه نداشت اين شكلي فراموش كنم.من مونده بودم و ني ني موچ و دلم خوش بود حداقل هر يه قدمم داره توسط دوست مهربونم ثبت ميشه.
احساسي كه به گام شمارم دارم مثل احساسيه كه به يكي از عروسكهام به نام " لي لي" داشتم و هنوزم كه هنوزه با اينكه تموميه عروسكهاي ريز و درشت تو چمدوني از ديدها پنهون شده اما اين "آقاي لي لي همايون" هر روز كه من از خواب بيدار ميشم بهم سلام ميده.در مورد اون يكي گام شماره كه چند برابر اين قيمت داره احساس خاصي ندارم و ميشه گفت اصلا دوستش ندارم چون از روز ي كه خريدمش همينجوري افتاده يه گوشه و شايد يه بار امتحانش كرده باشم.خدا كنه اين يكي خراب نشه چون آخريش بود و معلوم نيست ديگه بيارن.من كه دق ميكنم.واما...
عدد ني ني موچ:
"34263"
[تعجب]
درتموم زندگيم اين همه راه نرفته بودم و نخواهمم رفت.فكركنم اين آخرين ركوردي بود كه زدم.گويي مثل تموم رقابتهاي ورزشي با اينكه خسته ام و حتي رقيبي ندارم اما شيريني اين ركورد شادم كرد.فقط حس سرماخوردگي دارم و ازونجايي كه مثل تموم ايرانيهاي شريف خود درماني ميكنم متوسل شدم به بارگاه شريف استامينوفن و دو عدد سرماخوردگي.
ببينين يه عالمه امروز كارداشتم.به هيچ كدومشون نرسيدم.همه موند واسه فردا.
آخيش.نميدونين با اينكه حماقت كردم امابي نهايت از خستگي تنم احساس رضايت ميكنم.
من خوشحالم چون عددي كه ميبينم اينو داره بهم ميگه كه گرچه روز سختي رو گذروندم اما بيهوده نبوده.


