ذهن خود را براي كاهش وزن آماده كنيد
لازم است در کنار رژیم لاغری و برنامة ورزشی منظم ، مغز خود را نیز برای کاهش وزن آماده کنید
میزان توجه شما به سلامتی، بستگی به آن دارد که کدام گوشة مغزتان فعالتر باشد. اما جالب آن جاست که شما میتوانید ذهن خود را بازآموزی کنید. برخی افراد در مبارزه با اضافه وزن، با به ثمر رساندن آنچه که آرزوی اغلب ماست، قهرمان محسوب میشوند، یعنی ثابت نگه داشتن وزن پایین.
آنها به قدری غیرعادی هستند که موضوع تحقیقات جاری دانشمندان قرار گرفتهاند. محققان سعی دارند علت تمایز این عده را از باقی کسانی که رژیم لاغری میگیرند، بفهمند.
چندین سال است که پروژة آنان، تحت نظارت ادارة ثبت کنترل وزن، ادامه دارد. در پی انتشار آمارهای مأیوسکنندهای که معلوم کرد: ۹۵ ۰/۰ کسانی که رژیـــم لاغری گرفتهاند، به وزن سابقشان برنگشتهاند، محققان دانشگاه براون از دانشگاه کلورادو پروژة مذکور را آغاز کردند.
لازم بود افراد تحت آزمایش که بالغ بر ۴۵۰۰ نفر بودند، حداقل ۵/۱۳ کیلوگرم وزن کم کنند و وزن جدید را یک سال یا بیشتر حفظ کنند. گرچه میانگین نتیجة کار آنها دو برابر این مقدار را نشان داد که به مدت ۵ سال حفظ شده است.
اینگا تریتلر، دارندة درجة دکترا در فرهنگ مردمشناسی، از جمله کسانی است که تحقیقات را به کمک مصاحبه و مشاهده روی ده نفر، شدیداً پيگیری میکند.
جالب این جاست که او دایرة تحقیقات خود را روی این که آنها چه میخورند و چه ورزشی انجام میدهند، متمرکز نکرده است.
بلکه او میخواهد بداند آنها چهطور زندگی میکنند، چه کتابهایی میخوانند و چه عکسهایی جمعآوری میکنند. ضمناً مایل است در مورد حیوانات مورد علاقه، زندگی حرفهای و دوستان و سرگرمیهای آنها، چه قبل و چه بعد از رژیم، بیشتر بداند.
در مجموع سؤال اساسی او این است: چه چیز آنها را قادر میکند در کاری پیروز شوند که بسیاری دیگر در آن شکست خوردهاند؟
کشفیات او در مراحل اولیه قرار دارد، اما اعجابانگیز است و جای پیشرفت بسیار دارد. حدس میزنند کسانی که موفق به تغیر دائمی چیزی در خود شدهاند، به نحوی معنویت را با انظباط توأم کردهاند و این روش تلفیقی، قابل آموزش و فراگیری است.
● موضوع بهرهگیری از قسمت چپ مغز است
تریتلر پس از مطالعة پاسخهای پرسشنامههای چند جوابی به نام «ابزار تسلط بر مغز هرمان»، که به افراد داده شد تا برآوردی از نحوة تفکر آنها انجام گیرد، شگفتزده شد.
توضیح سادة تئوری «ابزار تسلط بر مغز هرمان» به این شرح است: به طور طبیعی همة ما مایلیم اطلاعات را به نحو خاصی ارزیابی کنیم، مسائل را حل کنیم و آنها را به دیگران بازگو کنیم.
این گرایش تقریباً با چهار ربع مختلف مغز مطابقت دارد. دو ربع در طرف راست و دو ربع در طرف چپ. این تمایل مثل پیشفرضهای ذهنی است که مغزتان، هنگام ارزیابی دنیا به صورت خودکار به کار میگیرد، مگر آن که طور دیگری وادار شود. اکثر افراد از تلفیقی از این چهار ربع مغز استفاده میکنند.
▪ ربع A (چپ فوقانی):
کسانی که ترجیح میدهند با این قسمت مغز کار کنند، افرادی تحلیلگر و منطقی هستند که مسائل را به کمک آمار و ارقام و مطابق عملکردهای ساختاری محاسبه میکنند. به همین علت، هنگام اقدام به انجام کار معمولاً با بررسی بیش از حد اوضاع دچار مشکل شوند.
ربع B (چپ تحتانی):
این افراد قابل کنترل،دقیق و منطقی هستند. مطابق چارچوب و برنامة روزانه به طور منظم و با پشتکار عمل میکنند. در ضمن بسیار وقتشناس و مرتباند. چنانچه همیشه کارها را با برنامهریزی و طبق جدول زمانبندی انجام میدهند و آنها را در تقویمی ثبت میکنند که از یادشان نرود.
▪ ربع C (راست تحتانی):
کسانی که با بخش راست پایینی مغز خود فکر میکنند، افرادی عاطفی و معنوی هستند که به انسانها و ارتباطات انسانی توجه دارند.
▪ ربع D (راست فوقانی):
این افراد قویاً شهودی و بسیار کمحوصله و اهل مخاطره هستند و بیشتر جذب افکار جدید و سرگرمیها میشوند.
● آیا میدانید سوژههای موفق ما جزو کدام دسته هستند؟
تریتلر میگوید: «ما دریافتیم موفقترین افراد در امر کاهش وزن، که آشکارا بیشترین امتیازات را کسب کردند، مطابق گروه B (چپ تحتانی) بودند».
این موضوع برای او، که با افراد زیادی در حال مبارزه با چاقی برخورد داشته، بسیار روشن کننده است. به اعتقاد او کسی میتواند به برنامه و کارهای روزانة مرتب تن دردهد که زندگی را از دیدگاهی منظم و منطقی نگاه کند و با مسائل معمولی و جزئی مثل محاسبة کالری و کنترل وعدههای غذایی مشکلی نداشته باشد.
در ضمن قادر باشد بدون آن که تسلیم هیجانات عاطفی مثل بیزاری از خود شود، به خود، به احساساتش و به فهرست موانع با خونسردی نگاه کند.
● جهشی در خیال
در تحقیقات دیگری در این زمینه، قدم دومی هم برداشته شد. وقتی دکتر تریتلر به داستانهای داوطلبان گوش میکرد، متوجة مسألهای شد.
به گفتة او: همة آنها تحولی درونی، از نوع تحولاتی را تجربه کردند که در برگزاری آئینهای سنتی رخ میدهد. به این ترتیب که هر یک مربی یا مشاوری برای سفر خود یافتند و با فاصله گرفتن از محیط سابق خود، تولدی دوباره را با دید و مشی جدیدی نسبت به زندگی، تجربه کردند.
به این دلیل، این افراد خوشاندام جدید، بیشتر رهبر بودند تا رهرو. این تغیر درها را برای تحقق هدفها و موفقیتهایی، اکثراً متفاوت با کم کردن وزن، باز کرده بود.
مثلاً یکی از سوژهها از رئیس یکی از دانشکدههایی که در آن کار میکرد، درخواست کرد تا رژیم بسیار مؤثری را برای او در نظر بگیرد.او به کمک این رژیم، تقریباً نیمی از وزنش را کاهش داد.
سپس از شغل سابق خود مرخصی گرفت و برای کمک به ایجاد یک دانشکدة حقوق در آفریقا، عازم آن قاره شد. جایی که او دوباره با چهرة یک شرکتکنندة علاقهمند به مسابقات دوی استقامت و یک پرندهشناس ظاهر شد.
تریتلر اضافه میکند: «همة داوطلبان جایی برای یک فعالیت جانبی، مرتبط با هدف اصلی خود در زندگی، باز کرده بودند که میتوانست پیادهروی، یا یوگا باشد. اما آنچه که اهمیت داشت، وقتی بود که در اختیار خودشان قرار گرفته بود، فضای بازی که امکان رها شدن از وسواسها را به آنها میداد».
ظاهراً این تغییر هویت برای استـقامت در کم کردن وزن بسیار حیاتی بود. چون بدون یک خود جدید و کاملاً متفاوت از فرد چاق قبلی، بازگشت به عادتهای ناسالم گذشته بسیار آسان میشد.
● ابزارهایی برای تغییر
تریتلر فقط اهل تئوری نیست، او میتواند بر پایة مشاهدات خود، گامهای ملموسی برای تغییر یک عادت پیشنهاد کند. تغییری که ارتباط با خوراک، ورزش یا هر ضعف دیگری که با آنها در مبارزه هستید، نداشته باشد.
اَن هِرمَن نِهدی، مدیر کل بخش بینالمللی هرمَن میگوید: «واقعیت این است که صرفنظر از نوع تفکرتان، میتوانید انتقال به روش تفکر دیگر را بیاموزید. این کار با وسعت بخشیدن به مرزهای بخشی از مغز، که مایل به بکارگیری آن هستید، امکانپذیر میشود».
تریتلر همچنین میگوید: «پس لازم است هدف کسانی که به طور طبیعی در کارهاشان نظم و دقت ندارند (یعنی فاقد تواناییهای گروه B هستند)، آشنایی و نزدیکی با این تواناییها باشد».
به گفتة هرمن نهدی، با انجام تمریناتی ساده، طی سه هفته میتوانید انضباط درونی خود را تقویت کنید. این کار را میتوانید به طریق گام به گام انجام دهید.
با نظم و ترتیب شروع کنید. سیدیها یا نوارهای خود را به ترتیب الفبا منظم کنید. بعد از چند روز به ادویهها بپردازید.
بعد از چند روز دیگر کار را با مرتب کردن کشوها و بعد قبضهای آب و برق ادامه دهید.
سپس نوبت وقت شناسی میرسد. زمانبندی و گزارشی از فعالیتهای روزانة خود در نظر بگیرید. کار را با وقتشناسی شروع کنید و به موقع سر قرارهای خود حاضر شوید.
حالا نوبت برنامهریزی است. بنشینید و از یک هفتة قبل برنامة کارهای خود را تنظیم کنید. این را هم باید اضافه کنیم که انجام کارها به صورت روزمره و معین کمک بزرگی به شما خواهد کرد: یک روز در میان مقدار معینی پیاده روی کنید، یا هفتهای یک بار به حساب دخل و خرجتان بپردازید
منبع:پزشكان بدون مرز.
-
روز نوشت:
من پريروز 26252گام با "ني ني موچ" برداشتم.يعني بعبارتي نزديك به 10 مايل و يا 16 كيلومترو 1008كالري سوزونده شده.
ركورد جديدي بود براي من.
اما ديروز كه رفتم به يه مغازه نون فروشي تا نون خشك جوزيره ايي بخرم يهويي چشمم خورد به پيراشكي شكلاتي لقمه ايي.تنهامحصولي كه از شكلات دوست دارم و در حالت طبيعيش هر زمستون يكي دو تا صد گرمي اشو ميخوردم. تا حالا لقمه ايشو نخورده بودم.يه بسته از لقمه ايي خريدم ودوتا پيراشكي شكلاتي و دو كيلوازنوني كه دليل رفتنم به اون مغازه بود.
شايد پيش خودتون فكر كنين شايد چند تا دونه ازش خوردم.اماهمينجا اعتراف ميكنم كه آخر شبي به خود اومدم و ديدم كه در حال برداشتن دونه آخراز جعبه اشم.
يعني كلشو خودم به تنهايي و اين يعني فاجعه.هردونه اش بين 7 تا 9 گرم وزن داشت و من حدود 20 تا دونه خوردم و آخر شبي 200 گرم حساب كردم و هر 100 گرمشو 540كالري گرفتم.نميدونم درسته يا نه ولي وقتي به جداول كالري مراجعه كردم ديدم باقلوا رو كه مملو از روغنه و همچنين شكلات رو هر 100 گرمشونو 540 گرفته.
اميدوارم اين درست بوده باشه و بيش ازينها نشه.
آخر شبي هم از شدت اعصاب داغون اصلآكالري نشمردم و گذاشتم براي صبح.
صبح به محض بيدار شدن كالري شب قبلمو شمردم ديدم شده 2630تا.يعني براي چند دقيقه لذت كه شد1080كالري زحمات چندين ساعت پياده روي و جون كندن روز قبلش رو كه شده بود 1008كالري به باد فنا دادم رفت.
خيلي بده ولي چون دقيقآ اين دومورد زياد كالري سوزوندن و كالري دريافت كردن با هم اتفاق افتاد كارخودشو كرد و اون تلنگره چنان محكم كوبوندم به ديواراحساس شكست كه با تن و بدني زخمي و با يه عالمه عذاب وجدان ازين به بعد تصميم گرفتم يا ديگه لب به اين ماده خطرناك نزنم يا اينكه يه دونه كوچولو يعني همون تا 10 گرم مزمزه كنم.اين دوتا پيراشكي رو هم گذاشتم جلوم تا زموني كه بپوسه ميخوام جلوي چشمم باشه و با انداختنش به سطل زباله به خودم آموزش بدم كه اگه جايي ديدمش دربرابرش بي تفاوت باشم.هربار كه چشمم بهش ميخوره اون نوشته كاغذ روش رو كه نوشتم" سم خوشمزه" رو ميخونم.كم كم حسم داره بهش تغيير ميكنه .وقتي ميبينمش به اندازه حجمش چربي تصور ميكنم.عين دنبه گوسفند.
با يه كم لغزش ميشه همه چيو خراب كرد.
با يه كم خراب كاري ميشه افسرده شد
و با يه كم افسردگي ميشه از پله بالايهويي سقوط كرد به دره چربيها و تاريكيها.
وقتي از خوردنت عذاب وجدان داشته باشي يعني خطا كردي.
چرا عذاب وجدان داري؟؟؟
چون چيزي رو كه بدون كنترل بلعيدي و هيپنوتيزمت كرد
خاصيت نداشت.مضربود.
نه تنها خوب نبود بلكه سيرتم نكرد و چند دقيقه بعد بازم گشنه اته و تو موندي با يه عالمه كالري اضافه كه از جيره روزانه ات هم چيزي نمونده و شرمنده معده و سلامتيت ميشي.
نميشه گفت اشتباه پيش نمياد.
نميشه گفت اصلآ خطايي نيست.
بايد از اشتباهات درس گرفت.
بايد بذاريم ديگه تكرارنشه. نمي گم نبايد خوردبلكه بايد اين حس زياده خواهي روكه موثرترين دليل وجوداين بارهاي اضافه جسممونه به اندك خواهي تغييراندازه بديم.
براي من هيچ خوراكي ممنوع نيست .براي من حرص زدن ممنوعه.زياده طلبي ممنوعه.



