سخت هست اما ادامه ميدهيم
دوستان خوبم
ممنونم از كامنتهاي پرمهرومملو از محبت شما.
حال مادرم كمي بهتر شده .اما درد داره و بايد به مروردردش كمتر بشه.دردش به شدت هفته پيش نيست وخدارو شكرهرچندنتايج آزمايشاتش زياد خوب نبودن اما قابل درمونه وبازم خدارو شكر به مواردغيرقابل درموني كه گمون ميكرديم- مبتلا نشده و تشخيص دكتراولش اشتباه بوده.
گاهي بعضي ازدكترها نميدونن با گفتن حتي يه جمله چه استرسي به بيمارو خونواده اش وارد ميكنن.ولي وقتي نتايج آزمايشات برخلاف گفته هاي اونها ميشه آدم اينقدر خوشحال ميشه كه حتي اون همه استرس روفراموش ميكنه..
دعاميكنم كه مادرخوبم زوده زود سلامتيشوبدست بياره و ديگه دردي نداشته باشه و هيچ وقت بيمارنشه.
اين چندروزه اشپزي پدربهترشده.ديروزيه خوراك مرغ لذيذ پخته بود بابرنج آب كشي شده.تازه سبزي خوردنم خريده بود.ديگه نميشد ازخوردنش صرف نظركرد.. .
تموم مدت چند روزاخير وقتم در بيمارستان سپري شد.
گاهي از 6صبح تا 10 شب اونجا بودم.
يكسري آزمايشات وقت گيربود كه بايد انجام ميشد.تو بعضيهاشون رام نميدادن برم تو.ميگفتن فلان ساعت اينجا باش يا برو يه ساعت ديگه بيا.منم تنها كاري كه ميتونستم تو اون موقعيت بكنم اين بود كه برم تو اطراف بيمارستان بدوم .منم اينجوري هم سرمو گرم ميكردم كه زياد به اتفاقات اطاق ازمايش مادرم فكرنكنم و هم وقتم رو به بهترين نحو بگذرونم.يادمه براي يك روز دويدن 10مرتبه من به 6 مرتبه تقسيم شد.
خلاصه با هرزوري كه بود تونستم برنامه دويدن اين هفته رو هم به انجام برسونم.
جمعه هم تا يه كم وقتم آزاد شديه ساعت داخل خونه تركيب دويدن و پياده روي رو انجام دادم.
اميدوارم اين هفته مشگل نداشته باشم و يا لااقل كمتر داشته باشم.
هرچند كه ورزشمو به هرنحوي كه بود انجام دادم اما اصلآجدول نكشيدم و ازين بابت همش نگرونم كه نكنه تو محدوده نخورده باشم.ولي چشمي رعايت ميكردم كه چقدر بايد بخورم.
عصبي خوريمم اختصاص دادم به ميوه و شير.
هروقتم هوس يه چيزشيرين كردم رفتم يه كاسه كورن فلكس ميوه ايي و رژيمي خوردم با يه ليوان شير.
هم جاي يه وعده ام حساب شد و هم خوب فشارمو اورد بالا .تا مدتهاهم احساس گرسنگي نميكردم... .

