اشخاصي کهزماني لاغر بوده اند و اکنون چاق شده اند، کمتر اين سوال را مي پرسند. اين سوالبيشتر براي فرادي ايجاد مي شود که هميشه چاق بوده اند. اين افراد بعد از اينکه مدتيرژيم گرفتند يا ورزش کردند، نگاهي به خود مي کنند و مي بينند که فايده اي نداشتهاست. آنها در اين مدت لاغر نشده اند و با خود مي گويند چرا لاغر نمي شوم؟ همين سوالباعث مي شود تا فکر آنها به طرف جواب اشتباهي برود. آن جواب اشتباه اين است که حتماچاقي من ارثي است. در پي اين جواب، فکرهايي ديگري به ذهن او مي آيد. من هيچ چيز همکه نخورم، باز چاق مي شوم. چاقي من مربوط به غذا نيست، من به طور ارثي چاق مي شوم. من استعداد چاقي دارم و رژيم غذايي و ورزش برايم فايده اي ندارد و... اگر ميخواهيد جواب صحيح را پيدا کنيد و علت واقعي لاغر نشدن خود را بيابيد، چند دليل زيررا بخوانيد. سپس کمي با خود فکر کنيد و بار ديگر از خود بپرسيد چرا لاغر نمي شوم؟1- ممکن است شما در حال لاغر شدن هستيد ولي اشتباها فکر مي کنيد که لاغر نمي شويد. بهطور ظاهري به خود نگاه مي کنيد و متوجه لاغر شدن خود نمي شويد. بنابراين آيا مطمئنهستيد که با رژيم غذايي همراه با ورزش، وزن کم نکرده ايد؟ وزن خود را به طور دقيقبا ترازو بکشد و از اين طريق در مورد کم کردن وزن قضاوت کنيد. توجه کنيد که مقدارلباس، ترازو و زمان وزن کردن شما ثابت باشد. همچنين ممکن است مقدار چربي بدن شماکم شده است ولي به علت ورزش کردن عضلات شما بزرگتر شده است و وزن شما کم نشده حتيبيشتر شده است.
2- ممکن است فقط ورزش را شروع کرده ايد و غذاي شما بعد از شروعورزش، بيشتر شده است. در اين صورت هم انرژي دريافتي و هم انرژي مصرفي شما بيشتر شدهاست که باعث مي شود وزن شما ثابت بماند و کم نشود.
3- ممکن است ورزش باعث کم شدنفعاليتهاي ديگر شما شده باشد. شخصي را در نظر بگيريد که روزانه نيم ساعت پياده رويرا به برنامه خود اضافه کرده و در عوض يک ساعت به خواب خود اضافه نموده است. او بهخاطر اينکه صبح سرحال باشد، بازي با بچه ها، کمک در کارخانه و ... را کنار گذاشتهاست. اگر ميزان انرژي مصرفي را حساب کنيم، متوجه مي شويم که در مجموع از زماني کهورزش را شروع کرده انرژي مصرفي او به جاي آنکه بيشتر شود، کمتر شده است.
4- چيزيکه مهم است کم شدن انرژي غذاي شما مي باشد. ممکن است رژيم غذايي شما به شکلي است کهميزان مصرف غذاي شما را کم کرده ولي انرژي غذاي شما کمتر نشده است. به قسمت «چهغذاهايي مرا چاق مي کنند» مراجعه کنيد.
5- چنانچه رژيم غذايي شما، صحيح باشد وهيچ يک از مشکلات بالا وجود نداشته باشد باز هم ممکن است در مدت 10-14 روز هيچ وزنيکم نکنيد و حتي وزن شما کمي بالاتر رود. اين موضوع به علت جمع شدن آب در بدن است. مطمئن باشيد که حداکثر پس از دو هفته شروع به کاهش وزن مي کنيد. البته اگر در ايندو هفته وزن اضافه کرده باشيد، بعد از دو هفته شروع به کاهش وزن، از اين وزن جديدخود مي کنيد، بنابراين ممکن است پس از 15-20 روز که از شروع رژيم گذشته تازه به وزناول خود برسيد و سپس شروع به کم کردن وزن کنيد. مطمئن باسيد که اگر به شکل صحيحرژيم بگيريد و همراه با آن فعاليت خود را زياد کنيد، حتما وزن شما کم مي شود. هيچفردي نيست که با رژيم صحيح وزن کم نکرده باشد. اگر هم مي بينيد که افرادي يادانشمنداني رژيم را بي نتيجه مي دانند به اين علت است که مي گويند شخصي چاق پس ازمدتي رژيم غذايي را ترک مي کند نه اينکه با وجود رژيم غذايي چاقي باقي ميماند. چاقي در افراد خاص فعاليت بعضي افراد به علت معلوليت، بيماري و ... کمشده است و به همين دليل چاق شده اند. چنانچه فعاليت براي اين افراد ضرري نداشتهباشد، بايد تا حد امکان فعاليت خود را بيشتر کنند. معلوليت نبايد باعث بي تحرکي ايناشخاص شود. آنها بايد بدنبال راههايي باشند که با توجه به وضعيت خودشان، فعاليت خودرا بالا ببرند. اما اگر فعاليت براي آنها ضرر دارد و نمي توانند ميزان فعاليت خودرا بالا ببرند، براي کم کردن وزن مي بايد از رژيم غذايي به تنهايي استفاده کنند وبدانند که رژيم غذايي به تنهايي هم مي تواند وزن آنها را کم کند. گروهي ديگر ازافراد چاق در زمان حاملگي هستند. آنها بايد بدانند که زمان حاملگي موقع کم کردن وزننيست. کم کردن وزن را تا بعد از بدنيا آمدن نوزاد، با تاخير بيندازيد. افزايشوزن در بعضي بيماريها مثل ناراحتي کليه، مربوط به جمع شدن آب در بدن مي باشد. اينافزايش وزن، چاقي محسوب نمي شود و افزايش وزن آنها بوسيله رژيم غذايي، کاهش نمييابد.
چرا بعد از مدتي رژيم گرفتن، ديگر وزن کاهش نمي يابد؟
در بيشتر موارد، افراد چاقي که رژيم لاغري مي گيرند، بعد از مدتي متوجه مي شوندوزنشان ديگر کاهش نمي يابد . علتش اين است که بين انرژي که فرد از طريق مصرف غذادريافت مي کند و انرژي که در بدن مي سوزاند، به تدريج تعادل برقرار مي شود، يعنيفرد معادل همان انرژي که دريافت مي کند، مي سوزاند و نه بيشتر.
در رژيمهاي لاغري پس از مدتي توقف کاهش وزن ديده مي شود؛ که اين هم به دليل برقراري تعادلبين انرژي دريافتي و انرژي مصرفي است.
بدن براي زنده ماندن، اين تعادل رابرقرار مي کند که بدون آن بقاي نسل بشر به مخاطره مي افتاد؛ مثلاً اگر فرد برايمدتي، به علت قحطي، عدم دسترسي به غذا ، بيماري و... نتواند غذا مصرف کند و لاغرشود و کاهش وزن او همچنان ادامه داشته باشد، تصور کنيد که اين روند کاهش وزن چهپيامدهاي ناگواري براي او در پي خواهد داشت.
هنگامي که فردي يک رژيم لاغريرا شروع مي کند و دريافت روزانه انرژي خود را 500 کالري کاهش مي دهد - يعني به جاي 2000 کالري در روز که نياز واقعي اوست ، 1500 کالري مصرف مي کند- يک تعادل منفيانرژي در بدنش ايجاد مي شود و وزنش به تدريج کاهش مي يابد. براي جبران اين 500 کالري که کمتر مصرف شده، بدن از ذخاير انرژي خود استفاده مي کند.
بنابراين،سلول ها کربوهيدرات و پروتئين ها را براي توليد انرژي مصرف مي کنند. چربي هاي ذخيرهشده هم مورد استفاده قرار مي گيرند، ولي اغلب درصد کمي از انرژي توليدي را به خوداختصاص مي دهند.
بدن ما داراي مکانيسم هاي فيزيولوژيکي است که به سرعت تعادلانرژي را حفظ مي کند، يعني ديگر وزن بدن کاهش نمي يابد .
دلايل توقفکاهش وزن به شرح زير است :
1- متابوليسم (سوخت و ساز) بدن کاهش مي يابد:دراثر مصرف کم غذا و کمبود انرژي، پروتئين و کربوهيدرات هاي موجود در سلول ها استفادهمي شوند، در نتيجه مقدار توده عضلاني کم مي شود و متابوليسم بدن نيز کاهش مي يابد. در اين حالت، فرد براي حفظ وزن جديد به انرژي کمتري نياز دارد. به عبارت ديگر، بدنبه تدريج با مصرف کم انرژي سازگار مي شود.
2- بدن کالري کمتري ميسوزاند:هر چقدر فرد لاغرتر مي شود، بدن انرژي کمتري براي جابه جايي و حرکت ميسوزاند، در نتيجه مصرف کل انرژي در بدن کاهش مي يابد.
اگر در شروع رژيملاغري روزانه 500 کالري کمتر مصرف شود، وزن بدن به تدريج کم مي شود، ولي بعد ازمدتي روند کاهش وزن کند مي شود. در اين صورت بايد رژيم کم کالري تري نسبت به قبلاجرا کنيد. هميشه بدن به راحتي با دريافت کمتر کالري سازگار مي شود، زيرا براي حفظحيات بايد انرژي را ذخيره کند.
کاهش توده عضلاني و کاهش مصرف انرژي در بدنباعث مي شوند همان مقدار کم انرژي نيز در بدن ذخيره شود و تعادل انرژي برقرار شود وحتي روند کاهش وزن در اثر ورزش شديد را آهسته مي کند .
براي اينکه کاهش وزنمتوقف نشود، چه بايد کرد؟ با توجه به مطالب بالا مي توان گفت، کارشناسانتغذيه بايستي به آرامي مقدار کالري رژيم را کاهش دهند، در اين صورت مقدار کمي ازعضلات بدن کاهش مي يابد و متابوليسم بدن در طي رژيم همچنان بالا مي ماند.همچنين 10تا 15 تمرين ورزشي نخست بايستي سبک باشند تا براي مدت طولاني تر، سيستم انرژي بدنبتواند با هر نوع تغيير سازگار شود و چربي هاي بدن را بسوزاند.
اگر بخواهيمبا يک رژيم بسيار کم کالري در مدت زمان کوتاهي وزن خود را کاهش دهيم، در اين حالتبدن مجبور مي شود مقدار زيادي پروتئين را براي توليد انرژي بسوزاند، بخصوص وقتي کهذخاير گليکوژني بدن کم شده باشد. با مصرف پروتئين بدن و کاهش عضلات، متابوليسم بدنکم مي شود و بعد از مدتي وزن بدن ديگر کاهش نمي يابد. در اين وضعيت اگر فرد مثلسابق غذا بخورد، نسبت به قبل از رژيم، بيشتر چاق مي شود، زيرا تعادل مثبت انرژيبرقرار مي شود.
براي اينکه مقدار تحليل عضلات به حداقل برسد، ابتدا بايدمتابوليسم را افزايش داد و سپس دريافت کالري را به تدريج کم کرد تا انرژي به طورمؤثري بسوزد.
هـنگام کاهـش وزن، مقدار عضلات بدن رو به تحليـل مي رونـد کهدر نتـيجه ي آن، متابوليسم بـدن نيـز کم مي شود. براي اينکه مقدار تحليل عضلات بهحداقل برسد، ابتدا بايد متابوليسم را افزايش داد و سپس دريافت کالري را به تدريج کمکرد تا انرژي به طور مؤثري بسوزد. البته متابوليـسم بدن بـه طور خودکار افزايــش مييابد. زيرا هنگامي که در اثر رژيم لاغري، مقداري از عضلات خود را از دست مي دهيم،همچنان متابوليسم بالاست و ذخاير چربي بدن را براي تأمين انرژي ميسوزاند.
اگر در حال حاضر رژيم بسيار کم کالري داريد، هنوز دير نيست. شما ميتوانيد مقدار مصرف غذاي خود را مجدداً تنظيم کنيد تا متابوليسم بدنتان براي سوزاندنچربي هاي زائد افزايش يابد و از تحليل بيشتر عضلات جلوگيري کند.
بدن، خود را با پرخوري تطبيق مي دهد
به نظر ميرسد بدن به راحتي به تغييرات محيطي عادت مي كند كه اين كار براي حفظ بقاست. بسيارياز كارشناسان تغذيه نمي دانند كه بدن حتي به دريافت غير معمول غذا نيز عادت مي كندكه مي تواند به شكل پرخوري يا كم خوري باشد.
به عنوان مثال اگر غذاي كافيبراي خوردن در دسترس نباشد، متابوليسم بدن به تدريج كاهش مي يابد، در نتيجه برايرشد و نگهداري بدن به انرژي زيادي نياز نخواهيم داشت و مي توانيم با مقدار كمي غذازنده بمانيم.
در كشورهاي غربي، به علت دسترسي فراوان به غذا، پرخوري به صورتيك معضل سلامتي در آمده است. بعضي افراد با پرخوري بيش از حدّ، دچار چاقي مي شوند. البته بايد گفت كه اگر بدن به پرخوري عادت نمي كرد و خود را با آن تطبيق نمي داد،بيشتر افراد چاق، خيلي سنگين تر از وضع كنوني مي شدند.
چگونه بدن، خودرا با پرخوري تطبيق مي دهد؟ وقتي ما زياد غذا مي خوريم و وزن اضافه مي كنيم، بدنرا وادار به ايجاد تغييراتي مي كنيم. مي توان گفت اين تغييرات محصول فرعي افزايشوزن است كه شامل موارد زير است :
1- تمامي وزن اضافه شده به صورت چربي نيست،بلكه قسمتي از آن به شكل پروتئين ساخته شده در سلول هاست. در نتيجه بافت عضلاني بدنافزايش مي يابد. افزايش بافت عضلاني، متابوليسم بدن را افزايش مي دهد؛ در نتيجهكالري بيشتري مي سوزانيم.
2- بدني كه از نظر وزني سنگين تر است، نياز بهانرژي بيشتري براي حركت و جا به جايي دارد، يعني در هر حركتي، انرژي بيشتري ميسوزاند. فردي كه چاق شده است هنگام راه رفتن در منزل، خيابان يا محل كار، بالا وپايين رفتن از پله ها و انجام بسياري از كارهاي بدني، انرژي بيشتري نسبت به قبل ميسوزاند.
3- هنگامي كه مقدار زيادي غذا مي خوريم، نياز به انرژي بيشتري برايهضم و جذب مواد مغذي آن داريم. به اين معنا كه با بيشتر خوردن غذا، به علت اثرگرمازايي آن، انرژي بيشتري مي سوزانيم.
با توجه به سه مورد بالا مي توان گفتوقتي بدن انرژي بيشتري مي سوزاند، خيلي به وزن فرد اضافه نمي شود؛ يعني بدن در همانوزن اضافه شده ي قبلي باقي مي ماند.
چرا كالري هاي اضافي روي هم جمع نميشوند؟ افرادي كه وزنشان به تدريج و بعد از سال ها پُرخوري همچنان اضافه ميشود، مطمئناً هر روز كالري بيشتري نسبت به قبل دريافت مي كنند يا از فعاليت بدنيشان كم مي شود و يا اضافه شدن وزنشان به هر دو دليل است.
بعد از افزايش وزن،اگر مقدار كالري اضافي كه مصرف مي كنيد ثابت باشد، روند افزايش وزن شما كند مي شود. به عنوان مثال اگر نياز واقعي شما براي حفظ وزن مناسب 2000 كالري باشد و شما چندينسال 3000 كالري مصرف كنيد، مطمئناً وزنتان زياد مي شود. اما لازم است بدانيد كهبيشترين مقدار افزايش وزن در طي ماه هاي اول صورت مي گيرد و بعدها تقريباً متوقف ميشود. دليل توقف روند افزايش وزن اين است كه تغييرات فيزيولوژيكي در بدن، بين انرژيمصرفي و انرژي كه مي سوزد، تعادل برقرار مي كند و بدن شما براي حفظ وزن اضافه شده،روزانه به 3000 كالري نياز خواهد داشت.
بنابراين افرادي كه وزنشان به تدريجو بعد از سال ها پُرخوري همچنان اضافه مي شود، مطمئناً هر روز كالري بيشتري نسبت بهقبل دريافت مي كنند يا از فعاليت بدني شان كم مي شود و يا اضافه شدن وزنشان به هردو دليل است. به عبارت ديگر، هنگامي كه يك كيلوگرم به وزن بدن اضافه مي شود، برايافزايش وزن بيشتر، بايد غذاي بيشتري مصرف شود.
به عنوان مثال، نيم كيلوگرمچربي ذخيره شده در بدن داراي 3500 كالري است، بنابراين اگر روزانه 500 كالري كمترمصرف كنيد، هفته اي نيم كيلوگرم (3500= 500×7) از وزن بدنتان كاهش مييابد.
اما بعد از مدتي، روند كاهش وزن، آهسته و در نهايت متوقف مي شود. دراين هنگام وزنتان ديگر كم نمي شود، زيرا بين انرژي كه مي سوزانيد تعادل برقرار ميشود، در نتيجه دچار كمبود انرژي نمي شويد.
چگونه چربي هاي خود را كاهشدهيم؟ هرگز براي كاهش وزن، يك مرتبه غذاي خود را خيلي كم نكنيد، چون با اينعمل مقدار زيادي از عضلات خود را از دست مي دهيد.
حال كه فهميده ايم بدن مامي تواند خود را نسبت به تغييرات غذايي تطبيق دهد، براي كاهش وزن بايستي به طوردقيق برنامه غذايي خود را تنظيم كنيم.
به ياد داشته باشيد، هرگز براي كاهشوزن، يك مرتبه غذاي خود را خيلي كم نكنيد، زيرا در اين صورت غير از چربي ها، مقدارزيادي از عضلات شما كاسته مي شود. بلكه سعي كنيد به تدريج و به آرامي هر هفته مقداركمي از كالري مصرفي خود را كاهش دهيد. در اين صورت بدون اينكه توده عضلاني خود رااز دست بدهيد، بدن فرصت كافي براي سوزاندن چربي هاي ذخيره شده دارد؛ زيرا با حفظعضلات، متابوليسم بدن همچنان بالا مي ماند و مي توان براي چندين ماه بعد هم چربيهاي اضافي را سوزاند.
نكات مهم: هدف از ارائه اين اطلاعات و مطالب علمي،كمك به افراد سالم و بزرگسال براي كاهش وزن است و هيچ توصيه پزشكي را در برندارد.
همچنين اين مطالب براي خانم هاي باردار و شيرده و افراد زير 18 سالتنظيم نشده است.
اگر مبتلا به بيماري هستيد يا احتمال مي دهيد بعدها دچاربيماري شويد، قبل از شروع هر نوع رژيم غذايي و برنامه ورزشي براي لاغري، بايد باپزشك خود مشورت كنيد.
ضمناً توجه داشته باشيد كه هر نوع برنامه ورزشي يارژيم لاغري براي كاهش وزن، بايستي به آرامي شروع شود
روزانه خودم-امروز چهارشنبه:
دوستان تو رو خدا اين روزايي كه هوا گرمه استخر نرين.
اگه شما هم مثل من خونه اتون استخر نداره و يا نميتونين از استخر خصوصي استفاده كنين قيد استخر عمومي رو بزنين.
دوستي بهم زنگ زد و گزارش رفتن خودش و يكي ديگه از دوستاي مشتركمونو به دكتر زنان داد.يعني نيم ساعت بعده همون موقع كه از اب درومدن بدنشون در ناحيه تناسلي دچار خارش وحشتناك تحمل ناپذير شدن و هر دو سريعآ به دكتر مراجه كردن و دكتر براي هر دوشون از يك نسخه استفاده كرديعني هردوتا يك شكل بود. بعدآ كه پيگير ماجرا شدن ديدن كه كلر نداشتند و بجاي كلر تو آب از وايتكس استفاده كردن و مسوولين اون استخر تو ناحيه شرق تهرون اعلام كردن اكثر استخرها الان بجاي كلر از وايتكس استفاده ميكنن.من نميدونم وزارت بهداشت تو ايران چيكاره است؟فقط بلدن روزي 2000 بار برق رو قطع كنن و سلامتي مردم آخرين چيزيه كه بهش فكر ميشه.اينا مطالبي بود كه خودمو موظف دونستم به دوستاي خوبم بگم تا ديگه دچار همچين بيماريهايي نشن.
من خودم 2 سال پيش براي اينكه هزينه استخر رفتنم كم بشه و خودمو مجبور كنم چون پول دادم سه بار در هفته برم استخر و اين تنها ورزش محبوبمو جهت لاغري كه هدف قرار داده بودم انجام بدم.45 جلسه گرفتم و هنوز به چهارمي نرسيده بود كه خودم صحنه ايي تو استخر ديدم و چنان حالمو بهم زد كه تا الان كه دو سال ازون ماجرا ميگذره وقتي يادم مياد ميخوام بالا بيارم.موضوع ازين قرار بود كه يه خانمي كه حدودآ 25 ساله بود و جون خودش خيلي هاي كلاس جلوي چشاي من دماغ بچه اشو گرفت و انداخت تو همون آبي كه منم داشتم شنا ميكردم.خيلي جلوي خودمو گرفتم كه تو آب بالا نيارم.سريع درومدم و با حالتي متعجب و پر از تآسف شنا رو براي هميشه گذاشتم كنار.با خودم عهد كردم هيچ زمون ديگه ايي به اين استخرهاي عمومي نرم.اگه پاداد و استخري تميز گيرم اومد كه خصوصي بود حتمآ با كله ميرم و عقده اين چند سال شنا نكردنمو درميارم.تصميم دارم يه فكري به حال پاسيوي عريض و طويل بي استفاده سرپوشيده امون بكنم.شايد يه استخر بادي ازينايي كه ني ني ها توش شنا ميكنن بذارم اونجا و دلي سير شناي نشسته كنم يا بعبارتي حداقل توش بتونم بال بال بزنم.
هم اكنون حس و حال يك عدد مرغابي دور مونده از آب رو دارم كه چشمم مدام به دورو برمه بلكه يه كوچولو اب گير بيارم ولي از نوع تميزشو كه نيم ساعت شنا باعث نشه كلي درد و مرضم بگيريم.
بعضي وقتا ارزو دارم يه خونه ويلايي نقلي داشتم يا حداقل يه باغ كوچيك با يه درخت گيلاس و يه استخر يه كمي بزرگتر از يه بشكه .راستي بشكهه الان به ذهنم رسيد بد چيزيم نيستا.فقط ممكنه بعلت تنگي جا و خفگي به همون علت بي سرو صدا جان به جان آفرين تسليم كنيم.شماهم اگه چيز جالبي به ذهنتون ميرسه پيشنهاد بدين بدجوري استقبال ميشه.خودم تو دبي يه استخر خيلي كوچيك اما به عمق يك متر خريدم و كلي سنگين بود و دستم شكست تا آوردمش خونه. اما برادرزاده 5 ساله مودب اينقدر جيغ زد كه مجبور شدم هنوز باز نكرده تحويل خانم بدم كه اوامر پدرو مادر گرامي بعلت داشتن همين تك نوه كه كاش من جاش بودم اطاعت بشه .حالا هم بجاي بنده هر تابستون همراه با چند عد دوست بي ادب شون مشغول عشق و صفا هستن و هر بار كه گزارشش بهم ميرسه كلي دق ميكنم و حرص مي خورم.
خلاصه ختم كلام اينه كه تا زموني كه از سلامت آب كاملآ مطمئن نشديدسلامتيتونو به خطر نندازين.
زنها بدنشون بخصوص اعضاي زنونه اشون خيلي حساسه اما مردا اينطور نيستن حتي اگه خود وايتكس رو بريزن رو سرشون نهايتآ كچل ميشن و تازه بيشتر بيرون تحويلشون ميگيرن و يكي از علايم پولداري رو بدست ميارن و زن پسندتر ميشن.پس بيشتر مراقب سلامتيتون باشين
"ياحق"
Posted By: هستي
Comments to this post:
07/03/2008 04:45
salam
واا ی هستی جانم، هم خنده ام گرفت از ماجراهایی که تعریف کردی هم تاسف خوردم. ولی خب خواهر جان الین واقعیت جامعه ما بود دیگه. وزارت بهداشت که هیچی ولش مگه دولت چی هست که وزیر بهداشتش چی باشه. ولی آیاخود ملت نباید فرهنگ داشته باشند؟ بچه که سهله چند نفر از همون خانم ها با اون هیکل هاشون توآب جیش میکنند؟ از این بدتر؟ از این بی فرهنگی تر چی میخوای؟ یکی نیست بگه بالام جان توالت دو قدم اونور تره به جای اینکه خودت رو تو آب خالی کنی یه لحظه برو بیرون کارتو انجام بده بیا. بابا ملت گشاد شدند .(تنبل. من نمیتونم در این زمینه ها با ادب صحبت کنم) خلاصه که هستی جان، اینه درد جامعه ما تو این زمینه به این کوچیکی. حالا بزرگتر رو که بی خیال شیم.
راستش از پدر شوهر خدا بیامرزم که خیلی مال و املاک داشت به هر کدوماز بچه هاش یه خونه با زیر بنای تقریبا 600_700 متر رسید. که خونه ویلایی که به ما رسیده تقیربا 200 مترش زیر بناست و 400 متر با بیشترش حیاطه. موتل قو . فکر کنم همه بشناسنش دیگه./ جونم برات بگه که من و شوهرم براش برنامه داریم که یه استخر بزنیم توش. البته کنار دریا که دیگه نباید حرف زا استخر زد ولی چون من از عنفوان کودکی آرزوی یه استخر تو خونه امون رو داشتم شوهرم هم بی میل نیست. اتفاقا اینجا چند روز پیش یه دونه از این استخر ها دیدم که گفتی. اتفاقا خونوادگی بود و. بزرگ ولی حال استخر واقعی رو نمیده. 250 یورو بود .به نظرم نمی ارزه فوقش بیشتر میدیم یه چیز قشنگ میسازیم همون جا.اینجا هم که 20 مینوت با دریا فاصله داره. خلاصه که من هر جا میریم این دریا دنبالمون میاد.
آره میدونم اوضاع جاده چطوره. من خودم بچه جایی ام که توریستی نیست و عمرا جاده انوجور بشه. اتفاقا منم یه بار یه خاطره خیلی عذاب آور از همون جاده چالوس دارم. وقتی بود که با شوهرم دوست بودیم و خواستیم بریم شمال طرفای اونا. نمیدونم 15 خرداد بود یا چی .خلاصه پدرمون در اومد. واقعا قدم به قدم سه ساعت طول میکشید تا بریم جلو. من که عصبانی بودم حسابی. منم خیلی بدم میاد اینجوری. برای اینجور مواقع فکر کنم یکی دو روز قبلش بریم شمال بهتره. یا اصلا هوایی بریم که البته اونم ریسک سقوطش بالاست..
هستی جونم لطف داری. قبول دارم که ورزش و رژیم با هم که باشه واقعا معجزه آسا هست. امیدوارم هممون بتونیم با اتکا به این دو حسابی خودمون رو خوش تیپ و خوش هیلکل کنیم . من اتفاقا دیروز دو تا مانتو مانند دیگه گرفتم. البته خیلی کوتاه است ولی خب به درد همین سفرهای شمال و خصوصی میخوره. که توش دست فاطی کماندوها ازش قطعه.
آره دیگه.منم میدونم یه چیزی اون زیر میرا باعث اینکاره. خودم از اونجایی که روان شناسی خوندم میدونم علت این ولخرجی هام چیه. ولی چون استادامون تشخیص رو بهمون یاد دادن ولی درمان رو نه نمیدونم چطور باید کنترل کنم. من خودم ریشه این عمل رو توی چند شاخه تشخیص دادم.البته من اسمش رو بیماری نمیگم ولی یه جور پس زدن استرس و اظطرابهاست که اینجوری خودش رو نشون میده. برای اینکه به چیزهایی که ذهنم رو مشغول میکنه فکر نکنم میرم خرید و سرم رو اینجوری گرم میکنم. دلایل کاملا معلومه برام.
بدبختی اینه که من معمولا پول همراه خودم خیلی کم میبرم بیرون. اینجا همه همینکارو میکنند ولی چون کرات بانکی دستمه بیشتر کارت استفاده میکنم تو تمام فروشگاه ها و بوتیک ها. حالا شانس آوردم که برگردیم ایران اینقدر پیشرفته نیست که بشه از کارت توی همه بوتیک ها استفاده کرد. فکر کنم تو هیچ مرکزی غیر از انگشت شماری نمیشه استفاده کرد نه؟ حالا من یه زمانی نگاه به قیمت میکردم و میدیدم میارزه یا نه بعد میخریدم. ولی مدتهاست دیگه قیمت برام مهم نیست. اگه خوشم بیاد حتما باید بگیرمش. البته فکر کنم برگردم ایران کلی بهتر شم. چون تابستانها که میامدم انگار زیاد پول خرج نمیکردم. شایدم چون ثابت نبودم و میترسیدم پولمون کم بیاد. ولی یبرگردیم اینقدر گرفتاری داریم که فکر نکنم بتونیم به همین راحتی ها مثل اینجا خرید کنم و ولخرجی به عبارتی. خونه و ماشین و کلی مخارج غیر قابل پیش بینی در پیش رو داریم و خدا میدونه چطور باید از پسشون بربیام. هرچند درآمد استادای دانشگاه الان خوبه به نسبت قبل ولی منم باید کار کنم پا به پای شوهرم تا بتونیم بعد مدتی راحت تر زندگی کنیم.
سارا که گفت اسمم رو اد نکردی دیدم اسم تو رو هم ادد نکردم. یعنی اصلا حواسم نیست هاا. الان رفتم اد کنم دیدم نمیشه. هرکاری کردم نشد. بعد گفتم با ی با دو نقطه پایینش بزنم شاید اد شد دیدم آره. خلاصه که الان اسم جفتتون هست. آدم حواس پرت =من .
خدا بد نده. امیدوارم دیگه تا حالا حالت بهتر شده باشه. همون خوبه که استراحت کنی.
جالب اینکه که مامانم همیشه میگه آخه تو روان شناسی خوندییییییییی؟ پس این رفتارا چیه میکنی؟یا این کارا چیه میکنی؟ یا این حرفها چیه میزنی؟ این چه طرز برخورده؟
ولی خودم راستش رو بخوی یه سال اول اصلا دوست نداشتم. ولی بعد خوشم اومد. منتها منم مثل تو فکر میکنم این رشته خیلی تو زندگی به دردم میخوره. آره عاشقی رویایی ای بود. کلی خاطرات باحال داریم. قضیه پای شکسته رو که گفتم تو وبلاگ انار یکی از اونها بود. عمر دوستیمون خیلی کم بود. همش 6 ماه وبعدش مزدوج شدیم. منتها شش ماه هر روزش ما با هم بودیم. غیر از چند وقتی که مثلا میرفتیم خونه مون برای تعطیلات که اونم عمرش رو کم میکردیم که بتونیم بازم با هم باشیم. برام اون روزها رو زنده کردی با جملاتی که گفتی. نامزد هم که کردیم سریع یه خونه تو تهران گرفتیم و رفتیم کنار هم. بدون اینکه از بزرگامون اجازه بگیریم. البته تو شمال این چیزا خیلی عادیه ولی الان فکرمیکنم گاهی لازمه آدم بزرگ ها رو پررنگ کنه واسه روزهایی که به دردش خواهند خورد. دوستام خیلی امید به رسیدنمون نداشتند چون واقعا همه دو طرف مخالف شدید دو فرد که همدیگه رو نمیشناسن و فقط 6 ماهه که با هم آشنا هستند بودند ولی کی میتونه با من و اون که هر دو یکه تاز و سرکش بودیم مخالفت کنه. قضیه اش خیلی مفصله راهی که طی کردیم تا یکی شدن کامل. سخت بود و ناهموار ولی طی شد. الان گاهی یادمون میره. مرسی از یادآوری که کردی برام.
جدی پگاه تپلی و لپداره به نظرتون؟ وای مامانم هر دو سالی که دیدتش یه بار 6 ماهگی و یه بار 1 سال و نیمیش هی گفتند همه که چقدر لاغره و فلان/ اینقدر بهم برمیخورد. در صورتی که خدا میدونه من چقدر از لحاظ غذایی بهش میرسم. ایندفعه میخوام بکنمش بشکه و ببرمش ایرانببینم ملت چی میگن.
ولی شوخی کردم اتفاقا خودم اینجوری خیلی بیشتر دوسش دارم. بچه ام مانکنه دیگههههه خاله هستی.
هستی جونم خود قرص استامینوفن کدیین خصوصا اگه دوتایی خورده بشه حالت تهوع میده
دوستم داروسازه میگه نصف بیشتر این قرصها گچ خالیه عزیزم ا ین م م لک ت چیش درسته که داروهاش درست باشه
ما تجربه ایی که استادمون توی اورژانس برامون گفت واسه سر درد امپول پلازیل و دگزامتازون با هم که ایکی ثانیه سردرد رو خوب میکنه ولی خب تو هم که از امپول میترسی
بنظر من مال به هم خوردن ساعات خواب و بیداریته عزیزم
ممنونم از کامنتهات . هرکدومش رو چند بار خوندم و حسابی خوش خوشانم شد . کلی انرژی مثبت گرفتم .من چهار مرداد شصت هستم . و من هم نسبت به مردادی ها ارادت خاصی دارم خانوم .باز هم از ابراز محبتت و همدردیت ممنونم عزیزم .
دوستت دارم
راستی یه چیز مشترک دیگه هم داریم و اون هم اینه که من هم مثل تو چشمام رو لازیک کردم ولی تا بحال لنز رنگی نداشتم فکر خوبیه .نگران هم نباش کار خوبی کردی که خریدیش بهت انرژی میده . .
هستی جونم برا گوشدادن به صدای قلب جنین دستگاهی هست به اسم سونی کیت
که تعداد وشدت ضربان قلب نی نی رو میشه با صدای بلند گوش داد
با گوشی های معمولی هم میشه ولی بسختی شنیده میشه اخه صداهای شکم مادر هست و خلاصه قدرت انچنانی نداره
به نظر من دوستت دیگه باید بره سونو
منم دقیقا گذاشتم توی ماه چهارم و تازه بعد از 4 ماه فهمیدم که دوقولو دارم
که اشتباه محض بود خدای نکرده ممکنه حاملگی پوچ باشه یا قلب بچه تشکیل نشده باشه یا جنین آنومالی داشته باشه پس باید یه سونو دیگه حداکثر سه ماهگی داده باشیم مثلا من از 4 ماهگی که فهمیدم دو قو لو هستن دوز اسید فولیک و اهنم رو بالا بردم و دو برابر کردم در صورتی که میبایست از همون اول اسید فولیک رو دو برابر میکردم
در ضمن اگه سونوگرافیسته دقیق باشه و وقت بذاره و وضعیت جنین هم مناسب باشه حتی در 12 هفتگی هم جنسیت جنین مشخص میشه
راستی هستی جون چند روز پیش شوهرم از شعبه اصلی اجیل تواضع تهران برام چند تا کره پسته خرید خیلی خوشمزه است دو تا طعم داره وانیلی و طعم هل و صادراتی هم هست همه شعبه هاش نداره و وزنش هم حدود 150 گرمه ولی واسه یه هفته کافیه
هر 100 گرمش:
انرژی: 541 کالری
چربی: 32/22 گرم
سدیم: 2/3 میلیگرم
کلسیم: 72/3 میلیگرم
فسفر: 235 میلیگرم
پروتیین: 11/58 گرم
هیدرات کربن:51/4 گرم
پتاسیم: 46/1 میلیگرم
منیزیوم:69/7 میلیگرم
اهن: 3/64 میلیگرم
کلسترول 0
خلاصه اینکه من بخاطر فسفرش میخورمش واسه صبحونه عالیه
ماشاله هستی جان خیلی سحر خیزی هاااا. من صبح 7 و نیم به زور بیدار شدم رفتم پگاه رو بردم مهد گذاشتم و رو هم 1 ساعت و ربع پیاده روی داشت رفت و برگشت. اصلا واسه همین اسم پگاه رو اونجا نوشتم که محبور یشم پیاده برم و برگردم. الان تازه اومدم خونه. آخی نازی. این فایمل های شوهر من همشون چشم روشن و مو ها طلایی. شانس طلای من بود که مثل من شد. موهاش قهوه ای تیره و چشاشم تیره است. البته شوهرم خودم رو اینجا هیچکی نمیفهمه ایرانیه. چون تیپش اروپاییه ولی خب بچم ژن بهش نرسید. هه هه.
این ضرب المثل آخری که گفتم؟ آدم دریده رو میگی؟ نه. مربوط به یه آدم عوضی بود که فکر میکرد خیلی خوش تیپه و هیکله. کلی از هیکل من ایرد گرفت و هی میگفت مگه تو مونیکا بلوچی هستی که خودت رو میگیری؟ منم گفتم اصلا من خودم رو با اون مقایسه نمیکنم . من هیکل خودم رو از اون هم بهتر میدونم. دعوایی داشتیم چه جور. زرت و پرتش رو در آوردم و اینقدر که نتونست حتی دیگه جوابم رو بده. میدونی گاهی فکر میکنم لازمه به آدمهای بد دهن حالی کنیم که اگه بقیه حرف نمیزنن به خاطر بلد نبودنشون نیست بلکه نمیخوان مثل او باشند ولی ایندفعه گفتم بذار ببینه که ما هم بلدیم حرفهای اون مدلی بزنیم. حالش رو گرفتم. چون میدونستم وبلاگم رو میخونه بهش کنایه زدم. خودش حتما فهمیده.
وای بمیرم برای دخترم. مثل مامانش ناز کردن بلد نیست یا اصلا اهلش نیست. اخلاقش درست مثل خودمه.
وااای آره. ببین حتی مایی که با هم دوست بودیم و شب رو روزمون اکثرا با هم بود الان خیلی با هم اختلاف نظر و سلیقه و هزار تا بحث و اینا داریم. که همش نتیجه شناخت ناکاملمونه. حالا حساب کن که اونهایی که مثلا بابا مامانشون میاد خواستگاری خیلی بدتره. دیگه چی بشه و شانس یارشون باشه و طرف درست باشه و اخلاقها به هم بخوره و فلان. ماشالله الان هم تو این دوره زمونه ازدواج خودش یه معضل اجتماعی شده واسه ملت. خدا به خیر کنه عاقبت همه دخترا و پسرای ایران زمین رو. یادت باشه هستی جان حتی اگه دوست هم شدی، حتی اگه خواستگار هم اومد در مورد همه چی با هم حرف بزنید و همه سنگ ها رو وا بکنید. دوئل نیست ولی آدم به نظر من باید حرفهاش رو نظراتش رو بگه.
اینم راست میگی. شاید باشن عده ای که بگن به زنشون که تو با فلان کس هم دوست بودی. حتما هستند. ولی شوهرم خدایی تا حالا یه بار هم نگفته. من گاهی بهش تیکه مینذارم ولی اون اصلا اهل این حرفها نیست که تو با من دوست بودی و فلان حرف رو زدی و فلان کار رو کردی و این حرفها.
برات آرزو میکنم یه همچین سرنوشت قشنگی که آرزوش رو داری برات پیش بیاد و با عشق و تفکر همه چی به خوبی پیش بره.به نظرم اگه فکرش رو در سر داشته باشی برات پیش میاد. ایمان به فکر خیلی مهمه.
شما که نصف راه رو به این خوبی اومدین مطئنن نصف دیگه راه رو هم به همین خوبی میاین و به زودی ستاره 40 پوندی رو هم میگیرین
من الان تازه یک سوم راه طولانی رو که پیش رو دارم اومدم وقتی به اینهمه وزن باقی مونده فکر میکنم یکمی غصه ام میشه ولی امیدوارم که با کمک شما دوستای خوب آروم آروم همه راه رو برم
شرمنده من دیروز و پریروز اینقدر مشغول بودم که فرصت جواب دادن به کامنتها رو نداشتم.
خانومی سه شنبه قراره درست کنم. وااای صبح از 10 و نیم تا 12 نمیتونم زا تو سالن جم بخورم و بعدش تا قبل از 4 فرصت دارم کیک ها رو درست کنم. شوهرم هنوز شامپاین و آبمیوه نخریده. همیشه کاراش رو میزاره دقیقه نود انجام میده . خلاصه نمیدونم دو تا مینی فر دارم اگه که یکیش کوچیکه حالا باید حساب کنم و ببینم چطوری میتونم 4 تا کیک رو تو این مدت درست کنم. برام کلی دعا کن. آبروم نره. بدبختی اینه که هر کی میشنوه میگه من برای مراسم عصری میام. موندم که اگه ضایع بشم چی میشه. واای وااای . حالا همش یه ساعت و یا بیشتر نیست ها. شوهرم هی میگه بابا چرا اینقدر گنده میکنی ولی من میگم تو مردی هیچی حالیت نیست از این چیزا. پای آبروی آشپزی من در مینونه.گاهی فکر میکنم اگر شام بود خیلی بهتر بود مهارتم تو غذا بهتره . من کلا برای شیرینی و کیک جات خیلی حرص میخورم و اینهم که دیگه روش با این وضعیت.
بدختی اینه که یکی از دوستای شوهرم که استاد بیوشیمی دانشگاه تهران هست هم امروز اومده فرانسه و قراره فردا بیاد اینجا. بدبخت شدم رفت. کی میخواد این وسط ریخت و پاشی و همه چی بهم ریختگی خونه تمیز کنه و کیک درست کنه و مهمون داری کنه و هزار تا چیز دیگه. فکرشم داره آزارم میده.