Dorost khordan nakhodran nist

ايمان دارم تا عيد 59كيلو در سلامت كا

My Profile

  • Name: هستي
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 157.0cm
Start weight: 77.00kg
Current weight: 62.00kg
Goal weight: 45.00kg
Lost to date: 15.00kg
Remaining: 17.00kg

My Calendar

26
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

هفت راه كاهش اشتهاو روانشناسي ابرو


 

1- تفاوت بين احساس واقعي گرسنگي و احساس کاذب گرسنگي را بشناسيد.وقتي غذا يا خوراكي ديگري در دسترس شما قرار مي گيرد، به خود اجازه دهيد تا گرسنه شويد، چرا كه مقاومت و كنترل در برابر اشتها كار مشكلي براي شما محسوب مي شود.


2- سر ساعات معين غذا بخوريد تا متابوليسم بدنتان تنظيم شود.
اين مسئله كه سعي كنيد وعده هاي خود را منظم كنيد، نكته مهمي است. عادت کنيد بين وعده هاي غذايي چيزي نخوريد، زيرا گرسنگي واقعي شما زماني ايجاد مي شود كه بين وعده هاي تان هيچ چيز ديگري نخوريد. اما بيشتر اوقات چيزهاييهست كه بيشتر از خود غذاي اصلي، احساس و اشتهاي شما را براي خوردن، تحريك مي كند.


مواد غذايي را از دسترستان خارج کنيد. مثلا در بين وعده ها، روي ميزتان مواد خوراكي نگذاريد.

3- به غذا خوردن خود توجه داشته باشيد.
در هنگام غذا، حواستان را متمركز کنيد. بهتر است هنگام خوردن پشت يك ميز بنشينيد و از غذايتان لذت ببريد تا اينكه آن را داخل يك سيني قرار داده و روي زانوهايتان بگذاريد و مقابل تلويزيون مشغول غذا
شويد. اگر روي غذا خوردن خود تمركز نداشته باشيد، پيام سير شدن را براي مغز خود نمي فرستيد و بيش از حد مي خوريد و چاق مي شويد. بايد هنگام غذا خوردن، براي خود يادآوري كنيد كه سير شده ايد.


4- آهسته غذا بخوريد.
بعد از 15 دقيقه، مغز پيام سير شدن را به معده شما مي رساند و شما دست از غذا خوردن مي كشيد
. بنابراين اگر سريع غذا بخوريد، معده شما قبل از اينكه مغز از سير شدن اطلاعي پيدا كند، پُر مي شود. در آخر متوجه مي شويد كه زياد خورده ايد. پس چاق مي شويد.
بنابراين غذا را آهسته بخوريد و هر لقمه را با دقت و به طور كامل در دهانتان بجويد.


5- از وسوسه ها بپرهيزيد.
اگر فكر مي كنيد توانايي مقاومت در برابر خريدن و خوردن مواد غذايي را نداريد،
خودتان به سوپرماركت نرويد و خريد را به فرد ديگري محوّل کنيد.
مواد غذايي را از دسترستان خارج کنيد.
مثلا در بين وعده هاي غذايي، روي ميزتان مواد خوراكي نگذاريد.
اگر مي دانيد كه خوراكي ها را مي خوريد آنها را در يخچال، فريزر و يا جاهاي ديگري قرار دهيد.


بعد از 15 دقيقه، مغز پيام سير شدن را به معده شما مي رساند و شما دست از غذا خوردن مي كشيد.
بنابراين اگر سريع غذا بخوريد، معده شما قبل از اينكه مغز از سير شدن اطلاعي پيدا كند، پُر مي شود.

6- ياد بگيريد كه سلامتي خود را با شيوه ي صحيح غذا خوردن بدست آوريد.
اشتهايتان را كم كنيد.
همچنين مقدار غذاهاي خود را در هر وعده غذايي كم كنيد.
اگر در مورد انواع غذاها ولع و تمايل داريد، سعي كنيد آنها را ناديده بگيريد.
اگر غذا خوردنتان را تغيير دهيد، غذايتان بيشتر مي شود.
تعداد زيادي از مردم با ولع غذا مي خورند،
آنها به تمايلات گوناگون غذايي پاسخ مثبت مي دهند و هيچ توجهي به نيازهاي بدنشان ندارند.
بنابراين سلامت غذايي نداشته و چاق مي شوند.


7- با توجه و آگاهي برنامه غذاي خود را تغيير دهيد.
مطالعات نشان داده كساني كه از چگونگي تغيير عادات غذايي خود را آگاهي دارند
و وعده هاي غذايي شان را با دقت برمي گزينند، داراي تغذيه سالمي هستند.

-----------------------------------------------------------------------------------------------

در بررسي هايي كه بر روي شكل ابروها و رابطه آنها با شخصيت انسان انجام گرفته است، دانشمندان به ايننتيجه رسيده اند كه هر شكلي از ابرو با شخصيت صاحب آن رابطه دارد.

در اينجا به چند شكل از ابروها و رابطه آنها با شخصيت افراد اشاره مي شود:

۱- ابروهاي نرم و كم پشت نشانه ناپختگي و بي تجربگي است.

۲- ابروهاي پرپشت نشانه تحرك زياد و پرانرژي بودن است.

۳- ابروهاي بلند نشانه ثبات شخصيت و تلاش و كوشش فراوان است.

۴-  ابروهاي كوتاه نشانه عدم استواري و خيالاتي بودن است.

۵- ابروهاي پيوسته نشانه حساس بودن است.

۶- ابروهاي دور از هم نشانه ضعف و انزوا طلبي و ناپختگي است.

۷- ابروهاي نزديك به چشمها نشانه اراده قوي و تمركز ذهن است.

۸- ابروهاي صاف نشانه شخصيت محكم و لجباز است.

۹- ابروهاي كماني نشانه نيرو و نشاط و گرمي است.

۱۰-  ابروهايي كه انتهاي آنها به سمت بالاست نشانه جرأت و نشاط و شادماني است.

۱۱-  ابروهايي كه انتهاي آن افتاده است نشانه پيچيدگي شخصيت و اضطراب است.

به طور كلي مي توان گفت:

ابروهاي پرپشت: نشانه فعاليت، ابروهاي بلند: نشانه اراده، ابروهاي بالا : نشانه جرأت و ابروهاي كماني: نشانه گرمي و اشتياق است

-----------------------------------------------------------------------------------------------.

با اينكه امشب خيلي دپرسم.با اينكه يه بغض گنده قد يه طالبي زير گلومه و هر آن منتظر انفجارشم كه تا 2 ساعت بشينم گريه كنم.

بدبختي آدما خيلي ضجرم ميده.كاش اونقدري داشتم كه ديگه فقيري رو زمين نميموند.از ديشب دپرسم.ديشب از خونه خواهرم اومدم خونه.خيلي جلوي خودمو گرفتم كه اونجا چيزي نخورم.فقط چند تا برگه زرد آلو.

ديشب خواهري ماشينشو عوض كرده بود و يه خوشگلشو كه مدتها منتظرش بود خريد.اومد دنبالم تا ببرتم شام بهم بده.دم يه سفره خونه نگه داشت .پياده شديم اما نميدونم نتونستم پاموتوش بذارم.بهش گفتم ميشه يه خواهش بكنم؟مگه نميخواي شيرينيشو بدي؟بريم همين سوپري بقلش من شيرينيمو بردارم.قبول كرد و رفتم 2 تا شيشه روغن زيتون فرد اعلا با 2 بسته قارچ و ازين چيزاي رژيمي برداشتم.هم اون خوشحال شد و هم من

خوشحالم كه مغلوب اون غذاهاي خوشمزه نشدم.تا دم در اون سفره خونه كه قبلآ غذاهاشو و طعمشونو ميپرستيدم دائم داشتم تو ذهنم تصور ميكردم چه غذايي سفارش بدم بهتره.اما همينكه دم درش رسيديم تصميمم عوض شد.ميدونستم اگه برم تو شايد نتونم جلوي خودمو كه از صبح گشنم بود بگيرم.به دال عدسم فكر كردم كه تو خونه داره انتظار منو ميكشه.نميدونم چرا از وقتي به انارستان پيوستم اراده ايي پولادين پيدا كردم(بزنم به تخته).همه اينارو مديون انار و ديانام.همون اولي كه بهشون گفتم دلمه خيلي دوست دارم و دارم ميرم يه بشقاب ازش بخورم.مطمئنآ اگه دعوام ميكردن به اين مرحله ايي كه الان هستم نميرسيدم.الان چونئميدونم چيزي برام ممنوع نيست.چون ميدونم همه چيز هميشه در دسترسمه.حتي ديگه بزورم بهم حال نميده.

طبق عادت گذشته ها كه عصبي و ناراحت ميشدم فقط ميلومبوندم و شايد 5 بسته خانواده پفك رو ميخوردم حتي بزور نتونستم چند تا دونه اشو بخورم.برام خيلي عجيب بود .پفك همون پفك بود.منم همون آدم عاشقش.اما نميدونم چرا ديگه اون احساس قبلي رو نداشتم.نتونستم بخورمش .انگاري زهرماربود

الان چون درس ميخونم هدفم كم كردن نيست بلكه ثابت موندنه.وهمون 65 كيلو هستم

جريان دپ شدنمم برميگرده به ديشب.ازخونه خواهرم كه برگشتم اومدم تلوزيونو روشن كردم چون عادت دارم به اخبار گوش ميدم و چون نرسيده بودم ببينمش و گشنمم بود اجبارآ شامم و تلوزيون تلفيق شد.

داشت در شهر رو نشون ميداد و صحنه هاش اينقدر دلخراش بود كه يهويي شوري اشكهامو لابلاي لقمه هايي كه تو دهنم بود و از ديدن اون تصاوير نميدونستم چطوري قورتشون بدم رو حس كردم.يه كارگر بيچاره كه واسه يه لقمه نون برا زن و بچه اش نرفته بود گدايي و افتاده بود تو چاه زيرزمين يه خونه

و تموم بدنش خوني و لباساش پاره بود وقتي آتيش نشوني درش آورده بود و سرش رو پاش بود و داشت گريه ميكرد.

اينقدر اونا تكونم داد كه يهويي پشت به تلوزيون برگشتم سمت قبله و در حاليكه چشامو بسته بودم تا اونجايي كه ميتونستم دستامو بردم سمت آسمون تا خدا بگيرتشون.از ته ته دلم خالصانه واسه اون طفلي همينجوري كه اشكام مثل الان سرازير بود براش دعا كردم كه پيش زن و بچه اش شرمنده نشه.براش طلب توانگري كردم.از خدا خواستم حالا كه حركت كرده به زندگيش بركت بده.

از ديروز اون بغضه تو گلوم مونده.براي اينجور آدما دلم ريش ريش ميشه.طاقتم در مقابلشون كمه.دست خودم نيست.يه بارم تو فرحزاد جلوي چشاي متعجب مردم زدم زير گريه وقتي يه بچه رو ديدم.كاري از دستم غير از دعاكردن و طلب بركت براشون برنمياد.

چون خودم فقر رو دوست ندارم.حتي نميتونم تصورش كنم.هم براي خودم نميخوام و هم براي ديگرون

اصلآدلم براي گداها نميسوزه.دلم براي كسايي كه زحمت ميكشن اما درآمدشون كافي نيست كباب ميشه.بارها به خودم ثابت شده وقتي دستي رو گرفتم خدا 1000 برابرشو بهم داد.تموم زندگيمو مديون اين حسم هستم و واقعآ بهش اعتقاد دارم.

اميدوارم روزي برسه كه هيچ بچه معصومي كه نميدونه پول يعني چي و چرا بايدبا اين حسرتها بدنيا ميومد شبا خواب يه تيكه كيك رو نبينه

بگذريم

.....اميدوارم روز ي 14 ساعت بتونم درس بخونم.55 روز ديگه روز امتحان منه.شايد روز تغيير سرنوشتم.

خيلي چيزا رو اون روزبه خودم ثابت خواهم كرد

فقط خدا كنه بتونم دووم بيارم.بتونم ادامه بدم.خدا كنه اتفاقي نيوفته كه بخاطرش تموم زحماتم به باد بره 

كنار درسم دلم نميخواد وزنم اضافه بشه.حتي اگر كم نشم مهمنيست.مهم اضافه نشدنه..

 انارم كه تحويلمون نگرفت حتي جواب سوالي كه اول ميتينگ پرسيدمو بده.

ممنونم از تموم دوستاي خوب و مهربونم كه بهم سر ميزنين و بهم روحيه ميدين.

رخي-ليلا-دكي سارا-سيب-بهارك-زينب-رقي-خانوم گل-فندق-شونه بسرليلي-سالومه-ساميه-غزال-آلبالوو دوستاي عزيز ديگه الان اسمشون يادم نست

همتونو دوست دارم و ممنونم بخاطر محبتهاي همگيتون.دلم براي تك تكتون تنگ ميشه.هميشه به يادتون هستم.برام دعا كنين هر شب كه دارين ميخوابين

شاد باشيد-

Comments to this post:

.

من همیشه برای تو و همه بچه های گروه دعا میکنم هستی جان. امیدوارم و مطمئنم که موفق میشی

salam

اول مرسی از مطلب مفیدت. دوم اتفاقا من هم دیشب خیلی احساس عذاب وجدان می کردم چند تا خبر از فقر مردم شنیدم و از خودم ناراحت بودم که اونقدر سیرم که غذام رو بدون نون خوردم و بعد از شام هم به خاطر همین ناراحتی ها با شوهرم میوه نخوردم. ولی چه می شه کرد . سوم اینکه من و همه بچه ها برات دعا می کنیم از صمیم قلب که به موفقیت و هدفت برسی

salam

من هم هر روز اخبار می بینم افغانستان و فلسطین و غزه و لبنان و تازه همین استان خودمون که هر روز شاهد بدبختی مردمش هستم  نمی دونی تو سالهای قبل چند بار اینجا سیل اومد و چقدر ما بی خانمان و بدبخت و فقیر داریم اما تلویزیون همش داره سیل میانمارو نشون می ده!  نگم بهتره این حرفارو.. خیلی باز از این مطبی مفیدت ممنون واقعا خیلی مطالعه زیادی داری ایشالا تو درستم موفق می شی

سلام هستی جون

سلام هستی جونم

عزیزم ممنونم از راهنماییهات ولی مشکل اینجاست که من اشتها دارم اما بخایر حجم کوچک معده اونهم بخاطر فشاری که گنبد یا اصطلاح پزشکیش فوندوس رحمم که خیلی بالا اومده خیلی کم شده تا یکم بیشتر بخورم هم ازنظر رفلاکس حالم بد میشه هم درد معده میگیرم هم تهوع. خلاصه حاملگی بد دردیه عزیزم

خیلی دوستت دارم

همیشه هم برات دعا میکنم

ایشالا که به هدفت میرسی

تو هم برام دعا کن عزیزم

سلام هستی جونم صبح بخیر

سلام

هستی جان سلام

من هم برات آرزوی آرامش و موفقیت می کنم . تو اونقدر مهربونی که من با اینکه مدت زیادی نیست می شناسمت ولی انگار که دوست قدیمیم هستی . همیشه شاد باش

هستی جونم روزت مبارک

-

تبریک

سلام خانومی خوبی اطلاعاتی که میدی به گروه خیلی مفید دستت درد نکنه و  روزت مبارک

فکر نکن

دختر جان چرا به مطالب غم انگیز فکر میکنی؟مگر تو درس نداری؟غم انارستانیها کمه که برای همشون هم ماشالا کامنتهای دلداری میذاری حالا  موندن بقیه عالم و آدم؟؟آخه مگه قلب کوچیک تو تحمل چقدر مشکلات دیگران رو داره؟؟

البته در جای خودش این حس انساندوستی جای بسی تقدیر و مباهات داره ولی تو چه کاری میتونی بکنی؟

ایکاش کمی از احساس مسئولیت تورو مسئولان بلند بالا داشته باشن که درصد بالایی فقط به فکر پر کردن جیبشون در این فرصت مدیریتیشون  هستن ولا غیر.

من میگم آدم باید برای چیزایی که میتونه تغییرشون بده باید احساس مسئولیت و ناراحتی بکنه نه بیشتر چون اون موقع خودت از بین میری.بله فقر هست و خیلی چیزای بدتر هم هست که اگه بدونیم ناراحت تر میشیم ولی اگر با ناراحتی و گریه ما حل میشه بگو  هممون گریه کنیم! نه گریه را ه حلش نیست.

تو باید درست رو بخونی یه آدم موفقتر بشی توی جامعه کسی بشی برای خودت تا دامنه خیر رساندنت به مردم وسیعتر بشه. اونجوری  هر روز با کار و فعالیتت حس میکنی کاری داری انجام میدی و از خودت راضیتر و خوشحالتر خواهی شد.مطمئن باش افراد نیازمند زیادی هم به طرق مختلف جلوت سبز میشن تا تو دینت رو بهشون ادا کنی.پس آلام و رنجهای دنیا رو رها کن و فعلا فقط تلاش کن تلاش برای ساختن آینده بهتر و بهتر.

 

:)

سلام هستی جونم

خوبی ؟! اوضاع درسی در چه حاله ؟ خوب پیش میره ؟

جوابيه به كامنت سولي عزيز

ممنون كه بهم سر زديد خانمي

واما اينكه بهم گفتيد الاني كه درس دارم چرا به اين چيزا فكر ميكنم آخه احساسات آدم كه دست خودش نيست و درس و غير درس رو بشناسه كه چه زموني خوبه و چه زموني بد.منم كاري از دستم براشون برنمياد انجام بدم اماتنها كاري كه ميتونم بكنم اينه كه چون تو زندگيم زياد سختي كشيدم و اين باعث شد به خدا نزديك و نزديك تر شم براشون دعا ميكنم چون اعتقاد دارم دعاي ديگرون در حق آدم خيلي زودتر مستجاب ميشه تا دعاي خود ادم براي خودش.من نميتونم خيلي راحت از كنار رنج ديگرون بگذرم چون خيلي وقتا خودمو جاشون تصور ميكنم و نميتونم ازش راحت بگذرم..منم اعتقاد دارم با گريه كردن چيزي حل نميشه ولي وقتايي كه دلم ميشكنه بر خلاف خيليها كه نميتونن گريه كنن راحت گريه ام ميگيره.اون گريه هم براي حل مشگل اون آدم نبود بلكه يه چيز ناخوداگاه و بخاطر حس همدردي.بوده.

گريه خوداگاه ممكنه اون چيزي باشه كه شما ميگيد اما من اصلآ از قبل تصمصمشو نداشتم و نميتونم به دلم بگم نه الان نه الان وقتش نيست.دست خودم نيست.

درسته دور و بر ما مشگل زياده و خيلي چيزا ممكنه باشه ولي اينكه يكي خود آزاري داشته باشه و بشينه از قصد به اين عوامل فكر كنه با كسي كه از برخورد آني با يك صحنه دلخراش متآثر ميشه كاملآ از هم متمايزن.

من اهدافي كه تو زندگيم دارم كاملآ در راستاي زندگي شخصي خودمه و براي ديگرون جهت گذاري نشده.

امادعايي كه هميشه براي خودم ميكنم اينه كه به درجه ايي برسم كه بتونم حتي يه بار كوچيك از دوش يه آدم بردارم.چون فقط اينجوريه كه احساس آرامش ميكنم

در مورد دوستان انارستاني هم همينطورم

وقتي ميبينم يكي پست غمگيني نوشته سعي ميكنم تا اونجايي كه از دستم برمياد بهش انرژي مثبت بدم و حقيقت رو ازون چيزي كه درك كردم بنويسم. به اين قضيه اعتقاد دارم كه وقتي يه آدم براش مشگلي پيش مياد اونقدر دچار استرس و هيجان ميشه كه خيلي وقتا بديهيات رو سخت تصور ميكنه و اونايي كه از بالا دارن به قضيه نيگاه ميكنن شايد بهتر ميتونن همون مسآله رو ببينن.شايد همين كامنت كوچيك بهش يه كم روحيه بده كمااينكه خود من وقتهايي كه نميتونم لاي كتابامو باز كنم ميام دوباره كامنتاي رخي وسارا و ايميلاي ليلا رو ميخونم و با يه انگيزه جديد ميشنم درسمو ميخونم.هر چند كامنتها تكراري باشن اما هر بار يه انگيزه نو بودن برام

بازم ممنون بخاطر نصايح خواهرانه ات كه وقت گذاشتي و راهنماييم كردي تا جايي كه در توان اراديم باشه حتمآبه گفته هات توجه خواهم كرد.

شاد باشي دوست خوب من.

 

.

هستی عزیزم

منم دقیقا عین خودت با کوچکترین چیزی اشکام میریزه و عین خودت احساساتی هستم منم توی زندگیم خیلی سختی کشیدم و از نزدیک فقر و بدبختی رو لمس کردم همین باعث شد که الان توی زندگیم خیلی راحتتر با سختیهای زندگی زناشوییم کنار بیام و خیلی صبورانه رفتار کنم

مثلا هستی جونم پشت کنکور که بودم خب ما اهواز بودیم 2 تا کولر داشتیم که کولر توی اتاق من سوخت و چون بابام بودجه اش نمیرسید من مجبور بودم با اون شرجی و گرمای طاقت فرسای خوزستان بدون کولر درس بخونم

الان که بهش فکر میکنم میگم خدا منو خیلی دوست داشت که کمکم کرد و منو به ارزوم یعنی رشته پزشکی اونهم دانشگاه دولتی رسوند عزیزم منم از فقر متنفرم و بخاطر همین سرکارم هروقت مریضی میومد که پول نداشت از کیف خودم بهش پول میدادم یا با داروخانه هماهنگ میکردم که بهشون مجانی دارو بده تا بعدا خودم با داروخونه حساب کنم یا جمعه ها به روستاهای اطراف میرفتم و اونایی رو که میدونستم یتیمن یا باباشون کارگر کمک مالی میکردم فقط و فقط بخاطر سلامتی پدر و مادرم که عزیزترین کسای توی زندگیم هستن

عزیزم اونقدر ادم بدبخت در عین حال ابرومند تو جامعه مون وجود داره که هیچ کاری از ما بر نمیاد فقط و فقط مثل تو باید براشون دعا کنیم که حداقل سالم بمونند برا خانوادشون.

ببخشید سرت رو درد اوردم

چقدر به خودم میبالم که دوست و خواهری چون تو دارم

هستی مهربونم

هستی خوشگلم بابای منم یه کارگر ساده است و الان با داشتن 55 سال سن توی افتاب داغ اهواز داره کار میکنه درسته که به اون افتخار میکنم که با زحمت و نون حلال ما رو بزرگ کرده و به اینجا رسونده درسته که توی دانشگاه که 98 درصد از بچه های کلاسمون بچه پولدار و میلیونر بودن و خیلی وقتها حسرت خیلی چیزها رو میخوردم درسته که اونا با ماشینهای اخر سیستم میمودن دانشگاه یا بیمارستان ولی من برا اینکه فشاری به بابای زحمت کشم نیارم مجبور بودم با اتوبوس واحد برم دانشگاه درسته که اگه خدا ذره ایی به من همت نمیداد و درسخونم نمیکرد بابام اصلا توان اینو نداشت که منو دانشگاه ازاد بفرسته ولی من به دستهای پینه بسته بابام که بیشتر وقتها بخاطر زخم دستاش خونی میشد افتخار میکنم من شبی که برا بابام دعا نکنم و برا همه کارگرا زحمتکش دعانکنم خوابم نمیبره

الان هم بیشتر دپرس بودن و روحیه خرابم بخاطر هینه که چرا بابام با وجود موی سفید و 55 سال سن هنوز هم باید بره توگرما و افتاب کار کنه ومن نتونم زیاد واسشون کاری کنم

هستی جونم همه این تقصیرها مال روسای این م م لک ت خراب شده است که هیچیش سر جاش نیست

قربون دل پاک و مهربونت برم مطمئنم که خدا کمکت میکنه و موفق میشی برای بابای منم دعا کن

مواظب خودت باش عزیزم

salam

هستی جون سلام

امیدوارم بهتر شده باشی و برنامه هات رو خوب پیش ببری ...

هستی جون کاملا حس میکنم چی میگی ...اما یه چیزیو یاد گرفتم این آخرا که با غصه خوردن کاری نمی تونم بکنم ...و اینکه من مسئول خودم هستم ...برای دیگران متاسف می شم خیلی هم متاسف می شم و تا جایی که بتونم کاری انجام بدم انجام می دم اما واقعیت چیز دیگری است واقعیت اینه که من توانایی ام محدوده ...

ای کاش روزی باشه که فقرنباشه ، بدبختی نباشه ..اما می دونیم که این فقط یک آرزوست ..فقط می تونیم کاری که ازدستمون برمی اد انجام بدیم ...

مراقب خودت باش




Login to add your own comment.

Tracker