sheida

inbar baraye hamishe...

My Profile

  • Name: sheida
  • City: Iran
  • Region: Chahar Mahall va Bakhtiari
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 173.0cm
Start weight: 103.00kg
Current weight: 93.70kg
Goal weight: 70.00kg
Lost to date: 9.30kg
Remaining: 23.70kg

My Calendar

10
February '12
< February >
S M T W T F S
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      

My Photos

Before After

ghor ghor.........

شام افتضاح الكلي اي خوردم...تقريبا يك پرخوري ننگين خجالت اور................خيلي وقته درست و حسابي و مرتب ورزش نميكنم.....غذا خوردنم هم كه يكي درميون خرابكاريه.....مشغوليت فكري و اين سفرهاي پشت سرهم هم شده قوز بالا قوز(غوز؟).....دو روزه به شكل عجيب و غريب احساس ميكنم چاق تر شدم....وزنم چيزي نشون نميده اما هي خيال ميكنم اطراف كمر و ران هام كمي اضافه شده............من كي ادم ميشم دقيقا؟

--هي به خودم ميگم نيام اينجا غرغر بنويسم اما ميگم شايد نوشتن اينا كمكم كنه كه كم نيارم.......چه ميدونم اگر ميخواستم عين ادم غذا بخورم كه تا حالا چاق نمي موندم!!.......شايد هميناست كه باهاش بايد بجنگم نه چاقي........اه چقدر غر زدم امشب

ehsase bad.......

خيلي خسته ام...كاش اينهمه فكر و خيال تو سرم نبود..دلم يه لحظه بي خيالي ميخواد...خلاء محض....ذهن خالي.....آرامش..............................ميترسم با خودم بد باشم....ديروز خيلي به بدنم بد كردم...بد خوردم....اين جور وقتها احساس خوبي نسبت به خودم ندارم.....درست مثل الان



-- از رو نميرم......لجباز تر از اين حرفهام

chera?!

امروز يك روز معمولي بود....نهار يك كفگير برنج خوردم و شام دو كف دست نان و دو تكه كوكو سبزي........كمي زياده روي بود....اما از خودم ناراضي نيستم......ورزش هم نكردم.........سوال الان اينه:..من چرا از خودم ناراضي نيستم؟

khodahafez daheye navad..baraye hamishe.......89.9

سلام من برگشتم........تا اونجايي كه به رژيم مربوط ميشه تقريبا دختر خوبي بودم....تقريبا خيلي مراعات كردم..نان و برنج كم وكيك و بستني خيلي جزئي.......با وجود تعداد زياد مهماني هايي كه رفتم يك جورهايي خيلي خوب بودم......بد خوري اين دفعه ام يك پيتزا و يك ساندويچ بود كه سعي كردم با پياده روي و فعاليت بيشتر جبرانش كنم.......به جاي ورزش روزهاي فرد هم خودم رو با راه رفتن در پاساژها و مراكز خريد هلاك كردم.....به اين ميگن استفاده ابزاري از قرار ورزش گروهي!..........خلاصه نتيجه همه اينها اين شد كه وزن اضافه نكردم و با وجود روز اول مهمان ماهانه،الان در دهه هشتاد به سر ميبرم.....دقيقش رو خواسته باشيد 89.9............اميدوارم اين ده كيلوي بعدي رو سريع تر كم كنم....الان وقتشه به بدنم فرم بدم..بايد بدنم رو در حال كم كردن اين 10 كيلو بسازم

ديگه ديگه اينكه من در يك ماه و نيم اينده خيلي مشغول خواهم بود...ذهني و غير ذهني.....احتمالا باز هم دو تا سفر ديگه در راهه..........باز خوبه من اون فراز و نشيب هاي نمودار وزنم رو در سفرهاي سابق تجربه كردم و يكم در مورد كنترل خودم در شرايط غير قابل كنترل چيز ياد گرفتم...البته در مورد من هميشه ريسك بد خوري وجود داره و بايد خيلي مواظب باشم.......برم...برم بخوابم كه خيلي ديره

tanbih nime tamam mand...

خوب من برگشتم.......يعني تقريبا برگشتم.....اومدم خونه يه سُك سُك كنم و برم!!.....يه مسافرت ديگه در پيشه و اين دفعه يك هفته طول ميكشه....نه به اينكه گاهي سال تا سال سفر پيش نمياد،نه به حالا كه دو تا دو تا و پشت سر هم شده.......خلاصه دارم ميرم ديگه.....ميتينگ اين هفته رو هم احتمالا نيستم....احتمالش خيلي كمه كه بتونم به اينترنت دسترسي داشته باشم.......ولي دلم با بچه هاست و سعي ميكنم خرابكاري نكنم

در مورد سفر قبلي هم خدمتتون بگم كه خيلي خيلي نسبت به قبل ترها بهتر بودم....برنج كه نخوردم اما دو بار مجبور شدم نان بخورم.....بالاخره نشد كه اين تنبيه ما كامل بشه..اما همين دو سه روز هم اينقدر سختم بود كه فكر كنم حسابي متنبه شدم.....خيلي از اين جريان تنبيه و سخت گرفتن به خودم راضي ام.دوباره افتادم رو روال...فقط خدا كنه اين يه هفته اينده كار دستم نده.....واي نه ديگه نمي تونم روزهاي بدون نان يا برنج رو تصور كنم....دختر خوبي خواهم بود

ورزش هم كه اين دو روز اخير نكردم اما به نيت ورزش كلي راه رفتم...اين هفته هم اگر به وسايل ورزشي دسترسي نداشتم،همين كار رو ميكنم......بي صبرانه منتظرم زندگي به روال طبيعي اش برگرده و من بتونم دوباره ورزشهاي گروهي رو از سر بگيرم.....اريس و فرانك عزيز قول ميدم روزهاي فرد سر قرارمون باشم،حتي اگر مجبور باشم دور اتاق پياده روي كنم

safar................

صبحانه:5 بيسكوئيت ساقه طلايي
بين وعده:يك تكه هندوانه......يك ليوان طالبي كم شيريني
نهار:........5_6 قاشق خورشت قورمه سبزي با يك تكه گوشت.....يك كاسه ماست
بين وعده:....يك تكه هندوانه
شام:مقداري اشكنه شامل يك سيب زميني و يك تخم مرغ
ورزش:..هيچي
ارزيابي:................بد نيست......ظهر واقعا براي چند لحظه وسوسه شدم قولم رو بشكنم.......اين هفته كه بگذره ديگه هيچ وقت نان و برنج رو تحريم نميكنم.....از يك طرف بايد همه گروه هاي غذايي در تغذيه روزانه ادم باشه،از طرف ديگه نبود نان و برنج واقعا ادم رو گشنه نگه ميداره......اين روزها سعي ميكنم با بيسكوئيت هاي سبوس دار كمبود نان رو جبران كنم
فردا دارم ميرم مسافرت.........خدا كنه بتونم تغذيه ام رو كنترل كنم...در سفر معمولا از غذاي بيرون استفاده ميكنم و انتخاب هام محدود ميشه.علاوه بر اين نميشه با يك گروه باشي و تافته جدا بافته باشي.......خدا كنه بتونم از پسش بربيام

har ki payea ast biyad

امروز........امروز روز نسبتا خوبي بود
صبحانه:سه عدد بيسكوئيت سبوس دار
نهار:يك ران مرغ كامل....يك كاسه ماست
بين وعده:.....دو تكه بزرگ هندوانه
شام:......يك تكه خاگينه(يك تخم مرغ داشت)......كاهو و يك تكه پنير و دو خيار
ورزش:......بين ساعت 5 تا 6 طبق قرار قبلي  با  اريس و فرانك عزيز،يك ساعت ورزش كردم.....نيم ساعت ترديميل و نيم ساعت دوچرخه به اضافه 40 تا دراز و نشست و 40 تا حركات كششي بازو.........واقعا كار گروهي به ادم انگيزه و انرژي ميده........خيلي راضي ام......هركسي پايه است بسم الله
ولي امروز من خيلي گشنگي خوردم........بعد از مدتها........از ترس اضافه شدن جريمه ها جرات ندارم دست از پا خطا كنم.......واقعا كه

baz ham jarime.....

خوب بذار ببينيم امروز با خودم چطور بودم؟..........راضي؟......نه........ناراضي؟.......اونم نه
امروز براي صبحانه 4 دونه بيسكوئيت سبوس دار خوردم با يك ليوان شير.....بد نبود به جزءلايه خيلي خيلي نازك شكلات روش..............نهار تاس كباب خوردم.....بد نبود با توجه به اينكه گوشت قرمز هم لازمه تو برنامه باشه.......دو بار ميوه خوردم.....براي شام پنير و گوجه و كاهو خوردم كه هم خيلي سبك و سالم بود هم خيلي خوشمزه...سبزي روزانه ام رو هم تامين كرد..........ورزش هم كردم.....يك ساعت با اريس عزيز قرار داشتيم كه همش رو انجام دادم..نيم ساعت ترديميل و نيم ساعت دوچرخه به اضافه 60 تا دراز و نشست و 60 تا حركت كششي براي بازوها...........تا اينجا بد نبود....اما يه جاي كار ايراد داره.........املت اخر شب...................اي شيدا پس تو كي خود كنترل ميشي اخه؟...........بازم خراب كاري كردم....نسبت به دو شب پيش كمتر اما بازم كامل نبودم.....................تصميم جديد:به ازاي هر روزي كه از خودم راضي نبودم،يك روز به جريمه ام اضافه ميشه......با امروز شد دو روز اضافي

خوشحالم كه ورزشها انجام شد.......خيلي عالي بودن

yek kalam,khatm e kalam.

بازم از دست خودم عصبانيم.....نه اينقدر بد نبودم كه قولمو بشكنم....برعكس براي نهار مامانم يه برنجي درست كرده با ته ديگ زعفرون كه عشق منه_با عرض خجالت يكي از عشق هاي منه!!_با كباب مشت و كره و نون چرب و اخر شكم چروني.....ولي من رو قولم موندم و فقط دو تا كباب خوردم بايه گوجه و كمي دوغ.اينقدر هم از خودم راضي بودم.......تا شب هم فقط ميوه خوردم.....45 دقيقه هم رو دوچرخه ورزش كردم.....................اما ...اما طبق معمول اخرش همه چيز رو خراب كردم.....با يه خوراك سوسيس چرب الكي.....بدون نون البته.........متوجه عمق فاجعه كه هستين الان؟...من به زيباترين وجه ممكن بد خوردم، در واقع افتضاح خوردم بدون اينكه قولم رو بشكنم......يعني نه برنج خوردم نه نون و ورزشم رو هم كردم اما بازم خيلي بد بودم......انگار اين من ِ من ميخواد باهم لجبازي كنه...نشونش ميدم............اقا از همين الان خوردن سوسيس و كالباس و غذاي چرب و چيلي ناسالم هم ممنوعه....تا اخر هفته.....تكليف من بايد معلوم بشه......يك كلام ختم كلام

ee......che mani dare?

تا حالا ادمي به لاقيدي،سست اراده گي،شكمويي و بي فكري خودم نديدم.....امشب يك شامي خوردم كه فكر كنم نتيجه تمام هفته قبلم رو مچاله كرد انداخت كنار....به خدا اولش خجالت مي كشيدم بيام اپ كنم...گفتم امشب نمي نويسم،اما بعدش حرصم گرفت از دست خودم گفتم براي تنبيه خودم هم شده بايد بيام اينجا و با زجر هم شده بنويسم چقدر خراب كاري كردم.......اينقدر بد خوردم كه خجالت ميكشم حرفشو بزنم..يه پيتزاي تقريبا كامل،يه صدگرمي سيب زميني سرخ كرده به اضافه يه تكه ساندويچ..........اخه ادم هم اينقدر پررو..اين قدر شكمو.....نوبره والله...........................
اولش گفتم بيام با خودم خوب باشم،خودمو حرص ندم و اذيت نكنم......اما بعدش فكر كردم بيخود ميكنم كه اينقدر مواظبم كه از گل نازكتر به خودم نگم كه مبادا به تريج قبام بربخوره و احساساتم خط خطي بشه.....اصلا اين ادم كه خودم باشم نياز دارم كه يكم گوشمالي بشم تا بفهمم كه وقتي پاي انجام يه برنامه اي انگشت ميزنم،غلط مي كنم كه ناز ميام و شل كنم سفت كن درميارم...معني نداره كه ادم اينقدر بي فكر و سر به هوا باشه......پس تصميم گرفتم كه خودم رو تنبيه كنم......يه تنبيه درست و حسابي
تنبيه اينه:......از همين الان يعني از ساعت 12 اين پنج شنبه تا ساعت 12 پنج شنبه ديگه حق ندارم يه قاشق برنج يا يه تكه نون بخورم......ورزش هم شده يه ربع دوچرخه هم باشه بايد انجام بدم....روز بدون ورزش نداريم.........................بالاخره بايد تكليف يه سري چيزها رو با خودم روشن كنم...بايد ببينم رئيس اينجا كيه.......اِ
فكر هم نكنين الان عصبانيم يه چيزي ميگم....نه ....نه دارم كاملا بدون تعصب و عصبانيت مينويسم.....بايد اين اوضاع يه جوري درست بشه.......زيادي خودم رو تحمل كردم

Tracker