03/14/2007 16:29
jobran shavad.
بريم سر اصل مطلب
صبحانه:يك كف دست نان...يك قوطي كبريت پنير...نصف گردو
نهار:يك كفگير برنج...يك تكه بزرگ كباب ديگي...يك تكه ته ديگ....يك عدد گوجه و مقداري لوبيا سبز و هويج بخار پز
ميوه:دو پرتقال
شام:يك بشقاب جگر مرغ...يك كاسه ماست و اسفناج...دو قاشق سالاد
ريزه خوري:يك مشت اجيل سويا...يك فنجان نوشابه...دو قاشق رب گوجه!....يك عدد گوجه
چي ناراحتم ميكنه:اينكه ورزش نكردم امروز...اينكه شام خيلي زياد خوردم و حس بد خيلي سير بودن دارم
چي خوشحالم ميكنه:چيزي براي تشويق توي امروزم نديدم...جبران شود
03/13/2007 16:12
95.3.......fekresh o nemikardam!
من اين هفته خودم رو براي اضافه وزن اماده كرده بودم،بعد يك سوپرايز خيلي بزرگ روبه رو شدم...به جاي اضافه وزن كم كرده ام.يك كيلو و نيم....يه احتمالي كه ميدم اينه كه حداقل يه مقداريش مال هفته قبل باشه...به هر حال من كه خيلي خوشحالم.
صبحانه:يك تخم مرغ اب پز...يك بشقاب خوراك لوبيا
نهار:يك كفگير برنج...مقداري بيش از معمول خورشت فسنجون...يك كاسه سالاد...يك تكه ته ديگ
ميوه:دو پرتقال..يك سيب...يك هويج...يك تكه خيار
شام:يك تخم مرغ نيمرو...يك گوجه...سه تا سوسيس
ريزه خوري:دو قاشق اش
چي ناراحتم ميكنه:..چرا من امروز دو تا تخم مرغ خوردم؟
چي خوشحالم ميكنه:كم كردن وزنم؟...اينم سوال بود من پرسيدم؟
ورزش نكردم...واقعا وقت نكردم...فردا جبران ميكنم شايد
قبلا گفته بودم از سراشيبي اون نمودار وزنم خوشم مياد؟..گفته بودم؟
03/12/2007 16:33
emrooz e man........
صبحانه:يك كف دست نان...يك قوطي كبريت پنير
نهار:يك كفگير برنج...يك تكه ته ديگ...نصف يك قوطي تن ماهي تقريبا بي روغن...يك قاشق ماست چكيده
ميوه:يك سيب..دو پرتقال
شام:دو بشقاب اش ماش كه مامانم خيالم رو راحت كرد كه بيشترش ماشه و برنجش كمه
ريزه خوري:دو قاشق شله زرد......يك ليوان شير...يك خرما با روكش نازكي از شكلات..دو سه دونه كشمش
ورزش:30 دقيقه دوچرخه
03/11/2007 16:27
ONVAN NADARAD!
امروز چي خوردم
صبحانه:يك ليوان اب پرتقال...يك كف دست نان...يك قوطي كبريت پنير
نهار:يك كفگير برنج...يك كاسه ماست خوري خورشت سبزي...يك كاسه ماست...مقداري بيش از حد معمول ته ديگ ساده
شام:يك ليوان شير...يك بشقاب هم ميوه درست كردم،كنار دستم گذاشتم و دارم به جاي شام ميخورمش
ريزه خوري:يك كاسه كوچيك سالاد با يه ابسيلون سس مايونز...مقداري الوچه جنگلي ترش...چند حلقه سوسيس
چي خوشحالم ميكنه:..اينكه به جاي ته ديگي كه اضافه خوردم شام سبك داشتم
چي ناراحتم ميكنه:....هيچي...اينكه احتمالا اين هفته اضافه خواهم كرد...بي خيال
ورزش:30 دقيقه دوچرخه
03/10/2007 07:22
mitarsam....nakone in dafeham...!......................na,in dafe dige nemibazam.
ليست غذايي اين دو سه روز ام رو ديدين؟...متوجه شدين كه چقدر بد ميخورم؟...اره خيلي بد ميخورم...فكر ميكنم اين چند روزه جزء بدترين روزهاي غذايي ام باشه،از وقتي كه به گروه پيوستم
دوباه اون حالت بي خيالي و حس كرخت كننده وبي توجه ام به نوع و مقدار غذايي كه ميخورم برگشته...خيلي حس بديه...اينكه برات مهم نباشه چي ميخوري.كه چه جوري هستي.هيكلت و باقي چيزها ديگه برات مهم نباشه...بي خيال چيزي رو بخوري كه دلت ميخواد..در لحظه باشي و در لحظه زندگي كني................گاهي اين طوري ميشم...از اون حس هايه كه اگر جلوش نايستم كاري ميكنه كه اين رژيم هم بره جايي كه قبلي ها رفتن!...بي بروبرگرد
از كجا شروع شد؟.....از اون روزي كه رفتم جلوي ايينه و اين فكر به سرم زد كه خوب كه چي؟....يكم جمع و جور شدم اما كو تا وقتي كه برسم به وزن و هيكلي كه دلم ميخواد...تازه معلوم هم نيست وقتي به وزن نرمال رسيدم،هموني بشم كه دلم ميخواد...با اين قد نكنه بشم شكل زرافه...الان اين قد جلوي خيلي از بد شكلي هاي مفرط ناشي از اين همه اضافه وزن رو گرفته...وقتي اين چربيها برن من بايد چكار كنم..بي حفاظ مي مونم...نكنه بد شكل بشم...نكنه دراز و بي قواره بشم...من از اين شكل جديد كه داره از زير اين چربيها بيرون مياد ميترسم...نكنه بشه مثل دفعه قبل...ميترسم
اما خوب هنوز ميتونم يه كاري براي خودم بكنم...حداقل اگر نميتونم براي ترسم كاري بكنم براي بي خيالي ام در مورد غذا خوردن كه ميتونم يه كاري بكنم..اما خوب اين دفعه با دفعه هاي قبل فرق داره...اين دفعه شماها هستين...ميام وبلاگهاتون رو ميخونم و انرژي ميگيرم...اين دفعه ديگه نمي بازم
حالا چكار كردم؟...رفتم سراغ كمد لباسهام..درش رو باز كردم و تا كمر رفتم تو لباسها....گفته بودم كه توي كمدم يه قسمت دارم مخصوص لباسهايي كه سايزم نيست...يا هديه است يا خودم خريدم و اندازه ام نبوده...خلاصه لباسها رو دراوردم و شروع كردم به پرو...همه جا پر از لباس شده بود...رو ميز،رو تخت،رو دسته در،قاطي كتابها،رو زمين....خيلي بامزه بود....حالا چي گيرم اومد؟.....يه مانتوي بهاره پيدا كردم كه پارسال كيش خريدم.از همون اول كمي چسب بود.الان اندازمه...دو تا بلوز هم پيدا كردم كه رو شكم ام بد ميايستاد...الان اندازه هستن...فكر نميكردم كه شكم ام جمع و جور شده باشه
الان حالم بهتره..يكم اميدوار شدم....
خيلي وقت بود ميخواستم اينا رو بنويسم.اومدم وبلاگ انار رو خوندم منم سر درد و دلم باز شد...اروم شدم....فعلا بايد با خودم و اين بي خيالي ام بجنگم..بعدا به بقيه اش فكر ميكنم...اين دفعه ديگه نمي بازم
_______________________________________________
مرسي بچه ها...ممنون...كامنت هاي اميدوار كننده معركه اي داشتم...كلي اميدوار شدم...انار جون يه عالمه حرفات خوشحالم كرد.يه دورنماي خوشگلي بهم دادي كه ثبت شده ته ته هاي ذهنم و كمكم ميكنه كه جلو برم...كاش اونجوري بشه كه گفتي...ساغي جون باهات موافقم...چاقي منشاء هزار تا مريضيه...حداقلش اينه كه به سلامتي جسمي و روحي نزديك تر ميشم...سردرگم عزيز بالاخره از اينها هم رد مي شيم.بالاخره اين سختي ها نتيجه ميده
حالا ليست غذايي امروز
صبحانه:يك تخم مرغ اب پز...يك كف دست نان
نهار:يك كفگير برنج...دو سيخ كباب كوبيده...دو تا گوجه...يك تكه كوچك ته ديگ..يك كاسه ماست..يك كاسه كوچيك سوپ....دو جرعه نوشابه
ميوه:دو عدد پرتقال..دو عدد خيار
شام:يك بشقاب سالاد
ريزه خوري:يك فنجان اب هويج بستني...مقداري اجيل سويا....يك عدد تخم مرغ اب پز..يك كاسه كوچولو اش رشته...يك تكه لواشك...مقداري الوچه ترش
چي خوشحالم ميكنه:..اينكه در اوج احساسات متناقض و نا اميدكننده،باز هم ميتونم بخندم...باز هم ميتونم برنامه بچينم و بهش دل ببندم
چي ناراحتم ميكنه:...اين سوال كه چرا من بايد هرچند وقت يكبار كنترل رژيم ام رو از دست بدم...شايد طبيعي باشه...تا اونجايي كه ديدم گاهي اين حالت ها پيش مياد...نميدونم
دارم ميرم كمي دوچرخه بزنم...........نتيجه:نيم ساعت دوچرخه
به شام 3 ورق ژامبون اضافه كنيد.....
03/10/2007 06:21
ye rooze bad e dige
ديروز نتونستم بيام بنويسم.پس اول بنويسم ديروز چيا خوردم تا به امروزم برسيم
صبحانه:يك كف دست نان....يك قوطي كبريت پنير
نهار:يك و نيم كفگير برنج...دو تكه ماهيچه...يك كاسه ماست
شام:يك كاسه كوچك كدو و گوجه اب پز
ميوه:يك عدد سيب
ريزه خوري:يك كاسه كوچك شله زرد...باز دو قاشق از يك شله زرد ديگه(نذري بود خوب!)....يك كف دست نان با دو سه قاشق سالاد اولويه..يك لقمه كوچولو تست پيچ مرغ...يك ليوان اب هويج...يك ليوان هويج بستني
ورزش نكردم.......مي بينيد كه روز خوبي نداشتم...........ليست امروز رو توي يك پست ديگه مينويسم
03/08/2007 16:08
inam az emrooz...
صبحانه:يك كف دست نان خشك...نصف قوطي كبريت پنير...يك يا دو عدد گردو
نهار:...يك كفگير برنج...يك ران مرغ كامل..يك چهارم سيب زميني اب پز...يك عدد گوجه بخار پز
ميوه:..يك عدد پرتقال.....دو عدد خيار..يك چهارم سيب
شام:يك بشقاب سالاد اولويه...يك كف دست نان
ريزه خوري:...نص بيسكوييت سبوس دار...چند عدد كشمش...دو عدد هويج...يك شكلات كه درواقع يك خرما بود با يك لايه نازك شكلات
ورزش نكردم..........راضي هم نيستم....عصباني هم نيستم
03/07/2007 16:43
yek rooze bad e bedoone varzesh...
امروز روز غذايي خوبي نبود...هم روز كاري سختي داشتم،هم زياد سرحال نبودم...ظهر مثل هميشه غذا خوردم اما بعدش دوباره دلم خواست و رفتم دوباره كشيدم...ليست امروز رو ببينيم
صبحانه:يك ليوان اب پرتقال...يك كف دست نان...نصف قوطي كبريت پنير
نهار: ...دو كفگير ماكاروني...چند قاشق ماست...دو تكه ته ديگ سيب زميني
ميوه:يك عدد پرتقال...يك عدد خيار
شام:دو تكه كوكوي سبزي...دو سوم كف دست نان
ريزه خوري:يك ليوان اب پرتقال...يك ليوان شير...نصف بيسكوييت...دو قاشق عدسي...سه چهار تا دونه بادام زميني
ناراضيم چون:...ظهر سالاد داشتيم نخوردم...ماكاروني زياد خوردم...شب يك تكه نون خوردم.. در حالي كه ميل چنداني نداشتم....از همه بدتر براي روز دوم ورزش نكردم.....دارم دختر بدي ميشم...حواست هست شيدا
خوشحالم چون:...اصلا هم خوشحال نيستم...حرف تو دهن من نذارين!!!! ...با اين وضع غذا خوردن خوشحال هم باشم؟...ابدا
يك توضيح بعدي:...من هميشه وزن كردنم رو صبح قبل از صبحانه و با شكم خالي انجام ميدم...همونطوري كه نوا جون هم تو كامنت ها گفته...اون اختلاف وزن هم كه مربوط به صبحه،تو همين شرايط بوده
03/06/2007 16:10
95.7 ya 96.4...mas'ale in ast!!!!!!!!
بازم يك سه شنبه عزيز ديگه از راه رسيد....روز نتيجه گيري از يك هفته اي كه گذشت
بله ديگه امروز منم مثل همه شما رفتم رو وزنه...خدا رو شكر اضافه نكردم...كم هم كردم يه خورده...منتها در حال حاضر مسئله من اينه كه نميدونم چقدر كم كردم!!....ببينيد من ديروز صبح رفتم رو وزنه،بودم96.4...بعد امروز صبح رفتم رو وزنه بودم95.7...بعد باز دوباره دم ظهر خودمو وزن كردم بودم 96.4....بعد جالبتر از همه اينا همين الان خودمو وزن كردم_همين اخر شبي يعني_بودم 95.8....هاهاها...اين وزنه هم با من سرناسازگاري داره....تازه تا يادم نرفته بگم كه همشو با يك ست لباس رفتم رو وزنه......................خلاصه من الان موندم كه دقيقا چند كيلو هستم....اصلا دقيقا هم به جهنم،تقريبا چند كيلوام؟!................به نظرم بهتره همون ماكزيمم اش رو در نظر بگيرم...يعني 96.4...يعني من اين هفته 600 گرم كم كردم...اگر بيشتر باشه هفته بعد معلوم ميشه ديگه....به قول معروف سوخت و سوز نداره
حالا بريم سراغ ليست غذايي امروز
صبحانه:يك كف دست نان خشك...نصف قوطي كبريت پنير....يك ليوان اب پرتقال
نهار:يك كفگير برنج..سه تكه كباب ديگي...يك عدد گوجه...نصف سيب زميني اب پز..كمي سبزي خوردن
ميوه:يك عدد خيار
شام:يك عدد بال مرغ...يك عدد تخم مرغ اب پز...نصف سيب زميني...يك عدد گوجه..يك كوچولو كره براي مزه
ريزه خوري:يك ليوان شير...نصف فنجان نسكافه تلخ
كار بدم اين بوده كه اصلا امروز ورزش نكردم..كه البته به خودم حق ميدم چون موجه بوده
كار خوبم اين بوده كه ريزه خوري نكردم
بريم براي سه شنبه بعدي انشاالله
03/05/2007 17:42
game sevom..game sevom bi game sevom...tavaghof.
نشد كه بشه...برنامه جبراني سه روزه ام رو ميگم...نخواستم كه بشه....صبح با درد معده مختصري بيدار شدم..سابقه نداشت...ترسيدم اين برنامه تنبيه اي كار دستم بده...بي خيالش شدم...اينم ليست امروز
صبحانه:...يك ليوان شير و عسل..يك فنجون چاي نبات
نهار:......يك كفگير برنج...يك ران كامل مرغ...يك كاسه كوچيك سالاد..دو سه قاشق ماست
ميوه:...دو عدد پرتقال.....نصف سيب
شام:...محتويات روي سه تكه پيتزا(نونش رو نخوردم..هاها)...دو سه قاشق كدوي پخته شده با گوجه و پياز(كه من ازش متنقرم)......ديگه...همين
ريزه خوري..دو عدد هويج...دو ليوان اب پرتقال
ورزش:30 دقيقه دوچرخه زدم...15 دقيقه اش به جاي پياده روي بود
چي خوشحالم ميكنه:....اينكه دارم سالم خوري رو ياد ميگرم....چند وقته توي اوقات استراحت بين كار،وقتي بچه ها هله هوله رو ميكنن،ميوه و چيزهاي سالم ميريزم وسط...آي حال ميده هويج گاز بزني وقتي جلوت پر شيريني و شكلاته
چي ناراحتم ميكنه:....اينكه بالاخره اين برنامه سه روزه به سرانجام نرسيد...هر چند كه كاملا موجه و ناخواسته شكسته شد...ولش كن..بي خيال
اين دفعه سومه مينويسم و مي پره..اگه اين بارم بپره ديگه..ديگه...ديگه بازم از رو نميرم و دوباره مينويسم!!!!!!