08/08/2007 19:39
tanbih nime tamam mand...
خوب من برگشتم.......يعني تقريبا برگشتم.....اومدم خونه يه سُك سُك كنم و برم!!.....يه مسافرت ديگه در پيشه و اين دفعه يك هفته طول ميكشه....نه به اينكه گاهي سال تا سال سفر پيش نمياد،نه به حالا كه دو تا دو تا و پشت سر هم شده.......خلاصه دارم ميرم ديگه.....ميتينگ اين هفته رو هم احتمالا نيستم....احتمالش خيلي كمه كه بتونم به اينترنت دسترسي داشته باشم.......ولي دلم با بچه هاست و سعي ميكنم خرابكاري نكنم
در مورد سفر قبلي هم خدمتتون بگم كه خيلي خيلي نسبت به قبل ترها بهتر بودم....برنج كه نخوردم اما دو بار مجبور شدم نان بخورم.....بالاخره نشد كه اين تنبيه ما كامل بشه..اما همين دو سه روز هم اينقدر سختم بود كه فكر كنم حسابي متنبه شدم.....خيلي از اين جريان تنبيه و سخت گرفتن به خودم راضي ام.دوباره افتادم رو روال...فقط خدا كنه اين يه هفته اينده كار دستم نده.....واي نه ديگه نمي تونم روزهاي بدون نان يا برنج رو تصور كنم....دختر خوبي خواهم بود
ورزش هم كه اين دو روز اخير نكردم اما به نيت ورزش كلي راه رفتم...اين هفته هم اگر به وسايل ورزشي دسترسي نداشتم،همين كار رو ميكنم......بي صبرانه منتظرم زندگي به روال طبيعي اش برگرده و من بتونم دوباره ورزشهاي گروهي رو از سر بگيرم.....اريس و فرانك عزيز قول ميدم روزهاي فرد سر قرارمون باشم،حتي اگر مجبور باشم دور اتاق پياده روي كنم
در مورد سفر قبلي هم خدمتتون بگم كه خيلي خيلي نسبت به قبل ترها بهتر بودم....برنج كه نخوردم اما دو بار مجبور شدم نان بخورم.....بالاخره نشد كه اين تنبيه ما كامل بشه..اما همين دو سه روز هم اينقدر سختم بود كه فكر كنم حسابي متنبه شدم.....خيلي از اين جريان تنبيه و سخت گرفتن به خودم راضي ام.دوباره افتادم رو روال...فقط خدا كنه اين يه هفته اينده كار دستم نده.....واي نه ديگه نمي تونم روزهاي بدون نان يا برنج رو تصور كنم....دختر خوبي خواهم بود
ورزش هم كه اين دو روز اخير نكردم اما به نيت ورزش كلي راه رفتم...اين هفته هم اگر به وسايل ورزشي دسترسي نداشتم،همين كار رو ميكنم......بي صبرانه منتظرم زندگي به روال طبيعي اش برگرده و من بتونم دوباره ورزشهاي گروهي رو از سر بگيرم.....اريس و فرانك عزيز قول ميدم روزهاي فرد سر قرارمون باشم،حتي اگر مجبور باشم دور اتاق پياده روي كنم

