delam mikhad farar konam!
صبحانه:يك تخم مرغ اب پز
نهار:يك كفگير برنج...دو تكه ته ديگ زعفران...مقداري خورشت فسنجون...كمي سالاد
ميوه:يك پرتقال
شام:سه تا بشقاب اش(كنار رودخانه و زير درختهاي سپيدار و نم نم بارون دست به دست هم داد و من يادم رفت كه قرار بود يك بشقاب بخورم نه سه تا!)
ريزه خوري:مقدار كمي تخمه...مقداري الوچه جنگلي ترش معركه
يه چند دقيقه اي دوچرخه زدم براي دست گرمي....پاهام درد گرفت!!!!!!!!!
_______________________________________
امروز و فردا از از اون روزهايي هستن كه من ترجيح ميدم برم يه جا قايم بشم و مجبور نباشم ليست غذاييم رو بنويسم و از اون بدتر بيام گزارش اضافه وزنم رو توي ميتينگ سه شنبه اعلام كنم...واقعا اگر به خودم اجازه ميدادم،ميرفتم و يه يكي دو هفته اي اين دور و برها پيدام نميشد...نميدونيد چه ميل وحشتناكي دارم الان براي فرار...فرار از واقعيت و رفتن توي يك خواب خرگوشي بي دردسر..كه توش نه از احساس شكست خبري باشه نه عذاب وجدان و نه حتي يك سرسوزن شوق براي برگشتن و دوباره ادامه دادن.....................حيف،حيف كه اين خودم لجباز و يك دنده من نميگذاره..نميدونم چند بار ديگه ميتونه باختن رو تحمل كنه؟!...فعلا كه يك لنگه پا ايستاده و ميگه دوباره....دوباره
.....................پس د و ب ا ر ه

