sheida

inbar baraye hamishe...

My Profile

  • Name: sheida
  • City: Iran
  • Region: Chahar Mahall va Bakhtiari
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 173.0cm
Start weight: 103.00kg
Current weight: 93.70kg
Goal weight: 70.00kg
Lost to date: 9.30kg
Remaining: 23.70kg

My Calendar

26
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

rezhime khodam....ari ya na?!

سلام

امروز ما يه هواي باروني معركه داشتيم....بهار داره ميرسه و روزهاي خوش رنگ و بو نزديكه....كاش همونطوري كه طبيعت داره تغيير ميكنه و نو ميشه،ماها هم يه عالمه تغيير مثبت داشته باشيم و بشيم هموني كه ميخواهيم....يه قول الوچه خانم " ماه بشيم دسته جمعي"...من عاشق اين تكيه كلامشم

بگذريم....توي پست ديروز يك كامنت داشتم از الوچه جون....لازمه در مورد اين كامنت يه ذره توضيح بدم..........براي الوچه جون اين ابهام پيش اومده كه من بر چه اساسي رژيم ميگيرم.....راستش رو بخواين خودم هم نميدونم!!!....واقعيتش اينه كه من نميدونم بر چه اساسي رژيم ميگيرم اما دقيقا ميدونم بر چه اساسي رژيم نمگيرم!....بر اساس رژيم شمارش كالري

بذارين يه كم توضيح بدم تا منظورم رو درك كنين.......من يك سال تمام از يك رژيم شمارش كالري استفاده ميكردم....تقريبا براي خودم كلي اينكاره شده بودم....حتي الان هم اگر برم لابه لاي دستورات رژيم سابق رو بگردم،شايد نزديك ده پونزده صفحه ليست پيدا ميكنم كه اون موقعها دكترم بهم داده بود.........از مقدار كالري يك مشت تخمه و يك دونه كشمش بگيرين تا مقدار كالري قابل سوختن در هنگام رقصيدن،شنا كردن،نفس كشيدن،حرف زدن،خوابيدن،جارو كردن،ظرف شستن،گردگيري كردن و غيره....شوخي نميكنم...همه اشو دارم....كاش بتونم پيداشون كنم بيام چند قلمشو اينجا بنويسم...خيلي بامزه است...لااقل اون موقع ها كه بود.......چقدر هم من از اين صفحه ها استفاده كردم......تا حساب نفس كشيدنم رو داشتم...اما چه فايده....يك سال تمام مقاومت كردم.اما بالاخره خسته شدم...خوب منم ادم بودم ديگه...نقطه ضعف داشتم....دلم بعضي چيزها رو ميخواست....هميشه تو مود خوب نبودم كه...هميشه خوشحال و راضي و شاد نبودم...گاهي غمگين بودم...گاهي افسرده بودم....اما كالري ها كه اين چيزا حاليشون نبود...سقف كالري بايد حفظ ميشد...بي چك و چونه..........بله به وزن نرمال رسيدم،اما فقط كافي بود يك قلم از چيزهاي ممنوعه رو بخورم...سريع اضافه وزن پيدا ميكردم......خلاصه من از اون خسته شدم...اونم از من خسته شد....و اينجوري شد كه رژيم شمارش كالري به بن بست خورد.....پس تا اينجا معلوم شد كه رژيم شمارش كالري هرگز

اما من چه رژيمي ميخوام؟...راستش اينم هنوز درست برام معلوم نيست....ببيني من رژيمي ميخوام كه هيچي توش ممنوع نباشه....روي اسم هيچ غذايي خط قرمز كشيده نشده باشه........خوب خودم يك پيش زمينه اي دارم...ميدونم بعضي غذاها پر كالري اند...مثلا يك دونه موز يه اندازه يك سينه مرغ كالري داره....يا اينكه شيرينيجات،شكلات ها،بستني،ماكاروني،نون و برنج عوامل اصلي چاقي به حساب ميان...ميدونم سبزيجات،ميوه ها،غذاهاي فيبردار و لبنيات كم چربي غذاهاي سالمي هستن....ميدونم كه روزانه 8 ليوان اب بايد خورد تا مواد زايد حاصل از سوختن چربيها دفع بشه و روند لاغر شدن تسريع بشه....اينها يك سري اطلاعات كلي و پايه اي هستن كه براي لاغر شدن بايد بهشون توجه بشه...........اما من رژيمي ميخوام كه با وجود رعايت همه اينها،منو محدود به يك برنامه غذايي خاص نكنه.....دلم ميخواد اگر چيزي رو واقعا دلم خواست بتونم كمي بخورم

حالا برنامه ام چيه؟....من ميخوام روش خودم رو امتحان كنم.... يه جور ازمايش و خطا....يا به نتيجه ميرسه كه چه بهتر...يا شكست ميخوره كه چيزي رو از دست ندادم...ميرم سراغ يه دكتر ديگه و سرسال نشده دوباره لاغر ميشم........روش خودم هم خيلي پيچيده نيست...اصلش اينه:"همه چيز بخور،كم بخور،به اندازه بخور،با حساب كتاب بخور"....براي شروع من برنج و نونم رو كم كردم....الان يك كفگير برنج براي نهار ميخورم،در حالي كه تا مدتي پيش يك بشقاب پر برنج ميخوردم...من خودم رو با خودم مقايسه ميكنم و اين برام يك پيشرفته....سعي ميكنم شبها تا جايي كه ميشه نون نخورم...اگر خوردم كم بخورم...اما نون و برنج قطع نميشه....سبزيجات و ميوه ها رو بيشتر ميخورم و مصرف شيريني و شكلات كمتر ميشه...ولي قطع نميشه....خوشبختانه مدتهاست كه با چاي قتد نميخورم_اين تنها چيزيه كه از رژيم قبلي برام مونده_...بنابراين براي خوردن چاي مشكلي ندارم.........خلاصه كلام اينكه اگر بتونم خودم رو طوري تربيت كنم كه بتونم اصل جايگزيني رو رعايت كنم،خيلي خوب ميشه...يعني اينكه اگر مثلا با دوستام رفتم بيرون و نصف پيتزا خوردم،خيالم راحت باشه كه با مثلا دو شب شام نخوردن يا يك روز نهار نخوردن يا چه ميدونم يك ساعت پياده روي ميتونم جبرانش كنم....و غصه اش رو هم نخورم.....................نميدونم اين روش درسته يا نه....خيلي خوشحال ميشم كه نظرتون رو بهم بگين.

واي چقدر حرف زدم من....ليست غذاهايي كه امروز خوردم رو بنويسم وبرم

صبحانه:سير بودم...هيچي نخوردم

نهار:يك كفگير برنج...يك نصف ران كامل مرغ...جند عدد الو

ميوه:يك عدد موز كوچك...يك عدد كيوي...يك عدد پرتقال

شام:يك تخم مرغ نيمرو...يك تكه كوچك مرغ اب پز...دو قاشق برنج

ريزه خوري:يك بطري كوچك اب پرتقال...بك ليوان شير.....يك عدد شيريني تر....يك عدد بيسكوييت ساقه طلايي

چه كار كردم كه از نظر خودم قابل تحسينه:امروز يك بطري اب پرتقال از خونه بردم محل كارم....بعد به جاي بيسكوييت ها و شكلات و اين جور هله هوله هايي كه با بچه ها اونجا ميخورديم،همون اب پرتقال رو خوردم كه خيلي هم مزه داد....درسته كه كالري اش در برابر خود پرتقال بالاتر بود....اما در برابر حجم بيسكوييت هاي كرمدار و نظاير اون خيلي كم كالري و طبيعي به حساب ميومد

براي چه كارهايي حقمه سرزنش بشم:از سركار كه اومدم خونه،رفتم سر يخچال و يه دونه شيريني برداشتم و خوردم...قسمت بد ماجرا اينه كه در اون لحظه كاملا به عواقب كارم واقف بودم،با اين حال باز هم از رو نرفتم....فقط دلم به اين خوشه كه هنوز دو رديف كامل شيريني وجود داره كه من در برابر خوردنش مقاومت كردم :)

اينو بگم و ديگه واقعا برم...علت خوردن اب پرتقال اينه كه .دكتر پوستم گفته كه ويتامين سي بدنم كمه...برام كلي قرص ويتامين سي نوشته...منم از اين قرص حالم به هم ميخوره..خوردنش برام عذابه.....اينه كه زياد اب پرتقال ميخورم به اين اميد كه طبيعي هست و تازه....نميدونم والله....يعني اينقدر موثره؟

 

Comments to this post:

me too

خب پس رژيم من و تو عين همه .

از اين به بعد هركي از من پرسيد بر چه اساسي رژيم مي‌گيرم ، مي‌فرستمش اين‌جا .

:)

salam

سلام شیدا جان

خب من تازه امروز فرصت کردم یه سر بهت بزنم و پست های قبلیت رو بخونم .اولا خوش اومدی.ثانیا فکرمی کنم اگر واقعا عزمت رو برای چیزایی که گفتی جزم کردی مطمئن باش که دریک فضای گروهی اینچنین بهترمی تونی برنامه هات رو پیش ببری وانشاالله موفق شی.ضمن اینکه اینجا همه ازاطلاعات هم استفاده میکنن.من خودم تواین مدت که اینجام تغییراتم رو می بینم از کورمال کورمال گشتن برای پیداکردن شیوه ای که به من سازگار باشه تا الان که فکرمیکنم مهم یه روز بیشترشدن سهم ها یا خوردن چیزموردعلاقه ات نیست مهم اینه که به همه ی این ها آگاه باشی و اگه روزی رو زیاد خوردی یا ناپرهیزی کردی روز بعد جیران کنی .همون تغییر سبک زندگی !من به این آگاهی به خودم ، به سیستم کارهای روزانه ام  ،به غذاخوردنم به حالت های روحیم ...ایمان آوردم .و حس می کنم همین شناخت باعث موفقیته .اگرچه را ه همچنان طولانی است اما با این شیوه به مقصدی ونهایتی فکرنمی کنی چون تمام زندگی ات باید یاد بگیری که درست وسالم تغذیه کنی .به همین خاطر به نظرمن هم ممنوعیت وجود نداره امامحدودیت چرا!

من از رژیم آلوچه خانم خیلی ایده گرفتم خیلی نمیتونم حساب کالری ها رو داشته باشم اما حواسم بهشون هست.خوبی رژیم آلوچه خانم اینه که درجایگزینی غذاهاآزادی .اینجوری اگه ثه وقت چیزی دلت بخوادمی خوری اما مراقبی دروعده های دیگه ات طوری بخوری که جبران شه .به خصوص که خودش هم زحمت می کشه توضیحات کامل می ده.به نظرمن باید بالاخره یه سیستمی برای رژیم ات تعریف کنی حالا هرجوری که برای خود تو مناسبه .ذهن به این تعریف وبرنامه ریزی نیاز داره.

موفق باشی

your diet

خوب حرفت تا حدود زیادی درسته و اگه کالری شمردن نخواد درونی بشه و به تغییر سبک زندگی منجر بشه فقط اعصاب آدم رو مستهلک میکنه. اما همونطور که لیلی گفت باید یه سیستمی بدی که نظم داشته باشه ذهنت. من پیشنهاد میکنم دو هفته حساب کالری ها رو نگه دار که ببینی با این سیستمی که راحتی روزی و هفته ای داری چقدر میخوری. اگر توی همون بازه مطلوب بود دیگه لازم نیست دائم هر روز بشمری. فقط کافیه هر از گاهی چک کنی. میتونی بعدا هم بشمری. مثلا این هفته که تموم شد همینجوری که ریز ریز هر روز نوشته ای چقدر خوردی بذار جلوت و یه حساب و کتاب بکن و این کار رو دو هفته انجام بده..اونوقت اگه زیاد بود با علمی که داری و حواست که جمع هست خودت میزونش میکنی.

من این کار رو به مهروش عزیز هم پیشنهاد میکنم. میتونید با هم قرار بذارین و دوتایی یه سیستمی درست کنید که بهتون بسازه و آخر هفته ها هم با هم یه قراری بذارین و هفته رو جمع بندی کنید. مطمئنم بقیه هم کلی ازتون یاد میگیرند. چون مهروش بدش میاد از شمردن شاید تو حوصله کنی برای جفتتون بشمری و اون مثلا وارد کنه توی یه فایل اکسل که هردو روش دسترسی داشته باشید.




Login to add your own comment.

Tracker