06/23/2008 16:43
خياط دل شكسته
سلام دوستان بعد از چند روز دوري از شما برگشتم سخت مشغول تموم كردن لباس نامزدي دوستم بودم خياطي كاره سختيه البته به من كه نمي شه گفت خياط چون كار زياد نمي تونم قبول كنم يعني وضعيت جسمانيم اجازه نمي ده ولي اين چند روز غافل از كم خوردن نبودم همه چيز سر جاشه درسته خياطي نشستن مي خواد اون هم طولاني ولي وقتي كار قشنگ مي شه وهمه به به وچهچه مي كنن خستگي آدم در مي ره ولي يه چيز كه من قبل از ياد گرفتن خياطي متوجه نبودم وحالا متوجه شدم اينه كه اي كاش وقتي كسي مي ياد لباسشو ببره احساسشو نشون بده و به عبارتي به كار خوب و تميز بها بده ولي متاسفانه گاها با كساني بر خورد مي كنم كه خيلي سرد و بي تفاوت رفتار مي كنن اين لباس نامزدي كه در موردش حرف زدم مال يكي از دوستانم بود كه من طبق معمول عشقم كشيد بدون پول بدوزم چون من شديدا خراب دوستم لباس رو به نحو احسند تموم كردم ولي دوستم خيلي خونسرد رفتار كرد دوست كه مي گم همسر دوست شوهرمه دوست نمي شه گفت ولي خوب بذارين دوست خطابش كنم نم دونيد چه ذوقي كرده بودم حسابي از ذوقم زد يه جوري رفتار كرد انگار وظيفه ام بوده خيلي پشيمونم از اينكه چرا اين كارو قبول كردم و بدتر اينكه شوشوم مي گه كار بي پول ارزش نداره به نظر شما واقعا اينطوريه ؟ حتي تو عالم دوستي هم ارزش نداره به نظر من به درك آدمها بستگي داره راستش اين چند روز اعصابم حسابي براي اين مسئله خورد شده بود و من حال و حوله حرف زدن نداشتم اگر اين تجربه تو خاطرم بمونه كمك بزرگي در آينده بهم مي كنه ولي مي دونم كه نمي مونه چون من خا طرات تلخ رو زود فراموش مي كنم خلاصه وضع و اوضام به هم ريخته خداحافط
Posted By: sanazshangool
06/23/2008 11:27
اخی عزیزم
سلام سانازجون
عزیزم مهم نیت خودته و جواب دل مهربونتو میبینی
ولی تجربه ایی که من بدست اوردم همون حرف شوهرته که باید واسه کار خودت ارزش قایل بشی مگر اینکه واسه خانواده خودت یا دوست صمیمی صمیمیت که عین خواهر برات میمونه از این کارها بکنی
خوش بحالت منم عاشق خیاطی هستم البته بدون الگو با الگو برام سخته
راستی سانازی روزت مبارک
06/24/2008 17:16
دوباره من
راستي
دوست جون معذرت ميخوام اگه ناراحتت كردم و ببخشيد كه كامنتم طولاني تر از پستت شد(خوبه حالا تو اين هيرو ويريه درس خوني وقت ندارم زياد والا فكر كنم طوماري ميشد واسه خودش اين كامنت من.اما به هر حال منظورم يه كم كم كردن از ناراحتيت بود).
شاد باشي و هيچ وقت غمي تو اون دل مهربونت نباشه.
06/24/2008 23:13
سلام
ساناز عزيز مهربون
اصلآ به رفتار طرفت فكر نكن كه چه برخوردي كرده.مطمئنآ اشتباه كرده كه حتي سعي نكرده خودشو خوشحال نشون بده و شايدم از مدل يا نتيجه كار خوششس نيومده باشه و يا تو خجالت دوستي نتونسته منظور ايده آلشو برسونه و حالا چون لباس نامزديشم بوده يه جورايي خودشو طلبكارم احساس كرده.
(البته ببخشيد كه اينطوري صحبت كردم.توهين نباشه محضر شما كه استاد اين كاريد.اما گاهآ پيش مياد آرايشگرا و خياطها و خيلي صنوف ديگه نميتونن رضايت مشتري بدسليقه رو برآورده كنن و اين بدسليقگي چيزي از هنر اين اساتيد كم نميكنه)
نميدونم
شايد ادم بي درك و شعوري بوده كه ارزش اين همه زحمت چند روزه و اين همه استرس رو متوجه نشده و درين صورت اميدوارم اين بشه برات درس عبرت.كه ديگه براي كسي بدون پول كاري رو انجام ندي.چون بعضي آدما تا بهاي چيزي رو پرداخت نكنن اون چيز به چششون نمياد.دوستت با رفتارش اصلآ لياقت اون همه رنجت رو نداشت و در شآن اين همه سخاوت بي چشمداشت نبود.
اون ضرر كرده نه تو.
چون اگه ممكن بود با يه تشكر باري ديگه كارشو انجام بدي ديگه حتي اسمش نميتونه پيشت بياره.اما تو يك حس انساندوستانه رو تجربه كردي و به يك آدم كمك كردي.
حالا اون آدم شعور نداشته تو كار خودت رو كردي.درسته اون ازت تشكر نكرد اما خداي بالاي سرت همه چيزو ديده.تو زحمتتو ببخش به خدا .بگو خدايا براي شادي دل تو و بنده تو اين كارو كردم ببين وقتي با خدا معامله كردي هم خودت احساس قشنگ و بهتري پيدا ميكني و ميتوني اون آدم نفهم رو ببخشي و هم تآثيرات اين حركت مثبتت رو به صورت بركت از خداي تو آسمونا هر روز و هر روز بيشتر ميبيني.
ساناز عزيز دوست مهربون من
سعي كن به اندازه ظرفيت آدما بهشون محبت كني.همه انسانها به يك اندازه ظرفيت ندارن حتي بعده يه مدتي ميشه براشون عادت و حتي وظيفه.
تو اين كار رو خالصانه براي خدا كردي كمااينكه همينطورم بوده و انتظاري غير از يه لبخند نداشتي.مطمئنم اگه جوابتو از اون آدم نگرفتي خدا هزار برابرشو تو زندگيت به صورتهاي مختلف متجلي ميكنه.حتمآ فرستنده اين هدايا رو خواهي شناخت.حتمآ حسش خواهي كرد.فقط منتظر اون نور بزرگ باش
درسته سختيه زيادي كشيدي اما تجربه بزرگي بدست آوردي
من خودم از خياطي هيچي سر در نميارم.باورت نميشه حتي بلد نيستم از چرخ خياطي استفاده كنم.بچه كه بودم يه بار رفتم سمت چرخ خياطي مادرم و خواستم باهاش يه درز رو بدوزم اما نميدونم چرا 2000 بار نخش پاره شد و منم چون از رو نميرفتم ساعتها باهاش كلنجار رفتم.اون شد يه خاطره بد تو ذهنم كه فكر ميكردم واسه يه درز بايد 6 ساعت زحمت بكشم و آخرشم نميشه.بعدآ فهميدم اون چرخه خراب بوده و نخ پاره ميكرده اما هيچ وقت نتونستم ديدمو به چرخ خياطي عوض كنم.و فقط بلدم با دست كوك بزنم و بخيه بدوزم.اين يه هنر بزرگه كه متآسفانه من اصلآ استعداشو ندارم.خيلي وقتا براي كوتاه كردن يه پاچه شلوار كلي برام گرفتتاري درست ميشه.خوش بحالت كه از خياطي خوشت مياد و استادشي...
07/05/2008 05:36
ساناز جون
ستاره 5 پونديت كه اولين ستاره ات هست رو بهت تبريك ميگم.
07/07/2008 04:21
کجایییی پس
سلام سانازی
چرا نیستی؟
چرا نمی نویسی؟
دلم برای خودت و موج مثبت نوشته هات خیلی تنگه
زودی بیا.خوووووووووووب؟
سولی هم غیب شده.ایشالله همیشه هر جا هستین خوش و خرم و سلامت باشین
07/10/2008 17:36
سلام
ساناز جون
امشب شب ارزوهاست
ایشالا به قشنگترین خواسته هات برسی