رقابت فشرده
اين رقابت و حسادت عجب چيزيه ها از موقعي كه اسم رژيم ولاغري وتردميل وورزش اومده اين شوشو وسئويل عجيب افتادن تو دوره لاغري انقدر كه تا نوبت تردميل به من ميرسه از حس وحال ورزش افتادم هر آخر هفته كه وقت وزن كشي مي رسه شوشوم جلوتر از من مي پره رو ترازو وبا يه قيافه فاتحانه مي ياد پايين من رژيمم به نتيجه نرسيده اون به مقصد رسيده يه بدو بدوي رو تردميل مي كنه كه اگه آدم ندونه فكر مي كنه يه پا دونده است از يه طرفم آي سئويل به من حرص مي ده هر چي جلوش مي ذارم مي گه چاق مي كنه من هويج آبپز مي خوام اگر در اين ميان نجالي باشه ما هم به راهمون ادامه مي ديم فقط مي ترسم اين وبلاگ هم بيوفته دست اين دو رقيب سر سخت تا اين شوشو پوست استخون نشه ول نمي كنه طفلي ها دارن هلاك مي شن امروز خونه مامان شوشو بوديم هر چي آورد اينها نخوردن منم بدتر اونا آخر سر همه شك كردن كه نكنه شما روزه ايد خلاصه رقابت فشرده شده احتمالا اونها مي شن باربي منم دارا و سارا مي مونم چون نه ميوه تو يخچال مي مونه نه هويج نه سوياي آبپز بسوزه پدر رقابت وحسادت اي شوشو جان صبر كن مي بينيم چي مي شه

