غرغر
امروز اساسی خراب کردم.اینقدر خوردم که حالم بده الان.قضیه از اینجا شروع شد که من رفتم دانشگاه و استاد نیومد.اونم استاد درس معماری کامپیوتر.من و دوستام هم کلی خوشحال شدیم و رفتیم کافی شاپ.اصلا نمیدونم چه جوری این همه خوردم.کیک شکلاتی ,کافه لاته و سالاد ماکارونی.وقتی هم اومدم خونه 1 لیوان نوشابه خوردم چون خیلی سنگین شده بودم.تازه 5 شنبه هم ورزش نرفتم.هنوز شنا رو هم شروع نکردم.امتحان های میدترم هم شروع شده و 25 روز دیگه هم امتحان های فاینال هست.من هم وقتی درس میخونم زود زود گرسنه میشم.خدا خودش رحم کنه.همه درس ها و پروژه ها هم مونده.ولی این روزا رو دوست دارم.این روزهایی که سرم شلوغه و احساس مفید بودن دارم.این روزها که به خودم احترام میذارم وخودم رو دوست دارم.این روزهای بی مسئولیتی و سرخوش از شور جوانی.
پ.ن1:یکی از مشکلات من توی خونه مامانم هست که مدام به من میگه که غذا بخور و تو چاق نیستی و...دیگه نمیدونم با چه زبونی با مامانم حرف بزنم و بگم که برام نگران نباشه.مادر بودن هم عالمی داره.
پ.ن2:امروز داشتم فکر میکردم که یعنی این گروه رو تا کی میتونیم نگه داریم؟یعنی میشه 1 روز همه دور هم جمع بشیم؟؟این یکی از آرزوهای این روزهای من هست.

