بارها فکر کردم که اگه انقدر زود نمرده بود الان چه شعرهایی داشت
مثل پروین اعتصامی
شایدم تقدیر اینجوریه که وقتی کسی رسالتشو به انجام رسوند وقت رفتنش می رسه
قراره از رژیم و لاغری و ورزش هم بنویسم؟نچ اصلا و ابدا
رعایت می کنما...اما حس نوشتن از اونارو ندارم
فعلا تریپ رمانتیک هستم.الانم جاتون خالی دارم ابی گوش می دم.در عین حال که جزوه کامپیوتر قسمت پاور پوینت جلوم بازه
از همه همه همتون برای کامنتها و دعاها و مهربونیتون ممنونم.خیلی ماه هستین.و بهتره بگم خورشید.چون حسابی گرمم کرد.
راستش خداروشکر من آدم غصه خوری آفریده نشدم.اصلا هم با غم و اینا میونه خوبی ندارم.
و تا یک مشکلی پیش میاد سریع خودمو جمع و جور می کنم و دنبال راه حل می گردم.نمی تونم توی مود غصه بمونم
اما این مساله ای که دارم چند ساله باهاش درگیرم.و گاهی واقعا نمی دونم چه تصمیمی می تونم بگیرم.
واسه همینه که موج روحم از حالت معمول بیشتر بالا و پایین می ره.چون گاهی واقعا ذهنم درگیرش می شه
در هر صورت امیدوارم بتونم به زودی یک راه حل درست براش پیدا کنم که آخرش هم خیر باشه
ا ین دیدگاه که هر آدمی مسوولیت خودشو و زندگیشو و کارها و رفتارهاشو واقعا به عهده بگیره و دنبال مقصر نگرده,باعث می شه با دقت بیشتری عمل کنیم و تصمیم بگیریم
وقتی به زندگیم نگاه می کنم می بینم بیشترین قسمتش نتیجه تصمیمات خودمونه.از رشته تحصیلی و کار و انتخاب همسر و سبک زندگی و... و ....حتی هر روز و هر ساعتی که می گذرونیم
یعنی قبلا زیاد اینجوری نبودم.اما وقتی بهم ثابت شد که هر جوری که عمل کنم پیامدش و انعکاس اون عمل هم به خودم بر می گرده و من می مونم واون نتیجه ...یکم جدی تر دارم با زندگیم برخورد می کنم
شاید یک روزایی دلخوش بودم که اگه یک کاری می کنم حتی اگه اشتباه بوده یک خدایی اون بالا هست که در نهایت هوامو داره و یکجوری اشتباهاتمو درست می کنه.و مهربون پشتم می زنه که دیدی منو صدا کردی درست شد.برو ببینم چکار می کنی
اما روز به روز گذشت...اون خداهه نیومد.انگاری انقدر به ساخته دست خودش ایمان داشت که برای هر چیزی راه نیفتاد دنبالم و ترجیح داد فقط نگاه کنه
و همین باعث رشدم شد.دیدم خدا منم.کسی که باید حواسش به خودش باشه منم.کسی که باید محیطشو درست کنه منم.کسی که باید به مسوولیت همه چی رو به عهده بگیره منم...و..
در هر موردی از یکم زیادی خوردن و ورزش نکردن تا درس خوندن تا تصمیمات مهمتر
همه و همه در اختیار خودمه.نمی دونم چرا گاهی عاریه زندگی کردم و هنوز هم گاهی گریز می زنم
شاید چون مسوول بودن و تلاش مستمر داشتن سخت ترین کاره.هر چند که با ارزش
اما راحت ترین کار بدوش نگرفتن این بار و مسوولیت سنگینه
شاید مهمترین و مهمترین اصلی که دائم باید برای خودم تکرادش کنم اینه که
اهااااااای.....این زندگی توئه.سهم توئه.و با این اسم و با این نشون همین یکبار نصیبت شده
پس خودت فرمون رو دستت بگیر و هر جوری خواستی برونش
بعضی غفلتها و تصمیمات اشتباه تاوان طولانی مدتی دارن,پس دقت کن
و قدر هر لحظه روبدون
البته اگه واقعا می خوای به معنای واقعی کلمه زندگی کنی
زنده بودنتو در هر لحظه حس کن.زنده بودن هر لحظه از زمانتو حس کن
وقتی نفس می کشی واقعا نفس بکش,هوارو زندگی کن
فقط دم رو پایین نده.تک تک لحظه هارو زندگی کن
به سمت خواسته ها و هدفت بدو.اما مسیر رو هم زندگی کن
چون مسیر خودش هزاران مقصده.چون اگه فقط به رسیدن فکر کنی وقتی به هدف برسی, به خوب که چی می رسی
اینارو به خودم فریاد می زنم.اما شاید فریادهای من یکمی هم به درد شما خورد
هیچ چیز تکرار نمی شود
و عمر به پایان می رسد
پروانه بر شکوفه ای نشست
و رود به دریا پیوست
**************************
خیلی هوس فروغ کردم
یکم پراکنده از فروغ می نویسم
نزدیک تر بیا
و گوش کن
به ضربه های مضطرب عشق
که پخش می شود چون تام تام طبل سیاهان
در هوهوی قبیله اندامهای من
****
سخن از پیوند سست دونام
و هماغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت من است
با شقایقهای سوخته بوسه تو
********
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
**********
...چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچکس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلب ها گریخته,ایمان است
*******
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم
و این جهان به لانه ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست
که همچنان که تورا می بوسند
در ذهن خود طناب دار تورا می بافند
*************
اگر به خانه من آمدی برای من- ای مهربان! چراغ بیاور
سلام سلام صد تا سلام.امروز خیلی خسته شدم.همش وسوسه می شدم که امروز ننویسم
اما بر وسوسه غلبه فرمودم و دارم می نویسم.
هر چقدر هم آدم سعی می کنه قوی باشه شنیدن یک سری خبرها و اتفاقات دل آدم رو فشار می ده
اما مهم اینه که زودی خودمونو جمع و جور کنیم.منم چون در برنامه پانزده هفته ای به سر می برم و به خودم قول دادم در نتیجه تمام سعیمو برای منحرف نشدن ذهنم به سمت افکار ناخواسته می کنم
و اما رخی شکمو امروز یکم ناپرهیزی کرده.اماااااااا فدای سرش و فدای لپای گردالوش
صبحانه:سه لقمه نون و پنیر و سبزی یک لیوان چایی یک قند کوچک
*****************************
ناهار:و اماااااااا رخی کولاک می کند.باز هم غذای من در آوردی خوشمزه درست کردم.ازش عکس هم گرفتم.بلد نیستم اینجا عکس بذارم.رقی برام توضیح داده باید انجام بدم ببینم چجوریه.اما چون الان خیلی خسته بودم احتمالا فردا اینکارو می کنم.شایدم آخر شب
از مواد اولیه غذا هم عکس گرفتم.
شامل:یک ران مرغ(به نظرم سینه مرغ بهتره .ولی من امروز فقط توی فریزر ران مرغ داشتم) یک عدد سیب زمینی متوسط سه حبه سیر سه عدد قارچ مقداری کلم.من برای خوشرنگی از هر دو نوع کلم قرمز و سفید استفاده کردم نمک فلفل کمی آبلیمو کمی زردچوبه کمی فلفل دلمه ای/ یک چهارم نون سبوس دار
میان وعده:کمی باقلا همراه با ادویه یک کوچولو کیک عصرونه یک فنجون بزرگ نسکافه وکافی میت یک عدد کاهوی متوسط مایل به کوچک
*********************************
و اماااا شام:یک دوم نون بربری 8 قاشق ماست با چربی 5% سبزی خوردن دو عدد قارچ خام
ووووو 12 عدد پسته
*************************************
پیاده روی نرسیدم برم.کلاس داشتم و صله رحم
اما تا کلاس نیم ساعتی پیاده رفتم
فعلا این پست رو می بندم.برم ببینم می تونم اینجا عکس بذارم.حجمشم کم کنم برای آزی بفرستم
صبحانه:یک کف دست نون لواش/یک لایه خیلی نازک پنیر روزانه همراه با یک عدد چایی با یک قند ریز
****************************************
ناهار:از اونجایی که سوپ دیروز خیلی بهم چسبید و مقدارشم زیاد شد بازم از همون درست کردم
ناهار:سوپ شامل : سه عدد قارچ یک عدد گوجه فرنگی یک سیب زمینی متوسط مقداری کرفس کمی رشته سوپی جعفری خورد شده سبزی خشک آویشن
همراه با یک چهارم نون سبوس دار/یک لیمو ترش تازه علاوه بر آبلیموی داخل سوپ
چون سه بشقاب شد (البته من آبدار خاموش می کنم)چون بعضی روزا که مثل امروز هوا ابری و سرده خیلی میلی به آب خوردن پیدا نمی کنم و اینجوری میزان نیاز آب روزانم هم تامین می شه
و نکته دیگه اینکه آویشن خشک و ریز شده رو من از عطاری خریده بودم قبلا و چون دیدم به هر حال هر سبزی یک خاصیتی داره به غذا اضافه کردم.وگرنه در مزه اصلا تاثیر نداشت
و باز یک نکته دیگه کرفسی که داخل سوپ ریختم قبلا بدون روغن تفت داده بودم.در واقع برای خورش توی فریزر نگه داشته بودم که من اینجوری حلالش کردم
و باز نکته ای دیگر:سیر هم عطر و مزش رو بهتر می کنه هم خوب طبیعیه که خواصش حرف نداره.اما من امروز یادم رفت بریزم
و نکته آخر اینکه از اونجایی که همین مقدار مواد سه بشقاب سوپ می شه و همون موقع من با یک بشقاب سیر می شم ولی با فاصله کوتاه باز گشنم می شه.و می دونم که دو بشقاب دیگه غذای خوشمزه و رژیمی دارم
در نتیجه دائم در حال خوردنم بدون اینکه نگران کالری زیاد باشم
و یک شکمویی هم داشتم امروز
به خاطر همسر آقا که حسابی هیکل درسته و بر عکس باید یکم وزن اضافه کنه رخی جونه طفلکی یک غذای جداگانه هم درست می کنه.
در نتیییییییییییجه :به سه قاشق پلو شبیخون زدم.ها ها
میان وعده:از اون سه بشقاب یکیشو بعد از ظهر خوردم
ووووو توی کلاس کلمپیوتر بهمون کیک و اینا دادن.از این بسته های کلوچه هست که دوتاییه.یکی از اون دوتا رو خوردم.
هفت عدد گوجه سبز که متاسفانه خیلی پر نمک خوردم.ولی خوشبختانه حالشو بردم اساسیییییی
الان ساعت 7 شبه.من هنوز پیاده رویمو نرفتم.چون تازه از کلاس کامپیوتر دارم میام
امااااااااااااااااا
هم رفتن و هم برگشتن از کلاس پیاده اومدم.به عبارتی روی هم می شه یک ساعت و چهل و پنج دقیقه پیاده روی
قابله توجه دیانا:بازم سر راه یک عالمه قارچ خریدم
حالا برم یکم زبان بخونم و احتمالا برم پیاده روی بعد شب میام کاملش می کنم
آهااااا فعلا نیم لیتر آب خوردم.فکر کنم تشنگیم به خاطر نمکهای همراه با گوجه سبز جان بود
*****************************
جاتون خالی پیاده رویه شبانمو هم رفتم.حدود یک ساعت و ربع
و اماااااااااااا بازم غذا خوردم.امروز همش چیزای خوشمزه سد راهم می شه.منم که مهربون.مهربون.آقا مهربون
یک حالی بهشون می دم دیگه.
از جمله:یک عدد سیب یک کاسه ی ماست خوری باقلا همراه با ادویه و سیر داغ دو عدد قارچ خام
بذارین همشو با هم بگم.الان حسه تفکیک نیست.چون باید یادم بیاد چیو کی خوردم
امروز:سه عدد کافی میت و هر دفعه با سه عدد قند کوچک
دو عدد چای با یک قند کوچک
سوپ که شامل این مواد بود:سه عدد قارچ/یک گوجه فرنگی/مقداری کرفس/یک سیب زمینی متوسط/کمی فلفل دلمه ای/یک حبه سیر/سه قاشق پلو/یک کمی رشته سوپ/کمی جعفری خورد شده
همراه با نصفه نون سبوس دار
میوه ها:یک عدد سیب/دو عدد گوجه سبز
سبزیجات:یک عدد کاهوی متوسط
آهااا شب هم دوتا قارچ خوردم.
تا وقتی که بدونم توی یخچال قارچ دارم دائم می رم مثل تنقلات می خورم.خام و پخته و مدل دیگه هم فرق نداره
و چون همسر آقا قارچ دوست نداره در این زمینه رقیب هم ندارم.ها ها
در مورده این سوپه جالبیش این بود که مقدارش زیاد شد.فکر کنم سه و نیم بشقاب
و چون توی آبش آب دوتا لیموی تازه ریخته بودم آبش هم خوشمزه شده بود و خیالم راحت بود که یکذره هم چربی نداره.پس سه و نیم بشقاب را با خیال راحت نوش جان کردم