Khastan,Tavanestan

mikhahim pas mitavanim

My Profile

  • Name: rokhy
  • City: 00000
  • Country: TO

My Weight Loss

Height:
Start weight: 82.00kg
Current weight: 75.80kg
Goal weight: 55.00kg
Lost to date: 6.20kg
Remaining: 20.80kg

My Calendar

2
December '08
< December >
S M T W T F S
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

My Photos

Before After

چقدر برای دل خودتون زندگی کردین

 

اول از همه یک عذر خواهی از گل بهار بکنم.چون قرار بود یک کم از کتاب یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی براش بنویسم.زود زود می نویسم.به شرافت انارستانیم سوگند

از نظرای پست قبلی خیلی خیلی خیلی ممنون.باور کنید هر کامنت مثل یک پست خودش ارزشمند و قابل بحث بود

از ته دل ازتون ممنونم.البته این موضوعی که عنوان کردم سوال من بود ولی مشکل من نبود.

در مورد مشکلم یک مقداری برام پیچیده شده.اگه با خودم کنار اومدم یک روز زبون باز می کنم و می نویسم

نگرانم نباشین.زودی یک راه حل پیدا میکنم .مرسییییییییییییی که انقدر مهربونین.مرسی که هستین.و مرسی که با هم دوستیم

یک سری موضوعها خیلی دغدغه فکری می شه برام.و مساله هم به اونجا برمی گرده که من زیادی فکر می کنم.

و اما سوژه امروز:به نظرتون چقدر برای دل خودتون زندگی کردین؟.یعنی جوری زندگی کردین,طوری تصمیم گرفتین و در نهایت کاری رو کردین که دلتون آروم گرفته و احساس رضایت کردین بر اساس معیارها و ملاکهای خودتون

یا بیشر تصمیماتتون بر اساس علاقه ای بوده که به اطرافیانتون داشتین.مثل پدر و مادرو همسرو فرزند

بعدش چقدر راضی بودین که اونا راضی شدن؟و ته دلتون یک حس سنگین رسوب نکرده؟

چقدر از کارهاتونو خواستین مطابق دل اطرافیانتون و هم خودتون انجام بدین,و در نهایت نه اونی شد که اونا می خواستن و نه اونی که خودمون می خواستیم.

چقدربه  این نتیجه رسیدیم که زندگیمون مال خودمونه.صاحبش خودمونیم و قبرمون از عالم و آدم جداست.حتی از عزیزترین کسانمون

چقدر فکر کردیم که از زندگی چی می خوایم.چی واقعا راضیمون می کنه.چی واقعا مارو به آرامش درونی می رسونه؟چقدر خود واقعیمونو می شناسیم و خواسته هاشو شناختیم؟

همیشه دوستتون دارم.حتی در لحظه هایی که خودتون نمی دونین

 

Comments to this post:

دل یا نفس؟

بنظر من دل آدم یه مجموعه بزرگه که  رضایت دیگران هم یه زیر مجموعه شه.یعنی برای دل خودت زندگی کردن در بطنش حتما باید رضایت عزیزان آدم هم باشه وگرنه عیش آدم طیش میشود.

من  در زمانی که مهمترین تصمیم زندگیم  را میگرفتم و قصد داشتم فقط  به دل خودم  گوش کنم مادرم وارد قضیه شد .اول با تهدید و جدیت  و بعد با دلسوزی سعی کرد مخالفتش رو اعلام کنه که هیچکدوم موثر نشد و قاطعانه گفتم نظر خودم مهمه.البته منطق مادر هم این بود که چون موردهای بهتری هست نباید بخاطر احساسات  بله گفت و... خلاصه بعد از ختم غائله نشستم فکر کردم که چی؟ اگه قراره این انتخاب اینقدر بین من و خانوادهم فاصله بندازه  اگه یهویی طرف هم خوب از آب در نیاد چی؟بخاطر دل خودم  هم دین و از دست بدم و هم دنیا رو که چی؟

خلاصه اون موقع بود که به تلاطم عجیبی افتادم که دل خودم یا نظر دیگران؟

ولی بعد به این نتیجه رسیدم که این همون تقابل عقل و دله.یعنی اصطلاح دل خودم یه جور فریبه.باید گفت نفس خودم احساس خودم در برابر عقل و منطق.وکنار گذاشتن عقل  در تصمیم به این مهمی اصلا کار درستی نبود.خوشبختانه از اونجایی که خدا خیلی دوستم داره یه چیزایی پیش اومد که دیدم باید دلمو بذارم کنارو... خلاصه  نتیجه این شد که ما با عقل و منطق  بله گفتیم به انتخاب مادر اینا.

راستش عشق آتشینی (در ابتدا ) وجود نداشت ولی با یک جلسه حرف زدن میفهمیدی که با دنیای عقل وآرامش وصداقت  سر وکار داری و همینها  برای شروع کافی بود.خوشبختانه الان از انتخابم خیلی زیاد راضیم و همش رو مرهون غلبه بر نفسم هستم.هنوزم اگر کسی بپرسه میگم در ازدواج عقل حرف آخر را میزند.




Login to add your own comment.

Tracker