دویدم و دویدم
اوایل که آمده بودیم در اینجا ، کی ذوق کرده بودم که هوراااااااااا هر روز میرم توی جنگل قدم می زنم و از تپه بالا می رم. اما زهی خیال باطل که کلا در این دو سال شاید 10 بار کلا این مسیر را رفتم.
اما انگار اتفاقی داره می افته، هفته پیش رفتم یک شلوار پلنگی با رنگ جوات خریدم. موقع خرید، هی با خودم می گفتم اگر کسی این شلوار را دست من ببینه چی می گه؟ باید هواسم باشه که وقتی تنها هستم بپوشمش
اما نمی دونم چرا هر وقت این شلوار را می بینم هوس دویدن به سرم می زنه!!. امروز صبح هم همین طور شد توی رختخواب چشمم بهش افتاد و بله برای دومین بار توی این هفته رفتم حدود 4 کیلومتر دویدم تازه نصف اون هم توی یک شیب نسبتا زیاد بود تا کور شود هر آنکس که نتواند دید
البته شاید این میزان کالری در طول 10 سال بتواند اضافه وزن من را برطرف کند . اما 2 تا چیز هست که من را امیدوار می کنه. یکی این که دویدن و ورزش روحیه من را خوبتر می کنه و این روحیه بهتر کمکم می کنه جلوی این شکم وامونده را بهتر بگیرم. دوم اینکه آخه نامردها کی را دیدید روز اول بره ماراتن بدوه!!!

