parisa

باربی میشوم

My Profile

  • Name: parisa
  • City: Esfahan
  • Region: Esfahan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 172.0cm
Start weight: 120.00kg
Current weight: 117.00kg
Goal weight: 80.00kg
Lost to date: 3.00kg
Remaining: 37.00kg

My Calendar

26
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

tarazooye regimi

من امروز این ترازو رو پیدا کردم برای ما ها که توی ایران هستیم و یه مقداری محاسبات مربوط به خوردن مشکله فکرکنم چیز مناسبی باشه میزان پروتئين ، كالري ، سديم ، چربي ، كلسترول ، كربوهيدرات و فيبرمواد غذايي رو اندازه گیری می کنه  بانک اطلاعاتی 800 ماده غذایی هم در حافظه اش موجوده البته من که ازش فقط یه تصویر دیدم حالا اگه کسی ازش اطلاعی داره منو در جریان بگذاره

norouz mobarak

سلام سال نو و نوروز 86 مبارک امیدوارم سال خوبی برای همه باشه من از ابتدای سال برای خودم و همه آرزوی داشتن یه زندگی سالم رو داشتم توی این چندروز هم سعی کردم رعایت کنم یعنی اگه آجیل و شیرینی خودم دیگه شام اصلا" نخودم ولی در مورد ورزش هنوز تنبلم فقط دیشب 15 دقیقه تردمیل 5 دقیقه نرمش کمروزنه هم کار نکردم یعنی حالشو نداشتم ولی بازهم از خودم راضی هستم که همین یه خورده ورزش رو هم کردم امیدوارم که یه روزی برسه که ازروی لذت ورزش کنم نه اجباربرنامه خوردنم رو هم از امروز می نویسم چون وقتی نمی نویسم از دستم در می ره

صبحانه :اعدد تخم مرغ آب پز یک قوطی کبریت پنیر کم چرب نصف نان لواش

8

خیلی وقت بود که ننوشته بودم آخه حالم اصلا خوب نبود وزنم احساس می کنم اضافه شده جرات روی ترازو رفتن رو ندارم اگه اضافه شده باشم  چی ؟

از امروز یعنی 4شنبه تصمیم جدی گرفتم برای ورزش چون این چندروزی که حالم خوب نبود اصلا ورزش نکردم وقتی ورزش نمی کنم بی خیال رژیم می شم اما وقتی ورزش می کنم انگار دلم نمیاد این همه زحمت کشیدن و عرق ریختن رو با یه بشقاب پلو یا ماکارونی یا شیرینی و ... به هدر بدم یه جورایی ورزش سیستم غذا خوردنم رو میزون می کنه انگار دیگه اون خوردن های جنون آمیزی که سیرم دارم خفه می شم ول بازهم می خورم وقتی ورزش می کنم دیگه سراغم نمیاد. ولی یه خورده تو ورزش کردن تنبلم بعضی روزها که از خواب بلند می شم قسم می خورم که امروز 20 دقیقه یا 15 دقیقه روی تردمیل بدوم اون وقت این کار رو می کنم به خصوص اگه به جون بچه هام قسم بخورم که دیگه اصلا راه در رفتن نداره ولی آخه این کار درستی نیست که یه آدم بی اراده جون بچه اش رو واسطه قراربده  باید اراده ام رو قوی کنم چطور برای غذا خوردن همیشه و توی هر حالتی حال دارم برای ورزش ندارم ؟

 

7

چندروزی بود که ننوشته بودم و این به این دلیل بود که هنوز از خودم راضی نشده بودم ولی حالا احساس خوبی دارم و چون تقریبا رعایت کردم و از اون مهم تر برنامه ای که انار عزیز برای دویدن  اعلام کرده بود رو از دیروز اجر ا کردم ولی چون هم وزنم زیاده هم ورزشکار نیستم نیم ساعت رو به صورت 2 تا 15 دقیقه با فاصله که خیلی به زانوهام فشار نیاد و روی تردمیل که سرعت و زمانم تحت کنترل باشه دیگه دارم خوب می شم ها........ باید رعایت کنم و حواسم رو جمع کنم که دیگه خراب نشه ولی روی وزنه هنوز نرفتم یعنی می ترسم اضافه شده باشم  امروز صبح هم 15 دقیقه ورزش کردم و اومدم سرکار. امروز هم اولین روزی است که صبح ورزش می کنم احساس خیلی خیلی خوبی دارم و اصلا میل به خوردن ندارم .

6

یکشنبه یکی از بدترین روزهای رژیمی من بوده شاید هم به خاطر اینکه نتونستم بیام و بنویسم

صبحانه نصف نون با پینر و چای شیرین

ساعت 10 یک عددساندیس و 2 شکلات بزرگ تقصیر همکارام بود به من چه که اون ماشین خریده مگه من گفتم که شیرینی ماشین رو بده پس تا اینجاهم من مقصرنیستم اولش تصمیم گرفتم که بذارم برای بچه ها بعد گفتم که نه یکی اش رو می خورم اون یکی رو نگه می دارم بعدا دیدم من تحمل نگهداشتن خوراکی ها اون هم از نوع شکلات رو پیش خودم ندارم گفتم خوب این رو می خورم به جاش ورزشم رو بیشتر می کنم 

نهار هم دقیقا مثل کسانی که از قحطی طولانی مدتی فرار کرده اند هر چی دم دستم اومد خوردم با سالادم هم مایونز دیدم انگار بخت امروز با من یار نیست گرفتم خوابیدم گفتم اعصابم سر جاش میاد درست می شم از خواب که بیدار شدم یاد اتفاقات امروز افتادم دیدم شدیدا میل به یه چیز شیرین دارم فکر کردم یه خورده عسل بخورم درست می شه دیدم  عسل رو که نمی شه خالی خالی خورد گفتم یه خورده کره و نون هم باهاش می خورم دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و خوردم و خوردم و ... دیگه نمی دونم شانسم گفت کره تموم شد  بازهم گفتم با ورزش درست می شه ولی ورزش نکردم برای شام هم طبق سفارشات انجام شده ماکارونی درست کردم ولی خودم سر شام نیامدم ولی بعدش فکر کردم خوب امروز که هیچی بذار یه دل سیر هم ماکارونی بخورم که از فردا که می خوام رژیم بگیرم دیگه حسرت چیزی به دلم نمونه خوردم و خوابیدم و تکون هم نخوردم چه برسه به ورزش و ...  می ترسم روی وزنه برم ممکنه یه دفعه چند کیلو بالاتر رفته باشم ؟؟؟ خدایا کمکم کن از فردا با اراده و مصمم از نو شروع کنم همه چیز از اون 2تا شکلات لعنتی و ساندیس شروع شدو به پایانی چنین غم انگیز رسید با خودم عهد کرده ام که امروز رو دیگه برای همیشه فراموش کنم و دیگه تکرار نکنم قول می دم

 

5

سلام

من با کلی تاخیر برنامه ی روز شنبه ی رژیمم رو می نویسم

برام خیلی جالبه وقتی که مینویسم انگار که تخلیه ی روحی روانی می شم دیگه اون میل شدید به خوردن رو ندارم انگار افکارم متمرکز تر می شه روی برنامه و رژیم و این جور چیزها روز خوبی رو داشتم یعنی خیلی کالری دریافت نکردم ولی خوب ورزش درست و حسابی هم نداشتم فقط یک ساعت پیاده روی نه چندان تند واصلا راضی نبودم البته از ورزشم

عصرانه یه کمی شیرینی تر خوردم آخه تقصیر من نیست من بارها گفتم که نباید این جور چیزهاتوخونه ی ما بیاد من که اراده ندارم

سعی کردم شام دیگه نخورم تا حدی هم موفق بودم ولی خیلی دلم می خواست می تونستم ورزش کنم

4

مربوط به روز جمعه :

امروز روز جمعه بود و در  جمعه ها رژیم داشتن از هرکاری برای من سخت تره می دونستم روز خیلی مشکلی رو در پیش دارم تازه شام هم مهمان بودیم و من نمی خواستم بگم که رژیم دارم چون تا می فهمند که آدم رژیمه می گند حالا ولش کن و رژیم رو بگذار برای خونه ی خودتون و حالایه شب هیچ اتفاقی نمی افته و از فردا رژیم بگیر و از این حرفهایی که من در مورد خودم اصلا قبول ندارم چون فقط یک بار برای من کافی است تا حداقل یک ماه دوباره همه چیز رو فراموش کنم و برگردم به خودن های جنون آمیز

صبحانه : خودم هم نفهمیدم چیکار کردم اصلا یه لقممه یه لقمه از همه چی خوردم یه قاشق حلیم  دو قاشق عدسی یه لقمه نون و کره و مربا و ...

 نهار : رفتیم در دامان طبیعت یه کمی کوکوسبزی در حد یه ساندویچ کامل خوردم و بعدش هم یه کمی راه رفتم

اما شام: گفتم که مهمان بودیم من که نگفتم بهشون اما سر میز شام که نشستیم بشقابم رو از سالاد پر کردم و یه تیکه هم یک چهارم سینه مرغ برداشتم و آروم آروم شروع کردم به خوردن تا کسی متوجه نشه روی سالادم هم سس نریختم دسر هم نخوردم ولی نتونستم در برابر فسنجون مقاومت کنم برای همین فقط 1 قاشق خوردم

خیلی از خودم خوشم اومد این اولین باری بود که توی مهمونی خودم را کنترل می کنم ولی باز هم ورزش نکردم وای برمن

3

با سه روز تاخیر

امروز روز خوبی بود

صبحانه :تخم مرغ آب پز

نهار : یک تیکه سینه مرغ مقداری بروکلی

شام هم یه کمی برنج خوردم یه تیکه مرغ (نصف کفگیر برنج) و سالاد

ولی اصلا ورزش نکردم مشکلش هم همین بود یعنی انگار اگه رژیمو خوب رعایت کنم ورزش نمی کنم اگه ورزش ام خوب باشه خورده خوری و زیاد خوری و اینها می کنم هنوز نتونستم این 2 تا یعنی رژیم و ورزش رو با هم داشته باشم

2

سلام  من یه مقداری دیروز اراده مصرف کردم !!! و شیرینی و شکلات اصلا نخوردم

صبحانه : 10 گرم کره اقاشق کوچک عسل        

نهاز : یه کاسه بزرگ سالاد 3 تکه کوچک اندازه یه گردو گوشت و به اندازه 2 کف دست نون سنگک

شام : یه کاشه سالاد تن ماهی

البته نصفه شب شدیدا  هوس کردم برم سر یخچال با اینکه اصلا گشنم نبود ولی همن که رفتم سر یخچال و چشمم به کاسه آش رشته افتاد دیگه نتونستم جلوی شکمم رو بگیرم یه کاسه آش خوردم حالا خوب بود چون قراره بنویسم و کمی خجالت می کشیدم کم خوردم  و گرنه معلوم نبود چه می  کردم با این شکم بیچاره البته من هنر کردم و سس مایونز وشیرینی نخوردم که این برای من خیلی اهمنت داره چون از هر چی بگدرم از این 2 تا نمی تونستم که بگذرم ولی خوب دیگه ....

ریزه خواری هم کردم یه کمی کرانچی البته فکر کنم خیلی بیشتر از یه کمی بود.....خوب دیگه

ورزش هم 15 دقیقه تردمیل 10 دقیقه درازو نشست و 20 دقیقه هم کار باوزنه سبک 1 کیلوگرمی بود البته از وزرشم خیلی راضی بودم کاشکی آش رشته و کرانچی رو نمی خوردم

1

ازامروز تصمیم گرفتم که تمام کالری دریافتی ام توی یک روز رو یادداشت کنم که با دیدنش شرمنده بشم   

صبحانه الیوان حلیم عدسی

نهازالیوان ماکارونی

شام اکاسه آش رشته

ریزه خواری  خجالت می کشم  1 عدد پیراشکی شکلاتی

ورزش 10 دقیقه تردمیل 20 دقیقه کار با وزنه 1کیلوگرمی

خوب این برنامه روز اول اسفند بودحالا خودم خجالت می کشم از فردا درست می شه

Tracker