My Posts
My Weight Loss
| Height: | 172.0cm |
| Start weight: | 120.00kg |
| Current weight: | 117.00kg |
| Goal weight: | 80.00kg |
| Lost to date: | 3.00kg |
| Remaining: | 37.00kg |
My Calendar
| 4 |
| February '12 |
| < | February | > | ||||
| S | M | T | W | T | F | S |
| 1 | 2 | 3 | 4 | |||
| 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
| 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
| 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
| 26 | 27 | 28 | 29 | |||
My friends list
- Zohrehkz
- zeinab
- zanezamane
- yasmina
- yasi
- winni_pooh
- vanda
- کفشدوزک-l
- هستي
- محمد علی
- toopool
- terita
- tb2001_00
- tabasom
- sweetsara
- superbluesky
- Soufi
- soly
- Sib
- shirin_m
- sheida
- Shadi Khodakhah
- sanazshangool
- sahar
- Saba Jee
- rotegar
- rooznevis
- romina
- roghi
- qouop
- powerplate
- pgh_krm
- Panthea
- nooshin
- nikphysics
- nazi
- nava
- nasim1047
- nasim
- narciousn
- nakisa770
- monir
- mis1
- minoo
- mehrvash
- maryam862086
- Mahura
- mahtab
- mahnosh
- mahdis
- loolivash
- lobat
- lili
- kipili
- kaniyaA
- irandust
- Iampat2
- helsa
- hasani
- gisu
- GHenaZ
- fatin
- fandogh
- exercise52
- dr_sara
- dayana
-
darya
- bartarin bartari
- barbihappy
- Banou
- bahar
- azy
- azam
- asal_busy
- Aries Pisces
- anar
- Aloochehbanoo
- ALMAS
- albaloo
- afshan
- afrodithe
89/12/21
بالاخره جراحی کردم
ساعت :۵ صبح
وزن : ۱۳۴ کیلوگرم
باید نوشت . مینویسم تا ثبت بشه که چقدر عذاب کشیدم . چقدر رژیم گرفتم . از همه چی خودم رو محروم کردم و آخرش هم ۱۳۴ . از اردیبهشت امسال دوباره رفتم طب سوزنی . دوباره پیاده روی ولی ... بالاخره راضی به عمل شدم . نظر جراح گاستریک باندینگ بود ولی به روش خودش . نه این حلقه های آماده . خودش با استفاده از مش یه باند درست میکنه و دور معده میگذاره . خیلی هم از روشش دفاع میکنه و الان هم ۹۰۰ مورد رو انجام داده . یکی از دوستان من هم ۷ سال پیش این عمل رو به همین سبک انجام داد و خیلی هم راضی بود .
ساعت ۶ صبح ۱۱ مهر در بیمارستان بودم بعد از اینکه کارهای مقدماتی پذیرش انجام شد لباس پوشیدم و منتظر بودم . من نفر دوم بودم ساعت حدود ۱۰ بود که رفتم اطاق عمل و همون موقع هم نفر اول رو آورده بودند بیرون . تازه به هوش اومده بود و خیلی خیلی بی قراری میکرد . من که خیلی ترسیده بودم ولی دیگه چیزی نفهمیدم تا ساعت حدود یک و نیم بعد از ظهر که توی بخش بودم . سه شب توی بیمارستان بستری شدم . البته شب سوم رو خیلی بیخودی نگه داشتند . مرخص بودم ها... تقصیر خودم شد . رفتم گفتم محل عمل ورم کرده دیگه اینا هم گیر دادند به معاینه و سونوگرافی و ... یک شب اضافه نگه داشتن و دست آخر هم هیچی
الان حدود ۱۰ روز میگذره . این که راضی بودم یا نه رو گذشت زمان باید نشون بده . ولی دیگه میام و این وبلاگ خاک خورده رو به روز میکنم .
سفر
از امروز به مدت یک هفته با همکارا می ریم مسافرت. بدون همسر و بچه . یه کمی نگرانم . آخه تا حالا تنها نگذاشتمشون . البته مامانم اومده خونه ما تا من برگردم. ولی خوب می ترسم دلتنگی کنند. امیدوارم که توی سفر بتونم رژیم رو رعایت کنم که فکر کنم بتونم . چون من همش جلوی همکارام میگفتم که وایییی من هیچی نمی خورم همش چاق می شم و اگه آب هم بخورم وزنم اضافه می شه و .... حالا که نمیتونم پرخوری کنم!!! می تونم؟!!!
باز هم تجربه ی ناموفق
درست یک هفته شد که من دیوونه شده بودم انگار!!!! هی خوردم بدون اینکه به هیچ چیز فکر کنم نه نوشتم و نه می تونستم بنویسم . نمی دونم چرا ؟ البته می دونما تصمیم گرفته بودم منم مثل بچه ها رژیمم رو عوض کنم تا اینکه وزنم سریع پایین بیاد ولی خوب من جنبه اش رو ندارم . یه روز رو گفتم امروز باشه روز تقلب یا چیت دی یا هرچی دیگه ... وبعدش یک هفته کاملا" کم خوری می کنم تا به بدنم شوک وارد شه . ولی شوک جالبی وارد شد. برگشتم سرخونه اولم . یعنی این ۴ کیلویی که توی دو ماه کم کرده بودما.... امروز که رفتم روی ترازو دیدم برگشته سرجاش. فهمیدم رژیم باید با روحیه هر فرد سازگار باشه. حتی بعد از سه روز که دیدم این رژیم به درد من نمی خوره اومدم اتکینز رو امتحان کنم ولی تو اون هم ناموفق بودم . یعنی رسما" راه رفتن خودم هم یادم رفت و از امروز برگشتم سر خونه ی اول دوباره از نو
حالا امروز دوباره آدم شدم . البته یه موزی که خوردم زیادی بود بیخود بود ولی توی کیفم مونده بود . من هم عادت دارم که وقتی یه خوراکی در دسترسم باشه انگار اگه نخورمش عذاب وجدان دارم. به هرحال امروز دیگه عوض شدم خودم هم می فهمم . این هم یک تجربه ی دیگه که به کوله بار تجربیات قبلی ام اضافه شد.
یک ماه گذشت
هفته ی اول دی ماه
این هم برنامه هفته گذشته ی من
رژیم شکنی
برنامه هفته آخر آذرماه
برنامه هفته ی گذشته رواینجا نوشتم
آدرس بلاگفا
من هم تصمیم گرفتم که جدول بکشم . نمی دونم شاید فایده داشت . آخه علت افزایش وزن شدید من رو دکتر اختلالات هورمونی تشخیص داده بود که همه جور آزمایش و سونوگرافی و .... انجام شد و نهایتا" معلوم شد که هیچ کدوم از اینها نیست نوشتن توی جدول برام خیلی راحته و تو کمترین مدت می تونم این کار رو انجام بدم واسه ی همین جدولم رواینجا می گذارم

