باز هم تجربه ی ناموفق
درست یک هفته شد که من دیوونه شده بودم انگار!!!! هی خوردم بدون اینکه به هیچ چیز فکر کنم نه نوشتم و نه می تونستم بنویسم . نمی دونم چرا ؟ البته می دونما تصمیم گرفته بودم منم مثل بچه ها رژیمم رو عوض کنم تا اینکه وزنم سریع پایین بیاد ولی خوب من جنبه اش رو ندارم . یه روز رو گفتم امروز باشه روز تقلب یا چیت دی یا هرچی دیگه ... وبعدش یک هفته کاملا" کم خوری می کنم تا به بدنم شوک وارد شه . ولی شوک جالبی وارد شد. برگشتم سرخونه اولم . یعنی این ۴ کیلویی که توی دو ماه کم کرده بودما.... امروز که رفتم روی ترازو دیدم برگشته سرجاش. فهمیدم رژیم باید با روحیه هر فرد سازگار باشه. حتی بعد از سه روز که دیدم این رژیم به درد من نمی خوره اومدم اتکینز رو امتحان کنم ولی تو اون هم ناموفق بودم . یعنی رسما" راه رفتن خودم هم یادم رفت و از امروز برگشتم سر خونه ی اول دوباره از نو
حالا امروز دوباره آدم شدم . البته یه موزی که خوردم زیادی بود بیخود بود ولی توی کیفم مونده بود . من هم عادت دارم که وقتی یه خوراکی در دسترسم باشه انگار اگه نخورمش عذاب وجدان دارم. به هرحال امروز دیگه عوض شدم خودم هم می فهمم . این هم یک تجربه ی دیگه که به کوله بار تجربیات قبلی ام اضافه شد.



علی رغم رژیمم یه گرم هم کم نکردم البته مشکلم از بی ورزشیه ولی خب دیگه توش موندم