امروز برای نهار دومم کالزونه خوردم. اینقدر چرب بود که ازش روغن میچکید. چشمتون روز بد نبینه، ساعت 4-5 که آمدم خونه یک قاشق سرکه خالی خوردم برای جبران نهار بدی که خورده بودم (فکر کنم اومده بودم مثلا روش دیانا رو پیاده کنم !!!! اگر اشتباه نکنم)
همینطور که سرکه از مری ام میرفت پایین مسیرش رو میسوزوند و .... خلاصه برای اولین بار مسیر غذا رو در مریم حس میکردم و چقدر دردناک بوذ. الان هم با اینکه چند ساعتی ازش گذشته همینطور میسوزه. نمیدونم باید چی کار کنم. شاید فردا مجبور شوم برم دکتر. من واقعا نمیفهمم چرا بعضی وقتها باید یک چنین کار عبثی بکنم که بعد مجبور شم با یک کار نادرست تر دیگه مثلا جبرانش کنم. آخر یکی نیست بگه مگه مجبور بودی کالزونه چرب بخوری! تو که کوکو سبزیت رو نیم ساعت قبلش خورده بودی برای نهار. بعدشم آخه سرکه رو خالی میخورند؟ آخه تنبلی هم حدی داره یک ثانیه وقت میگذاشتی آب قاطیش میکردی. آی از دست خودم شاکیم الان. گلوم هم هنوز داره میسوزه. حالم بده واقعا.
راستی دیروز هم دوباره بعد از یک هفته بی تحرکی رفتم کلاس یوگا. تمام بدنم درد میکنه الان. اصلا میدونستید آدم پشت قفسه سینش هم ماهیچه داره!!!!!! من الان ماهیچه های این قسمت بدنم هم علاوه بر بقیه ماهیچه ها و مری ام درد میکنه
Posted By: ninabeh
Comments to this post:
09/26/2007 02:48
who drinks plain vinge, dokhtar???
keep drinking lots of water.
and those muscle pains... tell me about it! although i often find them rather amusing than annoying.
سلام دوست خوبم اولا مرسی که به من سر زدی.امیدوارم حالت بهتر شده باشد.بعد هم من این غذای که خوردی نمی دونم که چی هست اگر خوشمزه هست که گوارای جانت آخه عزیز جانم اضافه وزن که نداری.
آخ نینابه جون حسابی شرمنده شدم. بابا من هم که همینطوری بی مقدمه شروع نکردم و با کلی سلام و صلوات سراغش رفتم و از بو کشیدن! شروع کردم و یواش یواش چاشنی غذا کردم و شربت درست کردم و گاهی هم ناغافل بین غذا (درست وسط غذا) یه نیم قاشق یا یه قاشق می رم بالا!. اما بیشترین مصرفم به عنوان چاشنی غذا هستش. تو رو خدا مراقب باش. حتما دکتر هم برو دیانا شرمنده ی دو عالم!ا