سعی می کنم نظرم رو راجع به لباس خریدن بنویسم: من فکر می کنم در همه حال باید مرتب لباس بپوشیم چون نوع لباس پوشیدن ما به دیگران پیام می ده که ما چقدر برای جسم خودمون اهمیت قائل هستیم،به نظر من اگه لباس مرتب نپوشیم به این دلیل که به خودمون ثابت کنیم چقدراز هیکلمون بدمون میآد و باعث شه لاغر شیم کاملا غلطه، آدم می تونه همیشه لباس قشنگ و مرتب بپوشه لباسی که برای هیکلش مناسب باشه و باز هم به سلامتیش و هیکلش اهمیت بده اصلا قدم اول اینه که به خودمون اهمیت بدیم تا بتونیم اونچه براش لازمه انجام بدیم،حالا فرض کنیم تونستیم چربیهای اضافه رو آب کنیم اما اسکلت بندی و فرم بدن و قدمون و صورت و پوستمون رو که نمی تونیم عوض کنیم اگه از خودمون احساس رضایت نداشته باشیم بعد لاغر شدن تازه می شینیم فکر بقیه اش رو می کنیم اگه اسکلت بندیمون طوری باشه که باسن پهن و عریض داشته باشیم که با لاغر شدن فرقی نمی کنه( یه مثال بود که به ذهنم رسید) اینم که لباس سایز کوچیکتر بخریم که به خاطرش لاغر شیم هم فکر نمی کنم درست باشه بهر حال ما اگه داریم لباس می خریم یعنی بهش احتیاج داریم اگه قرار باشه چیزی بخریم که در حال حاضر نتونیم بپوشیمش چه فایده داره یا بدتر از اون لباس سایز کوچیکتر بپوشیم همه جامون ازش می زنه بیرون و بدترین منظره رو ایجاد می کنه خوش هیکلترین آدمها هم اگه لباس سایز کوچیکتر از خودشون بپوشن بدریخت می شن، ما با لباس پوشیدنمون به دیگران پیام می دیم ببین من برای جسمم و ظاهرم چقدر احترام قائل هستم پس بهتر به دیگران نشون بدیم ما هر چی که هستیم به خودمون افتخار می کنیم.
من تو چند سال اخیر یه تجربه در این مورد کردم، بعد از اینکه چند کیلو اضافه وزن پیدا کردم یهو تمام شلوار جینهام برام تنگ شدن منم دو سه سال نگهشون داشتم و هر بار که در کمدم رو باز می کردم فکر می کردم یعنی می شه دوباره اینها رو بپوشم و هیچ انگیزه ای در من ایجاد نمی شد بجز احساس منفی که هر بار که می دیدمشون بهم دست میداد، تا اینکه با فنگ شویی آشنا شدم و بعد از خوندن چند کتاب به این نتیجه رسیدم که نگه داشتن لباسهایی که برام کوچیک شدن جز ایجاد حس منفی در من هیچ فایده ای ندارن منم شروع کردم تمام لباسهام رو از کمدم در آوردم و یکی یکی پوشیدم و تو آینه خودم رو نگاه کردم هر کدوم کوچیک شده بود یا به تنم بد می ایستاد را گذاشتم کنار و همه رو تو این کانتینر های اهدا لباس که تو خیابونها هستن ریختم، و رفتم لباسهایی که به سایز م می خورد خریدم هم لباسهام مرتب شد هم اون امواج منفی که لباسهای کوچیک شده تو کمدم بهم می دادن از بین رفت و احساس مثبتم از خودم یشتر شد الان کم لباس می خرم اما به سایز همین الانم و به این فکر می کنم هر وقت سایزم کوچیکتر شد می رم لباس سایز کوچیکتر برای خودم می خرم، این جوری هی لباسهای تنگ شده نمی پوشم که حس کنم چقدر بده
سه شنبه: صبحانه: دو برش نون تست و سی گرم پنیر دو دهم درصد چربی،با سه تا دونه گردو،یک لیوان چایی سیاه و یک قاشق چایخوری نبات ميان وعده: دو ليوان شير نهار: ده قاشق پلو با یه تکه ته دیگ و شش هفت قاشق خورش کرفس( من یه روز که مهمون دارم تا یه هفته بعدش غذا داریم) و یه دونه دلمه برگ مو عصرانه: یک لیوان کارو(قهوه جوانه جو) یک سیب و یک موز. از اون روزایی بود که دچار حمله گشنگی بودم برای همین هیچی نمی خوردم چون می دونستم بی فایده است عصری رفته بودیم فروشگاه ایرانی خرید چیزهایی که به عمرم نمی خریدم مثلا کلوچه شمال دو تا دونه برداشتم وقتی به همسر گرامی گفتم می خوای پفک برداریم نگاه عجیبی بهم کردچون اونم مونده بود من عمرا از این پیشنهادا نمی کردم اما نخریدم یه کمی از این گندم بو داده ها خریدیم تو راه برگشت همسرم می خورد به من می گفت نمی خوای می گفتم نه من الان اگه لب بزنم تا تهش رو می خورم اما دیگه نمی دونم چطوری رسیدم و سریع سالادمون رو درست کردیم و تند تند خوردم محتویات سالاد: کاهو، سبزی، قارچ، خیار، گوجه فرنگی، هویج و تخم مرغ آب پز.سس سالاد: از این گرد های خشک با آب و یک قاشق روغن زیتون بعد از شام هم چون حمله تموم نشده بود سریع یه پرتقال یه نارنگی خوردم و دیگه معده ام انقدر پر بود که دیگه جا نداشتم و یک لیوان اسپرسو که با یک قاشق چایخوری نبات شیرینش کرده بودم و پنج گرم شکلات تلخ، چهار تا دونه خرما با دو تا گردو ورزش: متاسفانه نمی تونستم ورزش کنم
کارنامه دوشنبه: صبحانه: دو برش نون تست و سی گرم پنیر دو دهم درصد چربی،با سه تا دونه گردو،یک لیوان چایی سیاه و یک قاشق چایخوری نبات ميان وعده: راستش يادم نمی آد چيزی خوردم يا نه نهار: ده قاشق پلو با پنج تا قاشق خورش کرفس و حدود صد گرم ماست موسير يک و نيم درصد شام: سوپ محتوی: قارچ، بروکلي، ريشه رازيانه( تو لينک زير می تونين عکسش رو ببينين) هویج،تره فرنگی و یک کم جو با عصاره مرغ http://de.wikipedia.org/wiki/Bild:Foeniculum_vulgare_knolle.jpeg بعد از شام: انگور،یک لیوان اسپرسو که با یک قاشق چایخوری نبات شیرینش کرده بودم و یه دونه بیسکوییت کوچولو و پنج گرم شکلات تلخ(اول ده گرم برداشتم دیدم زیادمه نصفش رو خوردم) ورزش: چهل و پنج دقیقه یوگا
راجع به رازیانه باید بگم که خیلی خاصیت داره و مهم ترینش اینه که ضد نفخ معده هست بخصوص چایی که از گلهاش گرفته می شه اینجا چایی رازیانه مخصوص برای نوزادان یک روزه هم هست و دیگه می شه فهمید چیزی که بشه به نوزاد یک روزه هم داد چقدر بی ضرره، هم چنین برای مادرانی که شیر می دن هم خیلی مناسبه و شیر رو زیاد می کنه اونقدری که به زنانی که تازه زایمان می کنن تو صیه می شه چند روز اول بعد زایمان نخورن چون خیلی شیرشون زیاد می شه و بچه هم اون موقع خیلی شیر نمی خوره و یه کار اضافه دوشیدن و دور ریختن می افته به دوش مادر،اینجا می تونین بیشتر راجع بهش بخونین http://en.wikipedia.org/wiki/Fennel
چند روزه هيچی نرسيدم بنويسم،خيلی سرم شلوغ بود و برنامه غذاييم بهم ريخته البته زياد نخوردم اما ورزش اصلا نرسيدم بکنم ولی کلا بدو بدو زياد داشتم حالا اين چند روز رو يه جا می نويسم (حالا اگه همش يادم بياد) پنج شنبه: صبحانه: دو برشنون تست سبوس دار با حدود سی گرم پنير دو دهم درصد چربی و دو سه تا گردو با يک ليوان چايی(يادم نيست چه رنگی يا سبز بوده يا سياه) با يک قاشق چايخوری نبات میان وعده: دو تا دونه بیسکویت پتی بور سبوس دار نهار: ده تا قاشق پلو لوبيا سبز با گوشت(گوشتش هم جزو همون ده قاشق بود) فکر کنم نصف لیوان هم نوشابه خوردم عصرانه : يک سيب يک ليوان چای روئيبوس، يک تکه ده گرمی شکلات تلخ چند تا دونه هم بادوم و گردو خوردم شاید پنج شش تا شام: سالاد،محتويات؛ کاهو،سبزی،فلفل دلمه اي، گوجه فرنگي و تن ماهی( تن ماهی که با آبه نه روغن) سس سالاد: آبليمو،روغن زيتون، آب سبزيجات معطر بعد از شام: يکی و نصفی نارنگی
جمعه: صبحانه: يک برش نون تست سبوس دار با يک برش پنير(نمی دونم چند درصد بود) يک ليوان چايی سياه با يک قاشق شکر نهار: چلو کباب سلطانی سفارش داده بودم اما بعد از خوردن يک سيخ کوبيده اش و يک چهارم برگ و نصف برنجش ديدم دارم خفه می شم و ديگه نخوردم البته يه ليوان هم نو شابه خوردم کل عصر و شب از بس احساس خفگی داشتم دو ليوان شير کاکا ئو( یک دهم درصد چربی) خوردم و فکر کنم صد گرم کمپوت آناناس(اصلا شکر بهش اضافه نشده بود به شيرينی خود آناناس بود)
شنبه: صبحانه: دو برشنون تست سبوس دار با حدود سی گرم پنير دو دهم درصد چربی و دو سه تا گردو با يک ليوان چايی(يادم نيست چه رنگی يا سبز بوده يا سياه) با يک قاشق چايخوری نبات ميان وعده: يک موز نهار: ده قاشق شایدم کمتر پاستا با سس پنير و گردو و يک ليوان نوشابه عصرانه: دويست و پنجاه گرم توت فرنگی شام: پنج تا لقمه نون تافتون و پنیر(از همون دو دهم درصدیا) و حلوا ارده خوردم با چهار تا خرما و یکی دو تا گردو
یکشنبه: صبحانه: یک لیوان چایی با یک قاشق چایخوری نبات و سه تا دونه نون سوخاری میان وعده: چند تا دونه پسته و بادوم و گردو نهار: دقیق نفهمیدم چقدر خوردم چون مهمون داشتیم اما چند تا قاشق ماکارونی خوردم با چند قاشق پلو و خورشت کرفس، دو تا دونه دلمه برگ مو( از این آماده ها که معمولا یا یو نانی هستن یا ترکی اصلا شیرین نیستن تا اونجا هم که من توشون رو دیدم فقط برنج دارن الان نگاه کردم رو شیشه اش نوشته بهش شکر و سرکه هم زدن اما اونقدری نیست که اصلا طعمش به شیرینی بخوره و شناور در روغن زیتون هستن) سالاد و ماست موسیر هم خوردم نصف لیوان هم نوشابه یه چند قاشق هم فالوده همسر پز عصرانه: دو تا دونه بیسکویت خشک،دو سه تا لیوان چای تلخ، یک سیب، هشت گرم کاکائو تلخ شام: یک کم سالاد( کاهو، سبزی، گوجه فرنگی و خیار) خوردم بعد از شام: دلم هوس یه بیسکوییت دیگه کرده بود برای اینکه به خودم مجوز بدم از همسر گرامی پرسیدم تو هم می خوای گفت نه منم گفتم چطور تو می تونی نخوا ی لابد منم می تونم نخوام رفتم آب خوردم و بی خیال شدم یه لیوان هم چایی روئیبوس خوردم که هوسش بشینه،آخر شب معده ام دیگه می سو خت از گشنگی بهش دو تا دونه دلمه دیگه دادم و مسواک زدم که دیگه تعطیل شه
غذای دیروز: صبحانه: دو برش نون تست و سی گرم پنیر دو دهم درصد چربی،با سه تا دونه گردو،یک لیوان چایی سیاه و یک قاشق چایخوری نبات میان وعده: دو لیوان شیر، چهار خرما با یه دونه گردو نهار: ده تا قاشق پلو لوبیاسبز با گوشت(گوشتش خیلی نبود می تونه ماکزیمم سی تا چهل گرم باشه) میان وعده: دو تا بیسکوییت پتی بور سبوس دار با یک لیوان چایی روئیبوس یک موز شام: سبزیجات پخته،بروکلی رو جدا تو آب جوش بین ده دقیقه تا یه ربع پختم و از آب درش آوردم،لوبیا سبز و فلفل دلمه ای خرد شده و پیازچه حلقه حلقه رو تو ظرف دردار گذاشتم تو آب خودشون بپزن یه کمی روغن سویا و یه کمی هم سس سویا بهشون اضافه کردم(هر کدوم دو سه قاشق) و سیب زمینی رو هم همون جور که قبلا نوشته بودم تو فر پختم(تو فویل پیچیدم) بعد از شام: یک پرتقال
ورزش: یک ساعت ژیمناستیک و نیم ساعت شنا
نکته: آیا سونا رفتن باعث لاغر شدن می شه؟با اینکه سونا اثرات خیلی خوبی روی داره مثل پایین آوردن فشار خون بالا، برای بیماران آسمی و برونشیت و روماتیسم هم خوبه و از همه مهمتر سیستم ایمنی بدن رو تقویت می کنه اما تاثیری در لاغر شدن نداره ،بدن برای حفاظت از خودش در برابر گرما عرق تولید می کنه و این روند تنها باعث کم شدن مایعات بدن می شه(گاهی تا یک لیتر) و احساس سبکی بعد از سونا یا حتی کم شدن وزن به همین دلیله، اما حس مثبتی که سونا به آدم می ده و همین طور احساس سبکی بعدش به آدم کمک می کنه که در راه لاغر شدن خودش پیش بره، اما مسایلی که باید بهش توجه کرد: اگه مدت زیادی هست که سونا نرفتین قبل از شروع دوباره بهتره با پزشکتون مشورت کنین،بعد از سونا بنوشید و بنوشید و بنوشید آب، آب معدنی ، چایی( منظور بیشتر جوشانده های گیاهی هست) و آب میوه های خیلی رقیق
و اما ديروز چيا خوردم: صبحانه: دو برش نون تست سبوس دار با سی گرم پنير دو دهم درصد چربی و دو تا دونه گردو با يک ليوان چای سبز که با يک قاشق چايخوری نبات شيرينش کرده بودم. نهار: دوازده قاشق پلو لوبيا( با برنج قهوه ای پخته بودمش و مزه اش هم بد نشده بود) و بوقلمون حدود نصف تکه پايين رونش رو خوردم چون حس می کنم بدنم به پروتئين نياز داره و دويست گرم ماست يک و نيم درصد چربی عصرانه: يک ليوان چايی روئيبوس با يک بيسکويت کوچولو بی طعم و مزه و يک موز شام: سالاد محتويات: کاهو، سبزي، قارچ، خيار ،گوجه فرنگي، فلفل دلمه ای و زيتون سس سالاد:روغن زيتون، سس فلفل دلمه ای که به صورت پودر بود و آب بعد از شام: يک پرتقال
و اما ورزش خيلی خوب بود رفتم پياده روی پنج کيلومتر رو در مدت شصت دقيقه رفتم نمی دونم سرعتم خوب بود يا نه اما ديگه نفسم بالا نمی اومد و مسير رفتم هم که نصف اين مقدار بود همش سر بالايی بود خلاصه وقتی رسيدم خيس عرق شده بودم، حالا سعی می کنم به مرور زمانش رو کمترکنم يک ساعت هم کلاس رقص
يه نکته ديگه که به فکرم رسيد اين بود که چرا گاهی ما حس می کنيم پارتنرمون ما رو حمايت نمی کنه در رژيم،معمولا هم اين طور پيش می آد که وقتی ما می گيم می خوايم رژيم بگيريم و لاغر کنيم معمولا پارتنرمون می گه به نظر من که تو خيلی هم خوبي،حالا اگه به اين قضيه دقيق نگاه کنيم چی می بينيم،اولا که من فکر می کنم اين بهترين نوع حمايتيه که پارتنرمون بهمون بگه ما همين جوری هم که هستيم خيلی براش عالييم،اگه غير از اين باشه که خيلی بده يعنی ظاهر و جسم و سايز و تيپمون برای پارتنرمون خيلی مهم باشه خوب آدم که هميشه جوون و رو فرم نيست گاهی هم خدای نکرده مريضی هست حالا اگه اون چيزايی که بالا گفتم برای پارتنرمون مهم باشه يعنی در چنين وقتايی ديگه ما رو نمی خواد؟ و حالا بيايم سر اينکه چرا حس می کنيم حمايت نمی شيم اين دقيقن بر می گرده به نگرش منفيمون از خودمون وقتی ما در توضيح تصميمون می گيم من ديگه از اين چاقی و هيکل و بدنم حالم بهم می خوره می خوام خودم رو درست کنم يه بار برای هميشه، در اين مواقع پارتنرمون حس می کنه ما بر ضد خودمون هستيم و سعی می کنه از ما در برابر خودمون با گفتن اينکه نه تو همه چيت خوبه من که خيلی هم خوب می بينمت ،از ما در برابر خودمون حفاظت کنه،حالا اگه ما بيايم ديد منفيمون رو نسبت به خودمون عوض کنيم و به پارتنرمون بگيم که من احساس می کنم به اندازه کافی به خودم اهميت نمی دم و اونجور که بايد و شايد به خودم رسيدگی نمی کنم، تصميم گرفتم با يه برنامه غذايی سالم و يه برنامه ورزشی مفيد و مفرح به خودم و جسمم و بدنم بهتر از اينها رسيدگی کنم آيا پارتنرمون هم خوشحال نمی شه و از اين تغيير حمايت نمی کنه؟ نمی دونم تونستم منظورم رو برسونم
مرسی از لیلی و انار عزیز که با محبت به سوالم جواب دادن، خوب از حالا به طور مرتب سعی می کنم بنويسم که چی می خورم و چی کار می کنم. همراهی شما دوستان عزیز خیلی به آدم انگیزه می ده و اما ديروز چی خوردم، صبحانه: دو برش نون تست سبوس دار با حدود بيست گرم پنير يک دهم درصد چربي با دو تا دونه گردو، يک ليوان چای سیاه بدون کافئین با يک قاشق چايخوری نبات میان وعده: یک قاشق ماست موسیر یک و نیم درصد چربی نهار: پنج قاشق پاستا( با سس سبزيجات) با سيصد گرم ماست موسير يک و نيم درصد چربی عصرانه: يک دونه بيسکويت کوچولو که کاملا خشک و بی شيرينی بود با يک ليوان چای روئیبوس،يک سيب و ده تا دونه پسته شام:سوپ محتويات: کلم،هويج، پیازچه، قارچ، عصاره مرغ، تره فرنگی يه دو قاشق جو بعد از شام: نصف پرتقال و دو تا نارنگی ورزش: هيچی هيچي کلا هفته قبل خيلی کم ورزش کردم، دو شنبه چهل و پنج دقيقه يوگا،سه شنبه تکون نخوردم ،چهار شنبه: نيم ساعت شنا، پنج شنبه بيست دقيقه پياده روی تند تو مسيرم از شصت و چهار پله هم با سرعت بالا رفتم دفعه بعد زمانش رو می گيرم ببينم چقدره، جمعه بازم هيچي،شنبه هم هيچي، يکشنبه؛ نيم ساعت پياده روی تند، ديروزم که هيچي اوه اوه چه همش تکون نخوردم از جام،آخه برای چهار تا کلاس مختلف اسم نوشته بودم و قرار بود اين هفته شروع بشن منم هفته پيش همش فکر می کردم از هفته ديگه می رم کلاس و کلی ورزش می کنم اما شنبه نامه اومد که دو تاش تشکيل نمی شه و من در واقع فقط دو تا کلاس دارم اين بود که يکمی ذوقم کم شد اما تصميم گرفتم اون روزايی که کلاسشون تشکيل نمی شه ( مثل امروز) يه پياده روی تند و طولانی بکنم امروزم از اون روزاست اينجا نوشتم که ديگه تنبلی نکنم،همون لحظه رفتنم هم دچار یاس فلسفی نشم که حالا برم چیکار.بعد می یام می نویسم رفتم یا نه و چقدر رفتم
يه نکته مهم( اول از همه خطاب به خودم) : با خودمون مهربون باشيم از خودمون، قيافه مون و هيکلمون عصبانی نباشيم،هميشه جلوی آينه به خودمون بگيم که ما چقدر منحصر به فرد و خوبيم چه قدر نکات مثبت داريم و تو آينه سعی کنيم زيباييهامون رو ببينيم، به روالی که آغاز کرديم( بهش نگيم رژيم چون بار منفي معنيش و همينطور کوتاه مدت بودنی که ازش استنباط می شه با هدفمون سازگار نيست) به چشم يه تنبيه برای خودمون و بدنمون نگاه نکنيم که می خواهيم به وسيله اش خودمون رو درست کنيم بلکه احترامی باشه که به خودمون گذاشتيم که اونچه که بدنمون لازم داره براش انجام بديم. وقتی فست فود نمی خوريم به خودمون افتخار کنيم که برای خودمون اهميت قائل شديم وقت گذاشتيم و غذای خوب براش پختيم،به جای وسواس روی اينکه نکنه زياد بود وسواس در انتخاب مواد غذايی داشته باشيم که مطمئن شيم همه مواد لازم برای سلامتی رو به بدنمون رسونديم،خريد مواد غذايی رو با علاقه و توجه انجام بديم به پروسه خورد و خوراک اهميت بيشتری بديم ورزش که می کنيم بجای فکر کردن به اينکه چقدر شد و الان چند کالری سوزوند از خود ورزش کردن و احساس مثبتی که در بدنمون ايجاد می کنه لذت ببريم، تا ياد نگيريم خودمون رو همينطوری که هستيم دوست داشته باشيم و تحسين کنيم هيچ کس ديگه رو نمی تونيم بی قيد و شرط دوست داشته باشيم
خوب من بالاخره نيم کيلو رو کم کردم و رسيدم به پنجاه و هفت کيلو ،از اين جا به بعدش ديگه خيلی سختتره چون تا حالا چند بار تا اينجاش رو اومدم اما پايينتر نتونستم برم الان سه چهار ساله که وزنم زياد شده و هيچ وقت نتونستم برش گردونم سر جاش.ببينم اين بار چيکارم؟؟!! الان حدود دو ماهه که ما سيستم غذاخوردنمون رو عوض کرديم و سعی می کنيم سالم بخوريم،تو اين مدت خودم چهار کيلو و همسرم پنج کيلو وزن کم کرديم و فکر می کنم نتيجه خوبی بوده اولین باری که به طور جدی این تصمیمم رو عملی کردم چند وقت پیش بود که برای دو تا از دوستام نون پنجره ای درست کردیم و یه ظرف خیلی بزرگ هم برای خودمون باقی موند اما فرداش اولین کاری که کردم این بود که همشو یه جا خالی کردم تو سطل آشغال و اصلا هم دلم برای اون همه وایسادن پای گاز و سرخ کردنشون نسوخت خیلی کیف داشت
من يه کمی ذهنم مشغوله که چی اينجا بنويسم، اين که هر روز بنويسم چی خوردم راستش رو خودم تاثيری نداره چون مدتهاست که خونمون از هله هوله ناسالم خاليه و در نتيجه هر چی هم بخورم يا لبنياته يا ميوه و سبزی يا گردو(گردو خيلی خاصيت داره و من هر روز سعی می کنم دو سه تا دونه بخورم) حالا اگه به درد کسی ديگه می خوره بهم بگين من کلی تشويق می شم و بازم می نويسم اگه نه می گذارم هر وقت نکته ای جايی خوندم یا دیدم که به نظرم جالب اومد می نويسم و غذاهای جديد رو هم حتما می نويسم شايد به درد کسی بخورن حالا اگه يه فيد بکی به من بدين ممنون می شم
دوستان اگه می خواين به همراه رژيمتون قرص و کپسول های ويتامين و مواد معدنی بخورين حتما با پزشکتون مشورت کنين ازش بخواين خونتون رو آزمايش کنه و با توجه به وضعيتتون براتون مدت زمان و فاصله ها و دزش رو مشخص کنه،درسته که اين مواد برای بدن لازمن اما خوردن بيش از حدشون هم می تونه مشکل ساز باشه بعضيهاشون رو بايد دوره های محدود خورد و بعضيهاشون رو نبايد از حدی بيشتر خورد اگه آزمايش خون بدين معلوم می شه که اصلا بدنتون کمبود داره که بخواين با دارو جبرانشکنين يا نه اگه کمبود نداشته باشه با يه تغذيه سالم می تونين نياز بدنتون رو بر آورده کنين هيچ داروی شيميايی رو نبايد بدون نظر پزشک بخورين. در مواد غذایی انقدر دز این مواد پایینه که با خوردن زیادشون هم در کل زیاد نمی شن اما با خوردن قرص یا کپسول یهو حجم زیادی وارد بدنتون می شه
اين هم ميزان لازم بعضی ويتامين ها برای بدن و منبع طبيعيشون: ويتامين ث: صد و پنجاه تا هزار ميلی گرم در روز. موجود دردو پرتقال، يا شش کيوی يا سيصد گرم فلفل دلمه ای يا بروکلی ويتامين آ: بيست و پنج تا پنجاه ميلی گرم در روز، موجود در ميوه ها و سبزيجات قرمز و زرد، به طور مثال سه هويج يا یه هندوانه کوچولو ويتامين ای: دوازده ميلی گرم در روز ، يک مشت فندق يا بادام و در بعضی روغنها
نکاتی درموردورزش برای وزن کم کردن: ۱. برنامه ورزشی که انتخاب می کنین باید با وزن بدنتون سازگار باشه اگه اضافه وزن زیادی دارین مراقب باشین ورزش سنگین می تونه به دستگاه گردش خون و قلبتون و همین طور بر مفاصلتون تاثیر سو بگذاره.قبل از شروع ورزش با پزشکتون صحبت کنین و ازش راهنمایی بخواین ۲. برنامه ورزشیتون باید براتون مفرح باشه و بهتون احساس موفقیت بده در غیر اینصورت در دراز مدت نمی تونین ادامه اش بدین و رهاش می کنین ۳. سعی کنین تحرک رو در زندگی روزمره تون زیاد کنین، از پله ها به جای آسانسور استفاده کنین، راههای کوتاه رو به جای با ماشین رفتن با دوچرخه یا پیاده برین،کارهای خونه رو به جای نشسته در حالت ایستاده انجام بدین، در هنگام تلفن زدن از جاتون پاشین و راه برین و حرف بزنین.اصل: قطره های آب وقتی پیوسته بیان می تونن سنگ رو سوراخ کنن!!! ۴.اگه بچه کوچیک دارین در هوای آزاد باهاش بازی کنین، موقع راه رفتن سرعتتون رو زیاد کنین ۵.سعی کنین برنامه ورزشیتون ترکیبی باشه هم ورزشهای استقامتی توش باشه و هم ورزشهای مفرح ۶.ورزشهای مناسب: شنا،دوچرخه سواری،پیاده روی، دویدن، ژیمناستیک،استپ ائروبیک،و کوه نوردی