می نويسم که يادم نره. ديروز اينجا تعطيل بود و ما برای اولين بار تور دوچرخه سواری رفتيم که عالی بود.من هميشه فکر می کردم وا ملت چقدر بيکارن کلی با قطار می رن يه جای دور که دوچرخه سوار شن خوب همين دور و بر خودشون برن چه فرقی می کنه اما ديروز فرقش رو حس کردم و فهميدم کسایی که اینکارو می کنن یه چیزی می فهميدن. از هفت صبح از خونه زدیم بیرون تا ایستگاه قطار با دوچرخه رفتيم و دو تا قطار عوض کرديم تا سه ساعت بعد برسيم به درياچه ای که حدود دويست کيلومتر باهامون فاصله داره از کنار درياچه حدود چهل کيلومتر دوچرخه سواری کرديم البته همش پشت سر هم نبود تو شهر های بين راه استراحت می کرديم و نهار خورديم و دوباره همه اين مسافت رو با عوض کردن سه تا قطار برگشتيم ديگه يازده شب رسيديم خونه خسته بوديم اما خيلی خوش گذشت،کل مسيری که در طول روز پا زديم چهل و پنج کيلومتر می شد و يه تجربه جديد و جالب بود. هيچ وقت با ماشين نمی شه همه جزئيات و زيباييهای راه رو ديد و همه جا هم با ماشين نمی شه رفت.دغدغه مسير يابی و جای پارک هم نيست هر جا دلت خواست دوچرخه رو قفل می کنی و می ری می گردی.شما هم امتحان کنين خيلی تجربه منحصر بفرديه.
سلام، فکر کنم دو هفته شده ننوشتم يا بهتر بگم اينورا اصلا پيدام نشد نمی دونم چرا ،البته يه علتش اين بود که ورزش خيلی نتونستم بکنم ديگه می گفتم آخه چی بنويسم(دچار کمبود سوژه شدم)راستش اون موقع که گفتم کتاب هم گرفتم که ببينم چيز جالبی پيدا می کنم بنويسم اما چيز جديدی توشون پيدا نکردم ديگه آخه همگی کلی اطلاعات دارن ديگه کم کم خودمون بايد کتاب چاپ کنيم!!!. خلاصه اگه به من کمک فکری کنین و بگين چی بنويسم حتما می نويسم اصلا فکر کردم شايد يه وبلاگ معمولی بنويسم که راجع به همه چيز باشه( مدتهاست باز کردم اما هنوز چيزی ننوشتم) چون دلم نمی خواد ارتباطم با شما دوستای خوب قطع بشه.
در دو هفته اخير نيم کيلو تونستم کم کنم (آزی جون اينم اعلام عمومي،از افتادگی نبود از بی سوژگی بود)
از چهارشنبه قبلی که آخرين اخبار تحرکاتم رو نوشتم ديگه مهمون ماهانه سررسيد تا روز يک شنبه من رسما تکون نخوردم،روز يکشنبه رفتيم يه شهر کوچيک دور و برمون که به مناسبت تعطيلات برنامه داشتن، اين شهره روی کوه بود يعنی همش پستی بلندی بود،خلاصه ما يه عالمه پله رو به پايين ديديم و تا می شد رفتيم پايين غافل از اينکه بايد همه اينها رو برگرديم بالا منم جو گير شدم فکر کردم خيلی ورزشکارم يک نفس اومدم بالا نشون به اون نشون که وقتی رسيدم به بالای پله ها جفت ماهيچه های رون دو تا پام گرفت و همون جا مجبور شدم بشينم رو زمين، ديگه کشون کشون از سر بالايی ترين راه ممکن( تو سربالايی دردش قابل تحمل تر از سرازيری بود) تا پای ماشين رفتيم و من سه روز فقط کيسه آب جوش می گذاشتم رو پاهام تا خوب شدن.اينم درسی برای من که اين جور جوگير نشم. ديگه اولين فعاليتم موکول شد به چهار شنبه که پنج و نيم کيلو متر پياده روی کردم اما نه خيلی تند چون می خواستم کم کم شروع کنم. پنج شنبه: يک ساعت کلاس آکوا فيتنس جمعه هيچ کار نکردم. شنبه رفتيم اسباب کشی يه دوست کمک کرديم و من انقدر بال بال زدم که يکشنبه وجود درد گرفته بودم اما خيلی حس خوبی بود چون احساس مفيد بودن بهم دست داده بود يک شنبه رسما نمی تونستم از جام تکون بخورم دو شنبه: پنج و نيم کيلومتر پياده روی تند سه شنبه: چهار و نيم کيلومتر پياده روی تند
راستی يه تجربه خوب هم اين چند روزه داشتم بنويسمش(انگار خيلی هم بی سوژه نبودم !!!) يه روز عصر يه کاری داشتيم که بايد می رفتيم مرکز شهر و منم تو حال گرسنگی بی حد و مرز بودم و می دونستم هر آشغالی ببينم دلم می خواد،برای همين قبل از رفتن سبزيجات پخته و سيب زمينی پخته که درست کرده بودم سريع خورديم که بدونم اقلا معده ام خيلی جا نداره، خلاصه اونجا هوسم گرفت بريم کيک و شکلات داغ بخوريم، يه برش کيک شکلاتی سفارش دادم اولين تکه اش رو که خوردم گفتم وای چه خوشمزه است اصلا اين کمه برام يه برش ديگه هم ميگيرم، بعد هم به آقای همسر اصرار می کردم يه ذره ازش بخور خيلی خوشمزه است اونم می گفت حالا بعد می خورم می گفتم نه اگه الان نخوری که ديگه چيزی باقی نمی مونه، خلاصه نشون به اون نشون که نصفش رو که خوردم ديدم واااای اصلا ديگه نمی تونم بخورم به زور يه کم ديگه هم خوردم بقيه اش هم دادم آقای همسر بخوره گفتم من اصلا فکرش هم نمی تونم بکنم چه برسه بخورم داشتم خفه می شدم ديگه دو سوم از شکلات داغم هم بيشتر نتونستم بخورم بقيه اش رو گذاشتم موند.اما خيلی کيف داد ديدم من که در برابر کيک و شکلات هيچ چی جلو دارم نبود چه طوری معده ام استپ می زنه که من التماسش هم بکنم محاله ديگه اضافه تر چيزی بپذيره.خلاصه به اين نتيجه رسيدم که بدنمون رو همه جور می تونيم عادت بديم ،زمان می بره اما وقتی عادت شد ديگه بقيه اش حله.
حالا من دوباره می رم تو فکر ببينم برای دفعه بعدی چی بنويسم،از پيشنهادات شما شديدا استقبال می شه.
من هفته پيش هم نيم کيلو ديگه کم کردم و شدم پنجاه و دو کيلو.اميدوارم روندش همين طور ادامه پيدا کنه. از نظر ورزش هفته پيش خوب بود و تقريبا هر روز با یک استثنا فعاليتی داشتم. اينم ليست ورزش هفتگی: پنج شنبه: تعطيل رسمی بود کلاسها همه تعطيل بودن و هوا هم انقدر بد بود که بيرون نمی شد رفت بنابراين هيچی جمعه: چهل دقيقه پياده روی آروم و نيم ساعت بدمينتون شنبه: دوچرخه سواري،نمی دونم چند کيلومتر شد چون مسيری رو که می خواستيم بريم گم کرديم و سر از جاهای ديگه در آورديم که الانم نمی تونم رو نقشه پيداشون کنم اندازه بگيرم،اما به طرز وحشتناکی سربالايی داشت و دست کم دو ساعت اگه بيشتر نشده باشه طول کشيد. يک شنبه: يک ساعت پياده روی آروم دوشنبه: پنج و نيم کيلومتر پياده روی تند در يکساعت سه شنبه: يک ساعت کلاس رقص امروز چهارشنبه: يک ساعت کلاس ژيمناستيک و دو کيلومتر پياده روی تند
راستی یک نکته برای نگهداری قارچ می خواستم بگم چون خودم همیشه این مشکل رو داشتم که قارچ می گذاشتم تو یخچال سریع سیاه می شد از وقتی این متد رو یاد گرفتم یک هفته تا ده روز قارچها سفید و سفت باقی می مونن. اول باید قارچها رو از بسته بندی خارج کنین و با یک برس آشپز خونه یا دستمال کاغذی خاک و گلهای روشون رو پاک کنین( که معمولا به رنگ سیاه هستن) به هیچ وجه به قارچ آب نزنین و بعد تو یک سبد سر باز بگذارینشون تو یخچال،هر وقت خواستین استفاده کنین به اندازه مصرفتون بردارین و بشورین.
دیگه فعلا فکر کنم همین نکته دیگه ای به ذهنم نمی رسه بنویسم
من نيم کيلو ديگه اومدم پايين. ورزش هفته قبل رو می نويسم که جلوم باشه ببينم،راستش فکر نمی کردم کم کنم اين هفته چون خيلی کمتر از قبل ورزش کردم و يک بار هم ناپرهيزی شديد داشتم يعنی شب ديروقت رفتيم رستوران و غذا خوردم زياد نخوردم اما برای من زياد بود،اينم برنامه ورزش از سه شنبه گذشته: سه شنبه: هيچی !رفته بودم امتحان بدم شب ديروقت رسيديم ديگه وقتی و نايی باقی نبود چهارشنبه: سرما خورده بودم و انقدر هوا سرد بود که ديدم اگه بخوام با اون حال و هوا برم تا کلاس ژيمناستيک حالم از اونی هم که هست بدتر ميشه پنج شنبه: کلاس آکوا فيتنس رو بخاطر سرماخوردگی نرفتم جمعه: پياده روی تند يک ساعت با سرعت پنج و نيم کيلومتر بر ساعت شنبه: دوچرخه سواری بيست و هشت کيلومتر يکشنبه: نيم ساعت بدمينتون دوشنبه: يه قرار مهم داشتم ديگه به ورزش نرسيدم سه شنبه: يک ساعت کلاس رقص چهار شنبه یعنی امروز: يک ساعت کلاس ژيمناستيک
آزی جان دستور پخت ماکارونی سبوس دار خواسته بودی با ماکارونی معمولی تفاوتی نداره اما من دوباره اينجا می گذارمش شايد به درد بخوره. مواد لازم: نودل (همون ماده اصلی ماکارونی) از نوع سبوس دار معمولا رنگش قهوه ای تر هست نسبت به ماکارونيهای معمولی. گوشت چرخ کرده سويا (اگه دوست داشته باشين گوشت چرخ کرده رو نصف کنين و نصفه ديگه رو سويا بزنين من خودم همين کارو می کنم) فلفل دلمه ای کمی روغن،نمک و فلفل و زرد چوبه و پیاز.
رب گوجه
طرز تهیه: پیازها رو ریز می کنیم تو ماهیتابه(ترجیحا دیواره بلند و تفلون) می گذاریم روی حرارت ملایم،کمی که آبش گرفته شد،یه کمی روغن بهش اضافه میکنیم تا تفت داده بشه،شیشه ای که شد بهش زردچوبه اضافه می کنیم. یه مقداری آب جوش می آریم و سویا رو توش می ریزیم تا کمی آب به خودش بگیره و از خشکی در بیاد. بعد از ده دقیقه آب اضافه سویا رو می ریزیم با گوشت به پیاز اضافه می کنیم تا بپزن.
بعد از اينکه گوشت و سويا پختن بهشون رب گوجه به حدی که دوست داريم می زنيم و با نمک و فلفل چاشنی می دیم و آخر کار فلفل دلمه ای رو بهش اضافه می کنيم، به طور همزمان آب نمک جوش می آریم( به آب روغن اضافه نمی کنیم) و ماکارونیها رو توش می ریزیم ده تا دوازده دقیقه می گذاریم تا بزن،وقتی پخت توی یک سبد یا آبکش خالی می کنیم اما آب روشون نمی ریزیم دیگه فقط سبد رو تکون می دیم تا آب اضافه اش بره. ماکارونیها رو به گوشت و مواد اضافه می کنیم(برای همین ماهیتابه دیواره بلند بهتره) و هم می زنیم تا یکنواخت بشن و در ماهیتابه رو می گذاریم پنج تا ده دقیقه دم بکشن آماده خوردن هست نوش جان
انار عزیز ازم خواست که نکته هایی که این مدت بهم کمک کردن رو مختصر بنویسم و من سعی کردم مهمترین ها رو بنویسم،تو نظر خواهی وبلاگ انار گذاشتم اما اینجا هم می گذارم باشن: ۱. تصوير ذهنی که از خودم داشتم رو عوض کردم،اينکه من ورزش نمی تونم بکنم و در برابر شکلات هيچ مقاومتی ندارم تصويری بود که من از خودم ساخته بودم،به ياد داشته باشيم که بزرگترين محدوديت ما اون محدوديتی هست که خودمون با تصورمون از خودمون ايجاد می کنيم. ۲. شام رو مختصر کردم،محدود شد به انواع غذاهايی که با سبزيجات می تونيم درست کنيم(توضيح بيشتر پایین) ۳. غذاهای سرخ کردنی رو حذف کردم،مواد غذايی رو نه، اگه کوکو سيب زمينی درست نمی کنم اما سيب زمينی پخته و تخم مرغ آب پز تو برنامه غذاييمون هست ۴. غذاهای آماده، کنسروی(مواد نگهدارنده که به کنسروها اضافه می شن هم چاق کننده هستن) ، و فست فود و آب میوه های آماده بیرون رو حذف کردم ۵. آب بيشتر خوردم، به توصيه پزشکم اون موقعهايی که احساس می کردم بدنم ميل شديد به شيرينی داره به جاش آب خوردم، شيرينيها به همون نسبت که سريع قند خون رو بالا می برن به همون سرعت هم پايين ميارنش ۶. ميزان شکلات و شرينی و هله هوله روزانه رو مينيمم کردم، و به جاش ميوه خوردم ۷. نون و ماکارونی و کورن فلکس رو سبوس دار مصرف کردم ۸. تو رستوران به اندازه ای خوردم که می تونستم بدون اینکه فکر کنم اگه تا تهش نخورم پولش هدر می ره،گاهی رفتم رستوران و سریع بدون فرصت دادن به خودم سالاد سفارش دادم و به این فکر کردم که اگه بعدش بازم گشنه بودم غذا می خورم که خوب با یه سالاد مفصل سیر می شدم ۹. مصرف روغن رو مینیمم کردم و سعی کردم از روغنهای خوب(با چربیهای اشباع شده پایین) مثل روغن زیتون،روغن کانولاو روغن سویا استفاده کنم ۱۰. آخرين و مهمترينش ورزش ورزش و ورزش بود که ديگه احتياج به توضيح نداره،يکی دو پست قبل تو وبلاگم نوشتم چطوری از يه آدم فراری از ورزش تبديل شدم به آدمی که از هر فرصتی برای ورزش و فعاليت استفاده می کنه
سلام، من بالاخره برگشتم امتحانم رو ديروز دادم و بد نشد ديگه بعد مدتی يه نفس راحتی کشيدم. خوب من فکر کردم به جای اينکه هر روز بنويسم چی می خورم به طور کلی يک جا وعده های مختلفی رو که تو اين مدت خوردم بنويسم(البته الانم همين جور می خورم و وضعيت غذاخوردنم خيلی فرقی نکرده) صبحانه(یکی از موارد زیر): ۱. نون تست سبوس دار دو برش با حدود سی گرم پنير دو دهم درصد چربی با دو تا سه تا گردو با يک ليوان چای(سبز يا سياه) که با يک قاشق نبات قهوه ای شيرينش می کنم ۲. شير يک دهم درصد چربی با کورن فلکس سبوس دار ۳. که معمولا هفته ای يکبار آخر هفته ها باشه: يک و نيم تخم مرغ نيمرو با نون لواش با يک ليوان چای(سبز يا سياه) که با يک قاشق نبات قهوه ای شيرينش می کنم
نهار: در مورد نهار خيلی سخت نمی گيرم هر غذايی به جز سرخ کردنيهايی مثل کوکو و کتلت يا غذاهای پنيردار خيلی چرب بقيه رو می خورم اما مقدارش رو محدود کردم معمولا بين ده تا دوازده قاشق بيشتر برنج نمی خورم،خورش هم به اندازه ای که با اين مقدار برنج بشه خورد( به خورشتها به جز همون يک کم روغن که اول کار به پيازش موقع تفت دادن می زنم ديگه روغنی اضافه نمی کنم و هيچ چيز رو هم که بخوام تو خورش بريزم سرخ نمی کنم) برای غذاهايی مثل ماکارونی و عدس پلو که با گوشت چرخ کرده درست می شن ميزان گوشت رو نصف کردم و بقيه اش رو سويا می ريزم.خورشت بادمجون هم که قبلا نوشتم چه طوری درست می کنم.
شام: يکی از انتخابهای زير ۱. سالاد،محتوی هر چی سبزيجات تو خونه داشته باشيم گاهی يه بخش پروتئينی هم بهش اضافه می کنيم مثل تخم مرغ آب پز، تن ماهي، از سينه مرغ آب پز يا کبابی هم می تونيم استفاده کنيم.سس سالاد: روغن زيتون و آب ليمو و سبزيجات خشک و نمک و فلفل ۲. سبزيجات پخته: معمولا کدو بادمجونی، پيازچه، فلفل دلمه اي اما سبزيجات ديگه هم خوشمزه می شه: قارچ، هويج، گل کلم(بروکلی خيلی له می شه اينطوری بهتره چند دقيقه تو آب جوش بجوشه و بعدش آبش رو خالی کنيم و آب سرد روش بريزيم و جدا سر سفره بياريم) به اين سبزيجات پخته کمی روغن سويا و سس سويا می زنم، سس سويا طعم شوری به غذا می ده بدون اينکه نمک داشته باشه. معمولا همراه سبزیجات پخته سیب زمینی پخته می گذارم که اونم تو فر می پزم و از آب پز خوشمزه تر می شه، توضیحش به همراه یه غذای سبزیجاتی دیگه اینجاست ۳. سوپ،برای آبش که طعم بگيره از اين عصاره های مرغ يا گوشت يا سبزيجات استفاده می کنم، سبزيجات هر چی که باشه ( هر ترکیبی از: قارچ،هويج، فلفل دلمه اي، پيازچه، کرفس، نخودسبز،بروکلی، گل کلم و ...) می ریزم توش و بهش یا نودل(ماکارونی) سبوس دار یا یک کم جو پرک شده یا گاهی سیب زمینی استفاده می کنم.
میان وعده ها: صبحها معمولا میوه می خورم مثل يک موز يا يک سيب،عصرها يک ميوه ديگه می خورم اگه صبح موز نخورده باشم عصر می خورم که سيرتر نگهم می داره،عصرها يک نوشيدنی داغ مثل چآی يا کارو يا يک فنجان اسپرسو(اسپرسو رو با یک قاشق نبات شیرین می کنم) می خورم و گاهی باهاش يک بيسکويت کوچيک کم شيرين يا پنج گرم شکلات می خورم. بعد از شام میوه می خورم گاهی یک لیوان چای(معمولا جوشانده گیاهی) می خورم.
فعلا همینها رو یادم می آد راجع به غذا اگه بازم یادم اومد یا شما سوالی داشتین بازم تکمیلش می کنم.
ورزش رو هم ادامه می دم البته دو روز قبل امتحانم رو نرفتم ورزش که وقت داشته باشم بخونم از روز قبل امتحانم هم سرما خوردم نرفتم ورزش، دیروزم برای امتحانم رفته بودیم یه شهر دیگه و تموم روز گرفتار بودم، امروز می خواستم برم کلاس ژیمناستیکم اما دیدم اصلا حالم خوش نیست هوا هم سرد و بارونی بود، دیدم بهتره فعلا استراحت کنم تا بهتر شم.اما بطور کل اگه مثل این چند روز شرایط خاص پیش نیاد حتما هر روز ورزش می کنم،هفته پیش دو بار رفتیم دوچرخه سواری، و دو بار استخر رفتم یک بار برای آکوا فیتنس و یکبار هم برای شنا و سونای معمولی.
امروز می خواستم برم کتاب بگیرم از کتابخونه ببینم مطالب به درد بخور پیدا می کنم اینجا بنویسم،اما نشد برم چون حالم خوش نبود اما حتما این کارو انجام می دم، کتابهای غذاهای رژیمی هم اینجا خیلی زیاده می گیرم ببینم چیز جالبی که به ذائقه ما بخوره توشون پیدا می شه یا نه،اگه پیدا کردم حتما اینجا می نویسمشون،یه تعدادیشون رو تاحالا نوشتم که بین پستهام پراکنده هستن می تونم یه لیست ازشون تهیه کنم اگه دوست داشته باشین و لینکشون رو یک جا بگذارم
سلام دوستای گلم، من يادم نرفته که قول دادم مرتب بنويسم اما فردا ديگه امتحانم رو می دم و با خيال راحت بر ميگردم، يک ذره هم دارم فکر می کنم يه جوری بنويسم که مفيد هم باشه، چون آزی جون برام نوشته بود که می تونم به بقیه کمک کنم تو این فکرم که چه طور اینکار رو بکنم. شايد به جای اينکه هر روز بنويسم چی خوردم يه برنامه غذايی روزانه بنويسم با غذاهای مختلفی که تو وعده های مختلف می خوردم نمی دونم به نظرتون مفيده اينکار شايد يه وقتی يه ايده ای بشه برای يه وعده که کسی مونده چی بخوره که هم رژيمی باشه هم دلش بخواد،يه ايده ديگه هم که به فکرم رسيد دو سه روز پيش که رفتم کتابخونه بود چون ديدم بخش رژيم خيلی کتاب های زياد و جالبی داشت، فکر کردم شايد بد نباشه به مرور اين کتابها رو بگيرم بخونم ببينم اگه مطلب مفيدی دارن ترجمه کنم اينجا بنويسم، البته حتی المقدور سعی می کنم مطالبی که با زبون ساده باشن و کوتاه بنويسم حالا بهم بگين اگه به نظرتون اين ايده ها مفيدن ديگه بعد از امتحانم دنبالشون رو بگيرم اگه نه هم تا فکر ديگه ای بکنم، يه سری هم دفترچه دارم راجع به تغذيه دوران بارداری و شير دهی و همين طور تغذيه سالم برای بچه های کوچولو که از بيمه مون گرفتم نمی دونم برای کسی جالب هست یا نه، اون مطلب استرس هم که نوشتم ، نصفه نيمه موند بايد دنبالش رو که بيشتر مربوط به ورزش بود رو بنويسم. حالا بازم فکر می کنم چی کار کنم اگه شما هم نظرتون رو بنويسين هم راجع به مطالب بالا که آيا براتون جالب هست يا چيزی ديگه هست که من بتونم بنويسم و به نظرتون بتونه مفيد باشه خوشحال می شم.
سلام دوستای گلم،مرسی که به يادم بودين، هفته ای که گذشت يک کمی از نظر روحی به هم ريخته بودم يه مقدارم مشغول درس خوندن بودم نشد بيام بنويسم.الان بهترم، درسم هی می خونم. خوب من بالاخره ديروز به وزن هدفم رسيدم، اين دوچرخه سواريهای اين مدت خيلی بهم کمک کرد،يه جورايی به ورزش کردن عادت کردم و فکر می کنم بزرگترين تغييری که کردم همين بوده، نه تنها از نظر جسمی به ورزش خيلی احتياج دارم تجربه اين مدت بهم ثابت کرد مواقعی که استرس شديد پيدا می کنم هيچی به اندازه ورزش بهم کمک نمی کنه.من يه عمر از ورزش و فعاليت بدنی فراری بودم و هيچ وقت باورم نمی شد اين قدر که از ورزش تعريف می کنن واقعيت داشته باشه تا وقتی که خودم شروع کردم،از سپتامبر گذشته به طور جدی ورزش رو شروع کردم و در اون موقع اصلن به اثرات جسميش فکر نمی کردم بيشتر به خاطر اثری که توی روحيه داره شروع کردم به خاطر همين چند تا فاکتور رو در نظر گرفتم، يکی اينکه چون اهلش نبودم کلاسهای مختلف اسم نوشتم که حداقل به خاطر پولش هم که شده برم،دوم اينکه ورزشهايی رو انتخاب کردم که برام جالب بودن مثل يوگا، شی کنگ، تايی چي، و اينطوری شد که تونستم با ورزش آشتی کنم اما از اول سال جديد(چهار ماه پيش) به طور جدی به فکر وزن کم کردن افتادم و باعث شد که ورزش رو از جنبه اثر جسميش هم در نظر بگيرم و ورزشهايی رو انتخاب کردم که انرژی بيشتری مصرف می کنن. اون موقع که شروع کردم باورم نمی شد که به همین پنجاه و سه کیلو هم برسم به خاطر همین هدفم رو پنجاه و سه انتخاب کردم اما الان احساس می کنم که می تونم و می خوام هدفهای کوچیکتری برای خودم در مدت طولانی تر در نظر بگیرم که بتونم بهشون برسم فعلا هم یک کیلو برای دو ماه آینده در نظر می گیرم.
آزی جون ممنون از لطفی که به من داری،وزنی که الان بهش رسیدی برای منم مرحله سختی بود برای من دو ماه طول کشید تا تونستم دو کیلو کم کنم،فقط صبر داشته باش و با خودت مهربون باش و مطمئن باش به نتیجه که می خواهی می رسی.
بهار جون این مشکلی که با ترازو دیجیتال پیدا کردی منم پیدا کردم و دقیقا همون موقع هم بود که وزنم بدجور گیر کرده بود، من خیلی حرص می خوردم به خاطر اینکه وزنم مدتها تکون نمی خورد و هی می گفتم تقصیر این ترازو آنالوگه که تغییرات کم رو نشون نمی ده که من امیدوار شم،آقای همسر هم که دلش برام سوخته بود گفت بیا همین الان بریم یه ترازو دیجیتال بگیریم منم چون فکر می کردم الان با ترازوی دیجیتال کلی تغییرات مثبت در خودم می بینم سریع قبول کردم رفتیم یکی خریدیم و اومدیم خونه بار اول که رفتم روش یه شوک اساسی بهم داد چون یک کیلو بیشتر نشون می داد کلی حالم بدتر شد هی خودم رو وزن کردم هر بار یه عددی نشون داد تا آخر شب تفاوت به دو کیلو رسید،خلاصه بدتر شد، رفتیم پسش بدیم خانومه فروشنده گفت که کلا ترازوها یک کیلو اختلاف دقتشون هست و در ضمن این ترازوی دیجیتال معمولی هست و دقتش کمه اگه یه ترازوی واقعا دقیق بخواین حدود ششصد هفتصد یورو قیمتش هست ما گفتیم نه دیگه مگه چه خبره اما چرا هر بار یک چیزی نشون می ده گفت لابد شما پشت سر هم می رین رو ترازو این سنسورهاش ده دقیقه وقت لازم دارن تا دوباره به حال تعادل برگردن،برین اینجوری امتحانش کنین، ما هم رفتیم خونه دوباره با فاصله زمانیهای ده تا پونزده دقیقه وزن کردیم اینبار اختلاف عددهایی که نشون می داد به سه کیلو رسید، دیگه من دیدم این ترازو بیشتر منو کلافه می کنه تا بهم کمک کنه، کلا رفتیم پسش دادیم و دوباره اومدم سراغ همون ترازوی آنالوگ خودم که از اول هم با همون وزن کرده بودم. کلا می خوام بگم ترازوهای دیجیتال معمولی تنها فرقشون با آنالوگها اینه که یک عدد نشون می دن که خطای خوندن توش تاثیری نداره اما اینکه لزوما خیلی دقیق باشن و وزنی که نشون می دن وزن درست باشه همیشه صادق نیست،مگر اینکه ترازوهای خیلی دقیق باشن که قیمتهاشون هم سر به فلک داره(این ترازوی معمولی دیجیتال که من گرفته بودم بیست یورو بود و دقیقش حدود ششصد هفتصد یورو)
تو هم اون ترازویی رو استفاده کن که بهت احساس بهتری می ده و به این فکر نکن که لزوما اون که داره بیشتر نشون می ده دقیقتره، خود آدم از سایزش بهتر دستش می آد که وزنش کم شده یا نه.
از لیلی، مینو و مهدیس عزیز هم ممنونم که به یادم بودن.
راستی دوستان تو صفحه اول سایت اکسترا پوند یه بخش داره که وبلاگهایی که بروز شدن(حتی اگه یه کامنت هم اضافه شده باشه بهشون) به ترتیب زمان بروز شدن نشون می ده مثل بلاگ رولینگ می مونه اینجوری راحت می شه فهمید کدوم وبلاگ چیزی توش نوشته شده و سر زد و دیگه لازم نیست دونه دونه وبلاگها رو باز کنیم تا ببینیم کسی چیزی نوشته یا نه،آدرسش هم اینه: http://www.extrapounds.com/weblog_list_last.php
وای چقدر حرف زدم نه به ننوشتنم نه به این طومار نوشتنم.اما دیگه سعی می کنم مرتب بنویسم
دوباره کلی شد نتونستم بيام بنويسم، کمتر از دو هفته ديگه يه امتحان مهم دارم، کامپيوترمون هم اول ويروسی شد و بعدم اينترنتش کار نمی داد ديگه حسابی بهونه داد دستم که اينورا زياد پيدام نشه،يه کم ؛نه بیشتر از یه کم ؛ هم رو فرم نيستم، سيکلم هم رسيده، امروز هم نوبت دوم واکسن زتکه رو زدم،اما صبح خودم رو وزن کردم نيم کيلو کم شده بودم. فقط ورزشهای اين چند روز گذشته رو می نويسم جمعه: يک ساعت پياده روی تند با سرعت پنج و نيم کيلومتر شنبه: دوچرخه سواري، زمان رو يادم رفت بگيرم مسيرمون هم قرار بود پونزده کيلومتر باشه اما يه جاهايی مسيری که می خواستيم بريم رو گم کرديم و فکر کنم بيشتر رفتيم و سر بالايی هم فکر می کنم سه چهار کيلومتر در کل داشتيم يکشنبه: ورزش نکردم دوشنبه: پياده روی آروم چهار کيلومتر در يک ساعت امروز هم به خاطر واکسن که زديم نبايد ورزش کنيم بنابراين کلاس رقص نمی تونيم بريم ببينم فردا می تونم برم کلاس ژيمناستيک يا نه
کلا حالم خیلی خوش نیست اما بهتر می شم، می دونم، باید بشم، می بخشید دوستان اگه زیاد نمی رسم بیام بهتون سر بزنم