Eating Correctly

I am trying to eat correctly

My Profile

  • Name: nava
  • City: Stuttgart
  • Region: Baden-Wurttemberg
  • Country: Germany

My Weight Loss

Height: 154.0cm
Start weight: 61.00kg
Current weight: 64.00kg
Goal weight: 53.00kg
Lost to date: -3.00kg
Remaining: 11.00kg

My Calendar

9
February '12
< February >
S M T W T F S
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      

My Photos

Before After

again daily 1

الان حدود دو ماه و نيم می شه که من به کل ورزشم قطع شده و ظهرها هم غذای دانشگاه رو می خورم اما وزنم همون چهل و هشت و نيم تا چهل و نه ثابت مونده، به همين دليل فکر کردم ميزان غذايی که می خورم با نياز معمول بدنم تنظيم هست که وزنم ثابت مونده به خاطر همين تصميم گرفتم دوباره شروع کنم به نوشتن چيزهايی که می خورم تا اگر در آينده باز هم موقعيتی پيش اومد که تعادل غذاييم بهم ريخت يه ميزانی داشته باشم برای سنجيدن.نمی دونم شايد به درد بقيه هم بخوره.کلا بدنم هوشمندتر شده نسبت به غذا وقتی يه وعده زياد يا سنگين خوردم وعده بعدی نمی تونم بخورم.
امروز دوشنبه تا الان:
صبحانه:
دو برش نون تست سبوس دار با پنیر دو دهم درصد چربی و گردو ، یک لیوان چایی که با یک قاشق شکر قهوه ای شیرینش کردم.
میان وعده: یک سیب، دو تا مارتزیپان کوچیک
نهار: شود پلو با مرغ آب پز، پنج تا دونه خرما
میان وعده؛ ده گرم شکلات تلخ با چای.
عصرانه: یک موز،یک کورنی شکلاتی بدون شکر
شام: دارم سوپ درست می کنم شامل؛قارچ، لاخ، روزن کوهله و عصاره مرغ یک کمی رب گوجه، جعفری  کمی ورمیشل سبوس دار
بعد شام رو بعدا می نویسم.

خوب اينم بعد از شام:
هفت هشت تا پاستيل کوچيک، يک پرتقال، يک نارنگی و يک ليوان شير يک و نيم درصد

daily

سلام من بس که اين مدت بچه بدی بودم ديگه چيزی برای نوشتن اينجا نداشتم.البته دو هفته به خاطر واکسنهايی که زدم حال و احوال درست حسابی نداشتم و پريود هم بودم بقيه روزها هم انقدر هوا بد بود که وجه تنبلم شديدا پيروز می شد و من اين مدت فقط چند روز پراکنده رفتم پياده روی. البته کلی تميز کاری هم اين چند روزه انجام دادم که نمی دونم حسابه يا نه. تو يک ماهه گذشته نيم کيلو ديگه کم کردم شدم چهل و نه و نيم کيلو ديگه دلم نمی خواد کم کنم اما چون مقداری که غذا می خورم مثل دوره ای که می خواستم وزن کم کنم  اين مقدار مناسب برای وزن کم کردنه يه مقداری هنوز کم می شه که چون ورزش نمی کنم مقدارش زياد نيست اما خودم هم باورم نمی شه من يه روزگاری عاشق کيک و شکلات  شيرينی بودم الان تو اوج هوسم هم که باشم کافيه يه دونه شکلات کوچولو پنج گرمی بخورم ديگه دلم نمی خواديه دليلش هم فکر می کنم ترسيه که از زياد شدن دوباره وزنم دارم اگه مثلا عصر بستنی بخورم ديگه شبش بجز يکم ميوه هيچی ديگه نمی خورم،ميلم اما به غذاها ی چرب و چيلی کاملا از بين رفته،يادمه می رفتم کلاس ژيمناستيک معلممون داشت راجع به يه کيکی حرف می زد که پر از خامه بوده و خودش از ياد آوری خامه اش حالش بد می شد من می گفتم وای يعنی می شه منم يه روزی بتونم از چرب و چيلی و شيرين خوردن بدم بياد که ديدم آدميزاد سخت بنده عادته و معلومه که می شه فقط بايد يه مدت تمرين کرد تا عادت بشه برای بدن.

راستی براتون گفتم دوست يکی از دوستام رو ديدم اين خانومه قبلا چند بار منو ديده بهم گفت که اگه بيرون می ديدمت اصلا نمی شناختمت بس که عوض شدی و من کلی خوش خوشانم شد، خود دوستم هم چهار ماه بود نديده بودم و بهم گفت اصلا يه آدمه ديگه شدی.

از اين هفته قول می دم هر روز ورزش کنم.

راستی دوستان ديدين آريس، شيداو فرانک عزيز چه کار جالبی کردن با هم ديگه از راه دور سر يک ساعت قرار ورزش گذاشتن و به شوق هم ورزش می کنن، دوستای گلم خسته نباشين و من که کلی از راه دور ذوق این کار باحال شما رو دارم می کنم و به ارادتون آفرين می گم اميدوارم همين طوری بتونين ادامه اش بدين.

daily

من دوباره ديروز واکسن زدم،نه که خيلی ورزش می کردم اين روزها دوباره مجوز تنبلی برام صادر شد اما واقعا دست دردی گرفتم اساسی. دوباره هفته ديگه هم بايد يکی ديگه بزنيم، بنابراين احتمالا فعلا تا اطلاع ثانوی در مود تنبلی خواهم بود.اما وزنم خوشبختانه تغيير بدی نکرده(يه کوچولو کم شده اما چون خيلی کمه در مقياس قابل بيانی برای ترازوم نيست).اینم اهم اخبارمن تا الان.
امیدوارم که شما دوستای خوبم همگی وقت و حوصله برای ورزش داشته باشين و سالم و سلامت باشين. وزنتون هم اگه کم شده اين هفته تبريک فراوون و اگه کم نشده به جنبه مثبت اينکه زياد نشده فکر کنين.اگه هم زياد شده فدای سرتون،همه اينکارها برای اينه که سلامت باشيم نکنه بشينين غصه بخورين و روحيه تون رو خراب کنين به اين خاطر، ببينين رژيم و ورزش برای سلامت روح و جسممونه، نه اينکه هدف اصلی باشه که اگه يه هفته اينور و اونور شد اعصابتون رو به خاطرش خراب کنين

daily

من بالاخره دوباره تونستم يک کم استارت ورزش رو بزنم،جمعه رفتيم استخر البته مثل قبل خيلی شنا نکردم بدنم آمادگيش کافی نبود،اما بهتر از هيچی بود،ديروز هم دو ساعتی تو شهر پياده روی کردم و شب هم رفتيم دو چرخه سواری و حدود سيزده و نيم کيلومتر رو تو يک ساعت رفتيم،تموم سر بالايی رو هم تونستم يک نفس بيام بالا که خودم فکر نمی کردم بتونم.آخر هفته ما دو روز مهمون بوديم و من خيلی خوردم اين هفته بايد جبران کنم البته وزنم زياد نشد اما بهر حال

راستی يه سوال؛من يه چند تا رژ لب و سایه دارم مال چند سال پيش هستن روشون تاريخ مصرف ندارن،می خواستم ببينم شما خبر دارين رژ لب و سايه به مرور زمان خرب می شن بايد بندازمشون دور يا می شه استفاده کرد ممنون می شم راهنماييم کنين

daily

می گم شما اون کنار ديدين من چند کيلو شدم، اين هفته در کمال ناباوری ديدم وزن کم کردم اونم نه نيم کيلوی هميشگي، يک کيلو شدم پنجاه کيلو! حالا نمی دونم بايد چی کار کنم ديگه نمی خوام کمتر شم اما نمی دونم چی کار کنم اگه همين قدر که می خورم و ورزش می کنم ادامه بدم احتمالا بازم کمتر شم اگه بيشتر بخورم نمی دونم می ترسم از کنترل خارج شه دوباره اضافه شم،ورزش هم فکرنمی کنم بيشتر از اين برسم انجام بدم بخصوص کلاسهام که شروع بشن احتمالا از اين هم کمتر برسم،اينم مساله ای هست در نوع خودش، چون پنجاه و سه کيلو شدم گفتم اين خوبه اگه کمتر بشه چه بهتر اما حالا ديگه نه کمتر خوبه برام نه زيادتر اين فيکس نگه داشتنش به نظرم سختتره تا کم کردنش.ايده شما چيه؟

راستی من پريشب برای اولين بار رفتم بولينگ بازی کردم، در کمال ناباوری که فکر می کردم زياد بهش نمی شه گفت ورزش،از بسکه بال بال زدم خيس عرق شدم و بعدش هم وجود درد گرفته بودم ديروز اصلا نمی تونستم تکون بخورم،اما خوشم اومد باحال بود عین این بازیهای کامپيوتری بود که آدم پيله می شه نمی تونه دل بکنه.

daily

من برای اولين بار تو عمرم موفق شدم شلوار سايز سی و چهار بخرم که واقعا ذوق زده ام کرد،خیلی جمع و جور شدم.امروز هم شديدا مصمم هستم برم پياده روی گزارشش رو بعد می آم می نويسم، با اينکه هوا از اين بدتر نمی تونست باشه، من اصلا نمی فهمم اين چه تابستونيه هوا انقدر گرفته است که بدون چراغ تاريکه،سرد هم هست بارون هم که ول نمی کنه اما من از رو نمی رم اينجا نوشتم که روم نشه تنبلی کنم.

رفتم پياده روی و اومدم،گفتم گزاش بدم، پنج و نيم کيلومتر دریک ساعت

يه مدل جديد سيب زمينی ياد گرفتم درست کنم ديشب درست کردم خوشمزه بود،می نويسم شايد شما هم دوست داشته باشين امتحان کنين.

فر رو حرارت دويست درجه بگذارين گرم بشه، سيب زمينيهای متوسط رو پوست کنين و از وسط نصف کنين، يه کاغذ شيرينی پزی رو با روغن زيتون چرب کنين ( يه مقداری هم روش اضافه بمونه خوبه) سيب زمينيها رو از طرفی که قاچ کردين بگذارين رو کاغذ و بگذارين تو فر،يه مدت که پخت برش گردونين و بهش نمک فلفل پودر سير، سبزيجات خشک معطر هر چی دوست دارين بزنين بگذارين باز هم بپزه، من قبل از در آوردنش چند تا قارچ هم چهار تکه کردم گذاشتم کنارشون يه چند دقيقه بعد پخته بودن به نظر ما که خيلی خوشمزه بود شما هم امتحان کنين کاملا هم سالم هست

آدرس وبلاگ من

my weblog

خوب بالاخره من شروع کردم به نوشتن اگه نظرتون رو برام بگذارین خیلی خیلی خوشحال می شم چون واقعا می خوام به یه جمع بندی برسم، پست اول رو سعی کردم یک مقداری کلی بنویسم اما کلی علامت سئوال تو ذهنم هست که خیلی دلم می خواد جوابی براشون پیدا کنم.
مرسی از همه تون
آدرسش هم اینجاست.

daily(??)

من سرما خوردم اساسي، دلم خوش بود اين هفته يک کم ورزش می کنم کلاس ورزشيها هم اين هفته آخرشونه قبل تعطيلات تابستونی اما با اين گلو درد و آبريزش بعيد می دونم بتونم برم.دلم لک زده برای استخر که اونم فعلا با اين سر و کله نمی شه رفت.ما دلمون خوش بود می ريم کنار اقيانوس اونجا هم که گرمه کلی می ريم تو آب،از گرمای هوا له له می زديم اما آب سرد سرد بود دست از پا درازتر برگشتيم دريغ از يه ذره تو آب رفتن.

آخيش ديروز صبحانه دوباره نون و پنير خودم رو خوردم چه حالی داد،جدا درسته که می گن آدم بايد بره سفر تا قدر خونه اش رو بدونه.

خوابم هم ریخته بهم اساسی اونجا که همش قاطی بودم، حالا هم که برگشتم بدتر شنبه شب که خوابیدیم تا عصر یکشنبه خواب بودیم دیگه شب نمی تونستیم بخوابیم،صبح ساعت پنج خوابمون برده بیچاره آقای همسر که ساعت هشت و نیم پاشد رفت سر کار من خوابم برد تا یازده که با زنگ تلفن از خواب پریدم.دیشب هم که دوازده خوابیدم از ساعت چهارصبح بیدار شدم مثل مرغ سرکنده بال بال زدم اما دریغ از خواب سردرد گرفتم اما خوابم هم نمی بره.

راستی من تو طول سفر یکی دوبار به کلم زد بزنم تو خاکی و چیپس بخرم بخورم یا دسر سفارش بدم آقای همسر هم با یک جمله ساده شدیدا من رو مهار کرد بهم گفت می خوای بخوری بخور اما رفتیم خونه نری رو ترازو مخ منو پیاده کنی که ای وای یک کیلو زیاد شدم دو کیلو زیاد شدم. و من فوری از خر شیطون پیاده می شدم چون عواقبش صاف میومد جلوی چشمم،جا داره که ازش حسابی تشکر کنم که با همین جمله طلایی منو از هله هوله خوری نجات داد.

مدتها بود دلم می خواست سوشی امتحان کنم اما خودم رو هم می شناختم که روز روزش حالم از بوی ماهی بهم می خوره چه برسه به خامش. اونجا یک رستوران بوفه غذاهای دریایی رفتیم که وقتی توش رفتیم فهمیدیم اصلا ژاپنی هست،خوب بود غذای پخته هم داشت منم همش یادم بود یه بار انار نوشته بود که داره کالیفرنیا رول می خوره منم از روز اول اونجا تو سوپرها هی دنبالش می گشتم ببینم چیه(بسکه انار با آب و تاب نوشته بود من هوس کرده بودم امتحان کنم) بالاخره تو اون رستوران دیدم و دوتاش رو برداشتم اما یکیش رو بیشتر نتونستم بخورم راستش به ذائقه ام اصلا نمی خورد شنیدم عادتیه اما نمی دونم یعنی چند بار بخورم بعدش می تونم با لذت بخورم اینجا یه دونه سوشی فروشی هست اما تا حالا جرات نکرده بودیم بریم،حالا دیگه آروم گرفتم که منم می دونم کالیفرنیا رول چی هست. یه سوپر ژاپنی هم رفتیم که اونم برام خیلی جالب بود از این خرچنگهای ریز داشتن بهش کنجد زده بودن به عنوان هله هوله می فروختن،وای با اینکه حالم بد می شد از فکر خوردنش هم اما دلم می خواست بخرم امتحان کنم به خودم رحم کردم چون ممکن بود اگه بخرمش به خاطر اینکه حروم نشه تا تهش رو بخورم بعدم از حال بهم خوردگی بمیرم اما خدائیش خیلی بامزه بودن.

شديدا پاکار شدم اون چيزهايی که تو کلم هست بخصوص راجع به اين سفر اخيرم رو بنويسم منتهاش يه مقدار زيادی با روحيه محافظه کارم جور در نمی آد همش فکر می کنم اگه جبهه گرفته باشم چی اگه به کسی بر بخوره چی، خلاصه منم معجونی هستما،اما به اين فکرا غلبه می کنم و می نويسم ممکنه يک کم طول بکشه اما بايد انجامش بدم به نظرم لازمه برای خودسازيم.

After trip

سلام دوستای گلم، ما بالاخره ديروز برگشتيم و از خستگی تا امروز عصر خوابيديم الانم با کلی ترس و لرز رفتم رو ترازو البته در وضعيت ويژه ماهانه هم هستم و به خودم گفتم اگه يک کم زيادتر بود می تونه از اون باشه، با کمال تعجب ديدم که پنجاه و يک هستم باورتون می شه خودم باورم نمی شد.
دو هفته غذای بيرون خوردن کار دستم نداد،البته سعيم رو کرده بودم که تا می شه کنترل رو از دست ندم.روز اول که رسيديم رفتيم سبزيجات خريديم گذاشتيم يخچال هتل و شبها به جز سالاد و نون سبوس دار چيزی نخوردم برای سسش هم ليموی تازه و روغن زيتون گرفتم و بهش زدم،صبحانه های هتل متاسفانه خيلی غير رژيمی بودن، مجبور بودم نون با کره و مربا بخورم اما نون رو سبوس دار بر می داشتم کورن فلکس ها هم خيلی شيرين بودن شيرينی هم بود که اون رو هم بر می داشتم از گرسنگي،خلاصه اين صبحونه ها خيلی نگرانم کرده بود شکر رو هم بايد اضافه کنم که بعد از مدتها شکر قهوه ای خوردن هر روز مجبور بودم شکر معمولی بخورم نهار ها رو سعی کرديم با اينکه گرون می شه از فست فود حذر کنيم و بريم رستوران، باورتون می شه دو هفته ينگه دنيا باشی اما لب به همبرگر و سيب زمينی سرخ کرده نزني، راستش نه اينکه جلوی خودم رو بگيرم اما حالم از چربيشون و بوشون بهم می خورد.
اما تازه فهميدم اينکه می گن آمريکايی ها ملت چاقی هستن يعنی چي، يعنی باورم نمی شد اينهمه چاق یه جا ببينم اونم نه چاق معمولی اونقدر چاق که اصلا راه رفتن هم براشون سخت می شه.
ورزش هم که رسما تعطیل بود اما خداییش خیلی راه رفتیم
تفاوتهای اروپا و آمريکا برام خيلی خيلی جالب بودن اما اينجا که جای نوشتنشون نيست اصلا هم نمی دونم نوشتن نظرات شخصيم درسته يا نه، اما اگه بخوام بنويسم حتما اون يکی وبلاگم رو راه می اندازم و می نويسم.

مرسی از شما دوستای گلم که حالم رو پرسيدين،يکم جا بيفتم می آم به همتون سر می زنم، اميدوارم که همگی در راه رسيدن به هدفتون خيلی خيلی موفق بوده باشين

Pause

سلام ما داريم می ريم مسافرت و يه دوهفته ای نيستم در خدمتتون، اميدوارم که بتونم تو اين مدت وزنم رو ثابت نگه دارم و برای همه شما دوستان عزيز هم اول از همه آرزوی سلامتی دارم و دوم هم اميدوارم که روند وزن کم کردنتون به خوبی ادامه پيدا کنه و وقتی من بر می گردم تو وبلاگ همگی بخونم که کليا از خودشون راضين و به وزن هدفشون رسيدن يا از روند کم کردن وزنشون راضی هستن.خلاصه همگی پر از حسهای مثبت نسبت به خودشون باشن.

مراقب خودتون باشين

تا بعد

Tracker