03/13/2009 13:45
March 13
پنج شنبه:
صبحانه: دوبرش نون تست سبوس دار با کره و مربای تمشک(از هرکدوم شاید یک قاشق کوچیک) با چای
Rooibos
و شکر، انقدر این چایی با شکر بدمزه شد که دیگه دلم رو زد
میان وعده یک سیب ده تا دونه تخمه آفتابگردون
نهار یک عالمه سبزی پلو ماهی با سبزی خوردن رسمن تا شب داشتم می ترکیدم.
عصر یک دونه موز
شب یک مقداری پسته (دقیق نمی دونم چند تا)، دو سه تا بادوم، ده تا دونه تخمه آفتابگردون، ده تا دونه تخمه هندونه، سه تا خرما
یک دونه پرتقال، یک نارنگی یک کیت کت کوچولو
جمعه تا الان:
صبحانه: دوبرش نون تست سبوس دار با پنیر و گردو با چای و یک قاشق شکر
میان وعده یک سیب دو تا دونه پسته
نهار سبزی پلو ماهی با سبزی خوردن باز هم زیاد خوردم.
Posted By: nava
03/13/2009 02:26
...
wow.. from 61 to 49.. you are my hero!
03/28/2009 11:50
سلام
نواي عزيز
سال نو مبارك
سالي پر ازتندرستي و شادماني و توانگري در پيش رو داشته باشي.
07/19/2009 10:41
salam
سلام نوا جون
امیدوارم اینجا رو بخونی . خوبی ؟
میشه آدرس اون یکی وبلاگت رو بگذاری ؟دلم برات تنگ شده . امیدوارم اوضاع به راه باشه . من یه مدت وبلاگم رو حذف کرده بودم اما دوباره با همون آدرس قبلی سرجاشه .
07/19/2009 11:07
archiv
نوا جون من هرکار کردم نتونستم پست های مربوط به اون اوایل به نظرم دو سال پیش بود رو بیارم . از تقویم رفتم عدد سال و ماه عوض می شد اما همش پست های جدیدت می اومد .چه راه دیگه ای هست ؟
07/20/2009 08:18
comment baraye oun weblog
ببخشید نواجون من اینجا کامنت میگذارم اگه دوست نداری اینجا نباشن حذفشون کن . امان از اینترنت اینجا.
عجب آدم ببخشید بیشعوری بوده اون روانکاوی که گفتی . کلی حرص خوردم .معلوم نیست چرا این شغل رو انتخاب کرده .
درمورد نوشتن ،من فقط نظر خودم رو می دم که طبعا نظر کارشناسی نیست و نهایتا خودت مشورت کن وتصمیم بگیر . اول اینکه حال بد رو بیار رو کاغذ و تخلیه کن با تمام تبعاتش .اما رهاش کن . یعنی با این نیت بنویس و بنویس وبنویس که همه چیز رو ببخشی و رها کنی . خودت رو تو این قضیه یک قربانی نبین . خودت رو ، حس هات رو شرایط رو انکار نکن هرچی دوست داری بنویس اما نهایتا خودت بقیه و شرایط ناراحت کننده ات رو ببخش و رها کن . اصلا به خودت بگو و تکرارکن که من همه این ها رو رها می کنم برای حال بهتر . می دونم که به این سادگی نیست . و بنویس و بعدش همه رو بسوزون یا پاره کن . نرو مدام سراغشون و هی هربار به یادت بیاری و دوباره حالت رو خراب کنی . دست کم الان شاید وقتش نباشه که بخوای تو وبلاگ جلو دید خودت دردرجه اول بگذاری و بعد هی خودت رو عذاب بده . شاید یک روزی درآینده ممکن باشه اما الان وقتی تا این درجه روش حساسی اینکارو نکن .
و جدااز این موضوع باز هم همیشه بنویس .برای خودت هرروز بنویس. بدون قضاوت بدون اینکه به کسی نشون بدی حتی اگه به نظرت تکراری بیاد بنویس اونقدرکه خالی بشی و تو ی ذهنت مدام با خودت حرف نزنی . و کاری کن . به نظرم اونقدر سرخودت رو آگاهانه به کارهای خوب و انرژِ ی بخش گرم کن که کمتر وقت کنی فکر کنی . حتی اگه میلت این باشه که یه گوشه بشینی وکاری نکنی . و من هم معتقدم درکنار همه ی این کارها دنبال یک روانکاو یا یک مشاور یا حتی یک دوست خوب باش . گاهی نیاز به معالجه نیست نیاز به شنیدن حرف هایی است که خودمون هم بلدیم ومی خوایم کسی باشه که بشنوه و حمایتمون کنه
مراقب خودت باش .
07/20/2009 08:37
salam
نوا جان من
نمی دونم چه اتفاقی برات افتاده فقط احساس کردم بی نهایت غمگینی . ای کاش کاری از دستم برمی آمد .تصویری که من از تو دارم بسیار قوی تر و باهوش ترازاونیه که بخواد تو غم بمونه .باید اجازه داد که غم بیاد ، ولی بعدش بره . غم برای موندن نیست . نذار لحظه های سخت زندگی تورو ازپادربیاره . خیلی دور نیست . 4 سال و نیم پیش بود که ما ایران نبودیم . و اونجا وقتی دخترک اولم تازه 17 روزش بود اتفاق وحشتناکی افتاد . چیزی که همه ی زندگی مون رو تحت شعاع قرارمی داد واون هم لحظه ای که ما یک بچه ی کوچک هم دربغل داشتیم و ازلحاظجسمی وروحی وضع من کاملا خاص بود . حس می کردم دنیا به آخر رسیده و اینقدر درمانده بودم که نمی دونستم که چه باید بکنم . گذشته برای من گذشته بود و آینده جز ترس و هراس و ناامیدی هیچ چی نبود . بماند با چه سختی هایی روبه رو شدیم. شاید اون روزها دخترک تنها چیزی بود که مرا به این زندگی برمی گرداند .و تو اون روزها بود که یاد گرفتم که فقط به همون لحظه فکر کنم چون چه گذشته و چه آینده هردو داغونم می کرد . نمی دونستم و شکایت می کردمپیش خودم که چرا همیشه عجیبت ترین اتفاق ها باید برای من بیفته و من هیچ جای زندگی ام مثل آدم های دیگه نبیست . بگذریم . می خوام بگم زمان گذشت . خیلی سخت بود هنوز هم یادش پشتم رو می لرزونه . اماگذشت . و من هرچند اون روزها این رو نمی فهمیدم اما الان می بینم که چقدر باعث تغییر و چالش درمن شد . وقتی اتفاق بدی برامون می افته فکر می کنیم بدبخت ترین آدم رو ی دنیاییم وتنها ترین شاید . اما زمان می گذره و می بینیم که چه قدر هستند بدبخت تر و تنها تر شاید . و این که وقتی چیزی خارج از دست مون رخ می ده شاید این وسط درسی است که باید بیاموزیم . و چاره ای نیست جز این که خودمون رو بسپریم به اون انرژی بی کران هستی و ازش صبر بطلبیم و کمک وهدایت . نوا خیلی حرف دارم امیدوارم بدتر ناراحتت نکرده باشم و این حرف ها کمی آروم ترت کنه . همه ی این روزها می گذره . بازهم میگم نذار که ازپا دربیای
07/20/2009 08:39
weblog
به خاطر سرعت کم اینترنت اصلاصفحه ی کامنت اون یکی وبلاگت برام باز نمی شه به خاطرهمین اینجا کامنت گذاشتم .
07/13/2011 02:02
Salam
سلام ضمن آرزوی موفقیت برای شما
در صورتیکه واقعا بدنبال سلامتی و تناسب اندام با هم هستید پاورپلیت را تجربه کنید برای اینکار کافیست با ما تماس بگیرید.
جهت کسب اطلاعات بیشتر نیز میتوانید به آدرس اینترنتی زیر مراجعه فرمائید.
http://www.powerplate.com
نمایندگی پاورپلیت آمریکا در ایران
88646625,26-021 , 09121258506
Login to add your own comment.