سلام دوستای گلم، ما بالاخره ديروز برگشتيم و از خستگی تا امروز عصر خوابيديم الانم با کلی ترس و لرز رفتم رو ترازو البته در وضعيت ويژه ماهانه هم هستم و به خودم گفتم اگه يک کم زيادتر بود می تونه از اون باشه، با کمال تعجب ديدم که پنجاه و يک هستم باورتون می شه خودم باورم نمی شد. دو هفته غذای بيرون خوردن کار دستم نداد،البته سعيم رو کرده بودم که تا می شه کنترل رو از دست ندم.روز اول که رسيديم رفتيم سبزيجات خريديم گذاشتيم يخچال هتل و شبها به جز سالاد و نون سبوس دار چيزی نخوردم برای سسش هم ليموی تازه و روغن زيتون گرفتم و بهش زدم،صبحانه های هتل متاسفانه خيلی غير رژيمی بودن، مجبور بودم نون با کره و مربا بخورم اما نون رو سبوس دار بر می داشتم کورن فلکس ها هم خيلی شيرين بودن شيرينی هم بود که اون رو هم بر می داشتم از گرسنگي،خلاصه اين صبحونه ها خيلی نگرانم کرده بود شکر رو هم بايد اضافه کنم که بعد از مدتها شکر قهوه ای خوردن هر روز مجبور بودم شکر معمولی بخورم نهار ها رو سعی کرديم با اينکه گرون می شه از فست فود حذر کنيم و بريم رستوران، باورتون می شه دو هفته ينگه دنيا باشی اما لب به همبرگر و سيب زمينی سرخ کرده نزني، راستش نه اينکه جلوی خودم رو بگيرم اما حالم از چربيشون و بوشون بهم می خورد. اما تازه فهميدم اينکه می گن آمريکايی ها ملت چاقی هستن يعنی چي، يعنی باورم نمی شد اينهمه چاق یه جا ببينم اونم نه چاق معمولی اونقدر چاق که اصلا راه رفتن هم براشون سخت می شه. ورزش هم که رسما تعطیل بود اما خداییش خیلی راه رفتیم تفاوتهای اروپا و آمريکا برام خيلی خيلی جالب بودن اما اينجا که جای نوشتنشون نيست اصلا هم نمی دونم نوشتن نظرات شخصيم درسته يا نه، اما اگه بخوام بنويسم حتما اون يکی وبلاگم رو راه می اندازم و می نويسم.
مرسی از شما دوستای گلم که حالم رو پرسيدين،يکم جا بيفتم می آم به همتون سر می زنم، اميدوارم که همگی در راه رسيدن به هدفتون خيلی خيلی موفق بوده باشين
Posted By: nava
Comments to this post:
07/02/2007 05:51
Salllammm
Sallam Nava jooon,
Residanet bekhair!
Akh man nemidoonam nazare to dar morede US chi bood! Vali man aslannnnn dooost nadashtam, vaghean zendegi too UK ye chize digast, ma raftim west amrica (boston, newyork, washington, miami) vaghean eftezah bood! Vali man asheghe sobhoonehashoon boodam! Ta mitoonestam mikhordam! Vali bejash dige shamo naharemoon yeki bood!
Doost dashty ba ham too email rajebesh harf bezanim, makhsoosan ke man bayad khodamo ye jooraei razi konam ke bayad berim ta chand vaght dige oonja zendegi konim (geryeeeeeeeeeeeeeeeeeeee)
va bara clas raghs inja kheili Salsa too borse ye Belly dancing (hamoon raghse araby) manam donbaleh raghs migardam, vali zaheran bayad ta Sep sabr konam, va in Ice Skating 5shanbeh sabtenameh ke bayad 9 sobh az kar jim sham beram zanbil bezaram ke esmamo benevisam, doa kon beshe!
به به رسيدن به خير.آفرين كه تو مملكت توپولها خودتو كنترل كردي .حسابي ديگه متحول شدي.بيا اون وبلاگتو راه بنداز تو كلي چيز داري براي نوشتم وكلي مشتاق براي خوندن.
اخ جون پس من ميرم آمريكا براي زندگي چون همه تپلن ومن باربي به حساب ميام.من هميشه از آرزوهاي يويشكي شبهام با خدا اين بوده كه مسايي كه منو اذيت كردن به خاطر چاقي چاق شن خودشون البته خيلي وقتها هم به شوخي جدي گفتم بهشون .بدجنسم نه؟
نوا شايد باورت نشه ولي من هميشه سر مهموني وعروسي رفتن خيلي به هم ميريزم.چون كلا ادم ساده واسپرتيم وهميشه تحت فشارم براي ظاهرم اونم با شرايط اينجا وخانواده ما كه خيلي اين چيزها براشون مهمه.البته من بازم تيپ خودم رو دارم ولي چون نمي خوام از قالب خودم در بيام ويه محدوديتهايي دارم هميشه بايد خيلي بيشتر انرژي بذارم وراستش چون اصولا آدم اينجوري هم نيستم به هم ميريزم يه كم..