Eating Correctly

I am trying to eat correctly

My Profile

  • Name: nava
  • City: Stuttgart
  • Region: Baden-Wurttemberg
  • Country: Germany

My Weight Loss

Height: 154.0cm
Start weight: 61.00kg
Current weight: 64.00kg
Goal weight: 53.00kg
Lost to date: -3.00kg
Remaining: 11.00kg

My Calendar

26
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

After a long time

سلام، فکر کنم دو هفته شده ننوشتم يا بهتر بگم اينورا اصلا پيدام نشد نمی دونم چرا ،البته يه علتش اين بود که ورزش خيلی نتونستم بکنم ديگه می گفتم آخه چی بنويسم(دچار کمبود سوژه شدم)راستش اون موقع که گفتم کتاب هم گرفتم که ببينم چيز جالبی پيدا می کنم بنويسم اما چيز جديدی توشون پيدا نکردم ديگه آخه همگی کلی اطلاعات دارن ديگه کم کم خودمون بايد کتاب چاپ کنيم!!!.
خلاصه اگه به من کمک فکری کنین و بگين چی بنويسم حتما می نويسم اصلا فکر کردم شايد يه وبلاگ معمولی بنويسم که راجع به همه چيز باشه( مدتهاست باز کردم اما هنوز چيزی ننوشتم) چون دلم نمی خواد ارتباطم با شما دوستای خوب قطع بشه.

در دو هفته اخير نيم کيلو تونستم کم کنم (آزی جون اينم اعلام عمومي،از افتادگی نبود از بی سوژگی بود)

از چهارشنبه قبلی که آخرين اخبار تحرکاتم رو نوشتم ديگه مهمون ماهانه سررسيد تا روز يک شنبه من رسما تکون نخوردم،روز يکشنبه رفتيم يه شهر کوچيک دور و برمون که به مناسبت تعطيلات برنامه داشتن، اين شهره روی کوه بود يعنی همش پستی بلندی بود،خلاصه ما يه عالمه پله رو به پايين ديديم و تا می شد رفتيم پايين غافل از اينکه بايد همه اينها رو برگرديم بالا منم جو گير شدم فکر کردم خيلی ورزشکارم يک نفس اومدم بالا نشون به اون نشون که وقتی رسيدم به بالای پله ها جفت ماهيچه های رون دو تا پام گرفت و همون جا مجبور شدم بشينم رو زمين، ديگه کشون کشون از سر بالايی ترين راه ممکن( تو سربالايی دردش قابل تحمل تر از سرازيری بود) تا پای ماشين رفتيم و من سه روز فقط کيسه آب جوش می گذاشتم رو پاهام تا خوب شدن.اينم درسی برای من که اين جور جوگير نشم.
ديگه اولين فعاليتم موکول شد به چهار شنبه که پنج و نيم کيلو متر پياده روی کردم اما نه خيلی تند چون می خواستم کم کم شروع کنم.
پنج شنبه: يک ساعت کلاس آکوا فيتنس
جمعه هيچ کار نکردم.
شنبه رفتيم اسباب کشی يه دوست کمک کرديم و من انقدر بال بال زدم که يکشنبه وجود درد گرفته بودم اما خيلی حس خوبی بود چون احساس مفيد بودن بهم دست داده بود
يک شنبه رسما نمی تونستم از جام تکون بخورم
دو شنبه: پنج و نيم کيلومتر پياده روی تند
سه شنبه: چهار و نيم کيلومتر پياده روی تند

راستی يه تجربه خوب هم اين چند روزه داشتم بنويسمش(انگار خيلی هم بی سوژه نبودم !!!)
يه روز عصر يه کاری داشتيم که بايد می رفتيم مرکز شهر و منم تو حال گرسنگی بی حد و مرز بودم و می دونستم هر آشغالی ببينم دلم می خواد،برای همين قبل از رفتن سبزيجات پخته و سيب زمينی پخته که درست کرده بودم سريع خورديم که بدونم اقلا معده ام خيلی جا نداره، خلاصه اونجا هوسم گرفت بريم کيک و شکلات داغ بخوريم، يه برش کيک شکلاتی سفارش دادم اولين تکه اش رو که خوردم گفتم وای چه خوشمزه است اصلا اين کمه برام يه برش ديگه هم ميگيرم، بعد هم به آقای همسر اصرار می کردم يه ذره ازش بخور خيلی خوشمزه است اونم می گفت حالا بعد می خورم می گفتم نه اگه الان نخوری که ديگه چيزی باقی نمی مونه، خلاصه نشون به اون نشون که نصفش رو که خوردم ديدم واااای اصلا ديگه نمی تونم بخورم به زور يه کم ديگه هم خوردم بقيه اش هم دادم آقای همسر بخوره گفتم من اصلا فکرش هم نمی تونم بکنم چه برسه بخورم داشتم خفه می شدم ديگه دو سوم از شکلات داغم هم بيشتر نتونستم بخورم بقيه اش رو گذاشتم موند.اما خيلی کيف داد ديدم من که در برابر کيک و شکلات هيچ چی جلو دارم نبود چه طوری معده ام استپ می زنه که من التماسش هم بکنم محاله ديگه اضافه تر چيزی بپذيره.خلاصه به اين نتيجه رسيدم که بدنمون رو همه جور می تونيم عادت بديم ،زمان می بره اما وقتی عادت شد ديگه بقيه اش حله.

حالا من دوباره می رم تو فکر ببينم برای دفعه بعدی چی بنويسم،از پيشنهادات شما شديدا استقبال می شه.

Comments to this post:

lol

این جوورزشکاری گرفتنت که به خودم رفته منم از این کارا زیاد می کنم.بعدشم اینکه با یه وبلاگ جدی موافقم.می تونی توش از احساساتت.تجربه های زندگیت با تحصیلیت بنویسی.تو دختر با اراده ای هستی.منم دوست دارم دوستیمون رو حفظ کنیم حتی بعد از پایان این برنامه.راستی نوا جون چرا به فکر یه ورزش به صورت نیستی.تو الان اصلا اضافه وزن نداری .بیا شروع کن این ورزش هایی که این چندوقته انجام دادی وتجربشون کردی یکیشون رو که بیشتر دوست داشتی به صورت حرفه ای ادامه بده.تو که زیادم پیاده روی می ری چرا نمیای با هم برنامه ماراتن رو شروع کنیم.من شدیدا وسوسه ذهنیش رو دارم.حتی اگه بتونم یک روز نیم ساعت هم بدوئم این برام خیلی ایدا آل بزرگیه.

خیلی چیزها هست برای نوشتن.البته من دقیقا نمی دونم رشته تحصیلیت چیه ولی کلا اعتقاد دارم آدم حساسی هستی وهمه چیز رو خوب واصولی وعلمی میبینی وخوب میبینی.برای همینم شاید بتونی به خیلی ها کمک کنی یا حتی مثل الان یه انگیزه باشی برای مانکنی.من که خیلی بهت افتخار می کنم.

مرسی که بهم روحیه دادی.خیالت راحت من ادامه میدم.حتی به همین روند کندشم قانعم وخوشحالم.این هفته همه سعیم رو می کنم که یه تکونی بخورم.پس بیا وتشویقم کن وبهم روحیه بده خانم شاگرد زرنگ

راستی چرا اینجارو یه تغییرات نمیدی.قالب صفحه تو عوض کن که تغیرات همه جوره به چشم بیاد.

شاهکاره مقاومتت وعادت کردن بدنت به این روش خوردن.

حرفه ای

-

wow

نوا جونم شگفت زده شدم یهو.آخیش .چه تغییر خوبی.چه بچه حرف گوش کنی.چه خوب شد.مرسی

راستی اومدم که برم یه کم تو آرشیوت از اون موقع هات که قده من بودی ببینم چیکارا کردی اون موقع که الان این قدی شدی.

نوا جونم

منم با همه شیطون بودنم همیشه تو دوی استقامتی وایستگاهی که باید نمکدون جابه جا می کردیم افتضح بودم وبارفیکس که تو زندگیم هیچ وقت نتونستم خودمو بند کنم اون بالا.چه اون موقع که باید دستتو این وری می گرفتی چه بعدش که قانون عوض شد وباید اونوری می گرفتی(فکر کنم خودت بگیری چه جوری)برای همینم دوییدن برام عقده شده وحتما می خوام یه روزی این کارو بکنم که بگم مشکل از من نبود مشکل از صورت مساله بود.

بعدم نمی دونم قبلا ها بهت گفته بودم یا نه که من توی 15 سالگی کارته مهارت درجه 2غریق نجاتی گرفتم چون سنم کم بود ودوره های غریق نجاتی رو دیدم ولی راستش وقتی که بزرگتر شدم وقتی به فکر جدی دنبال کردنش میافتادم همش فکر می کردم با این هیکل افتضاح برم دوره غریق نجاتی خنده داره واصلا مسخره ست.ولی اینم یکی ازون کاراییه که می کنم.وای چقدر کار دارم.می خواستم بگم شنا عالیه..شنا کردن حس خیلی خوبی بده وخیلی خیلی خیلی دوسش دارم.پس ادامه بده الان بهترین وقته که جدی دنبالش کنی.

بعدم من خنگ بودم بگو حالا کی می خواست ازت که مدرکتو گرفتی بری لب استخر ناظم شی وهی الکی سوت بزنی.البته بچه گیام به عنوان شغل آیندم نگاه می کردم بهش برای همینم اینجوری رهاش کردم.ولی الان اصلا حس خوبی نسبت به این مربی های خشن وکلفت وخانم ناظم ها ندارم.آخه باورت نمیشه نشد من برم استخر 1000تا تذکر نشنوم.برام خیلی گرونه که من این همه سال شنا کردم وهمیشه تو تیم شنای مدرسه بودم ویه بچه غورباغه حالا یارو بیاد هی سوت بزنه که شیرجه نزن.زیر آبی نرو.این کارو نکن اون کارو نکن

برو دنبالش ولی.

salam

وبلاگ خوبه واقعا من یه وبلاگ معمولی هم دارم دوست داشتم لینکشو اینجا بذارم تو وبلاگ اکسترا پوند ولی نمی دونم چجوری

اگه خواستی سر بزن:

http://rishehdarkhaak.persianblog.com

 

Salam

nava joon,

in hemmato erade toro nemishe ye joori be maha va makhsoosan man tazrigh koni!

man kheili bad shodam! hey be khodam yadavary mikonam vali baz yadam mireh!!

salam

چه عجب نوا جونی افتخار دادی اومدی اینجا.می دونی که باید یک دوسالی تو این وزن بمونی اونوقت می تونی مطمئن باشی که وزنت بر نمی گرده.می تونی کلی به ما چیز یاد بدی.دیگه این وبلاگ برات کوچیکه باید توی وبلاگ بزرگتر از نظر موضوعی بنویسی.حتما آدرسش رو به ما هم بده.منم خیلی حیفم میاد که بعدا از هم جدا شیم.




Login to add your own comment.

Tracker