daily 23
راستش از ديروز که ديگه مساله وزن رو گذاشتم کنار آرامش پيدا کردم، قسمت بهترش هم اينه که يه جورايی احساس سبکی بهم دست داده که چون رو ترازو نمی رم در نتيجه اين حس خوبم هم ضايع نمی شه حالا يه چند روزی همين طور ادامه می دم ببينم چی می شه.
برنامه غذايی ديروز يعنی چهارشنبه:
صبحانه: شير يک دهم درصد با کورن فلکس(شانه بسر جان منم مثل تو صبحانه هام همش یه چیزه نون و پنير و گردو که برای تنوع هم گاهی شير و کورن فلکس ميشه دو سه روز پيش آقای همسر بهم می گفت حالت بهم نمی خوره از نون و پنير هر روز می خوری فکرش رو که کردم ديدم نه! نسبت به بقيه صبحونه ها بيشتر دوست دارم بقيه اشون هم معمولا يه چيز ناسالم چرب يا شيرين دارن به خاطر همين فعلا تا اطلاع ثانوی همينا رو ميخورم ببينم کی ديگه نمی تونم اونوقت يه فکر جديد می کنم براش؛))
نهار: پنج شش قاشق برنج با خوراک جوانه و سوسيس(جدا می خواستم به توصیه انار بيشتر از هميشه بخورم حدود چهارده پونزده قاشق گرم کردم اما پنج شش قاشق که خوردم ديدم ديگه نمی تونم بخورم بقيه اش رو ريختم دور)
عصرانه:یک ليوان کارو (پودر جوانه جو که تو آب داغ حل می شه) تلخ
يک موز
ده تا بادوم و فندق
شام: يک کاسه بزرگ ماست اسفناج يک و نيم درصد با يکی و نصفی نون واسا( نونهای خشک و سبوس دار کوچيکی هستن هر کدوم به اندازه نون تست حدودا)
بعد از شام:
يک پرتقال، يک نارنگی
يک فنجان اسپرسو که با يک قاشق نبات شيرينش کردم
ورزش: يک ساعت ژيمناستيک
راجع به ورزش و چی شد که تونستم با ورزش آشتی کنم و دوسش داشته باشم بعد ميام می نويسم الان يکم عجله دارم،بر ميگردم
يک کشف هم ديروز عصر کردم بنويسم و برم،هميشه به عنوان ميان وعده صبح موز می خوردم و عصرها سعی می کردم با ميوه های ديگه حس گشنگيم رو از بين ببرم اما ديروز که عصر موز خوردم ديدم خيلی اثرش بيشتر بود و تا دو سه ساعت هيچ چی دلم نخواست که خودش خيلی کمک بود

