daily 18
از جمعه در يک اقدام ضربتی تصميم گرفتم خونمون رو بتکونم خونمون کوچيکه اما بالاخره همونم وقتگيره اميدوارم ديگه امروز تموم بشه، هفته پيش از چهار شنبه به بعد ورزش نکردم امروز هم به خاطر امر خطير خونه تکونی بعيد می دونم توانی باقی بمونه برای ورزش.طبق اعلام هواشناسی هم قراره از امروز با بارش برف توأم با سرما به پيشواز بهار بريم نمی دونم فردا می تونم برم پياده روی يا نه راستش اگه هوا خيلی بد باشه حسش نيست تازه اگه امورات مربوط به سال نو وقتی برام باقی بگذاره.
و اما برنامه غذايی شنبه:
صبحانه: دو برشنون تست سبوس دار با حدود سی گرم پنير دو دهم درصد چربی و دو تا گردو با يک ليوان چايی سیاه با يک قاشق چايخوری نبات قهوه ای
نهار: جگر کباب شده با نون لواش ( دقيق نمی دونم چقدر اما فکر نمی کنم کم بود اما اونقدری هم نبود که بخوام خفه شم از خوردن) با ماست خيار يک و نيم درصد
عصرانه:
چند تا توت فرنگی
یک لیوان چای با پنج گرم شکلات تلخ و یک بیسکویت خشک کوچیک
يک موز
يک سيب
اول فکر کردم شام نمی خورم و همون نهار بس بوده برام اما از ساعت شش و نيم بعد از ظهر تا ساعت دو شب ما يا در حالت راه رفتن بوديم يا ايستاده( يک برنامه مخصوص موزه های شهر که همشون رو اون شب می شه رفت ديد و برنامه های مختلفی هم به صورت زنده برگزار می کنن) خلاصه حدود ده و نيم ديگه ديدم معده ام از گشنگی درد گرفته ، رفتيم رستوران و من همش فکر می کردم با اين گشنگی من نمی تونم سالاد بخورم اما پيش خودم گفتم با سالاد شروع می کنم ببينم چی می شه يه بشقاب پر و پيمون سالاد از بوفه پر کردم ديگه بشقابم داشت سر می رفت البته اونها هم زرنگی کرده بودن بشقاب بزرگ نگذاشته بودن به اندازه پيش دستی بود اما يه کمی گود، انواع سبزيجات و کاهو و گوجه و خيارو قارچ و يه کم تن ماهی و چند تا زيتون سس هم سس سبزيجاتشون رو ريختم اما بعد پشيمون شدم چون ديدم آبليمو و روغن زيتون هم جدا گذاشته بودن، نوشيدنی هم بدون اينکه به خودم فرصت بدم سريع آب سفارش دادم که ديگه راه برگشت نداشته باشم با کمال تعجب با همون سالاد سير شدم و ديگه دست از پا خطا نکردم و با آرامش اومدم از رستوران بيرون
ديگه يادم نيست اومدم خونه دو سه تا توت فرنگی خوردم يا نه چون دیگه دو سه نصفه شب بود
يک شنبه:
صبحانه(در واقع نزدیک ظهر بود که از خواب بیدار شدیم): يک و نيم تخم مرغ نيمرو با نون لواش، يک ليوان چايی سبز با يک قاشق چايخوری نبات قهوه ای
ميان وعده: چهار پنج تا توت فرنگی
يک سيب
نهار يا شام(ساعت شش و نيم عصر) : پاستا با سس سبزيجات، اين غذا رو ما تازگی کشفش کرديم(اختراعش که نمی دونم کی،کار ایتالیایی ها بوده) هم خوشمزه است هم سريع و هم سالم. البته موادش رو تو سوپرهای معمولی پيدا نکردم فقط جاهايی دارن که مواد غذايی مخصوص ايتاليايی می فروشن يک بسته هاي پنجاه تا هفتاد و پنج گرمی هست که توشون انواع سبزيجات خشک هست؛ بادمجون، کدو، پياز سير، فلفل دلمه اي، قارچ و سبزيجات معطر، اين سبزيجات خشک رو توی کمی آب گرم می ريزم يه ده دقيقه تا يک ربع می گذارم تو آب بمونه، بعد با آبش می ريزم تو ماهيتابه( در واقع بايد آبش رو گرفت اما من حيفم می آد چون حس می کنم کلی موادش تو آبشه) تا يک کم بپزه و آبش کم بشه، بهش يه کمی روغن زيتون اضافه ميکنم، پنج شش تا قارچ تازه هم خرد می کنم بهش اضافه می کنم اين می شه موادش.
پاستا( همون ماده اصلی ماکاروني) رو تو آب جوش که نمک زدم(ديگه به آبش روغن نمی زنم) می ريزم حدود ده دقيقه می گذارم بجوشه آبش رو خالی می کنم و می زنم به سسش تو ماهيتابه( بهتره از ماهيتابه با ديواره بلند استفاده کنيم) يه کمی هم جعفری خرد شده بهش اضافه می کنيم و آماده خوردن هست
دو سه ساعت بعد از شام نهار مون سالاد خوردیم محتوی سبزی( روکولا) و گوجه فرنگی و سسش هم روغن زیتون با گرد سبزیجات که توش لیمو هم داشت
بعد از شام: یک گلابی و دو تا آلو قرمز
الان دیدم دیروز به جز همون نباتی که صبح ریختم تو چاییم دیگه هیچ شیرینی یا حتی خرمایی نخوردم برای من این یه رکورده


ro bazi mikonam (albate hamoon raana fadakar!) bayad ye gooshe az karasho begiram bara hamin gym tatile!!!!