my fat

my dream comes true

My Profile

  • Name: paybarah
  • City: valley stream
  • State: NY
  • Country: US

My Weight Loss

Height:
Start weight: 224.00lb
Current weight: 203.00lb
Goal weight: 124.00lb
Lost to date: 21.00lb
Remaining: 79.00lb

My Calendar

20
November '08
< November >
S M T W T F S
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

My Photos

Before After

start again

من بعد از گذروندن یک افسردگی چند روزه برگشتم الان بجای اینکه بشینم استاتیک بخونم  چون سرمای شدیدی خوردم و  تب دارم اومدم نشستم وبلاگ انار جونم را خوندم و یک عالمه روحیه گرفتم بعد اومدم این پست را بنویسم که دیدم جیرجیرک جون هم برام پیغام گذاشته بازم یک عالمه از اون  روحیه گرفتم الان حالم خیلی بهتر شده ولی فکر کنم فردا استاتیکم را صفر بشم 

من از امروز با خودم تصمیم گرفتم که این هفته حتما باید یک کیلو را کم کنم چون الان یک ماهه که داره رو وزنم استپ میزنم  منم مثل مهروش رو این نود پنچر شدم  نمیدونم این نود چه صیغه ای هست که اینجوریه   مهروش چونم  هفته دیگه حتما دو تایی از این وزنمون اومدیم پایین

وقتی داشتم پست انار را میخوندم همون مطلبی که لوا در مورد  سایز سوتین نوشته بود دیدم من وضعم خیلی خیلی خراب تر از این حرفهاست  من اصلا نمیتونم وارد مغازه ویکتوریا سیکرت بشم چون سایز من را نداره یا  من  سایزم  از سی گذشته  البته میدونم که داره پسریمو شیر میدم  و این خیلی  تو بزرگ شدنش تاثیر داشته  ولی  هیچ کدوم از این بهونه ها نمیتونه جلو نفرت من را از بدنم بگیره!!!!!!یکی دیگه از دلخوشیهامم اینه که ما اینجا عید نداریم چون حتی روز عید هم تعطیل نیستیم پس از پرخوری عید خبری نیست  و این خودش خیلی  خوبه

یک جمله ای که امروز تو وبلاگ انار خوندم و خیلی برام مفید بود این بود که  هدفت همون وعده غذایی باشه که داره میخوری  اگه از هدف کوچیک شروع کنی همه چیز خوب پیش میره و همون وعده ای که میخوری  سعی کن درست بخوری

راستی جیرجیرک جون گفتی که  تو یخچال سبزیجات بزارم و اونها را بخورم  من تو خوردن سبزیجات خیلی محدودیت دارم و حتی خیار هم زیاد نمیتونم بخورم و رو شیرم تاثیر میذاره و پسریم نفخ میکنه   ممنون از راهنماییت

مهدیس جونم  سعی میکنم فردا بهت بزنگم و یک دنیا دوست دارم عزیزمممممممممممممم

oprah show

من همش آخر هفته میام و میگم از الان دیگه وبلاگ را تند تند مینویسم و بعد هفته شروع میشه و میشه همون آش و همون کاسه  و من نمیرسم میلهامو چک کنم چه برسه به وبلاگ نوشتن  اونقدر هم حرف دارم که تلنبار شده  نمیدونم کی بنویسم مثلا پنجشنبه من  ساعت  6 صبح پا شدم  آماده شدم شایان را اماده کردم رفتیم شایان را گذاشتم مهد بعدش رفتم کلاس امتحان دادم بعد بدو بدو رفتم  لب   روی پروژه ام کار کردم  ساعت 12 رفتم دنبال شایان  و اومدیم خونه غذاشو دادم  سعی کردم بخوابونمش که نخوابید بعد  کمی باهاش بازی کردم وقتی داشتم باهاش بازی میکردم کتاب زبانمم دستم بود  بعد دوباره بهش غذا دادم بعد خوابوندمش و یک ساعت و نیم رو پام خوابید و تکونش دادم بعد شوهریم اومد خونه شایان را گذاشتم پیشش بدو بدو رفتم دانشگاه و سه ساعت دیگه رو پروژه  کار کردم بعد اومدم خونه خیلی خیلی گشنم بود یک عالمههههههههههههههههه اسپاگتی خوردم   وقتی  بعد از دو ساعت سر و کله زدن با شایان ساعت 12 شب خوابوندمش   تازه نشستم درس بخونم که تا  2 بیدار بودم بعد رو کتابام بیهوش شدم در حالی که از پرخوری معده درد گرفته بودم  ساعت 6:30 صبح پا شدم بدو بدو رفتم دانشگاه تا 12:30  بعد اومدم خونه  با شوهرک حرف زدیم و سر به سر هم گذاشتیم بعد شایان را بردم دکتر بعد خرید هفتگی  ساعت 8 شب خونه بودیم که بازم با یک عالمه کلوچه ارسالی از لاهیجان خودمون را سیر کردیم  بعد هم مردای خونه خوابیدن من هم رو درسام ولو شدم  اختیار زندگیم از دستم در رفته نه رژیم میگیرم  نه ورزش میکنم هر هفته هم انتظار دارم لاغر بشم از خودم خیلی خیلی ناراضی هستم خب غر غر بسه

من ساعت 4 عصر که داره به شایان غذا میدم برنامه اپرا را نگاه میکنم بعدش هم تایرا تا شوهرک بیاد خونه  اپرا را از سر علاقه ولی تایرا را بخاطر وقت پر کنی  و عملکردشون برام جالبه  مثلا برنامه چند روز پیش اپرا درباره  کسایی بود که جراحی لاغری انجام میدن   تو این برنامه نشون میداد کسایی که  از حجم معدشون کم میکنن دارای مشکلات دیگری میشن  میگفت این جراهی اینجوریه که  از معده ات به اندازه یک گردو باقی میگذارن که حجمش  شش یا شصت گرم هست (دقیق یادم نیست) بعد  روده را میبرن و وصل میکنن به معده ای که اندازه گردو شده  و بیمار دیگه اشتها نداره که چیزی بخوره ولی مشکلی که این عمل به وجود میاره  اینه که بیمار چون همیشه عادت داشته که  هله هوله بخوره الان میمونه معطل که چیکار کنه و  نشون میداد یک زن الکلی شده بود یعنی کسی که سالی شاید دو بار مشروب میخورده الان روزی  25 تا  شیشه ابجو در یک روز میخوره  اول با زنه مصاحبه کرد و زنه میگفت که این اعنیاد من اختیاریه و هر وقت بخوام میتونم ترک کنم بعد با دخترش مصاحبه کرد  دخترش میگفت که خواهر و برادرامو من بزرگ کردم چون مامانم همیشه مست بوده  و فیلمی را از زنه در زمان مستی بهش نشون دادن  دخترش میگفت من حاضرم مامانم دوباره چاق بشه(125 پوند کم کرده بود) ولی الکلی نباشه این آدمهایی که عمل میکنن چون حجم معده شون خیلی خیلی کوچیک شده  الکل خیلی خیلی سریع جذب خونشون میشه و مست میشن یک زن دیگه که 150 پوند کم کرده بود و خواننده بود و ا لکلی شده بود بعدش از الکلی بودن هم در اومده بودحالا جالبیش این بود این زنه وقتی لاغر شده بود بعدش میره پوستشو میکشه و عمل زیبایی میکنه و بعدش میشه هنرپیشه پلی بوی یا یه کسایی که  به خواب رو اورده بودن و وحشتناک میخوابیدن   من نتونستم برنامه را کامل ببینم چون شایان نذاشت ولی خیلی برام جالب بود  یادمه چند ماه پیشم اپرا یک دختره را اورده بود که دو سال پیش باهاش مصاحبه کرده بود و وحشتناک چاق بود بعد این عمل را انجام داده بود چون باباش میگفت من خجالت میکشم که تو دختر من هستی و بعد از عمل  فکر کنم 250 پوند کم کرده بود  ولی گریه میکرد و میگفت دلم برای خوردن تنگ شده ولی نمیتونم بخورم( چون معده شون خیلی خیلی کوچیک شده خیلی  خیلی کم غذا میتونن بخورن و اگه بیشتر بخورن بالا میارن

میخواستم درباره شو تایرا هم بنویسم که فکر میکنم خیلی طولانی بشه بخاطر همین دفعه دیگه که خدا کنه فردا باشه مینویسم 

نمینویسم امروز چی خوردم چون همون یک دیگ ماکارونی که نهار خوردم  کافیه که بقیه را ننویسم داره از خستگی هم بیهوش میشم  یک عالمه درس هم دارم چیکار کنممممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

خب  من لینک شو را پیدا کردم  پنجشنبه بود هشت مارچ اینم لینکش

من هر چی اینجا راست کلیک میکنم نمیشه میتونین برین تو  سایت اپرا قسمت آرشیو و بزنین هشت مارچ 2007

 

shayan's birthday party

نمیدونم چرا تا میام اینجا  منظم بنویسم  اتفاقی میوفته که نمیشه

این هفته که گذشت از لحاظ غذایی خیلی خیلی بد بود  امروز واسه شایان تولد گرفته بودم و از هفته پیش رفته بودم  کاستکو براش  کمی خرید کرده بودم ( واسه اونهایی که ایران هستن بگم  costco

یک فروشگاه کلی فروشیه که معمولا جنساش دوجینی هست  خلاصه از یک جعبه گنده چیپسی که خریده بودم تا امروز نصفش را خورده بودم به سلامتی امروز صبح هم مزاحم ماهیانه اومد و من  از درد فقط جیغ میزدم فکر کنم واسه تغذیه بد هفته پیشم اینقدر درد داشتم  مثلا دیروز من و شوهرک از بس کار داشتیم زنگ زدیم و  غذای چینی خوردیم حالا خونه پر غذا در حال اماده شدن بود

ولی خوشبختانه تا الان یک دیگ باقالی پلو با یک دیگ بال مرغ با یک دیگ  گوشت و مخلفاتش رفته خونه همسایه مون  یکی از مهمونهامون مشابه همین سه تا دیگ را با خودش برد به اضافه یک دیگ سالاد الویه

یکی دیگه از مهمونهامون یک کیک میوه ای برد با یک دیس سالاد الویه  یکی دیگه هم  کوفته برد با سالاد الویه با یک جعبه شیرینی نخودی

از این موضوع خیلی خوشحالم که تونستم خونه را کمی پاک سازی کنم حالا خدا کنه  شوهرکم فردا این همه چیپس و پنیرو سسهاشو با  یک جعبه شیرینی نارگیلی که مونده را با خودش ببره سر کارش 

هنوز هم تو یخچال و فریزر بازم غذا هست خدا به دادمون برسه

کتابی را که انار جون معرفی کرده بود خریدم و به دستم رسیده باید بخونمش و ببینم چیه

این هفته وحشتناک خوردم خدا میتینگ این دفعه را به خیر و خوشی بگذرونه 

2.28.2007

دیروز از ظهر تا شب به طرز مریض گونه ای شروع به خوردن کردم  فکر کنم بخاطر این بود که یک وعده غذای کامل و درست نخوردم و همش هله هوله از چیپس و  شکلات و تخمه و پیتزا بگیر تا شیرینی و ابمیوه و .... خلاصه تا تونستم چرت و پرت خوردم بعد که ستاره های صورتی را تو وبلاگ انار جون دیدم حسابی پشیمون شدم و از امروز تا الان خیلی خودمو خوب نگه داشتم و تصمیم دارم اصلا نشکونمش  تا ببینم چی میشه

صبحانه: یک لیوان شیر با نسکافه با یک شیرینی گنده 

02.27.2007

صبحانه:یک لیوان شیر با نسکافه  با یک اسنک بار

نهار: 20 تا چیپس با یک پیاله ماست  یک 

 dark chocolate

کوچولو با یک نون پیتا  و یک تخم مرغ و کمی پنیر

one week

الان ساعت نزدیک 12 شب هست منم با مهدیس خداحافظی کردم که برم بخوابم ولی این اعتیاد مگه میذاره امان از دوست ناباب و زغال خوب

این هفته خیلی خیلی هفته سختی برام بود  چهارشنبه از صبح تا ساعت  7 بعدالظهر که تو اطاق انتظار بیمارستان منتظر نوبتمون بودیم هیچی نخورده بودم که داشتم ضعف میکردم رفتم از ماشین یک شکلات گنده گرفتم و خوردم بعدش شوهرک رفت برام یک سوپ پر از خامه با یک پیتزای کوچولو که اندازه یک بشقاب بود را گرفت که با همدیگه نصف نصف خوردیمش 

پنجشنبه هم غذای بیمارستان سیرم نمیکرد  بخاطر همین رفتم از پیتزاهای خیلی خوشمزه بیمارستان خوردم و غذای شایان را هم خوردم که شامل یک عالمه ژله و بستنی بود 

جمعه هم به همین منوال گذشت

غذاهایی که امروز خوردم

صبحانه :یک ماگ شیر با نسکافه

میان وعده: یک نون پیتا (چون نون گندمی خودم تموم شده) با  پنیر و اصلا بهم مزه نداد چون جلوی کامپیوتر نشسته بودم  رو یک پام شایان بود  با اون یکی دستم داشتم لقمه میگرفتم و میخوردم چشمم هم به کامپیوتر بود . واسه منی که در یک لحظه نمیتونه چند تا کار را با هم انجام بده رکورد خوبی بود 

تا ساعت 6 که شام و نهار را با هم بخورم یک لیوان آب انگور خوردم  با یکدونه گردو فکر کنم چند چیز دیگه هم خوردم که الان یادم نمیاد

شام و نهار: 13 قاشق پلو با نصف یک جوجه

غذاهای رستوران بیمارستان خیلی خیلی خوشمزه بود من تصمیم گرفتم وقتی لاغر شدم برم از بستنی هاشم بچشم که رو دلم نمونه

انار جونم من نمیدونم چه جوری میتونم اینجا  آدمک بگذارم چه برسه به ستاره  ولی یک ستاره از طرف من به تو  پرتاب میکنم ! گرفتییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی! امیدوارم که گرفته باشیش  مبارکت باشه عزیزم  حالا بیا برامون بگو رمز موفقیتت چی بوده که تو این مدت با اینکه ویکندها میرفتی پیش دوستت و رژیم گرفتن اونجا سخته و همینطور با درسها و کارهات که وقت آشپزی نداشتی بیا بگو چیکار کردی و به ما یاد بده 

sport and my problems

از امروز میخوام مرتب بنویسم  این هفته دانشگاهمون تعطیله  میخواستم هر روز ورزش کنم  بخاطر همین  امروز  نوار ورزشم را گذاشتم و شروع کردم به ورزش کردن  ابتداش برای پسری جالب بود و نگاهم میکرد و میخندید قسمتهایی هم که دست میزدم(بعد از هر حرکت وقتی میخواستم حرکت را تغییر بدم باید  دستهامو بهم میزدم) این قسمتهاش شایان هم شروع میکرد به دست زدن و میخندید بعد از یک مدت خسته شد اومد پاهامو چسبید  که بغلش کنم و چون عملا نمیتونستم هیچ حرکتی کنم  پسری به بغل داشتم ورزش میکردم با تکونهای من  پسری داشت رو دوشم خوابش میبرد  و تا میپریدم از خواب بیدار میشد و این شد که نشستم شیرش دادم و خوابید الانم خوابیده  فکر کنم ورزشم 10 دقیقه هم نشد

مشکل بعدی ام هم این بود که  این سی دی که دارم حرکتها را خیلی سریع انجام میده و من نمیتونم بهش برسم اصلا تا بخواهم بفهمم داره چیکار میکنه  رفته روی حرکت بعدی از این  ده دقیقه ورزشی که کردم عملا داشتم فقط خودمو تکون تکون میدادم  و ورزش اونها را نگاه میکردم چون اصلا بهشون نمیرسیدم . یک سی دی خوب ایران داشتم باید به مامان اینها بگم  یا برام بفرستن یا نگاهش کنند  ببینن اسمش چیه من اینجا بخرمش (البته اگه بتونم پیداش کنم) .خب  حالا امروز چی خوردم؟

صبح: یک لیوان بزرگ شیر با یک قاشق نسکافه که توش حل شده بود  با یک خرما

ساعت 11: یک اسنک بار با یک نصفه موز

یک مشکلی که جدیدا پیدا کردم این هست که شایان هر چی داره میخوره  یک گاز خودش میزنه بعد دستش را دراز میکنه که منم گاز بزنم خلاصه از اونجایی که گازهای من چند برابر شایان هست بیشتر غذاش را من دارم میخورم(البته سعی میکنم گازهام کوچولو و قد گازهای شایان باشه ولی خوب نمیشه) بخاطر همین امروز بیشتر موزش را من خوردم  اگه هم نخورم اونم نمیخوره

این هفته هم خیلی پرخوری کردم چون  شایان مریض شده و هیچی هیچی نمیخوره فقط شیر منو میخوره منم سعی کردم خوب بخورم که حداقل شیر  زیاد داشته باشم براش

ساعت 1:یک ماست میوه ای

خوب تا ظهر خوب بودم ولی ظهر یک بسته از ایران به دستم رسید  که همه چیز را به هم زد  اولا که تو بسته کلوچه لاهیجان بود و من نتونستم در برابر وسوسه خوردنش مقاومت کنم چون کلوچه خوردن  غیر از خوردن یک شیرینی برام تداعی کننده سیل خاطرات هست  شهرم  کودکیم  نوجوانیم جوانیم و همه گذشته ام  بعدش هم که شوهرکمون هوس کباب کرد رفتیم رستوران و من یک دیس البالو پلو با یک سیخ جوجه کباب خوردم  با یک لیوان دوغ و کشک بادمجان

بعد هم اومدیم خونه از 9 تا سی دی که از ایران برام رسیده بود  دو تا شو دیدم که عروسی دو نفر از بستگان بود که یک عالمه دپرس شدم  اون همه تجملات و  خوش هیکلی فامیل و   دختر های فامیل هم سن من  یعنی میشه تا تابستون که میخوام برم ایران قیافه ام مثل یک دختر معمولی شده باشه؟   

history

من رژیم غذاییم را از  چند ماه پیش شروع کردم و تا الان  22 پوند کم کردم امیدوارم روزی به وزن دلخواهم برسم و تو همون وزن بمونم. الان به پسر 11 ماهه ام شیر میدم پس کمی رژیم گرفتن برام سخته چون برای خوردن سبزیجات خام محدودیت غذایی دارم پس امکان داره  روند لاغر شدنم کند پیش بره

Tracker