my fat

my dream comes true

My Profile

  • Name: paybarah
  • City: Valley Stream
  • Region: New York
  • Country: United States

My Weight Loss

Height: 161.0cm
Start weight: 224.00lb
Current weight: 203.00lb
Goal weight: 124.00lb
Lost to date: 21.00lb
Remaining: 79.00lb

My Calendar

14
March '10
< March >
S M T W T F S
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

My Photos

Before After

10.18.07

صبحانه: یک پیمانه سیریال(چریوز) با شیر بدون چربی

یک ماگ قهوه تلخ با شیر بدون چربی و یک به

وقتی شب اومدیم خونه حال اشپزی نداشتم این شد که واسه شام رفتیم بیرون

شام و نهار ساعت 7 شب: یک ظرف سالاد شامل کاهو هویچ دو سه تا زیتون  و یک چهارم گوجه  و سسش هم فکر کنم روغن زیتون و سرکه و پودر سیر بود  و یک تکه کوچک نونی که روز روغن زیتون و سیر زده بودن واسه پیش غذا  دو تا قارچ پخته که روز کمی  پنیر پیتزا بود با چند تا کلماری  واسه شام هم دو تکه خیلی کوچیک از پیتزا که شامل نون و پنیر و مرغ بود

بالاخره رسیدم از ساعت یک ربع بع 12 شب تا 12:30 ورزشم را بکنم الان 2 نصفه شب هست باید تحقیقم را تایپ بکنم  

من فعلا بلد نیستم کالری بشمارم امیدوارم امروز زیاد نخورده باشم  ولی این ورزشه خیلی با حاله من که هرگز عرق نمیکنم یک عرقی میریزم از خودم خوشحالم که خودم را مجبور کردم ورزش را انجام بدم

10.17.07

پی براه جونم٬
من یه چیزی بگم؟.
راستش یه جورایی من فکر می کنم که ذهن ات رو برای شروع یه رژیم صحیح هنوز آماده نکردی و به این جریان به شکل یه آرزوی رویایی دست نیافتنی نگاه می کنی تا یه هدف قابل وصول و اجرایی.
من دوستت داشتم و دارم و وقتی دوباره شروع کردی اومدم سراغ ات و برات کامنت گذاشتم. ولی وقتی دیدم که دو تا٬ دو تا بعضی چیزها رو می خوری و کالری روزانه ات رو هم حساب نمی کنی٬ راستش موندم که چی باید بنویسم و الان که نوشتی در مورد تو ورزش فقط جواب می ده خیلی تعجب کردم. راستش من خودم به مدد این گروه ٬ عملا به این نتیجه رسیدم که با ورزش و رژیم غذایی مناسب به همراه یه برنامه ریزی خیلی ساده و پایبند بودن به اون به خیلی چیزها می شه رسید. خواهش می کنم که برنامه ات رو مشخص کن تا ما هم بدونیم چطوری می خوای پیش بری و بر اساس اون باهات در ارتباط باشیم.
برای ورزش هم کاملا بدیهی هستش که شایان کوچولو نتونه یه برنامه ی جدید رو درک کنه. بهترین وقت برای ورزش همه ی ماها صبح زود هستش. چرا صبح ها رو یه ساعت برنامه ریزی نمی کنی تا وقتی که هم شایان خواب هستش و هم بدن آمادگی کاهش بیشترین میزان چربی داره و هم شروعی می شه برای داشتن یه روز فعال و مفید٬ ورزش کنی؟.

دیانا پرحرفیان!

این  نظری بود که دیانا جون واسم تو وبلاگ انار جون گذاشته بود و این کامنت  خیلی تکونم داد  برام مثل یک سیلی بود چون من با هر کس که حرف میزنم میگه تو میتونی  منم میگم  پس من میتونم  ولی  زیاد بهش توجه نمیکنم  قضیه دو تا دو تا خوزدنم این بود که مثلا من دو تا ماست باز میکنم که من و شایان بخوریم اون دو قاشق میخوره دیگه نمیخوره و این میشه که من مال اونم میخورم  حالا دیگه این کار را نمیکنم یکی میارم هر چی اون زیاد اورد من میخورم  بچه ها بهم گفتن برم  ویت واچرز منم تصمیم گرفتم این ویکند یکی که نزدیک خونمون هست پیدا کنم و واسه یک ماه برم ببینم چی میشه  در مورد ورزش صبح هم دو دلیل دارم که  برام مشکل هست صبح انجام بدم یکی اینکه شایان صبحها خوابش خیلی سبکه و به من میچسبه و میخوابه تا من پاشم اونم پشتم پا میشه  یکی هم اینکه من وقتی شبها شایان میخوابه تازه میشینم سر درسام و تا سه چهار صبح درس میخونم و اینه که دیگه صبح اصلا نمیتونم پا شم  چون باید حداقل خوابم را بکنم

بعد از  کامنت دیانا رفتم وبلاگش را خوندم و یک عالمه چیز یاد گرفتم و امروز  فکر کنم خوب بودم  حتی وقتی از خواب پا شدم ورزش هم کردم  شایان هم خیلی بهانه گرفت ولی نگذاشتم مانع ورزشم بشه  داره سعی میکنم که اینجوری فکر کنم که همه دشمنم هستن و میخوان منو از ادامه راهم باز دارن   شاید اینجوری به نتیجه برسم مثلا امروز وسط ورزشم رفتم شایان را عوض کردم بعد وسطش رفتم  پنکیکش را گذاشتم تو تستر بعد دوباره رفتم ورش داشتم و بهش دادم یا وسطاش هی خودکار هایی که بهم میداد را براش باز میکردم خلاصه تونستم 50 دقیقه ورزشم را انجام بدم ولی  نتونستم پیاده روی را برم   فردا هم روز مشکلی در پیش دارم امیدوارم بتونم به ورزش برسم

صبحانه : یک پیاله کوچولو سیریال(چریوز) با شیر بدون چربی

یک پرتقال و یک ماست میوه ای که میوه های زیرش را نخوردم  سه تا خرما با قهوه بدون شکر

شام و نهار: یک  پیاله خیلی خیلی کوچولو اسپاگتی

یک قهوه بدون شکر و یک دونه به

ولی خودمونیم الان ساعت 10 شب هست منم  خیلی گشنم هست اونقدر هم درس دارم فکر کنم تا  سه چهر بیدار باشم خدا کنه که بتونم خودمو نگه دارم و هیچی نخورم

10.15.07

امروز خیلی بد بود اصلا از خودم راضی نیستم یک اخلاق بدی که من دارم اینه که اگه از نظر زمانی محدودیت داشته باشم با خودم لج میکنم مثلا اگه واسه امتحان دو روز وقت داشته باشم واگه تو اون دو روز  همه سعی ام را بکنم احتمالا میرسم که  بخونمش ولی نمیدونم چی میشه که نمیتونم هیچی هیچی هیچی بخونم یا اگه مهمون بخواد برامون بیاد من از دو روز قبلش باید همه جا را تمیز کنم یا اگه غذایی باید بپزم از روز قبلش باید این کار انجام بشه بخاطر همین اکثرا آشپزی برای مهمون میمونه به عهده عشقم که تو یک ساعت میتونه چند جور غذای خوشمزه تحویلت بده  حالا این همه گفتم که بگم  دوشنبه ها چون میدونم سه شنبه روز وزن کشی هست  ناخوداگاه  یک عالمه میخورم و اصلا نمیتونم جلو خودم را بگیرم  امروز نمیخواستم بنویسم چی خوردم ولی دیدم اناری نوشته که  لباسهای خواهرش اندازه اش شده از اونجایی که خواهر ندارم اومدم اینجا اعلام کنم مهدیس مواظب باش چون من همه سعی ام را میکنم که به سایزت برسم و بیام واسه سرقت

صبحانه : سیریال با شیر کم چرب

نهار : کمی نون و پنیرو خیار و  بقیه رول گوشت و پنیر شایان که اندازه دو بند انگشت بود

یک ماست میوه ای  یک به 

شام: یک ظرف گنده اسپاگتی با کمی استیک

یک چای با دو تا شیرینی بیسکویتی   دو تکه شکلات 85% و  دو مشت تخمه پوست کنده با یک آب سیب 100%

10.14.07

صبحانه: یک پیاله شیر با سیریال

یک دونه به

نهار و شام: دو تا استیک گنده هتل پز

یک چای با سه تا خرما یک آب سیب  یک دونه به   یک ماست میوه ای  و یک ماگ گنده شیر  بدون چربی با یک قاشق نسکافه  و هفت تا  کیک برنج که هر یک دونه اش 45 تا کالری داشت

ورزش اصلا نکردم واسه این کیکها هر کاری کردم نتونستم جلو خودم را بگیرم از طرفی امروز خیلی عصبی بودم هم بخاطر تکالیف دانشگاهم هم اینکه امروز تصادف کردم

10.13.07

صبحانه: یک پیاله سیریال با شیر

دو تا پرتقال

دو تا بلال  یک به  و یک قهوه لاته با شیر بدون چربی

یک کاسه برنج با کمی مرغ کبابی و گوجه  و یک ماست میوه ای

یک خوشه کوچیک انگور

10.12.07

breakfast: sesame bagel with lite cream cheese , coffe late  with skim milk without suger

lunch: in Mc Donald: southwest salad and one  chiken wrap

1 fruit yougurt

یک بشقاب پر پلو با مرغ کبابی  و گوجه و قارچ و فلفل دلمه

start again

من میخوام از امروز دوباره شروع کنم امیدوارم که بتونم و  باید به خودم ثابت کنم که میتونم

04/23/2007

خب تموم شد انار جون دو نیمه ماراتنش این هفته هست و من نتونستم اونقدر از خودم راضی باشم که ازش بخواهم برام بدوه یعنی نه خودم عرضه دارم بدوم نه میتونم از کسی بخوام که این کار را برام بکنه  تصمیم گرفتم از الان (الان که آخر شبه پس از فردا صبح) هرچچی که میخورم بیام بنویسم شاید اینکار نتیجه بده  ÷س  ببینم چی میشه  خدا وزن کشی فردا صبح را هم به خیر بگذرونه ما امشب رفتیم فروشگاه ایرانی پنیر بخریم از اونجایی که نه نهار خورده بودم نه شام نتونستیم جلو وسوسه رفتن به رستوران ایرانی را بگیریم  با اینکه زیاد غذا نخوردم ولی الان معدم  از درد احساس میکنم در حال پاره شدن هست خدا  وزن کشی فردا را به خیر بگذرونه

can I?

من خیلی ناراحت و دپرسم .من هر وقت از نظر زمانی تو فشار باشم با خودم غیظ میکنم دست خودم هم نیست مثلا اگه هفته دیگه امتحان داشته باشم آرام آرام شروع میکنم به خوندن ولی یکهو اگه بفهمم امتحان کمی زودتر برگذار میشه دیگه هیچی نمیتونم بخونم  .حالا هم اینجوری شده خیلی خوب داشتم پیش میرفتم  ولی امروز 17 هست و ما 17 ماه دیگه پرواز داریم به ایران  منم از اونجایی که میبینم  نمیتونم خودمو لاغر کنم داره بدتر میکنم  هر چی واسه خودم دلیل منطقی میارم  نمیتونم جلو خودمو بگیرم چون درسهامم به شدت داره بهم فشار میاره  دیشب فقط سه ساعت خوابیدم  امروز  رفته بودم انتخاب واحد  دیدم مشاور نیست با شایان بودم شایان هم تو کالسکه خوابش برده بود دیدم وقت خوبیه  فرض کنین با بچه تو کالسکه رفتم نشستم تو

lab

و داره رو پروژه ام کار میکنم  این پروژه تموم نشده یکی دیگه بهمون دادن  استاتیک هیچی هیچی بلد نیستم و دلم از این میسوزه که اگه فقط یک دور بخونمش  شاید  نمره کامل بگیرم ولی همه رو هم تلنبار شده و هیچی نخوندم  الان نه وقتشو دارم بخونم  نه توانشو و خیلی بهم فشار میاره شاید اگه کار این پروژ ه ها را یک سره کنم بتونم رو استاتیک تمرکز کنم

خدایا  چیکار کنم  الان باید مینشستم سی تا مسئله ریاضی حل میکردم ولی مخم دیگه نمیکشه

وای مثلا اینجا وبلاگ رژیم هست و من چی داره مینویسم ولی واقعا این فشار درسی بهم اجازه نمیده رژیم بگیرم  این هفته هم از استرسم تو گروه شرکت نکردم و این خیلی خیلی ناراحتم میکنه این واسه من یعنی شکست یعنی جا زدن

راستی مهدیس جونم واسم یک کادو با یک کارت تبریک خیلی باحال آورده واسه کم کردنم وقتی اونها را میبینم خیلی خیلی بیشتر از خودم خجالت میکشم

judgement

بالاخره من امروز به دهه 80 وزنم وارد شدم و از این موضوع خوشحالم حالا هدفم واسه این هفته اینه که  برسم به 88  من باید سعی کنم تا یک ماه دیگه به 85 برسم چون قراره بریم ایران و من میخوام تا جایی که امکان داره کم کنم

امروز داشتم  وبلاگ    من فقط  یک زن    را میخوندم و نویسنده وبلاگ که یک خانم معتاد بوده ولی الان ترک کرده و داره با وسوسه دوباره برگشتن به اعتیادش مقابله میکنه   خیلی نوشته هاش برام جالب بود که چه جوری از بیماریش که همون اعتیادش هست حرف میزنه و اینکه اگه کوچکترین غفلتی در مورد بیماریش کنه  دوباره دچارش میشه و من دیدم همه حالاتش مثل بیماری چاقی منه که اگه نادیده بگیرمش بهم چیره میشه و زیاد میخورم و همیشه باید مواظب باشم

اون نوشته بود که  همیشه مردم را قضاوت میکرده و اگه میرفته تو یک جمعی که معتاد بودن سعی میکرده  با زیر نظر گرفتنشون بفهمه که چقدر درگیر بیماری بودن و ... و همه را زیر ذره بین میگرفته و من فهمیدم که منم همینجوریم و هرکس را که میبینم اول  با خودم فکر میکنم که از من چاق تر هست یا لاغرتر  بعد هم اگه از من چاقتر باشه یک عالمه اعتماد به نفس میگیرم که از منم چاقتر وجود داره و اگه لاغرتر باشه که یک عالمه به حالش غبطه میخورم  و همه این افکار ناخوداگاه میاد تو ذهنم و اگه با شوهرکم باشم هی این و اون را بهش نشون میدم و بهش میگم از من چاقتر هست یا لاغرتر و اگه یک کسی را بگه که از من لاغرتره  هی بهش میگم این کجا از من لاغرتر هست  تو واقعا مثل اینکه اصلا من را نمیبینی ها !!!! اینکه این همه از من چاقتره!!!!! الان فهمیدم که باید این قضاوتها را کنار بگذارم تا بتونم سالم زندگی کنم 

من تو زندگیم به هیچ چیز حسودی نمیکنم و افسوس نخوردم و نمیخورم غیر از خوش اندامی که باید از امروز رو خودم کار کنم و این یک مورد را هم درستش کنم

راستی من از آینه هم متنفرم و تنها جایی که هیکلم را تو اینه میبینم تو اتاق پرو لباس هست  یعنی فکر میکنین من لاغر بشم از این نفرتم به آینه کاسته میشه؟

مهروش جونم بیا بگو که چیکار کردی  قرارمون که یادت نرفته قبل از اردیبهشت باید به این دهه هشتاد برسیم  یا اگه رسیدیم ادامه اش بدیم

Tracker