judgement
بالاخره من امروز به دهه 80 وزنم وارد شدم و از این موضوع خوشحالم حالا هدفم واسه این هفته اینه که برسم به 88 من باید سعی کنم تا یک ماه دیگه به 85 برسم چون قراره بریم ایران و من میخوام تا جایی که امکان داره کم کنم
امروز داشتم وبلاگ من فقط یک زن را میخوندم و نویسنده وبلاگ که یک خانم معتاد بوده ولی الان ترک کرده و داره با وسوسه دوباره برگشتن به اعتیادش مقابله میکنه خیلی نوشته هاش برام جالب بود که چه جوری از بیماریش که همون اعتیادش هست حرف میزنه و اینکه اگه کوچکترین غفلتی در مورد بیماریش کنه دوباره دچارش میشه و من دیدم همه حالاتش مثل بیماری چاقی منه که اگه نادیده بگیرمش بهم چیره میشه و زیاد میخورم و همیشه باید مواظب باشم
اون نوشته بود که همیشه مردم را قضاوت میکرده و اگه میرفته تو یک جمعی که معتاد بودن سعی میکرده با زیر نظر گرفتنشون بفهمه که چقدر درگیر بیماری بودن و ... و همه را زیر ذره بین میگرفته و من فهمیدم که منم همینجوریم و هرکس را که میبینم اول با خودم فکر میکنم که از من چاق تر هست یا لاغرتر بعد هم اگه از من چاقتر باشه یک عالمه اعتماد به نفس میگیرم که از منم چاقتر وجود داره و اگه لاغرتر باشه که یک عالمه به حالش غبطه میخورم و همه این افکار ناخوداگاه میاد تو ذهنم و اگه با شوهرکم باشم هی این و اون را بهش نشون میدم و بهش میگم از من چاقتر هست یا لاغرتر و اگه یک کسی را بگه که از من لاغرتره هی بهش میگم این کجا از من لاغرتر هست تو واقعا مثل اینکه اصلا من را نمیبینی ها !!!! اینکه این همه از من چاقتره!!!!! الان فهمیدم که باید این قضاوتها را کنار بگذارم تا بتونم سالم زندگی کنم
من تو زندگیم به هیچ چیز حسودی نمیکنم و افسوس نخوردم و نمیخورم غیر از خوش اندامی که باید از امروز رو خودم کار کنم و این یک مورد را هم درستش کنم
راستی من از آینه هم متنفرم و تنها جایی که هیکلم را تو اینه میبینم تو اتاق پرو لباس هست یعنی فکر میکنین من لاغر بشم از این نفرتم به آینه کاسته میشه؟
مهروش جونم بیا بگو که چیکار کردی قرارمون که یادت نرفته قبل از اردیبهشت باید به این دهه هشتاد برسیم یا اگه رسیدیم ادامه اش بدیم

