از امروز میخوام مرتب بنویسم این هفته دانشگاهمون تعطیله میخواستم هر روز ورزش کنم بخاطر همین امروز نوار ورزشم را گذاشتم و شروع کردم به ورزش کردن ابتداش برای پسری جالب بود و نگاهم میکرد و میخندید قسمتهایی هم که دست میزدم(بعد از هر حرکت وقتی میخواستم حرکت را تغییر بدم باید دستهامو بهم میزدم) این قسمتهاش شایان هم شروع میکرد به دست زدن و میخندید بعد از یک مدت خسته شد اومد پاهامو چسبید که بغلش کنم و چون عملا نمیتونستم هیچ حرکتی کنم پسری به بغل داشتم ورزش میکردم با تکونهای من پسری داشت رو دوشم خوابش میبرد و تا میپریدم از خواب بیدار میشد و این شد که نشستم شیرش دادم و خوابید الانم خوابیده فکر کنم ورزشم 10 دقیقه هم نشد
مشکل بعدی ام هم این بود که این سی دی که دارم حرکتها را خیلی سریع انجام میده و من نمیتونم بهش برسم اصلا تا بخواهم بفهمم داره چیکار میکنه رفته روی حرکت بعدی از این ده دقیقه ورزشی که کردم عملا داشتم فقط خودمو تکون تکون میدادم و ورزش اونها را نگاه میکردم چون اصلا بهشون نمیرسیدم . یک سی دی خوب ایران داشتم باید به مامان اینها بگم یا برام بفرستن یا نگاهش کنند ببینن اسمش چیه من اینجا بخرمش (البته اگه بتونم پیداش کنم) .خب حالا امروز چی خوردم؟
صبح: یک لیوان بزرگ شیر با یک قاشق نسکافه که توش حل شده بود با یک خرما
ساعت 11: یک اسنک بار با یک نصفه موز
یک مشکلی که جدیدا پیدا کردم این هست که شایان هر چی داره میخوره یک گاز خودش میزنه بعد دستش را دراز میکنه که منم گاز بزنم خلاصه از اونجایی که گازهای من چند برابر شایان هست بیشتر غذاش را من دارم میخورم(البته سعی میکنم گازهام کوچولو و قد گازهای شایان باشه ولی خوب نمیشه) بخاطر همین امروز بیشتر موزش را من خوردم اگه هم نخورم اونم نمیخوره
این هفته هم خیلی پرخوری کردم چون شایان مریض شده و هیچی هیچی نمیخوره فقط شیر منو میخوره منم سعی کردم خوب بخورم که حداقل شیر زیاد داشته باشم براش
ساعت 1:یک ماست میوه ای
خوب تا ظهر خوب بودم ولی ظهر یک بسته از ایران به دستم رسید که همه چیز را به هم زد اولا که تو بسته کلوچه لاهیجان بود و من نتونستم در برابر وسوسه خوردنش مقاومت کنم چون کلوچه خوردن غیر از خوردن یک شیرینی برام تداعی کننده سیل خاطرات هست شهرم کودکیم نوجوانیم جوانیم و همه گذشته ام بعدش هم که شوهرکمون هوس کباب کرد رفتیم رستوران و من یک دیس البالو پلو با یک سیخ جوجه کباب خوردم با یک لیوان دوغ و کشک بادمجان
بعد هم اومدیم خونه از 9 تا سی دی که از ایران برام رسیده بود دو تا شو دیدم که عروسی دو نفر از بستگان بود که یک عالمه دپرس شدم اون همه تجملات و خوش هیکلی فامیل و دختر های فامیل هم سن من یعنی میشه تا تابستون که میخوام برم ایران قیافه ام مثل یک دختر معمولی شده باشه؟
Posted By: paybarah
Comments to this post:
02/18/2007 03:18
hatman mitooni golam
عزیزم اولین راه کار موثر بابت بسته رسیده اینکه بیا شادی هامون رو تقسیم کنیم .و دوما مثل
همیشه میگم خودتو با کسی قیاس نکن که انرژیتو بگیره مثل همون ورزش که بهت گفتم
خودتو با خودت بسنج وبه خودت افتخار کن یادته بارآخری که با هم رفتیم رستوران و با
الان قیاس کن یادته چقدر نون خوردیم گارسن ترسیده بود از حجم اردرما .پس مهم اینه که
تا تابستون خوب رو هدفت بمونی انقدر دور رونگاه نکن سعی کن همین میتینگ های
هفتگی معیار دیدت به آینده باشه اگه ازالان رو تابستون تمرکز کنی کلافه میشی و
! سلام قیامه جونم. منم عسل بانو. تو هم که اینجایی... چه خوب شد چه خبر؟ اینکه گفتی یه دیس آلبالوپلو خوردی راست گفتی؟؟؟ جان من؟؟؟ تونستی بخوری؟ فکر کنم تو هم مثل من دچار بزرگ شدن حجم معده شدی. یعنی که به این زودی ها پر نمی شه. من تقریبا مشکلم رو حل کردم. با ریزه خوری و کم خوری. یعنی غذامو 5 قسمت کردم تو روز و هر دفعه چند قاشق خوردم و بعد هودم رو به چیز دیگه ای مشغول کردم. یه هفته طول کشید تا به این سیستم عادت کنم. حالا فکر کنم حجم معده ام تقریبا نصف شده. چون خیلی زود سیر می شم.
پی براه جون من منتظرتم توی میتینگ ها! نکنه نیایی. بعد هم مهدیس راست میگه. میفهمم دلت میخواد زودتر از شر این وزن اضافه راحت بشی اما با حرص خوردن که درست نمیشه. ببین الان تو جزو اولین نفرهایی هستی که ستاره گرفتی و کلی هم نزدیکی به اینکه ستاره دوم رو هم بگیری. فقط فکر کن که وقتی میری ایران نه تنها وزنت کمتره بلکه یه عالمه هم مسلح به علم و دانش درباره خودت و غذا خوردن میری و روی زندگیت کلی کنترل داری که ضمانت میکنه خوشحال و راضی از خودت بری و غذا به تعادل بخوری و برگردی و بهت هم زهر نشه شادی سفر.
من فکر میکنم تو خیلی خوب داری پیش میری. توی میتینگ منتظرتم.
اون کلوچه و هر چیز شبیهش که از ایران هم میرسه کاملا حقته که بخوری اما به تعادل و بعد براش جای دیگه جبران کنی. این دفعه بدون عذاب وجدان یه دونه بردار و خیلی شیک و سر فرصت با چایی بخور و بعد شب عوضش از برنج شام کم کن.
سلام پي براه عزيز....من شيدا هستم...تازه عضو گروه شدم...منم اين احساس تو را تا حالا صد بار تجربه كردم...دپرس شدن در برابر دخترهاي خوش هيكل فاميل رو ميگم...بي خيال...به اين فكر كن كه يه روزي ميرسه كه يكي ديگه با ديدن ما دپرس ميشه...اينجوري حالت بهتر ميشه...موفق باشيم....راستي با اجازه بهت لينك دادم