mis1

I want ; so I can

My Profile

  • Name: mis1
  • City: Mashhad
  • Region: Sistan va Baluchestan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 164.0cm
Start weight: 100.00kg
Current weight: 98.10kg
Goal weight: 70.00kg
Lost to date: 1.90kg
Remaining: 28.10kg

My Calendar

10
February '12
< February >
S M T W T F S
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      

My Photos

Before After

با خودمون مهربون تر باشیم

خیلی وقت بود به مطالبی که شیدا نوشته بود فکر می کردم و دوست داشتم چیزی در این مورد بنویسم .
واکنش  شیدا و امثال من و دیگران با خودمون در مقابله با نیروهای کنشی که در اطراف ما اتفاق می افته مثل رفتار یک پدر سالار با بچه اشه . از دید پدر سالار همه چیز یا سفید یا سیاهه . بچه اش براش یا موفقیت به ارمغان می یاره و یا باعث خفتش می شه . بنابراین اگه رفتار فرزند باعث بشه تحقیر بشه (حتی در خلوت خود پدر سالار) باید فرزند مجازات بشه ! ( اونهم از نوع بدترینش ) چون معتقده با تنبیه کردن میشه کاری کرد که بچه پاشو از خط قرمزی که اون براش تعیین می کنه فراتر نذاره . اگه رفتار فرزند بر وفق مراد بود نه پاداشی در انتظار اون هست و نه قدر دانی و سپاسی ! چون عمل مهمی انجام نداده که قرار بشه بازخورد مناسبی به عنوان پاسخ داده بشه !! عمل انجام شده  یک انجام وظیفه بوده ، همین و بس !!!!
شیدا می گه کار من باید از همه بهتر باشه ! من باید از همه بهتر باشم !! در غیر این صورت لج می کنم یعنی خود واقعی ام رو به بدترین شکل تنبیه می کنم ( البته باید این موضوع رو پذیرفت که همین لج کردن شیدا بازخوردی به مراتب بدتر برای خودش به ارمغان می یاره و اونو بدون اینکه متوجه باشه توی یک سیکل بسته می ندازه ! که حالا حالاها رهایی ازش ممکن نیست ) .
به نظر من شیدا کمالگرا نیست ! در شیدا دو عنصر سازنده ی جاه طلبی و اعتماد بنفس با هم ادغام شدند و از اون موجودی ساختند که  به ظاهر لجباز شناخته می شه . اما اشکال کار اینجاست که شیدا در مقابل خودش و رفتارهای غریزیش یک مادر نیست ! اگه شیدا مادر باشه و یا یک خاله ی مهربان متوجه می شه که چقدر با خودش بد و اشتباه رفتار می کنه . ما وقتی در مقابل بچه های کوچیک قرار می گیریم ، سعی می کنیم بعضی از اشتباهات اونارو ندید بگیریم و حتی با زبانی ساده مثل یک روشنفکر واقعی مسئله ارو  برای بچه کوچولوی خطاکار تشریح کنیم و تجزیه و تحلیل نماییم . در حقیقت با این کار سعی می کنیم انگیزه ی انجام رفتار مناسب رو در شرایط مشابه در کوچولوی مورد نظر ایجاد کنیم تا بدون حضور ماهم کار مناسب رو انجام بده و در صورت مشاهده ی عملی بر اساس اصولی که به اون یاد دادیم ، با خریدن یک جایزه و یا دادن پاداش های مناسب ( که اونهم اکثراً یک خوردنی است ! ) رفتار اون رو تقویت کنیم .
 حالا یک سوال دارم . می دونید چرا ما به راحتی بچه هارو می بخشیم ( به شرط اینکه پدر سالار نباشیم ) ؟
من فکر میکنم اونها رو می بخشیم چون می دونیم کارهاشون از روی غریزه اس . طبیعت غریزی بیشتر از طبیعت اکتسابی در اثر تعلیم و تربیت و محیط  بر رفتار اون حاکمه .
 به غریزه نمی شه خرده گرفت . فقط باید با ملایمت اونو تربیت کرد . واکنش ما در مقابل خوردن  یک واکنش غریزی است ، غریزه ی ما خوردن رو دوست داره ، چون خوردن همیشه با شادی ها ، بگو بخند ها ، مهمانی ها ، دور هم بودن ها همراه بوده . شاید برای همین هم بعضی ها وقتی دچار مشکل عصبی می شن به خوردن روی میارن . ببینید ما وقتی خوشحالیم و می خوایم جشن بگیریم بساط خوردن رو راه می ندازیم . وقتی می خواهیم یک لحظه ی خوب رو با دوستان داشته باشیم قرار و مدارهارو توی کافی شاپ و رستوران می ذاریم . خوردن یک غریزیه اس و وقتی نیاز یک غریزه برطرف می شه ، احساس آرامش و رضایت به آدم دست می ده ( آلان که دارم اینهارو می نویسم حالا می فهمم که چرا بعد از یک شیشلیک خوری اساسی آدم دوست داره بخوابه و یا حتی سیگاری ها بعد از خوردن غذای مورد علاقه پشت بندش یک سیگار روشن می کنن . چون کیفشون دو برابر بشه ) .
خوب حالا که اینو فهمیدیم چه رفتاری باید در پیش بگیریم ؟ جوابش روشنه ! همون رفتاری که با بچه ی کوچیک پیش می گیریم . خوردی ؟ نوش جونت ! کیف کردی ؟ حلالت ! اما بعداً با هم باید یک تصمیمی بگیریم تا خاطره ی عیش و نوش امروزمون تا آخر عمر به خوبی در ذهن ما بمونه . چه می دونم ! بحث های مشابه رو با توجه به تجربیات خودمون می تونیم راه بندازیم .
اگه کار شیدا از همه بهتر نشد اشکالی نداره ! خوبیش اینه که تو دنیا همیشه یکی پیدا می شه که از ما بهتر باشه تا ما همیشه نگاهمون به بالاها باشه  و داشتن این نگاه رو به بالا همونطور که قبلاً گفتم اگه با دو پارامتر جاه طلبی و اعتماد به نفس همراه بشه منجر به موفقیت واقعی می شه .
( اینهارو نوشتم ولی خودمونیم خودم هم نمی دونستم این چیزهارو می دونم وگرنه مطمئن باشید نمی ذاشتم به این روز بیفتم . )
در هر صورت اگه جایی رو اشتباه فهمیدم و یا دارم به بیراهه می رم با کمال میل حاضرم این بحث رو ادامه بدم .

 

Comments to this post:

salam

سلام خواهر

خوبی ؟

بابا من خوندم ها ولی خدایی خیلی سنگین بود برام

از بس که متن فارسی این مدلی نخوندم مغزم همچین یه هنگ کوچولو کرده

در مورد اون قضیه پدر سالاری تو وجودمون تقریبا باهات موافقم

در مورد مهمونی هم که تابلوئه که اکثر ایرونیها که خومون باشیم خدا نکنه یه مهمونی باشه دیگه حتی اگه هم نخوای بخوری مجبورت میکنند و من جدیدا خیلی خوب تونستم خودمو در این جور مواقع نگه دارم

واقعا ما شاید هممون این موضوع رو می دونیم ولی دونستن هر چیزی لزوما به معنی عمل کردن به اون نیست

خلاصه ، خواهر گلم و مهربونم امید که روزی همهمون با آگاهی کامل غذا بخوریم و درست خوردن رو یاد بگیریم

 

روزبخیر خانم مصمم

مطلب خوبی بود.منم بهش فکر کردم.من یاد گرفتم که درمورده کارهایی که می خوام انجام بدم خیلی فکر کنم شاید یه روزی فکر کردنم به صورت کاملا وسواس گونه بود وبرای یه تصمیم گیری روزها وهفته ها وماه ها وسالها هم می گذشت واین تردید همیشه با من بودو .یه روزی به یه جمله ای رسیدم که یادم نیست دقیقا از کی ولی گفته بود:حس پشیمانی از انجام دادن یک کار غلط خیلی بهتره از حس پشیمانی از انجام ندادن یک کار.یعنی که یاد بگیریم توی زندگیمون که ریسک کنیم.خطر کنیم جاه طلب باشیم ومعصومانه اشتباه کنیم وکودکانه خود را ببخشیم.حالا دیگه زودتر تصمیم می گیرم حتی اگه احتمال اشتباه بودنش خیلی بیشتر باشه ولی با خودم دوستم.امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم.می خوام بگم که من خودمو دوست دارم خودمو به خاطر اشتباهاتم می بخشم وسعی می کنم جبرانشون کنم .به نظرتون من بزرگ شدم دیگه؟ 

sara

chetori mishe inja farsi nevesht ?

chera nemishe copy - paste konam ?

سلام

خانم مصم به نظر شما که خانم با تجربه وبا مطالعه ای هستید یه زن خوب وموفق باید چه ویژگیهایی داشته باشه؟

salaam....va mamnoon

سلام  خانوم مصمم عزيز

ممنونم كه وقت گذاشتي و مسئله منو اينقدر قشنگ و دقيق بررسي كردي.....خيلي مفيد بود

بله من هم فكر ميكنم كه ميشه پدر سالار بود و نبود...من اگر بتونم براي خودم جديت يك پدر و لطافت يك مادر را داشته باشم،اون وقت به تعادلي ميرسم كه نشونه هاش رو در تمام زندگيم خواهم ديد...زماني كه من با تمام وجود ياد بگيرم كه با خودم مهربون باشم و به خودم سخت نگيرم ، و در عين حال بلند پروازي و اشتياق به موفقيت رو از خودم نگيرم،فكر ميكنم به زندگي ايده الم خيلي نزديك خواهم شد......اين راه نياز داره به تلاش و پشتكار و واقع بيني بي طرفانه....به هر حال حرف زدن در مورد اين يك خط اخرم راحت و عمل كردن بهش گاهي نتيجه تجربه يك عمره...........چقدر عاليه كه با پيگيري چنين مباحثي از طرف گروه_مثل كاري كه شما و انار در مورد اين بحث انجام دادين_بتونيم در تجربه همديگه سهيم بشينم و ميانبر بزنيم به زندگي ايده المون

بازم ممنون.

سلام

خانم اجازه چرا ديگه نمي نويسيد؟نگران ميشيم.خانم اجازه ديديد ما شديم 56 كيلو؟تشويقمون نمي كنيد خانم ؟

salam

خیلی زیبا تحلیل کردین، من خودم هم از اونایی هستم که همیشه از خودم توقع بهترین رو دارم و خیلی سخت خودمو می بخشم.ولی دارم تمرین می کنم با زندگی راحت تر کنار بیام و اشتباه و کاستی رو هم به عنوان بخشی از زندگی بپذیرم و در صدد بهتر کردن باشم نه محاکمه کردن.




Login to add your own comment.

Tracker