با خودمون مهربون تر باشیم
خیلی وقت بود به مطالبی که شیدا نوشته بود فکر می کردم و دوست داشتم چیزی در این مورد بنویسم .
واکنش شیدا و امثال من و دیگران با خودمون در مقابله با نیروهای کنشی که در اطراف ما اتفاق می افته مثل رفتار یک پدر سالار با بچه اشه . از دید پدر سالار همه چیز یا سفید یا سیاهه . بچه اش براش یا موفقیت به ارمغان می یاره و یا باعث خفتش می شه . بنابراین اگه رفتار فرزند باعث بشه تحقیر بشه (حتی در خلوت خود پدر سالار) باید فرزند مجازات بشه ! ( اونهم از نوع بدترینش ) چون معتقده با تنبیه کردن میشه کاری کرد که بچه پاشو از خط قرمزی که اون براش تعیین می کنه فراتر نذاره . اگه رفتار فرزند بر وفق مراد بود نه پاداشی در انتظار اون هست و نه قدر دانی و سپاسی ! چون عمل مهمی انجام نداده که قرار بشه بازخورد مناسبی به عنوان پاسخ داده بشه !! عمل انجام شده یک انجام وظیفه بوده ، همین و بس !!!!
شیدا می گه کار من باید از همه بهتر باشه ! من باید از همه بهتر باشم !! در غیر این صورت لج می کنم یعنی خود واقعی ام رو به بدترین شکل تنبیه می کنم ( البته باید این موضوع رو پذیرفت که همین لج کردن شیدا بازخوردی به مراتب بدتر برای خودش به ارمغان می یاره و اونو بدون اینکه متوجه باشه توی یک سیکل بسته می ندازه ! که حالا حالاها رهایی ازش ممکن نیست ) .
به نظر من شیدا کمالگرا نیست ! در شیدا دو عنصر سازنده ی جاه طلبی و اعتماد بنفس با هم ادغام شدند و از اون موجودی ساختند که به ظاهر لجباز شناخته می شه . اما اشکال کار اینجاست که شیدا در مقابل خودش و رفتارهای غریزیش یک مادر نیست ! اگه شیدا مادر باشه و یا یک خاله ی مهربان متوجه می شه که چقدر با خودش بد و اشتباه رفتار می کنه . ما وقتی در مقابل بچه های کوچیک قرار می گیریم ، سعی می کنیم بعضی از اشتباهات اونارو ندید بگیریم و حتی با زبانی ساده مثل یک روشنفکر واقعی مسئله ارو برای بچه کوچولوی خطاکار تشریح کنیم و تجزیه و تحلیل نماییم . در حقیقت با این کار سعی می کنیم انگیزه ی انجام رفتار مناسب رو در شرایط مشابه در کوچولوی مورد نظر ایجاد کنیم تا بدون حضور ماهم کار مناسب رو انجام بده و در صورت مشاهده ی عملی بر اساس اصولی که به اون یاد دادیم ، با خریدن یک جایزه و یا دادن پاداش های مناسب ( که اونهم اکثراً یک خوردنی است ! ) رفتار اون رو تقویت کنیم .
حالا یک سوال دارم . می دونید چرا ما به راحتی بچه هارو می بخشیم ( به شرط اینکه پدر سالار نباشیم ) ؟
من فکر میکنم اونها رو می بخشیم چون می دونیم کارهاشون از روی غریزه اس . طبیعت غریزی بیشتر از طبیعت اکتسابی در اثر تعلیم و تربیت و محیط بر رفتار اون حاکمه .
به غریزه نمی شه خرده گرفت . فقط باید با ملایمت اونو تربیت کرد . واکنش ما در مقابل خوردن یک واکنش غریزی است ، غریزه ی ما خوردن رو دوست داره ، چون خوردن همیشه با شادی ها ، بگو بخند ها ، مهمانی ها ، دور هم بودن ها همراه بوده . شاید برای همین هم بعضی ها وقتی دچار مشکل عصبی می شن به خوردن روی میارن . ببینید ما وقتی خوشحالیم و می خوایم جشن بگیریم بساط خوردن رو راه می ندازیم . وقتی می خواهیم یک لحظه ی خوب رو با دوستان داشته باشیم قرار و مدارهارو توی کافی شاپ و رستوران می ذاریم . خوردن یک غریزیه اس و وقتی نیاز یک غریزه برطرف می شه ، احساس آرامش و رضایت به آدم دست می ده ( آلان که دارم اینهارو می نویسم حالا می فهمم که چرا بعد از یک شیشلیک خوری اساسی آدم دوست داره بخوابه و یا حتی سیگاری ها بعد از خوردن غذای مورد علاقه پشت بندش یک سیگار روشن می کنن . چون کیفشون دو برابر بشه ) .
خوب حالا که اینو فهمیدیم چه رفتاری باید در پیش بگیریم ؟ جوابش روشنه ! همون رفتاری که با بچه ی کوچیک پیش می گیریم . خوردی ؟ نوش جونت ! کیف کردی ؟ حلالت ! اما بعداً با هم باید یک تصمیمی بگیریم تا خاطره ی عیش و نوش امروزمون تا آخر عمر به خوبی در ذهن ما بمونه . چه می دونم ! بحث های مشابه رو با توجه به تجربیات خودمون می تونیم راه بندازیم .
اگه کار شیدا از همه بهتر نشد اشکالی نداره ! خوبیش اینه که تو دنیا همیشه یکی پیدا می شه که از ما بهتر باشه تا ما همیشه نگاهمون به بالاها باشه و داشتن این نگاه رو به بالا همونطور که قبلاً گفتم اگه با دو پارامتر جاه طلبی و اعتماد به نفس همراه بشه منجر به موفقیت واقعی می شه .
( اینهارو نوشتم ولی خودمونیم خودم هم نمی دونستم این چیزهارو می دونم وگرنه مطمئن باشید نمی ذاشتم به این روز بیفتم . )
در هر صورت اگه جایی رو اشتباه فهمیدم و یا دارم به بیراهه می رم با کمال میل حاضرم این بحث رو ادامه بدم .

