07/23/2007 03:33
58
یک بار یک دکتر تغذیه به من گفته بود که عادت غذایی ام کاملا برعکس چیزیه که باید باشه . یعنی به جای این که از صبح تا عصر بخورم و بسوزونم و از عصر تا صبح نخورم و استراحت کنم ، من از صبح تا عصر چیزی نمی خورم و از عصر تازه شروع می کنم به جویدن .
حالا می بینم که بدجوری درسته . تمام روز رعایت می کنم ، غروب که می رم خونه عین یک جاروبرقی احمق همه چیز رو می گذارم توی دهنم . یعنی اگه درست حساب کنم می شه گفت حدود 3 بار شام می خورم . منظورم اینه که اگه خوره خوری ها رو بگذارم روی هم .
تصمیم گرفته ام برم به جنگ این عادت بد .
باید سبزی جات پخته و ماست و این جور چیزها بذارم دم دستم ، که فعلا دست از غذا و بیسکوییت و نون و ... بردارم ، بعد اون ها رو هم کم کنم .
چیزی که فعلا در حال رعایتم ، همون قضیه ی نوشیدنی هاست که پایین تر نوشته ام .
امیدوارم کم کم به داد خودم برسم .
07/21/2007 08:28
57
نه این که خیلی جدی گرفته باشم ها .. نه .
اما امروز صبح به جای این که مثل هر روز بیام سر کار چای و بیسکوییت بخورم ، همون توی خونه دو برش نان جو و پنیر خوردم .
البته حدود ساعت 11 یک پتی بور خوردم با چای .
ظهر هم اول نصف غذام رو ( مرصع پلو بود با مرغ ) ریختم توی ظرف که ببرم خونه ، بعد هم تا غذام تموم شد پا شدم و از ناهارخوری شرکت اومدم بیرون .
البته یک کاسه ماست هم خوردم .
خیلی هم حواسم بود که تا نیم ساعت بعدش آب نخورم .
خلاصه می خوام ببینم یواش یواش می تونم راه بیفتم یا نه .
07/18/2007 06:21
56
از خودم ناراضی ام .
هیچی نمی گم .
فقط باید یک فکری به حال خودم بکنم .
احساس بدی دارم . احساس بی کفایتی ، بی عرضگی ، بی شعوری . یعنی واقعا من نمی تونم یک مدت کوتاه دندون رو جیگر بگذارم و این چربی های لعنتی رو آب کنم ؟
اعصاب ندارم .
04/28/2007 02:37
55
واي .. هيجانانگيزه .. من فقط 92 هستم !! خيلي معركه است . واقعا فكر ميكردم جز 95 عدد ديگهاي نبينم .
از صبح فقط يك چاي خوردم . اصرار نكنيد ، از صبحانه خبري نيست . هي مييد متابوليسم و صبحانه و اين و اون ، من صبحانه ميخورم و تا ظهر دهنم ميجنبه . اصلا اصرار نكنيد خانمهاي محترم .
*
تا ظهر تحمل کردم و بعد یک تکه جوجه کباب خوردم با حدود 15 تا گوجه سبز . ساعت 14 هم ناهار خوردم متشکل از 8 ق.غ. پلو و دو تکه مرغ آب پز . اما در این فاصله یک کار مفید کردم . دو تا عکس از خودم پرینت گرفتم ، یکی مربوط به مهر 79 و یکی مربوط به فروردین 86 و زدم روی در یخچال . همین شد که از ناهارم 2 قاشق پلو و تکه ای مرغ رو نخورم . چون هم عکس ها استراتژیکند هم جای نصبشون درست روبروی صندلی منه .
:)
عصر هم یک فنجان چای سبز .
ما می توانیم .
*
بد نبود . از خودم راضي ام .
شام 7 ق.غ. پلو خوردم با حدود 5 تكه كباب كنجه و چند ق. ماست .
شب هم كه در حال مرگ بودم از وسوسهي خوردن ، 1 ليوان آب و آبليمو خوردم .
راضيام . نسبتا .
04/27/2007 09:56
54
خب .. نه فقط در اين ده روزي كه شمال بودم ( و البته با تجهيزات كامل ورزشي رفته بودم ) نزدم توي گوش 90 ، كه فكر كنم تا 95 هم رفتم بالا . الان خودم رو وزن نكردم . فردا صبح ببينم چند شدم .
باز تصميم گرفتم فرار كنم و موچ بشم و دولا دولا از اين سايت رد شم كسي منو نبينه . اما عزمم رو جزم كردم ( چندمين باره اين كار رو مي كنم ؟ ) كه دختر خوبي باشم و اشتباه خودم رو ببخشم و دوباره شروع كنم .
فقط تصميم گرفتم هدفم رو كوچك تر كنم كه قابل دسترس تر باشه . پله پله ...
هوم م م ...آلوچه ،ميگم آيا واقعا ماه ميشويم م م م م م ؟؟؟
04/16/2007 07:18
53
خب .. من قرار بوده شنبه بيام ؟؟ به جون خودم اصلا و ابدا يادم نبود . همه اش فكر مي كردم قراره اول ارديبهشت بيام .
اومدم يك نكته ي خيلي مهم رو بنويسم كه يك دكتر تغذيه به من گفت و اون هم درباره ي آب است .
آب خوردن نادرست باعث چاقي موضعي مي شه و اين آب بسته به اين كه با چه چيزي خورده بشه روي جاهاي مختلفي اثر مي گذاره .
آب و شيريني (مثلا چاي و شيريني يا نوشابه) غبغب مياره و پشت و باسن رو گوشتين مي كنه .
آب و شوري (مثل دوغ) بازو و سينه رو چاق ميكنه .
آب وسط غذا ( از نيم ساعت پيش تا نيم ساعت پس از غذا) باعث چاقي شكم و زير سينه (روي معده) ميشه .
معركه است . نه ؟
من تازه متوجه شدم كه هر سه تا ايراد رو دارم . يعني هم معتاد به نوشابه بودم و هم چاي رو مدت ها با شيريني مي خوردم ، هم مصرف دوغم بالاست (از وقتي نوشابه رو ترك كردهام) و هم اصلا تمام مدت غذا يك ليوان نوشيدني كنار دستم بود .
بايد بم كه 1 هفته پس از قطع نوشيدني همراه با غذا ، هركي منو ديد گفت چقدر شكمت كوچك شده !!
فعلا داريم خانوادگي يه ورزش جزييي مي كنيم . تا ببينيم چي مي شه . اميدوارم امروز پريود شم اين هوس خوردن دست از سرم برداره .
04/09/2007 07:02
52
خب .. بايد بگم كه قصد قطعي داشتم اعلام موچي !! بكنم ، و برم مرخصي تا اول ارديبهشت .
افسردگي و بيانگيزگي شديدي پيدا كرده بودم .
ديروز يك مرتبه ياد پيبراه افتادم . و اين كه قرار بود با هم پيش بريم و تا آخر فروردين روي قفل وزن 90 رو كم كنيم .
به اين ترتيب يك تكون به خودم دادم و دوباره از اول .
من هستم .
فقط فكر ميكنم تا آخر اين هفته ريز خوردنيهام رو ننويسم . احتمالا از شنبه شروع ميكنم . ميخوام ببينم ليست گرفتن و نگرفتن تفاوتي داره يا نه .
04/03/2007 07:07
51
خب . به سلامتي اين تعطيلات هم تموم شد . من وزنم رو 91 ثبت ميكنم اما روي ترازو عقربه به 91 نميرسه و كمي قبل از اون ميايسته .
كسي اگه جايي رو سراغ داره كه ترازوي ديجيتالي تعمير ميكنند بسيار سپاسگزار خواهم شد اگه به من بگه .
خب . 1-2-3 . حركت .
چيزهايي كه خوردم :
صبحانه : 30 گرم نان لواش با پنير زيرهي كاله ، نيم ليوان چاي
خوردهخوري : 1 تكهي كوچك گوشت خورشتي
ناهار : 10 ق.غ. پلو با خورش قورمهسبزي ، 5 ق.غ. ماست
عصر : 1 ليوان چاي
كارهايي كه كردم :
يك بار بالا و پايين رفتن از 50 پله
نيم ساعت پيادهروي
نيم ساعت رانندگي
03/30/2007 03:47
50
چقدر دلم می خواست در پست شماره 50 این وبلاگ از خودم تعریف کنم و بگم که چقدر از خودم راضی هستم .
اما الان اومدم اعتراف کنم که در هفته ی اول نوروز یک کیلو چاق شدم و هرچی خواستم ندیده بگیرم نشد . یعنی خودش روش کم نشد بره گم شه .
امیدوارم در هفته ی آینده جبران کنم .
03/29/2007 08:39
49
چيزهايي كه امروز خوردم :
صبح ساعت 9: نصف موز
صبحانه ، ساعت 30/10: 27 گرم نان جو
خوردهخوري: 1 شیرینی نخودی ، 2 تکهی کوچک تخممرغ پخته
ميانوعده ، ساعت 12: 1 اسلایس پیتزا ، 1 جرعهی کوچک نوشابه
ناهار ، ساعت 15 : نصف بشقاب پلو و خورش قیمه ، 2 ق.م. ماست موسیر ، 3 جرعه نوشابه
خوردهخوري: لعنت به من . 1 شیرینی نخودی ، 10 تا بادام ، 1 سوهان کنجدی کوچک ، 1 موز ، 1 کیوی
شام : نصف بشقاب پلو و خورش قیمه
كارهايي كه امروز كردم :
هی به خودم فحش دادم
1 بار بالا و پایین رفتن از 50 پله
پذیرایی از مهمان
2 بار پر و خالی کردن ماشین ظرفشویی
از خودم ناراضيام چون :
آدم بیاراداهای هستم .