08/27/2007 08:21
68-16
دیروز یک کمی زیاده روی کردم ، مثلا نون خامه ای و شربت آبلیمو خوردم . اما هم سخت مریض بودم و هم روز اول پریودم بود . اصلا به خودم سخت نگرفتم و به جاش امروز سعی کردم جبران کنم .
ساعت 9 صبح 1 خرما
ساعت 30/10 صبح یک چای و یک خرما
ساعت 12 نصف سیخ کباب کوبیده با نون لواش
ساعت 14 یک کفگیر ماکارونی و یک کاسه ماست
ساعت 16 یک چای و یک خرما
08/25/2007 03:16
67 - 14
نمی تونم بگم در این دو روز تعطیلی آخر هفته از خودم راضی بودم . اما انصافا ناراضی هم نبودم . یک کمی خورده خوری کردم ، اما فعالیتم هم بیشتر از نشستن جلوی تلویزیون یا دراز کشیدن و کتاب خوندن بود .
امروز صبح ناشتا 10 تا آلوی ریز .
ساعت 10 یک لیوان چای و دو خرما
ساعت 12 یک خرما
ساعت 13 یک سیخ کباب کوبیده و نصف پرس پلو که خیلی زیاد بود و یک کاسه ماست و نصف لیوان دوغ
ساعت 18 یک چای و یک تکه ی کوچک کیک
شام یک برش لازانیای آلوچه پز
08/22/2007 08:15
66 - 11
صبح یک خرما و یک چای
ساعت 10 یک چای
ساعت 12 یک بیسکوییت کرم دار .
ساعت 13 یک کفگیر ماکارونی و یک کاسه ماست
ساعت 30/15 یک چای و دو خرما
امروز سر کار یک کمی پیاده روی کردم . آخه صبح ها معمولا توی این طبقه کسی نیست و آقایون بیشتر می رن کارگاه . اما با همین یک ربع ساعت صبح و یک ربع ساعت عصر پیاده روی توی سالن ، مردم و زنده شدم . نفسم بالا نمی اومد .
اه .
08/21/2007 01:36
65 - 10
خب . ده روز گذشت و من یک کیلو و نیم لاغر شدم و دور کمرم 4 سانت کم شد .
با تشکر فراوان از آلوچه جونم ، مبارکم باشه .
امروز صبح یک ساندویچ نون لواش و پنیر زیره
یک چای و یک خرما .
ساعت 11 یک چای و یک خرما
ساعت 12 یک گوجه فرنگی
ساعت 13 یک خرما
ساعت 14 یک خرما
ساعت 15 یک کفگیر پلو با خورش قورمه سبزی و دو تکه گوشت .
زیاده روی : به عنوان دسر !! یک تکه ته دیگ با خورش خوردم و حسابی باد کردم
ساعت 18 یک ظرف کدوی آب پز و ماست
ساعت 20 نصف بشقاب تاس کباب .
بعد از شام یک برش هندوانه ، یک برش خربزه ، یک آلو سیاه ، یک موز
نیمه شب یک تکه شکلات
می دونم زیاده روی بود اما خونه ی مادرشوهر بودیم و به این دلیل ! عصبی شده بودم .
فردا جبران می کنم .
08/20/2007 01:26
64-9
امروز صبح فراموش کردم صبحانه بخورم . مسخره است . نه ؟
حتا نون و پنیرم رو با خودم نیاوردم و حالا حسابی گرسنه ام . تا حالا که ساعت 9 صبحه و سه ساعته که بیدارم یک خرما و یک لیوان چای خورده ام .
نه ، راستی صبح ناشتا یک آلو هم خوردم .
*
ساعت 30/11 یک خرما
ساعت 30/13 یک کفگیر پلو با خورش قیمه بادمجون و یک کاسه ماست .
ساعت 18 یک ظرف کدوی آب پز با ماست
ساعت 20 شام ، یک پیش دستی خوراک شامل سینه ی مرغ و قارچ و سیب زمینی و گوجه فرنگی . یک لیوان نوشابه ی رژیمی .
ساعت 21 یک برش هندوانه .
ساعت 12 شب یک عدد انجیر .
08/19/2007 04:20
63 - 8
خب .. چند روز نبودم اما از خودم ناراضی نیستم . یکی دو بار ناپرهیزی کردم ( مثلا دیروز یک لیوان شربت کم شیرین خاکشیر خوردم و جمعه یک آیس پک ) اما به جاش هم خیلی راه رفتم و هم مثلا جمعه که آیس پک خوردم شام فقط کدوی آب پز و ماست زدم به بدن .
خلاصه که باز آمدم ...
امروز صبحانه یک برش نان فیبرکس و پنیر زیره دار و یک فنجون چای .
ساعت 10 یک خرما و یک استکان چای
ساعت 30/11 یک برش نان فیبرکس و پنیر زیره دار چون دیگه داشتم می مردم .
ساعت 30/13 یک لیوان لوبیاپلو که خیلی خیلی خوشمزه بود و اگه دو هفته پیش بود می تونستم دو بشقاب بخورم . با یک کاسه ماست .
ساعت 18 یک برش هندوانه
ساعت 20 دو تکه جوجه کباب
ساعت 21 یک ظرف کدوی آب پز و ماست .
08/15/2007 01:16
62 - 4
صبح یک ساندویچ کوچک از نان سنگک و پنیرزیره با یک لیوان چای
ساعت 30/12 یک خرما
ساعت 30/13 یک کفگیر باقالی پلو با یک تکه گوشت و یک کاسه ماست .
08/14/2007 01:59
61 - 3
تصمیم گرفتم کنار شماره ی پست ها ، روز رژیم رو هم بنویسم که بفهمم کجای کارم . مامی یک بار به من گفت یعنی سه ماه نمی تونی دندون رو جیگر بگذاری ؟ و حالا تصمیم دارم درست 150 روز دندون رو جیگر بگذارم و ببینم چی می شه . دارم به این فکر می کنم که هر ده روز یک بار خودم رو وزن کنم . این جوری اعصابم راحت تره .
به هر حال ...
صبح یک شلیل
ساعت 9 یک خرما و یک لیوان چای
ساعت 11 یک گلابی
ناهار یک وجب نان باگت توخالی با سالاد الویه و گوجه فرنگی و خیارشور .
ساعت 18 یک رانی پرتقال
ساعت 22 یک کتلت ، 5 قاشق کشک بادمجان ، 2 قاشق فسنجون ، 2 لیوان نوشابه ی رژیمی و یک ظرف کوچک سالاد بدون هیچ گونه افزودنی
ساعت 23 یک قاچ هندوانه .
ناپرهیزی امروزم یک عدد شیرینی حاجی بادام بود که کمی بزرگ تر از نقل بود و فقط جهت رد نکردن دست مادرشوهر گرامی خورده شد .
08/13/2007 01:48
60 - 2
صبح وقت نکردم برای خودم لقمه ی نون و پنیر بردارم . توی راه این قدر گرسنه ام شد که یک خرما گذاشتم دهنم . تا رسیدم سر کار هم یک خرما با یک فنجون چای خوردم . می خواستم با خودم هویج و کرفس و ... بیارم که نرسیدم . صبح دیر بیدار شدم .
حالا (9 صبح) هم گرسنه ام و هم خوابم میاد .
*
ساعت 45/10 یک برش نان لواش و یک لیوان چای
ساعت 13 دو لیوان لوبیاپلو و یک کاسه ماست که واقعا از سرمعده ام زیاد بود و دلم رو به درد آورد . اما چون خیلی خوشمزه بود خودکشی کردم و خوردم .
ساعت 45/14 یک خرما و یک لیوان چای جهت هضم ناهار که بی فایده بود .
ساعت 18 یک پیش دستی کدوی بخارپز با یک لیوان دوغ
ساعت 19 دو تکه سینه ی مرغ بخارپز و سه قاشق پاستا با سس ژامبون و یک لیوان دوغ
ساعت 20 دو تا شلیل
ساعت 21 یک فنجان نسکافه ی بدون شکر و یک خرما
می بینین ؟ رسما از ساعت 18 به بعد عین گاو همه اش در حال نشخوار کردنم .
البته کارهای خوبی هم کردم . مثلا قهرمان و دخترک لوبیاپلو خوردند و به من تعارف هم کردند ولی من نخوردم . یا قهرمان قهوه اش رو با شکر خورد و من گفتم حتما می خوام با خرما بخورم . و از همه مهم تر وقتی رسیدم خونه شربت نخوردم .
08/12/2007 03:03
59 - 1
دوباره به خودم گیر دادم . خیلی از خودم بدم میاد . هی روز به روز چاق تر می شم و هی بیشتر عصبی می شم .
از امروز می خوام دوباره شروع کنم .
صبح : یک کف دست نون سفید با پنیر سفید و نصف گوجه
ساعت 30/10 شیرکاکائو 250 میلی لیتر .
ساعت 45/11 یک خرما و یک لیوان چای
ساعت 13 ده قاشق برنج و کمی مرغ پخته
ساعت 45/16 یک خرما و یک لیوان چای
از ساعت 18 هم که دوباره زد به سرم و هار شدم و تا ساعت 30/21 مثل خر خوردم :
دو جرعه رانی پرتقال و دو قاشق پلو و مرغ چیزهایی بود که از سر بی حواسی گذاشتم دهنم .
یک کاسه سالاد با روغن زیتون و آب لیمو
پنج تکه ی تقریبا دو در دو سانتی سینه ی مرغ بخارپز شده با آب لیمو و یک کدوی بخارپز شده
دو لیوان دوغ
یک گلابی
واقعا آیا امیدی هست ؟